چهار خطی
4.86K subscribers
392 photos
10 videos
115 files
1.41K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
نوروزانه – 4

گُل خندان شد ز گریۂ ابر بهار
با ما بنشین یک نفس، ای سیمْ عذار
بندیش که چون به‌سر شود ما را کار
بسیار به خاک ما فرو گریی زار.
..

بر چهرۂ گُل، شبنم نوروز خوش است
در باغ و چمن، روی دل‌افروز خوش است
از دی که گذشت، هرچه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است.
..

چون گُل بشکفت، ساعتی برخیزیم
بر شادی می، ز دست غم بگریزیم
باشد که بهار دیگر، ای هم نفسان
گُل می‌ریزد ز بار و ما می‌ریزیم.
..

چون گُل بشکفت در بهار، ای ساقی
تا کی نَهَدم زمانه خار، ای ساقی
در پیش بنه صراحی و بر کف جام
با سبز خطی، به سبزه‌زار، ای ساقی!
..

گُل روی نمود از چمن، ای ساقی
بلبل، ز فراق نعره‌زن، ای ساقی
می کش که بسی کشند می بی من و تو
ما روی کشیده در کفن، ای ساقی!
..

بنگر ز صبا دامن گُل چاک شده
بلبل ز جمال گل طربناک شده
در سایۂ گُل نشین که بس گُل که ز باد
بر خاک فرو ریزد و، ما خاک شده!
..

آواز خروس صبح، در سمع افتاد
آتش ز فروغ باده، در شمع افتاد
برخیز و صبوح کن، که چون ابر بهار
از خندۂ صبح، گریه بر جمع افتاد.

عطار نیشابوری
در گذشته 627 ق.


منبع:
مختارنامه، ص 202، 295، 296، 301، 371
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نوروزانه – 5

چون لاله به نوروز قدح گیر به دست
با لاله‌رخی اگر تو را فرصت هست
می نوش به خرّمی، که این چرخِ کبود
ناگاه تو را چو خاک گرداند پَست.
..

می نوش که عمر جاودانی این است
خود حاصلت از دور جوانی، این است
هنگام گُل و مُل است و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی این است.
..

از آمدن بهار و از رفتن دی
اوراق وجود ما همی‌گردد طی
می خور، مخور اندوه که گفته‌ست حکیم
غم‌های جهان چو زَهر و تریاقش می.

منسوب به خیام.


منبع:
ترانه‌های خیام، صادق هدایت، ص 106
طربخانه، ص 67، 83
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نوروزانه – 6

در حیرتم از این همه تعجیل شما
از این همه صبر و طول و تفصیل شما
ما خیر ندیده‌ایم از سال قدیم
این سال جدید نیز تحویل شما.

جلیل صفربیگی


تحویل بگیر! این هم از سال خودم
مال همه بوده است جز مال خودم
هر سال گرفته بودم از دست کسی
امسال گرفته حالم از حال خودم!

طیبه بقایی اردکانی


این عید که تعطیل نگیری، هیچ است
بازاری و زنبیل نگیری، هیچ است
صد سال اگر بیاید و نو بشود
وقتی که تو تحویل نگیری، هیچ است!

آرش واقع طلب


منابع:
الیمایس، ص108
رابعه رباعی باران، ص 34
با درد تو خوب می‌شود شاعر شد، ص 10
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نوروزانه – 7

آن روز که عاشقی، بهار آن روز است
جام می و صبح لاله‌زار آن روز است
تو قدر ندانی‌اش، به من دِه که مرا
روز آن روز است و روزگار آن روز است.
..

شد فصل بهار و ابر در کار گُل است
عالم همه مست جام رخسار گُل است
بلبل چه که هرکه نیمْ جانی دارد
در کوچه و بازار، خریدار گُل است.
..

با صورت هزار، بس نمی‌آید دل
با رقص چنار، بس نمی‌آید دل
گفتی: «محوی» دگر ره باغ گرفت
با بوی بهار، بس نمی‌آید دل.
..

صد فصل بهار و باده خوردن در پی
صر بزم نی و نغمه شمردن در پی
دانی که از این همه چه دادند به ما؟
یک زیستن و هزار مُردن در پی.
..

صوفی! برخیز، روزگار دگر است
دشت دگر است و مَرغزار دگر است
از گوشۂ خانقَه برون آ، برخیز
شد فصل بهار و، کار کار دگر است!

محوی همدانی
درگذشتۂ 1016 ق.


منبع:
جُنگ رباعی، ص 647، 648، 650، 689، 709
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نوروزانه – 8

ییلاق کرانه‌ای است تا تازه شویم
لبخند ترانه‌ای است تا تازه شویم
در دفتر روزهای پیوسته به هم
نوروز، بهانه‌ای است تا تازه شویم.
..

تا کوچۂ روبرو بهار آمده است
در خواب خوش هلو، بهار آمده است
تا باز شوند مثل گل‌های انار
با پنجره‌ها بگو: بهار آمده است!
..

چون لاله، غم و شرر فروزی از نو
بی‌تابی و داغ و سینه‌سوزی از نو
وقتی غم کهنه بُرد از دل نوروز
خندید که: روز از نو و روزی از نو
..

از مزرعه‌ها وزیده آیا نفست؟
یا سبز شکفته‌ است در ما نفست؟
با عطر چهل بهار هم نشکفتیم
حوّل ـ ای عشق ـ حالنا با نفست!
..

از زردی برگ و بار برخواهد خاست
با سرخی یک انار برخواهد خاست
پاییز، شهیدی است که فصلی دیگر
در قامت یک بهار بخواهد خاست.
..

از خلوت سرد بی‌کسی‌ها، برگرد
تا خاطرۂ هم‌نفسی‌ها بر گرد
پاییز، برازندۂ اندام تو نیست
ای باغ! به فصل اطلسی‌ها بر گرد!

احمدرضا قدیریان


منبع:
فصل اطلسی‌ها، ص 23، 24، 40، 41
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نوروزانه – 9

نوروز، عروسان جهان در زده‌اند
وز طرف چمن، لاله و گُل سر زده‌اند
امروز قیامت است در گوشۂ باغ
خونین کفنان، ز باغ سر بر زده‌اند.
..

در موسم نوروز، زبان شد همه بید
وز آمدنت به گلستان داد نوید
گشتند درختان، ز شکوفه، همه چشم
و اندر ره انتظار کردند سفید.
..

فصل گُل و مُل، نوای مرغان بهار
هست این همه و، تو غایب ای زیبا یار
آنجا که تو حاضری، از این‌هام چه سود؟
و آنجا که تو غایبی، بدین‌هام چه کار؟

فدایی لاهیجی
درگذشتۂ 927 ق.


منبع:
عرفات العاشقین، ج 4، ص 2870، 2871
جواهر الخیال (خطی)، برگ 57
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نوروزانه –10

گُل در همه حال، ردّی از پای خداست
یک سمفونی ساده از اجرای خداست
من معتقدم: بهار با این ترکیب
انگار نمونه‌ای از امضای خداست.
..

یک بار اگر رخ بنمایی، عید است
تا بال و پرت را بگشایی، عید است
مردم سرِ سفره هفت سین می‌چینند
تو بر سر سفره‌ام بیایی، عید است!
..

در تور من افتاد، ولی صید نشد
نامی که کنار نام من قید نشد
هر روز بدون او دلم می‌لرزد
این خانه تکان خورد، ولی عید نشد!
..

یک غنچه قنوت شد به دستانی راست
از دامن گل گل بهاری پیداست
انگار زمین به سجده‌ای مشغول است
وقتی که بهار شد، به پا خواهد خاست!

آرش واقع طلب


منبع:
با درد تو خوب می‌شود شاعر شد، ص12، 15، 39
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نوروزانه – 11

نوروز شد و جهان بر آورد نَفَس
حاصل ز بهار عمر، ما را غم و بس
از قافلۂ بهار، نامد آواز
تا لاله، به باغ، سرنگون ساخت جرس.
..

ای هر نفس از تو خصم را سوز دگر
مشتاق تو، هر طرف دل افروز دگر
در عیش و نشاط، بگذران این نوروز
وز عمر، ببین هزار نوروز دگر.

خواجه عبدالله مروارید کرمانی
متخلّص به «بیانی»
درگذشتۂ 922 ق.


رباعی نخست، در منابع متأخر به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب شده است. منظور از منابع متأخر، دو فقره از کتاب‌ها و مجلاّت چاپ هند است که در یک قرن اخیر به چاپ رسیده و شمار زیادی از رباعیات دیگران را به ابوسعید ابوالخیر نسبت داده است. یکی از آنها، مقاله‌ای است که مولوی عبدالولی در نوامبر سال 1911 میلادی در «مجلۂ انجمن آسیایی بنگاله» در شهر کلکته به چاپ رسانده و دیگری، رباعیات ابوسعید با ترجمه اردوی آنها تألیف مولوی مقصود احمد صاحب مجددی رامپوری است که در سال 1349 قمری در دهلی منتشر شده و مرحوم سعید نفیسی این دو منبع نامعتبر را مبنا قرار داده و رباعیات آنها را داخل کتاب «سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر» کرده است.


منبع:
مونس الاحباب، ص 82، 88؛
سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 50
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نوروزانه – 12

باران تو، شُسته خاک از دامانم
جاری است گلاب اشک از چشمانم
از شوق بهار، مثل قالیچۂ خیس
از نردۂ پشت بام، آویزانم.
..

از صورت شیشه، شُسته شد گرد و غبار
گُل داد کنار باغچه، بوتۂ خار
در بازی باد، با لب پنجره‌ها
افتاد و شکست شیشۂ عطر بهار.
..

پروانه و سار را خبر کرد درخت
از خاک به آسمان سفر کرد درخت
تکبیرة الاحرام که می‌گفت بهار
یک چادر گُلدار به سر کرد درخت.
..

تق تق تتتق تتق تتق تق آمد
با منظرۂ سبز مُعرّق آمد
در خواب زمستانی من، باز بهار
با دامنی از کاج مطبّق آمد.

پروانه بهزادی آزاد


منبع:
سیب و سرسره، ص 25، 29، 30، 31
●●



"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نوروزانه – 13


هنگام صبوح، گر بتی حور سرشت
پُر می قدحی به من دهد بر لب کشت
هر چند که از من این سخن باشد زشت
سگ بِهْ ز من اَر هیچ کنم یاد بهشت.

مهستی گنجوی
سدۂ ششم ق.


فصل گُل و طَرف جویبار و لب کشت
با یک دو سه اهل و لعبتی حور سرشت
پیش آر قدح که باده‌نوشان صبوح
آسوده ز مسجدند و فارغ ز کنشت.
..

من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل بهشت کرد، یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی، بر لب کشت
این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت.

منسوب به خیام


رباعی مهستی گنجوی، به خیام هم منسوب است:
در فصل بهار اگر بتی حور سرشت...


منبع:
جُنگ اشعار ش 900 مجلس، برگ 275
ترانه‌های خیام، صادق هدایت، ص 98؛
طربخانه، ص 78، 82
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در پردۂ روزگار

چون گل به میان خار می‌باید زیست
با دشمن، دوست‌وار می‌باید زیست
خواهی که سخن ز پرده بیرون نشود
در پردۂ روزگار می‌باید زیست.

اوحدالدین کرمانی
درگذشتۂ ۶۳۵ ق.
‏●
این رباعی، دو مدعی دیگر هم دارد. هم در دیوان مجدالدین همگر (۶۸۶ ق) موجود است و هم در کلیات سعدی (۶۹۱ ق). این رباعی، علاوه بر آنکه در دستنویس مورخ ۷۰۲ ق رباعیات اوحد آمده، در منتخبی از رباعیات او که امین‌الدین حاج بُله تبریزی، از علما و معریف تبریز (۷۲۰ ق)، گرد آورده و شاگردش ابوالمجد تبریزی آن را به سال ۷۲۱ ق در سفینۂ تبریز کتابت کرده، موجود است. دو دستنویس اصلی رباعیات اوحد کرمانی در اواخر قرن هفتم و در حوزۂ آناتولی (ترکیۂ امروزی) گرد آمده و احتمال آنکه گرد آورندگان این رباعیات که دو تن از شاگردان او بوده‌اند، رباعی سعدی یا مجد همگر را شنیده و داخل رباعیات استادشان کرده باشند، کم است. ولی احتمال عکس آن بیشتر است. در رباعیات سرگردان، من در اغلب موارد، جانب دواوین شعرا را قوی‌تر می‌دانم. ولی در این رباعی، با احتیاط بیشتری باید وارد شد و با توجه به قراینی که داریم، کفۂ انتساب آن به اوحد کرمانی، سنگین‌تر است.
‏●
مجد همگر شیرازی، با آنکه به قصایدش شهره است، شاعری رباعی‌سراست و حدود ۱۰۰۰ رباعی از او باقی مانده است. یک نسخه رباعیات او را نوۂ شاعر در سال ۶۹۷ در تبریز برای خواجه فخرالدین احمد (فرزند خواجه نصیرالدین طوسی) کتابت کرده است. در این نسخۂ ارجمند، که در بردارندۂ ۶۱۰ رباعی است، رباعی مذکور نیست. اما در بعضی نسخه‌های دیگر هست.
‏●
رباعی، با تغییر ردیف، به سعدی منسوب است:

با گل به مثل چو خار می‌باید بود
با دشمن، دوست‌وار می‌باید بود
خواهی که سخن ز پرده بیرون نشود
در پردۂ روزگار می‌باید بود.

با توجه به اینکه کلیات سعدی مصحح مرحوم فروغی، خالی از هرگونه نشانه‌ای است که مشخص کند هر شعر در کدام دستنویس آمده، معلوم نیست که اتکای این انتساب، به کدام نسخه‌هاست و پایۂ اعتبار آن چقدر است. من در دستنویس کلیات سعدی متعلق به کتابخانۂ مجلس که به شمارۂ ۷۷۷۳ در آنجا نگهداری می‌شود و در سال ۷۵۳ ق کتابت شده، این رباعی را دیدم.
مصراع اول، در روایت کلیات سعدی، ناقض مصراع دوم است و حتی به نوعی با جهان اخلاقی سعدی هم منافات دارد.
‏●
مصراع سوم رباعی، در یکی دیگر از رباعیات اوحد کرمانی هم آمده است. همین، قرینه‌ای تواند بود بر آنکه رباعی مذکور، احتمال بیشتر دارد که از اوحد کرمانی باشد.
ناجنسان را تو محرم راز مکن
جز خدمت محرمان دمساز مکن
خواهی که سخن ز پرده بیرون نشود
خونابه همی‌خور و دهن باز مکن.
‏●
منابع:
دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی، ۱۷۴، ۱۹۹؛ جُنگ رباعی، ۴۰۹؛ دیوان مجد همگر، ۶۹۲؛ کلیات سعدی (چاپی)، ۸۴۳؛ کلیات سعدی (خطی)، ۶۹۷
‏●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آنچه تو با من کردی

ای بخت! مرا سوخته خرمن کردی
بی جُرم، دو پای من در آهن کردی
در جمله، مرا به کام دشمن کردی
با سگ نکنند آنچه تو با من کردی.

مسعود سعد سلمان
درگذشتۂ 515 ق.


ای دوست! مرا به کام دشمن کردی
دشمن نکند آنچه تو با من کردی
تو سوخته خرمن دگر کس بودی
چون خویشتنم، سوخته خرمن کردی!

ظهیر فاریابی
درگذشتۂ 598 ق.


آنچه این دو رباعی را علی رغم همۂ شباهت‌های لفظی و کلمات و اصطلاحات تکراری و همگونی ردیف و قافیه، از هم متمایز می‌کند، تفاوت لحن و فضاست. یعنی می‌شود با مصالحی مشابه، دریچه‌ای درست کرد که رو به چشم‌اندازهای متفاوتی باز شود. علی الظاهر، هر دو شاعر «سوخته خرمن» هستند. اما خرمن این کجا و آن کجا؟ رباعی مسعود سعد سلمان، حاکی از خشم درونی شاعر به خاطر رنج و تحقیر اوست در سال‌های متمادی زندان. اما در همین زمین، ظهیر فاریابی سخن از عشقی زمینی می‌گوید: دلبستگی به کسی که خودش دلبستۂ دیگری است. خطاب مسعود سعد به بخت، و در واقع خودش است. خطاب ظهیر فاریابی به معشوقش. مصراع چهارم رباعی مسعود: با سگ نکنند آنچه تو با من کردی، اوج استیصال و نارضایتی از وضعیت موجود را به نمایش می‌گذارد. همین مصراع است که لحن و فضای رباعی او را متفاوت کرده است. انگار کسی کلماتش را از زیر دندان‌های فشرده بیرون می‌کشد و در آینه، بدترین فحش‌ها را به خودش می‌دهد.


منابع:
دیوان مسعود سعد سلمان، ص 822؛
نزهة المجالس، ص 401
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
هنگام سپیده‌دم، خروس سحری
دانی که چرا همی‌کند نوحه‌گری؟
یعنی که: نمودند در آیینۂ صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی‌خبری.

شیخ روزبهان بقلی
درگذشتۂ 606 ق.


شیخ روزبهان بقلی فسایی، معروف به شیخ شطّاح، از عرفای بزرگ فارس در قرن ششم هجری است و دو فقره از کتاب‌های او به نام «عبهر العاشقین» و «شرح شطحیات» شهرت بسزایی در مطالعات عرفانی دارد. در رگ کلمات او، شعر همچون خون جاری بوده و دیوانی هم داشته که از بین رفته و اشعار پراکندۀ او در تذکره‌ها و جُنگ‌ها و مجموعه‌های باقی است. رباعی بالا، جزو معروف‌ترین اشعار اوست که در منابع متأخر، به خیام نسبت یافته است. در بیاض تاج الدین احمد وزیر که در سال 782 ق گرد آمده، و در جُنگ اشعار اسکندر میرزا که طی سال‌های 813 و 814 ق در شیراز کتابت شده، این رباعی به اسم روزبهان بقلی است و با اطمینان خاطر می‌توان آن را از صف رباعیات خیام، بیرون گذاشت. مرحوم همایی هم در مقدمۀ «طربخانه» (رباعیات خیام)، آن را از آثار شیخ روزبهان بقلی دانسته و گوید که در جُنگ خطی مورخ 785 هجری متعلق به آقای سهیلی خوانساری به اسم این عارف است. یعنی تا اینجا، در سه منبع قدیمی، رباعی به اسم روزبهان بقلی است.


در بعضی تذکره‌های دورۀ صفوی، از جمله عرفات العاشقین، این رباعی به اسم شیخ رباعی نقل شده است. شیخ رباعی مشهدی، یکی از پدیده‌های جالب شعر فارسی به شمار می‌رود و شخصیت اصلی او معلوم نیست که کیست. تقی‌الدین کاشانی او را همان درویش مقصود تیرگر هروی دانسته که «شوقی» تخلص می‌کرد و در قرن دهم می‌زیست و به سال 977 هجری درگذشته است. همزمان با او، تقی اوحدی هم شرح حالی از شیخ رباعی به دست داده که در آن به هویت اصلی شاعر اشاره‌ای نشده است و معلوم می‌شود که او را نمی‌شناخته است. کاشانی 84 رباعی و اوحدی بلیانی 27 رباعی به اسم شیخ رباعی آورده‌اند که اغلب آنها جزو رباعیات مشهور قدیمی است و انتساب آنها به این شخص، از جمله همین رباعی، بی پایه و نامستند است. چطور می‌توان رباعیی که 200 سال قبل از درگذشت شیخ رباعی در منابع مکتوب به ثبت رسیده، از او دانست؟


این رباعی، به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است.


دکتر شفیعی کدکنی، ریشۂ رباعی را در این ابیات مسعود سعد سلمان می‌داند، در آغاز یکی از قصاید او:
شد مشک شب، چو عنبر اشهب
شد در شبه، عقیق مرکّب
زآن بیم کآفتاب زند تیغ
لرزان شده ز گردون کوکب
ما را به صبح مژده همی‌داد
آن راستگو خروس مجرّب
بر زد دو بال خود را بر هم
از چیست آن ندانم یارب
هست از نشاط آمدن روز
یا از تأسّف شدنِ شب.

و می‌افزاید که خود این تصویر را نیز مسعود سعد از ابن معتز (درگذشتۂ 296 ق)، شاعر و ادیب معروف عرب، گرفته است.


منابع:
بیاض تاج الدین احمد وزیر، ص 894؛ جُنگ اسکندر میرزا (خطی)، برگ 281؛ عرفات العاشقین، ج 3، ص 1963؛ خلاصة الاشعار (بخش خراسان)، ص 266؛ طربخانه، ص 51 (مقدمه)، ص 41 (متن)؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 92؛ صور خیال در شعر فارسی، ص 607 ـ 608؛ 366 ـ 367
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
به چه کار آيد دل؟

بگذار که در عشق بفرساید دل
یک لحظه ز محنتش نیاساید دل
گر مهر نورزد، چه کند جان در تن؟
گر عشق نبازد، به چه کار آید دل؟

رفیع لنبانی
درگذشتۀ حدود 630 ق.


گر در ره دوست، پایدار آید دل
بر مرکب مقصود، سوار آید دل
گر دل نبود، کجا وطن سازد عشق؟
ور عشق نباشد، به چه کار آید دل؟

اوحدالدین کرمانی
درگذشتۀ 635 ق.


رفیع الدین مسعود لُنبانی، همشهری و همدورۀ کمال اسماعیل اصفهانی بود. دیوانش به چاپ رسیده است. یک نسل قبل‌تر از او، از خاک لُنبان، رفیع الدین عبدالعزیز برخاست و اغلب این دو را یکی می‌پندارند.
رباعی اوحد کرمانی، شکل کمال یافتۀ رباعی رفیع الدین است و با گسترش ردیف، حسّ موسیقایی کامل‌تری را القاء می‌کند. با توجه به اینکه این دو شاعر هم‌عصر بودند و بی‌خبر از هم، یکی در مرکز ایران می‌زیست، و دیگری در بلاد روم؛ قضاوت در مورد اینکه کدام یک به رباعی دیگری نظر داشته، دشوار است و حتی احتمال این وجود دارد که این دو رباعی، ربطی به‌هم نداشته باشند.
رباعی اوحد، در منابع جدید، به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب شده است. تقی اوحدی، یک‌جا این رباعی را به اسم درویش مقصود تیرگر آورده و یک‌جا به اسم همایون‌ پادشاه. و درهر دو جا، اشتباه کرده است. چرا که در زمان کتابت رباعیات اوحد کرمانی، این دو شاعر هنوز به دنیا نیامده بودند!


منابع:
دیوان رفیع الدین لنبانی، ص 195؛ جُنگ رباعی، ص 396؛ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ص 56؛ عرفات العاشقین، ج 6، ص 3724، 4155
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بیماری «چه کنم؟»

گفتی: «چه کنم؟ جوهر تمییزی نیست
ور تمییزی است، تابِ تجویزی نیست»
هش‌دار که هرچه کردی و خواهی کرد
چون وا نگری، جز «چه کنم؟» چیزی نیست!

بیدل دهلوی
درگذشتۂ 1133 ق.


«تمییز» یا تمیز، به معنی قدرت تشخیص است. «جوهر تمییز» را می‌توان گوهر آگاهی معنی کرد، آن نیروی درونی که به انسان، قابلیت شناخت خوب و بد و تشخیص درست و نادرست را می‌دهد. منظور از «تاب تجویز»، قدرت یا جسارت به‌کارگیری و اشاعۂ آگاهی است.
«جوهر تمییز» را بیدل در این رباعی هم به‌کار بُرده است و معتقد است که قدرت شناخت حق و باطل، میوۀ باغ آگاهی است:

تا جوهر تمییز نگردید پدید
از تحقیق تو، شبهه‌ای سر نکشید
حق و باطل، صنایع آگاهی است
در پرتو شمع، سایه از شخص دمید.


در مسایل اجتماعی، گلایۂ اغلب ما آدم‌ها که در مقام داوری دیگران قرار می‌گیریم، یا از نا آگاهی و بی‌خبری مردمان است، و یا از سکوت و انفعال اهل شناخت. «چه کنم؟» در این رباعی بیدل، مظهر بلاتکلیفی عالمان بی عمل است که در حد گلایه و گزارش وضعیت موجود، متوقف مانده‌اند. انگار، روی سخن بیدل با روشنفکران همۂ زمان‌هاست که بر بی‌عملی خود، لباس گلایه می‌پوشند و از این وضعیت بلاتکلیفی، فراتر نمی‌روند.


منبع:
کلیات بیدل دهلوی (چاپ کابل)،
جلد دوم، بخش رباعیات، ص 105، 166
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چیزی هست!

آوازۀ گُل در انجمن، چیزی هست
طفل است و دریده پیرهن، چیزی هست
خوی‌کرده و سرخ‌گشته و شرم‌زده
مُشتی زر خُرده در دهن، چیزی هست!
..
با روی خوشت، گل و سمن چیزی هست؟
با قامت تو، سرو چمن چیزی هست؟
بلبل، به زبان حال، با گُل می‌گفت:
آوازۀ گُل در انجمن، چیزی هست؟

مهستی گنجوی
سدۀ ششم ق.


دی وقت سحر، بلبل شوریدۀ مست
می‌آمد و بهر مژده، جان بر کف دست
می‌گفت نسیم را که: از بهر خدای
آوازۀ گُل در انجمن، چیزی هست؟

ناشناس
سدۀ هفتم ق.


ای بلبل شوریده و سرگشتۂ مست
آوازۀ گُل در انجمن، چیزی هست
اینک گُل نازنین که در طرف چمن
چون جام شراب، می‌رود دست به دست!

ناشناس
سدۀ هشتم ق.


در باغ، میان مردم باده‌ پرست
در زمزمه لحن می‌زند بلبل مست
مستان به طرب در آمده، پنداری
آوازۀ گُل در انجمن، چیزی هست.

شرف اسدی


پنج رباعی بالا، در ردیف رباعیات «طرحی» قرار می‌گیرند. طرح موضوع یا ردیف و قافیه یا مصراع‌هایی از این دست، در انجمن‌های ادبی قدیم مرسوم بوده و تا به امروز هم ادامه دارد. شاعران خودشان هم گاهی در سده‌های مختلف، به طرح‌هایی که شاعران دیگر در می‌انداختند، پاسخ می‌گفتند. این شعرها، در حوزۀ تفنن‌های ادبی قابل بررسی است. شاخص‌ترین شعر در این گروه، همان رباعی نخست است که به مهستی گنجوی منسوب است. مهستی، استاد این‌گونه رباعیات بوده و به دلیل جذابیت خاص این نوع شعرها برای محافل ادبی، مورد استقبال فراوان قرار گرفته است. تا آنجا که نام مهستی با این نوع رباعیات گره خورده است و گرد آورندگان رباعیات او، هر جا رباعیی با این ویژگی‌ها دیده‌اند، آن را به اسم او به ثبت رسانده‌اند.


منابع:
نزهة المجالس، ص 174 ـ 175؛ خلاصة الاشعار فی الرباعیات، 721 ق، برگ 306 ؛ مجموعۀ اشعار و مراسلات، 741 ق، برگ 132؛ سفینۂ اشعار کهن، ص 450
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
از عشق، همین خاطره می‌ماند و بس
گلدانِ لبِ پنجره می‌ماند و بس
از آن همه چای عصرگاهی با هم
بر میز، دو تا دایره می‌ماند و بس.

احسان افشاری
◽️

منبع:
دندانه‌های سین احسانم
تهران، نشر نیماژ، 1394
◽️

درباره این شاعر بیشتر بخوانید:
http://amiralavi.persianblog.ir/post/687
◽️


کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
از آتش و آب

از چشم و دل من، آب و آتش خیزد
وز هر دو، زمانه رستخیز انگیزد
نشگفت اگر حور ز من بگریزد
کز آتش و آب، هر کسی پرهیزد!

قطران تبریزی
درگذشتۀ 485 ق.


صبر، از دل ریش من، همی‌بگریزد
با دیدۀ من، خواب همی‌نامیزد
وین هر دو اگر چنین بُوَد، نیست عجب
کز آتش و آب، هر کسی پرهیزد!

جمال الدین اصفهانی
درگذشتۀ 588 ق.


قطران، یکی از قدیمی‌ترین شاعران آذربایجان است و ناصر خسرو در روزگار جوانی قطران، در تبریز او را ملاقات کرده و ذکرش را در سفرنامۀ خود آورده است. مقایسۀ این دو رباعی که حدود یک قرن با هم فاصله دارند، تغییر در پسندها و شیوه‌های شاعری این دو دوران را به خوبی نشان می‌دهد. مهم‌ترین آن که اینجا مدّ نظر من است، نظام قافیه‌ها در دو رباعی است. تا اوایل قرن ششم هجری، رباعیات چهار قافیه‌ای بر رباعیات سه قافیه‌ای غلبه داشتند و از اواسط قرن ششم، این روند بر عکس شد و به شیوۀ غالب در قالب رباعی تبدیل شد. از جمله دلایل تغییر نظام قافیه‌ها، آسان شدن شیوۀ سرایش رباعی و مهم‌تر از آن، پُر رنگ شدن نقش مصراع چهارم بوده که به جذابیت رباعی افزوده است. درنگی که به خاطر ناهمگونی ضرب‌آهنگ قوافی در مصراع سوم به وجود می‌آید، به ذهن مخاطب مجال می‌دهد که مصراع چهارم را پُر رنگ‌تر ببیند و در آن دقیق‌تر شود. از این امکان جدید، بسیاری یا استفاده نکرده‌اند، یا درست استفاده نکرده‌اند.


منبع:
دیوان قطران تبریزی، ص 528؛ دیوان استاد جمال الدین اصفهانی، ص 490
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
میکده آبادِ جهان

با هر که دل رمیدۀ ما پیوست
دیدیم که عاقبت دل ما را خَست
القصّه، در این میکده‌آباد جهان
این شیشه به دست هرکه دادیم، شکست!

سعیدای نقش‌بند یزدی
زنده در 1100 ق.


سعیدای نقش‌بند از معاصرین صائب بوده و این سخن‌سرای بزرگ دورۀ صفوی، در غزلی از او یاد کرده است. شغل او نقش‌بندی بود و در کنار آن، دستی در شعر داشت. مؤلف کتاب جامع مفیدی، از او با عنوان «سعیدای مجنون» یاد کرده است. دیوان سعیدای نقش‌بندی یزدی به کوشش خانم رضیه رضایی تفتی به چاپ رسیده که در بردارنده همه اشعار این شاعر نیست. سعیدای نقش‌بند تعدادی رباعی خوب دارد که بعضی از آنها، نقل می‌شود. ترکیب جالب «میکده‌آباد» را شاعر به قرینۂ خراب‌آباد ساخته است.

هر صبح، به گریه رخ ترم باید کرد
خاک ره دوست، بر سرم باید کرد
هر شام، به سفرۀ خیال غم یار
افطار به خون جگرم باید کرد.
..
ای مست شراب! ما و من بازی چند؟
وی غرّۀ جامه! با کفن بازی چند؟
آخر، افتادنی است در پیش ترا
ای عقل! بر این دار، رسن‌بازی چند؟
..
روزی که مرا ز دیر بیرون کردند
در ساغر من، شراب گلگون کردند
هر نخل که کاشتم، چو بیرون آمد
خوبان، به کرشمه، بید مجنون کردند.
..
گر مست شوم، سرّ تو هشیار کند
گر خواب روم، لطف تو بیدار کند
در هر رنگی، برو چو گُل پنهان شو
بوی تو، مرا ز تو خبردار کند.
..
چون موم، بر آتشی رسی، آب مشو
چون رشته، ز تاب خویش، بی‌تاب مشو
بر روی زمین، به چین ابرو بنشین
در چشم زمانه، خون شو و خواب مشو!


منبع:
دیوان سعیدای نقش‌بند یزدی،
ص 295، 298، 300، 301، 314
جامع مفیدی، ج 3، ص 455
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
۱۵ رباعی نویافته از عطار نیشابوری

بیست و پنجم فروردین ماه، در تقویم‌ها، روز عطار نامیده شده است. تاریخ دقیق تولد عطار روشن نیست و دکتر شفیعی کدکنی، به قراینی، ششم شعبان سال ۵۵۳ هجری را محتمل می‌داند. عطار احتمالاً روز دهم جمادی الثانی سال ۶۲۷ ق درگذشته است و او را بیرون شهر شادیاخ، به خاک سپردند. اینکه بر چه مبنا و محاسبه‌ای، روز ۲۵ فروردین را روز عطار نامیده‌اند، بر من معلوم نیست.

عطار آثار مهمی از خود به‌جای گذاشته که «مختارنامه» یکی از آن‌هاست. این کتاب، در بردارندۀ حدود ۲۲۰۰ رباعی است که در پنجاه باب سامان یافته است. عطار، در دیباچه مختارنامه گفته است که تعداد رباعیاتش شش هزار بیت بوده که هزار بیت آن را از بین بُرده و از پنج هزار بیت باقی‌مانده، بخش اعظمش را در مختارنامه گنجانده و مابقی را به دیوان بُرده است. بنابراین، حدود ۳۰۰ رباعی سهم دیوان عطار می‌شود. اما مسئله اینجاست که در اغلب نُسَخ دیوان عطار، اثری از هیچ رباعیی نیست. و این موضوع، سال‌ها به صورت سؤالی بی‌جواب ذهن مرا به خود مشغول می‌داشت. خوشبختانه در جستجوهای خود، موفق به یافتن بیش از ۱۰۰ رباعی دیگر عطار شدم که به مناسبت این روز، ۱۵ فقرۀ آن اینجا نقل می‌شود. مأخذ ما در نقل این رباعیات، مجموعه‌ای از اشعار است که در حدود سدۀ یازدهم هجری گرد آمده و بخش اعظم آن متکی به تذکره بتخانه صوفی مازندرانی است. این مجموعه، به شماره ۵۹۷۶ در کتابخانۂ مجلس شورای اسلامی نگهداری می‌شود. در بخش گزیدۀ اشعار عطار در این مجموعه، ۱۸۹ رباعی درج شده که ۴۰ فقرۀ آن در مختارنامه موجود نیست. کسانی که با فضای رباعیات عطار آشنایی دارند، تشابه این رباعیات نویافته را با دیگر رباعیات این شاعر به‌راحتی در می‌یابند. ضمن اینکه سایر منابع ما نیز بر صحت انتساب این رباعیات، گواهی می‌دهند.
‏●

گر مرد رهی به پا و سر حاجت نیست
ور مرغ شَهی، به بال و پَر حاجت نیست
از خود بگذر، رسیدن این است ترا
علم و عمل تو بیشتر حاجت نیست.
‏..
گرچه غمم از گریستن بیرون است
هر روز، مرا گریستن افزون است
ای ساقی جان فروز! در ده جامی
تا سیر بگریم که دلم پُر خون است.
‏..
زآن روز که بوی پیرهن بی تو رسید
صد گونه غمم به جان و تن بی تو رسید
ذرّات زمین و آسمان خون گرید
گر بر گویم آنچه به من بی تو رسید.
‏..
وقت است که بند مهر و مَه بگشایند
محبوسان را ز حبس رَه بگشایند
هرچیز که هست، نیست الاّ گرهی
گاهی گرهی زنند و گه بگشایند.
‏..
عشق آمد و چشم عقل را خواب ببُرد
وآن خانه که عقل داشت، سیلاب ببُرد
ناگاه، چو برق عشق آن ماه بجَست
دل خون شد و برف توبه را آب ببُرد.
‏..
مرغ دل من بی‌هُش و بی رای بماند
در دام فتاد و بند بر پای بماند
گه تگ زد و گاه رفت و گاهی بدوید
چون بال و پرش بریخت، بر جای بماند.
‏..
چون روی بدان کار عجب می‌آرم
چون شمع، ز شوق، جان به لب می‌آرم
روزی که ز صد قیامت آن سخت‌تر است
کس را چه خبر که چون به شب می‌آرَم.
‏..
پیوسته به جان و تن ترا می‌خواهم
در پیرهن و کفن ترا می‌خواهم
گر نیکم و گر بد ز توام نیست گزیر
گر خواهی و گر نه، من ترا می‌خواهم!
‏..
گر عمر شد از دست، امید آوردم
گر غالیه رفت، مشک‌بید آوردم
گفتی که به پیش من دلی آر سپید
نتوانستم، موی سپید آوردم.
‏..
روزی صد بار غالب آید شورم
زیرا که چو شیر بودم، اکنون مورم
نی عقل بماند، نی تن و نی زورم
من زنده نیَم، که نیمه‌ای در گورم.
‏..
گاه از غم عمر جامه چون لاله کنم
گه بنشینم، ماتم صد ساله کنم
بر هر عضوی، هزار درد است مرا
من گشته‌سر از کدام یک ناله کنم؟
‏..
یک چند به عقل و علم در کار شدیم
گفتیم مگر واقف اسرار شدیم
هم عقل، عقیله بود و هم علم، حجاب
دانسته چو شد، ز هر دو بیزار شدیم.
‏..
گفتی که چو هست راه من بی سر و بُن
شاید که بگویی که چه کن یا چه مکن
تا کی گردی به گرد غم‌های کهُن
اندیشه نگاه دار، این است سخُن!
‏..
چندان که نظر می کنم از هر بابی
معلوم نشد هیچ مرا جز خوابی
اکنون رفتم به خاک، دل پُر تابی
در هر مژه، از خون دلم، سیلابی!
‏..
تا در پس پرده عشق می‌بازی تو
هر روز به نو، پرده دگر سازی تو
چون تو نفسی به‌سر نیایی از خویش
هرگز به کسی دگر نپردازی تو!
‏●

منابع:
مختارنامه، ۷۱؛ زبور پارسی، ۶۵؛ مجموعه اشعار (خطی)، ۸۴۷ ـ ۸۵۷
‏●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
جلیل و داوود

با عشق طلسم گرگ را می‌شکنیم
شب ـ این قفس بزرگ ـ را می‌شکنیم
هرچند تبر به دوشمان نیست، ولی
یک روز بت بزرگ را می‌شکنیم

جلیل صفربیگی
..

دندان خبیث گرگ را می‌شکنیم
جادوی شب سترگ را می‌شکنیم
این بار اگر مدد کند ابراهیم
تابوی بت بزرگ را می‌شکنیم

داوود ملک زاده


از دست زمانه، تیر باید بخوری
دائم غم ناگزیر باید بخوری
صد مرتبه گفتم: عاشقی کار تو نیست
بچه! تو هنوز شیر باید بخوری!

جلیل صفربیگی
..

تیپا به تریپ و ژست باید بزنی
برنامۂ روز Next باید بزنی
وبلاگ و موبایل و زندگی تعطیل است
بچه! تو هنوز تست باید بزنی!

داوود ملک زاده


منابع:
«و»، جلیل صفربیگی، 1383، ص 63؛ انجیل به روایت جلیل، جلیل صفربیگی، 1384، ص 15؛ دو واو، داوود ملک زاده، 1389، ص 18، 63
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4