‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ @𝖱𝖸𝖭‌
142 subscribers
8 photos
3 videos
9 links
‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝗆𝗂𝖽𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍 𝗌𝗍𝗋𝖾𝖾𝗍 — 𝖺𝗅𝗅𝖾𝗒 𝟨𝟫
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌( @JKC9bot )
Download Telegram
عحب ادیت خفنی
خسته نباشی
خوش وایب و خارق‌العاده هس
واوو چه تم خفنی ادیتشو دوست دارم
Forwarded from 𝘔𝘢𝘵𝘪𝘭𝘥𝘢 (𝖠︎𝗉𝗁︎𝗋𝗈𝖽ı𝗍𝖾,)
عجب ادیت جذاب و خفنی شده
مچکرم بابت نظر‌های ارزشمندتون ولفی‌ها ، و از باقی چنل‌ها هم بابت فور ممنونم .
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فورکنیـد + نیـم رولتون ;
ادیت وایب تقدیم کنم .

جوین باش ، چک میشه
— فورکنیـد ;
براتون یک پرونده جنایی تشکیل بدم .

جوین باش ، چک میشه
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ @𝖱𝖸𝖭‌ pinned «— فورکنیـد + نیـم رولتون ; ادیت وایب تقدیم کنم . جوین باش ، چک میشه»
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ @𝖱𝖸𝖭‌ pinned «— فورکنیـد ; براتون یک پرونده جنایی تشکیل بدم . جوین باش ، چک میشه»
این پست + این پیام رو فور کنید

یک پست مشخص کنید بهش نمره بدم و بذارم اینجا ویو بگیره،
Forwarded from رو‌ح‌ِ ســوختـه؛ (𝚊)
برای او؟ شاید هم برای ما؟ نمی‌دانم.

می‌خواهم بنویسم، اما نمی‌دانم برای او؟
او؟ او اصلاً کیست؟ خودِ من نیز نمی‌دانم.
او را بارها دیده‌ام، اما... نمی‌دانم؛ انگار هرگز او را ندیده‌ام.

وقتی درباره‌اش با دیگران سخن گفتم، همه پاسخی شبیه به من دادند. چرا این‌گونه شد؟ چرا همه با هم گفتند: «او؟ او اصلاً کیست؟ او وجودِ خارجی ندارد!»

پس من این همه نامه را برای چه کسی نوشتم؟ چه کسی بود که با آن نامه‌های آراسته، پاسخم را می‌داد؟
آیا همه‌چیز یک رویا بود؟ باز هم می‌گویم... نمی‌دانم.

راستش را بخواهی، محال است همه‌چیز رویا بوده باشد.
آخر آن نامه‌ها بویِ زندگی می‌دادند؛ آنچنان زیبا نوشته شده بودند که با خواندنِ هر کلمه، دلم می‌خواست بروم و او را چنان ببوسم که در من حل شود؛ تا هرکس سراغش را گرفت، بگویم: «او؟ او در زندگیِ من حل شده است!»

آخرین نامه‌اش این‌گونه آغاز می‌شد:
«ای محبوبِ من... به زودی به دیدنت می‌آیم.»

نمی‌دانید چقدر منتظرش بوده‌ام و هستم!
اما چرا هر وقت درباره‌اش با اطرافیان سخن می‌گویم، همه می‌گویند: «او کیست؟ او هرگز وجود نداشته است...» و در آخر، مرا دیوانه خطاب می‌کنند؟

و من دوباره در خلوتِ خود، با خود می‌اندیشم که: او... کیست؟
و باز هم نمی‌توانم پاسخِ سوالم را بدهم؛ چرا که مغزم، یاری‌ام نمی‌کند تا او را به خاطر بیاورم.

راست است که مرا دیوانه می‌نامند، اما من... از این که هرچه می‌کنم، نمی‌توانم او را به یاد آورم، خسته شده‌ام.
آخر او، مرا «محبوبِ دلِ خود» می‌خواند.
مگر می‌شود محبوبِ دلِ کسی باشی، اما خودت او را به خاطر نیاوری؟

و باز هم، در پاسخِ خودم، می‌گویم:
نمی‌دانم
.
این پست + این پیام رو فوروارد کنید،
یه پست مشخص کنید فور کنم بزارم اینجا بمونه ویو بگیره.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ @𝖱𝖸𝖭‌ pinned «— فورکنیـد + نیـم رولتون ; ادیت وایب تقدیم کنم . جوین باش ، چک میشه»