Forwarded from 𝘖𝘮𝘯𝘪𝘷𝘦𝘳𝘴𝘦ᥫ᭡ (𝘈𝘭𝘦𝘯)
ای هوروَشرخِ زهرهآیینِ ناهیدسخن بیا و بمان تا فرداها، تا تنگی وسعت شود و اشکهای فرجامخواه، باران که نه بلکه سیلـاب وصلی فرحبخش گردند؛ تا دلِ خستهٔ زنگار گرفتهٔ این شیفتهٔ فریفتهٔ آشفتهٔ افروختهٔ دیوانهٔ فاختهٔ وابسته و دلبسته، آهسته آمیخته و آویخته شود در آتشِ نهفته شیدایی تو ای شهلا، نه بسوزد بلکه بدرخشد همچو آن کمینگاه، آن کنام زهرآلود و مُشکآلود میان حوضچه چَشمانت.
Forwarded from LOTUS
December 12, 1869
مدتهاست خیره به راهِ خروج ایستادهام؛
انگار پشت این در، جایی هست که گذشته دیگر به من دسترسی ندارد.
اما گذشته عجیب است؛
هرقدر دورتر میشوی، سایهاش بلندتر میشود و هرقدر بیشتر میگریزی، صدای قدمهایش را واضحتر میشنوی.
شاید راهِ خروج، همیشه دری رو به بیرون نباشد؛
گاهی باید از خودت عبور کنی،نه از ترسِ رفتن،
از تمام خاطراتی که هنوز در تو نفس میکشند،
از آدمهایی که رفتهاند اما ردِ نگاهشان
هنوز گوشهای از روحت جا مانده است.
من به آن در خیره ماندهام؛
از ترسِ اینکه آنسویش،
دیگر هیچ چیزی از منِ گذشته باقی نمانده باشد.
Forwarded from LOTUS
Youth
Daughter
And if you're still breathing, you're the lucky ones
'Cause most of us are heaving through corrupted lungs