‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ @𝖱𝖸𝖭‌
131 subscribers
29 photos
13 videos
20 links
‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝗆𝗂𝖽𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍 𝗌𝗍𝗋𝖾𝖾𝗍 — 𝖺𝗅𝗅𝖾𝗒 𝟨𝟫
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌( @JKC9bot )
Download Telegram
Forwarded from VANTA SOUND
در شبی که زمینیان خوابِ خویش را فرو خورده بودند و آسمان، طغیانِ کهکشان‌ها را در لفافِ غبار، خفه کرده بود، او در حاشیه‌ی فراموشی، بر آستانه‌ی هیچ ایستاده بود؛ همچون جنگاوری مغرور، نه به هیئت شکست‌خوردگان، که با هیبتی رنج‌مدار، چونان بازمانده‌ای از پیشگوییِ تلخِ تقدیر.
نه زمینی در تپش بود، نه زمان در حرکت،
جهان چونان پرده‌ای مچاله، از مدار افتاده بود،
و حضورشان، دو حفره‌ی خاموش در بطن هستی،
چنان که خداوند نیز، نگاهش را دزدیده باشد.
دستانِ او، رها در گودیِ دستانِ خصم، چونان عتیقه‌ای از عصرهای سوخته، نه در تمنای لمس، که در تسلیمِ اندوهی بی‌نام، در هم تنیده بود.
و آن لحظه،
نه لحظه بود، نه جریان، بلکه شکافی از مکاشفه،
که حروف از عبورش عاجز بودند.
سکوت، نه خلأ، بلکه تندیسِ ناپیدای حضور بود؛
آویخته بر شب، چون ردای تاریکی بر دوش ابدیت.
او، آن پیکرِ تبعیدشده‌ی بی‌درخواست، در نگاهِ دشمنش، طعم خانه‌ای گمشده را بازیافته بود.
نه از جنس خاک، بلکه پناهگاهی از تبار رنج، که حتی خدا نیز در آن ساکت بود.
آنجا، در حدفاصلِ مرگ و مکاشفه، دو مرد، بی‌کلمه، به زخمی رسیدند که عشق نبود،
اما از هر عشقی حقیقی‌تر می‌تپید.

This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در روزهایی که مرگ، آرام‌تر از زندگی به نظر می‌رسید و تنهایی تنها پناهِ من بود، تو مثل تکه‌ای آفتابِ ناگهانی، روی دیوارهای سردِ اتاقم تابیدی. درست همان‌جایی که ناامیدی تا عمیق‌ترین گوشه‌های قلبم ریشه دوانده بود، تو آمدی.

روزها همان روزها بودند، خیابان‌ها همان خیابان‌ها، و آسمان همان رنگ همیشگی را داشت؛ اما از لحظه‌ای که تو وارد دنیایم شدی، انگار همه‌چیز آرام‌آرام دوباره رنگِ زندگی گرفت. لبخندی که مدت‌ها بود فراموشش کرده بودم، بی‌اجازه روی لب‌هایم نشست و قلبم، بعد از مدت‌ها، دوباره با امید تپید، نه با ترس.

نجات، همیشه در قامتِ ناجی‌ای سوار بر اسب سفید از راه نمی‌رسد؛ گاهی فقط صدایی‌ست در هندزفریِ خیس از اشک، که آرام در گوشَت زمزمه می‌کند:
«همه‌چیز درست خواهد شد.»

و من، از روزی که تو آمدی، دوباره نفس کشیدن را دوست دارم؛ دوباره زندگی، برایم ارزشِ ادامه دادن پیدا کرده است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
? حٌــب صـآعِـــقـہ ‌؛ㅤㅤㅤ ㅤㅤ
ㅤㅤ# 𝟫𝟪𝟪ㅤ ‌@AkXSG 🪙 .ㅤ ؏ ㅤㅤ ㅤㅤ ㅤㅤㅤ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من یادم نرفت ..
جز به جز احساست، لرزش دستات، هول شدنای خنگولانت،عمیق نگاه کردنات،تک تک لمسات.
من یادم نرفت ..دروغ چرا سعی کردم اما نشد یعنی .. نتونستم!
چطور میشه یادم بره؟ اصلا چطور میتونم وقتی میگفتی چشمام و میپرستی؟ چطور یادم میره وقتی از دو تیله‌ی‌ قهوه‌ای جوری تعریف میکردی که انگار یه کهکشان جدید کشف کردی.
چطور میشه فراموش کنم وقتی این حس و بهم میدادی که چشمات فقط من و می‌بینه؟ هوم؟!..
من یادم نمیره چطور صدام میکردی اصلا- اصلا من زمانی عاشق اسمم شدم که تو صداش کردی اما الان تنها چیزی که از این جسم بی جون مونده تویی.
راستش ازهرچیزی که مربوط به خودمه متنفرم
از اسمم،عطرم،لباسام،روتختیم،موهای فرفریم ..
همشون راجب توعن.. همشون!
راستی؛
هنوزم مو فرفریت، منم؟!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ᅠᅠM U S E(🆕)
𝖺𝗋𝖼𝗁𝗂𝗏𝖾 № 06 - 888
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌é𝗍𝗈𝗂𝗅𝖾𝗌 𝗉𝖾𝗋𝖽𝗎𝖾𝗌﹙ THV ? ﹚