This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استیون کینگ از کلاستروفوبیا، ترس از فضاهای بسته، رنج میبرد. این میتواند برای نویسندهای که باید زمان زیادی را در دنیای خیالی خود تنها بگذراند دشوار باشد، اما برای کینگ این هرگز دلیلی برای رها کردن اشتیاقش نبود.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
👍14🔥1
نویسندگان سرانجام درباره وسواسها و دغدغههایشان و درباره چیزهایی مینویسند که نمیتوانند فراموش کنند: درباره داستانهای نهفته در وجودشان که منتظرند آزاد شوند.
© ناتالی گلدبرگ
@Writing_lovers
© ناتالی گلدبرگ
@Writing_lovers
👍14
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی اوقات گمان میکنم کل جهان، تمام زندگی و هر که در دنیا هست، درونم جای گرفتهاند و از من میخواهند که صدایشان باشم. احساسش میکنم.... اما نمیدانم چگونه این حس را توصیف کنم.... حس میکنم که چه اتفاق بزرگی است و شروع به سخن گفتن میکنم. حرفهایم کودکانه از آب در میآیند. چه کار طاقت فرسایی است! این که بخواهی احساست را روی کاغذ بیاوری و یا با صدای بلند با واژگانی انتقالش دهی که وقتی کسی آنها را میخواند و یا میشنود همان احساسی را تجربه کند که تو تجربه کردهای.
جک لندن
@Writing_lovers
جک لندن
@Writing_lovers
👍15🔥4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
خواندن. به دلایل عمده، خواندن! تنها کاری بود که عمیقاً در آن غرق میشد.
📖گیاهخواری
هان کانگ
برنده نوبل ادبی ۲۰۲۴
@Writing_lovers
خواندن. به دلایل عمده، خواندن! تنها کاری بود که عمیقاً در آن غرق میشد.
📖گیاهخواری
هان کانگ
برنده نوبل ادبی ۲۰۲۴
@Writing_lovers
👍9❤2
ذهنتان را به انجام هیچ کاری وادار نکنید. فقط از سر راهش کنار بروید و اندیشههایی را که در سرتان میگذرد به روی کاغذ بیاورید.
© ناتالی گلدبرگ
@Writing_lovers
© ناتالی گلدبرگ
@Writing_lovers
😇7👍4❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبها همه دور هم مینشستیم و هر کس کتاب یا نشریه مورد علاقهاش را پیش میآورد و میخواند. کتاب در خانه ما مثل نان حضور داشت. از کودکی میاندیشیدم که کتاب هم مثل نان چیزی ضروری در زندگی است. اولین داستانی که مرا تحت تاثیر قرار دارد، داستان «طلب آمرزش» صادق هدایت بود که مادربزرگم برایم تعریف کرد. از میان نویسندگان ایرانی داستانهای صادق هدایت، بهرام صادقی، صادق چوبک، دولت آبادی، احمد محمود، هوشنگ گلشیری را دوست داشتم و آثار شولوخوف، گابریل گارسیا مارکز، ماریو بارگاس یوسا و ژوزه ساراماگو را بسیار خواندهام.
© علیاشرف درویشیان
@Writing_lovers
© علیاشرف درویشیان
@Writing_lovers
🔥6👍3❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماکسیم گورکی اولین داستانش را زمانی نوشت که یکی از آشنایانش او را در اتاقش حبس کرد. الکساندر کالیوژنی، که خودش نویسنده بود، داستانهای جالب ماکسیم را تحسین میکرد و تنها زمانی او را آزاد کرد که یکی از آنها روی کاغذ ظاهر شد. داستان در سال ۱۸۹۲ در روزنامه "Makar Chudra" منتشر شد.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
👍6❤1🔥1
درس نویسندگی
احمد محمود
گاهی اوقات داستانی میخوانیم، میبینیم داستان تمیز است. از نظر ساختار، عناصر و شگردها، درست است. واژهها، قشنگ، انگار بلور تراش خورده، کنار هم نشستهاند. اما یخ هستند، آتش نمیزنند و روی خواننده اثری نمیگذارند. حرکت نمیدهد، تکانی نمیدهد.
زمانی داستانی از ماکسیم گورکی میخواندم، داستان "دانشکدههای من"، اشاره میکرد که من شاگرد نانوا بودم و یک نانوایی بود که هر وقت یک نان بد از آب درمیآمد، خودش ناراحت میشد، کاری نداشت به اینکه این مشتری حالا میبرد یا نه. برای او مساله ی مشتری، مطرح نیست. کارش مهم است.
یعنی گورکی آن را به عنوان یکی از درسهای خودش در زندگی یاد گرفته بود که همیشه باید کار را عالی انجام داد. جَنَم این است که کسی که کاری انجام میدهد، میخواهد کارش را خوب انجام دهد.
خیال می کنم مهم ترین عنصر و مهم ترین عاملی که به کار نویسنده میآید، تجربه ی مستقیم زندگی خود نویسنده است. البته آثار دیگران هم تأثیر می گذارد. اما در نوشتن، به گمان من تجربه ی شخصی آدم، حرف اول را می زند.
آدم راهش را در زندگی، در تجربه ی زندگی پیدا میکند. آنچه که خیلی اثر میگذارد، این است. یکی تجربه ی مستقیم خودم، یکی تجربهای که از راه کتابها میگیرم و باید از صافی خودم بگذرد و تبدیل بشود به بخشی از خودم و یکی دیگر هم شنیدهها است، آنچه از دیگران میشنویم. خود اینها هم میتواند بخشی از تجربهی آدم باشد. دیگری عملکرد خود آدم است و درگیریهایش با آنچه به عنوان زندگی دور و بر اوست. این ها، در کار نوشتن مهم است.
ببینید مجموعهای از اطلاعات هست که اگر در اختیار علاقمندان گذاشته شود، در وقتش صرفه جویی شده است. نگاه کنید کسی که بخواهد نقاش بشود، اگر یک کلاس برایش داشته باشیم، رنگ ها را به او بشناسانیم (ترکیب رنگ ها، سایه روشن ها، نور، پرسپکتیو و سایر عناصر این چنینی را به او بشناسانیم)، در وقتش صرفه جویی شده تا اینکه رهایش کنیم برود خودش به تدریج اینها را پیدا کند. مجموعهای از عناصر وجود دارد که می شود در اختیارکسی گذاشت و اینها بعلاوه جنم نویسندگی میتواند کارساز باشد. با اینهمه تجربه در مسیر نوشتن خیلی کارساز است. آدم اگر تحمل تجربه را نداشته باشد، ساخته نمی شود. من گرفتار و درگیر مشکلی می شوم که باید آن را حل کنم تا بتوانم راه زندگی ام را پیدا کنم. اگر من توان و تحمل آن را نداشته باشم و آن ها سنگینی کنند بر وجود من، من را میسوزانند. اگر کسی توانست تحمل این تجربهها را داشته باشد و از آن ها بهره ببرد، این تجربه در مسیر نوشتن کارساز خواهد بود.
©گفتگوی خسرو باقری با احمد محمود
@Writing_lovers
احمد محمود
گاهی اوقات داستانی میخوانیم، میبینیم داستان تمیز است. از نظر ساختار، عناصر و شگردها، درست است. واژهها، قشنگ، انگار بلور تراش خورده، کنار هم نشستهاند. اما یخ هستند، آتش نمیزنند و روی خواننده اثری نمیگذارند. حرکت نمیدهد، تکانی نمیدهد.
زمانی داستانی از ماکسیم گورکی میخواندم، داستان "دانشکدههای من"، اشاره میکرد که من شاگرد نانوا بودم و یک نانوایی بود که هر وقت یک نان بد از آب درمیآمد، خودش ناراحت میشد، کاری نداشت به اینکه این مشتری حالا میبرد یا نه. برای او مساله ی مشتری، مطرح نیست. کارش مهم است.
یعنی گورکی آن را به عنوان یکی از درسهای خودش در زندگی یاد گرفته بود که همیشه باید کار را عالی انجام داد. جَنَم این است که کسی که کاری انجام میدهد، میخواهد کارش را خوب انجام دهد.
خیال می کنم مهم ترین عنصر و مهم ترین عاملی که به کار نویسنده میآید، تجربه ی مستقیم زندگی خود نویسنده است. البته آثار دیگران هم تأثیر می گذارد. اما در نوشتن، به گمان من تجربه ی شخصی آدم، حرف اول را می زند.
آدم راهش را در زندگی، در تجربه ی زندگی پیدا میکند. آنچه که خیلی اثر میگذارد، این است. یکی تجربه ی مستقیم خودم، یکی تجربهای که از راه کتابها میگیرم و باید از صافی خودم بگذرد و تبدیل بشود به بخشی از خودم و یکی دیگر هم شنیدهها است، آنچه از دیگران میشنویم. خود اینها هم میتواند بخشی از تجربهی آدم باشد. دیگری عملکرد خود آدم است و درگیریهایش با آنچه به عنوان زندگی دور و بر اوست. این ها، در کار نوشتن مهم است.
ببینید مجموعهای از اطلاعات هست که اگر در اختیار علاقمندان گذاشته شود، در وقتش صرفه جویی شده است. نگاه کنید کسی که بخواهد نقاش بشود، اگر یک کلاس برایش داشته باشیم، رنگ ها را به او بشناسانیم (ترکیب رنگ ها، سایه روشن ها، نور، پرسپکتیو و سایر عناصر این چنینی را به او بشناسانیم)، در وقتش صرفه جویی شده تا اینکه رهایش کنیم برود خودش به تدریج اینها را پیدا کند. مجموعهای از عناصر وجود دارد که می شود در اختیارکسی گذاشت و اینها بعلاوه جنم نویسندگی میتواند کارساز باشد. با اینهمه تجربه در مسیر نوشتن خیلی کارساز است. آدم اگر تحمل تجربه را نداشته باشد، ساخته نمی شود. من گرفتار و درگیر مشکلی می شوم که باید آن را حل کنم تا بتوانم راه زندگی ام را پیدا کنم. اگر من توان و تحمل آن را نداشته باشم و آن ها سنگینی کنند بر وجود من، من را میسوزانند. اگر کسی توانست تحمل این تجربهها را داشته باشد و از آن ها بهره ببرد، این تجربه در مسیر نوشتن کارساز خواهد بود.
©گفتگوی خسرو باقری با احمد محمود
@Writing_lovers
👍11❤2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
پیامی به نویسندگان: نیازی به ابداع و دسیسه نیست. از داستانهایی که خود زندگی ارائه میدهد استفاده کنید.
© فئودور داستایفسکی
@Writing_lovers
پیامی به نویسندگان: نیازی به ابداع و دسیسه نیست. از داستانهایی که خود زندگی ارائه میدهد استفاده کنید.
© فئودور داستایفسکی
@Writing_lovers
❤14
ادبيات و ادبيات داستانی چيزی نيست جز تبديل كردن ماجرا، اشياء و مكانها به كلمه. در حقيقت كيمياگری كلمه است. امروزه ادبيات، چگونگی نوشتن صحنههايی مثل خوردن قطره باران به شيشه است. درست است که ماجراهای انسانی، احساس انسانی، مرگ، رابطه شيئي با محيط اطراف خودش مهم است اما رويدادهای ساده، روح داستان را تشكيل میدهند و نويسنده بايد آن را به كلمه تبديل كند و هر چه مصالح زبانی بيشتر باشد عمل تبديل كردن بهتر و راحتتر انجام میشود.
© شهریار مندنی پور
@Writing_lovers
© شهریار مندنی پور
@Writing_lovers
👍10🔥1