مهم نیست که چقدر اغلب و عمیقاً ناراضی هستم، همیشه هارمونی و موسیقی ساکت و ناب در درون من زندگی میکند.
✉️وینسنت ون گوگ، نامه به برادرش تئو
@Writing_lovers
✉️وینسنت ون گوگ، نامه به برادرش تئو
@Writing_lovers
🔥8🕊1
نکته اصلی این است که نترسید و به موقع درک کنید که در ادبیات جهان طرحهای زیادی وجود ندارد و همه آنها فقط بارها بازنویسی شدهاند. جوهر ارزشمند استعداد آنها در آهنگ بینظیر صدای نویسنده است و هر چه منحصربفردتر و صادقانهتر باشد، مردم بیشتر به آن نیاز دارند.
© دینا روبینا
@Writing_lovers
© دینا روبینا
@Writing_lovers
👍10❤5🔥2🕊1
تجربه من از نوشتن این است که زمانی که نوشتن داستانی را به پایان بردم، کسی باید از ابتدا تا انتهای آن را بخواند و بر غلطهای آن خط بکشد. این گونه است که ما نویسندگان نوشتههای خود را قدرتمند میکنیم.
© آنتوان چخوف
@Writing_lovers
© آنتوان چخوف
@Writing_lovers
👍11🕊1
به نظرم آن چیزی که مهمترین اصل است، جدی گرفتن و مهم بودن نوشتن به عنوان یک کار است. کار به عنوان کار دلی که در زندگی روزمره انجام میدهید مثل غذا خوردن و کارهای روزمره... کار نوشتن به عنوان کار دلی؛ این را تقریبا در تمام نویسندهها میبینید. زمانی که در اتاق را میبندید و شروع به کار کردن میکنید، آن زمان حس میکنید روز آغاز شده. زمانی که در بسته و چراغ روشن میشود لحظه بسیار مبارکی است، یعنی کار شروع شد و اغلب نویسندهها روی این موضوع تاکید میکنند.
© احمد اخوت
@Writing_lovers
© احمد اخوت
@Writing_lovers
❤9👍4🕊1
نگو ، نشان بده
این دو چه فرقی باهم دارند؟
اگر به عنوان نویسنده در توصیف آنچه اتفاق میافتد از صفتهای کیفی یا ارزشی مثل زیبا، فقیر یا خانهدار زیاد استفاده میکنی، یعنی بجای نشان دادن از گفتن استفاده کردهای. این روش اغلب در صحنههایی استفاده میشود که اتفاقات از دیدگاه نویسنده توصیف میشود، نه از دیدگاه شخصیت داستان.
مردی خوش تیپ پشت میز نشسته بود. مدل موی بیعیب و نقصش او را در چشم بقیه برجسته میکرد.
اما اگر روایت از دیدگاه شخصیتها باشد و توصیف از احساسات، اعمال، ادراک آنها باشد، نیازی به به کار بردن صفتهای کیفی نیست. یعنی شما باید آنچه را که اتفاق میافتد نشان دهید تا به خواننده این امکان را بدهید که خودشان تصمیم بگیرند و شخصیتها و عملکردشان را ارزیابی کنند. وقتی نشان میدهید که چه اتفاقی میافتد، تصور صحنهها و شخصیتها برای خواننده آسانتر خواهد بود و داستان از روی تجربهاش برای او قابل تصویرتر است:
"وقتی پسر یک قدم به جلو برداشت، با چشمانش از بالا تا پایین وراندازش کرد. چشمان درشت قهوهای، پیراهنی با یقه زرد که بعید بود شسته شده باشد و وقتی به زخم عمیقی که روی گونهی پسرک حک شده بود نگاه کرد، دندانهایش را به هم فشار داد.
@Writing_lovers
این دو چه فرقی باهم دارند؟
اگر به عنوان نویسنده در توصیف آنچه اتفاق میافتد از صفتهای کیفی یا ارزشی مثل زیبا، فقیر یا خانهدار زیاد استفاده میکنی، یعنی بجای نشان دادن از گفتن استفاده کردهای. این روش اغلب در صحنههایی استفاده میشود که اتفاقات از دیدگاه نویسنده توصیف میشود، نه از دیدگاه شخصیت داستان.
مردی خوش تیپ پشت میز نشسته بود. مدل موی بیعیب و نقصش او را در چشم بقیه برجسته میکرد.
اما اگر روایت از دیدگاه شخصیتها باشد و توصیف از احساسات، اعمال، ادراک آنها باشد، نیازی به به کار بردن صفتهای کیفی نیست. یعنی شما باید آنچه را که اتفاق میافتد نشان دهید تا به خواننده این امکان را بدهید که خودشان تصمیم بگیرند و شخصیتها و عملکردشان را ارزیابی کنند. وقتی نشان میدهید که چه اتفاقی میافتد، تصور صحنهها و شخصیتها برای خواننده آسانتر خواهد بود و داستان از روی تجربهاش برای او قابل تصویرتر است:
"وقتی پسر یک قدم به جلو برداشت، با چشمانش از بالا تا پایین وراندازش کرد. چشمان درشت قهوهای، پیراهنی با یقه زرد که بعید بود شسته شده باشد و وقتی به زخم عمیقی که روی گونهی پسرک حک شده بود نگاه کرد، دندانهایش را به هم فشار داد.
@Writing_lovers
❤7👍5🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خسته شدم از همه قصههایی که قصه من نبود و میبایست مینوشتم. انسان نبودن. تجسم رویاهای مرد دیگری بودن. چه دیوانگی است بازی غم انگیز مرد دیگری بودن. بازی خطرناک مثله شدن.
📖 برادران جمالزاده
احمد اخوت
@Writing_lovers
📖 برادران جمالزاده
احمد اخوت
@Writing_lovers
❤9👍4🕊1
من از نویسنده پیش از هر چیز تازگی و روشنی اندیشه و رسایی بیان را انتظار دارم. نمیخواهم که دستم بیندازند و مرا تماشاگر اکروباسیهای موفق و ناموفق خیال خود بپندارند. این کار معنا تراشی و معرکه گیری است. من سعی در روشنی و رسایی کلام و پرهیز از درازگویی و مترادف نویسی، را از تاریخ بیهقی، اسرار التوحید و قابوسنامه آموختهام و از آنجا که گاه در حین نوشتن، با یک واژه سیاق سخن عوض میشود و به راه دیگری میرود و گاه حتی این دقت باعث دگرگونیهایی در شکل کلی داستان میشود، ضرورت دارد نویسنده به این مسئله دقت کند.
© م.ا. به آذین
@Writing_lovers
© م.ا. به آذین
@Writing_lovers
👍10🕊1
Moon Music (Elodie)
Coldplay
👍5🔥1🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلیل موفقیتم در نوشتن این بود که همیشه میدانستم از نوشتن چیزی نمیدانم و فقط سعی میکردم داستانی جذاب را به شیوهای جالب تعریف کنم.
© ادگار باروز
@Writing_lovers
© ادگار باروز
@Writing_lovers
👍13❤2🕊1
رمان مدرن، بر اساس تعداد کانونهای موجود در رمان و روایت موازی، قرینه یا متضاد شکل گرفته است. چنان که بوف کور اثر صادق هدایت به رغم صفحههای اندک آن، به دلیل دو کانونی بودن و عنصرهای موازی، قرینه و متضاد، رمان به حساب میآید، یا شوهر آهو خانم اثر علی محمد افغانی و "همسایهها"ی احمد محمود.
وجود گفت وگو یکی از عنصرهای سازنده فضا و شخصیتهای متضاد و چند بعدی است. رمان باید دارای محیطی با ظرفیت گفت وگو باشد. مثل نشست چند زن یا نشست چند روشنفکر در یک کافه و امثال آن. چرا که گفت وگو برآمده از جامعه شهری با آگاهیها، کنجکاویها و به دنبال آن پرسشهای مختلف است. فضایی که گفت وگو در آن غایب است صرفا سبب بازتاب عنصر مسلط فرهنگی، تک گفتار یا فرمان و دستور و قانون خواهد بود.
©منصور کوشان
@Writing_lovers
وجود گفت وگو یکی از عنصرهای سازنده فضا و شخصیتهای متضاد و چند بعدی است. رمان باید دارای محیطی با ظرفیت گفت وگو باشد. مثل نشست چند زن یا نشست چند روشنفکر در یک کافه و امثال آن. چرا که گفت وگو برآمده از جامعه شهری با آگاهیها، کنجکاویها و به دنبال آن پرسشهای مختلف است. فضایی که گفت وگو در آن غایب است صرفا سبب بازتاب عنصر مسلط فرهنگی، تک گفتار یا فرمان و دستور و قانون خواهد بود.
©منصور کوشان
@Writing_lovers
🙏5👍1🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همینگوی وقتی به جایی رسید که فهمید هر چه را میخواسته بگوید گفته و کشف کرد که دیگر قادر به نوشتن رمانی نیست تا در آن چیزی بگوید که قبلا نگفته است و دیگر نمیتواند راهی نارفته را تجربه کند، قوایش تحلیل رفت. همه راههای گفتن را کوبیده بود...
📖 یادداشتهای دایناسور
مونس الرزاز
@Writing_lovers
📖 یادداشتهای دایناسور
مونس الرزاز
@Writing_lovers
👍7❤2😇2🕊1
Forwarded from 📕📕📒 کارگاه عناصر داستان📚📚📚
وقتی مینویسم، با گذشت زمان، چیزی در من ظاهر میشود که کاملاً من نیست، بلکه فقط نسخهای از من است.
© لری دیوید
@Writing_lovers
© لری دیوید
@Writing_lovers
❤9👍3🕊1😇1