نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
گاهی اوقات گمان میکنم کل جهان، تمام زندگی و هر که در دنیا هست، درونم جای گرفته‌اند و از من می‌خواهند که صدایشان باشم. احساسش می‌کنم.... اما نمی‌دانم چگونه این حس را توصیف کنم.... حس می‌کنم که چه اتفاق بزرگی است و شروع به سخن گفتن می‌کنم. حرف‌هایم کودکانه از آب در می‌آیند. چه کار طاقت فرسایی است! این که بخواهی احساست را روی کاغذ بیاوری و یا با صدای بلند با واژگانی انتقالش دهی که وقتی کسی آنها را می‌خواند و یا می‌شنود همان احساسی را تجربه کند که تو تجربه‌ کرده‌ای.


جک لندن


@Writing_lovers
👍15🔥4
.
خواندن. به دلایل عمده، خواندن! تنها کاری بود که عمیقاً در آن غرق می‌شد.



📖گیاهخواری

هان کانگ
برنده نوبل‌ ادبی ۲۰۲۴

@Writing_lovers
👍92
ذهنتان را به انجام‌ هیچ کاری وادار نکنید. فقط از سر راهش کنار بروید و اندیشه‌هایی را که در سرتان می‌گذرد به روی کاغذ بیاورید‌.



© ناتالی گلدبرگ



@Writing_lovers
😇7👍43
شب‌ها همه دور هم می‌نشستیم و هر کس کتاب یا نشریه مورد علاقه‌اش را پیش می‌آورد و می‌خواند. کتاب در خانه ما مثل نان حضور داشت. از کودکی می‌اندیشیدم که کتاب هم مثل نان چیزی ضروری در زندگی است. اولین داستانی که مرا تحت تاثیر قرار دارد، داستان «طلب آمرزش» صادق هدایت بود که مادربزرگم برایم تعریف کرد. از میان نویسندگان ایرانی داستان‌های صادق هدایت، بهرام صادقی، صادق چوبک، دولت آبادی، احمد محمود، هوشنگ گلشیری را دوست داشتم و آثار شولوخوف، گابریل گارسیا مارکز، ماریو بارگاس یوسا و ژوزه ساراماگو را بسیار خوانده‌ام.


© علی‌اشرف درویشیان


@Writing_lovers
🔥6👍31
ماکسیم گورکی اولین داستانش را زمانی نوشت که یکی از آشنایانش او را در اتاقش حبس کرد. الکساندر کالیوژنی، که خودش نویسنده بود، داستان‌های جالب ماکسیم را تحسین می‌کرد و تنها زمانی او را آزاد کرد که یکی از آنها روی کاغذ ظاهر شد. داستان در سال ۱۸۹۲ در روزنامه "Makar Chudra" منتشر شد.




@Writing_lovers
👍61🔥1
درس‌ نویسندگی

احمد محمود


گاهی اوقات داستانی می‌خوانیم، می‌بینیم داستان تمیز است. از نظر ساختار، عناصر و شگردها، درست است. واژه‌ها، قشنگ، انگار بلور تراش خورده، کنار هم نشسته‌اند. اما یخ هستند، آتش نمی‌زنند و روی خواننده اثری نمی‌گذارند. حرکت نمی‌دهد، تکانی نمی‌دهد.

زمانی داستانی از ماکسیم گورکی می‌خواندم، داستان "دانشکده‌های من"، اشاره می‌کرد که من شاگرد نانوا بودم و یک نانوایی بود که هر وقت یک نان بد از آب درمی‌آمد، خودش ناراحت می‌شد، کاری نداشت به اینکه این مشتری حالا می‌برد یا نه. برای او مساله ی مشتری، مطرح نیست. کارش مهم است.

یعنی گورکی آن را به عنوان یکی از درس‌های خودش در زندگی یاد گرفته بود که همیشه باید کار را عالی انجام داد. جَنَم این است که کسی که کاری انجام می‌دهد، می‌خواهد کارش را خوب انجام دهد.

خیال می کنم مهم ترین عنصر و مهم ترین عاملی که به کار نویسنده می‌آید، تجربه ی مستقیم زندگی خود نویسنده است. البته آثار دیگران هم تأثیر می گذارد. اما در نوشتن، به گمان من تجربه ی شخصی آدم، حرف اول را می زند. 

آدم راهش را در زندگی، در تجربه ی زندگی پیدا می‌کند. آنچه که خیلی اثر می‌گذارد، این است. یکی تجربه ی مستقیم خودم، یکی تجربه‌ای که از راه کتاب‌ها می‌گیرم و باید از صافی خودم بگذرد و تبدیل بشود به بخشی از خودم و یکی دیگر هم شنیده‌ها است، آنچه از دیگران می‌شنویم. خود این‌ها هم می‌تواند بخشی از تجربه‌ی آدم باشد. دیگری عملکرد خود آدم است و درگیری‌هایش با آن‌چه به عنوان زندگی دور و بر اوست. این ها، در کار نوشتن مهم است.


ببینید مجموعه‌ای از اطلاعات هست که اگر در اختیار علاقمندان گذاشته شود، در وقتش صرفه جویی شده است. نگاه کنید کسی که بخواهد نقاش بشود، اگر یک کلاس برایش داشته باشیم، رنگ ها را به او بشناسانیم (ترکیب رنگ ها، سایه روشن ها، نور، پرسپکتیو و سایر عناصر این چنینی را به او بشناسانیم)، در وقتش صرفه جویی شده تا اینکه رهایش کنیم برود خودش به تدریج این‌ها را پیدا کند. مجموعه‌ای از عناصر وجود دارد که می شود در اختیارکسی گذاشت و اینها بعلاوه جنم نویسندگی می‌تواند کارساز باشد. با اینهمه تجربه در مسیر نوشتن خیلی کارساز است. آدم اگر تحمل تجربه را نداشته باشد، ساخته نمی شود. من گرفتار و درگیر مشکلی می شوم که باید آن را حل کنم تا بتوانم راه زندگی ام را پیدا کنم. اگر من توان و تحمل آن را نداشته باشم و آن ها سنگینی کنند بر وجود من، من را می‌سوزانند. اگر کسی توانست تحمل این تجربه‌ها را داشته باشد و از آن ها بهره ببرد، این تجربه در مسیر نوشتن کارساز خواهد بود.



©گفتگوی خسرو باقری با احمد محمود




@Writing_lovers
👍112🔥1
.
پیامی به نویسندگان: نیازی به ابداع و دسیسه نیست. از داستان‌هایی که خود زندگی ارائه می‌دهد استفاده کنید.



© فئودور داستایفسکی


@Writing_lovers
14
ادبيات و ادبيات داستانی چيزی نيست جز تبديل كردن ماجرا، اشياء و مكان‌ها به كلمه. در حقيقت كيمياگری كلمه است. امروزه ادبيات، چگونگی نوشتن صحنه‌هايی مثل خوردن قطره باران به شيشه است. درست است که ماجراهای انسانی، احساس انسانی، مرگ، رابطه شيئي با محيط اطراف خودش مهم است اما رويداد‌های ساده، روح داستان را تشكيل می‌دهند و نويسنده بايد آن را به كلمه تبديل كند و هر چه مصالح زبانی بيشتر باشد عمل تبديل كردن بهتر و راحت‌تر انجام می‌شود.



© شهریار مندنی پور


@Writing_lovers
👍10🔥1
چگونه در داستان‌هایمان فضاسازی کنیم؟



کتاب‌ها هم مانند فیلم‌ها دارای ویژگی‌هایی هستند که مردم بر اساس آنها، اثر را قضاوت می‌کنند: دیالوگ، طرح داستان و فضا. طرح داستان تا حد زیادی به رشد شخصیت‌ها و ایده اصلی بستگی دارد و دیالوگ‌ها به توانایی نویسنده در گوش دادن به مردم و بافت ماهرانه شخصیت در گفتگوی شخصیت ها. اما فضا چطور؟

فضای یک کتاب در نگاه اول مفهومی بسیار مبهم است. اما فضای مناسب است که باعث می‌شود مردم کتابی را بارها و بارها بازخوانی کنند و هر بار مانند اول از آن لذت ببرند. به لطف فضاسازی است که خواننده شما می‌تواند به دنیای خلق شده شما، متصل شود و عاشق آن شود.

فضا می تواند یک فضای کلی باشد؛ به عنوان مثال، ترس در داستان‌های هری پاتر که پر از جادو و رمز و راز است. یا اینکه فضا برای هر فصل متفاوت باشد. مثل داستان‌های حماسی یا فانتزی که طولانی هستند.

چگونه می‌توان چنین فضایی را در کتاب ایجاد کرد تا خواننده عاشق آن شود؟

توجه به جزئیات

اولین کلید ایجاد فضای عالی در انتخاب و توصیف جزئیات نهفته در آنها است. اگر برای فصلی فضایی ایجاد می‌کنید، قبل از شروع نوشتن، به این فکر کنید که می خواهید چه حسی را در خواننده ایجاد کنید. بعد تصمیم بگیرید که چه رویدادی در فصل اجرا شود، و اینجاست که جادوی فضاسازی در داستان‌نویسی شروع می‌شود. بسته به ژانر، دوران، شخصیت‌ها و رویدادها، جزئیات ممکن است متفاوت باشد.

به عنوان مثال، اگر شما در حال توصیف یک جشن هستید، فضای جشن توسط موسیقی که از همه جا به گوش می‌رسد، گل‌های رنگارنگ و مهمانان که با لباس جشن حضور دارند، خلق می‌شود. اما این‌ها به تنهایی کافی نیست. شما باید با دقت لحظاتی را اضافه کنید که از نظر طرح جزیی و ناچیز هستند، اما برای محتوای احساسی داستان اهمیت دارند مثلا

خنده بچه‌هایی که در مجلس می‌چرخند. بوی شیرینی‌های سیب‌ کاراملی که توی دیس‌ها توسط دخترانی با لباس های خدمتکاری در جشن حمل می‌شود. پارچه‌های رنگارنگی که در سالن به اهتزاز در می آیند و چنین جزئیاتی است که روح هر کتاب در آن زندگی می‌کند.



#فضاسازی_در_داستان

@Writing_lovers
10👍2🔥1
علت عدم موفقیت ما در بیان جملات درست، موقعِ نوشتن چیست؟ نپرسیدن پرسش به حد کافی و دقیق نبودن در تحلیل آنچه دیده‌ و حس کرده‌ایم! به عوض آن که با گفتن "دریاچه زیبا است" تکلیف را از سر خود بازکنیم، باید شدیدا خودمان را مورد پرسش قرار دهیم که چه چیز در این قطعه آب به خصوص، جذاب است؟ تداعی‌هایش چیست؟ چه واژه‌ای بهتر از زیبا آن را توصیف می‌کند؟ نتیجه ممکن است نبوع آمیز نباشد اما با جستجوگری در نمایشِ تجربه‌ای اصیل، نوشتن بهتر پیش می‌رود.


آلن دوباتن

📕هنر سیر و سفر

@Writing_lovers
8🙏1
استفاده صحیح از نظرگاه، از اصول پایه نوشتن داستان مدرن است. اولین چیز برای شروع نوشتن داستان، انتخاب نظرگاه مناسب برای نوشتن آن ایده‌ای است که قرار است بعد از تمام شدن تبدیل به داستان شود.



© علی اکبر حیدری
نویسنده رمان تپه خرگوش


@Writing_lovers
👍8