مطالعه کتاب چه وقت ثمربخش خواهد بود؟
✍ معصومه حامی دوست
کتابها هواپیما هستند،
قطارند،
جاده اند.
آنها مقصدند، سفر دور و درازند.
کتابها خانه ی آدم اند.
آنا کوئیندل
مطالعه کتابها وقتی ثمرهی حقیقی خود را نشان میدهد که در آن مداومت داشته باشیم یا به قول بورخس راه را آنقدر ادامه دهیم تا به آن هدیه گرانبهای وعده داده شده برسیم.
اگر بخواهم مثالی بزنم؛ این مداومت مانند نزدیک شدن به یک پرنده میماند. برای این کار بایدصبور باشیم تا آن پرندهی خوش صدا به وجودمان انس بگیرد و بتوانیم به اونزدیکتر شویم؛ از دست مان غذا بخورد؛ تا سرانجام این افتخارنصیبمان شود که به صورت ویژه برایمان آواز بخواند و توی دستهایمان آرام بگیرد.
مطالعه هم درست مانند همان پرنده است، باید خود را بر او گشود تا به ما انس بگیرد و حالا سؤال این است که ما چقدر چنین امکانی را دراختیارش قرار دادهایم؟!
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
کتابها هواپیما هستند،
قطارند،
جاده اند.
آنها مقصدند، سفر دور و درازند.
کتابها خانه ی آدم اند.
آنا کوئیندل
مطالعه کتابها وقتی ثمرهی حقیقی خود را نشان میدهد که در آن مداومت داشته باشیم یا به قول بورخس راه را آنقدر ادامه دهیم تا به آن هدیه گرانبهای وعده داده شده برسیم.
اگر بخواهم مثالی بزنم؛ این مداومت مانند نزدیک شدن به یک پرنده میماند. برای این کار بایدصبور باشیم تا آن پرندهی خوش صدا به وجودمان انس بگیرد و بتوانیم به اونزدیکتر شویم؛ از دست مان غذا بخورد؛ تا سرانجام این افتخارنصیبمان شود که به صورت ویژه برایمان آواز بخواند و توی دستهایمان آرام بگیرد.
مطالعه هم درست مانند همان پرنده است، باید خود را بر او گشود تا به ما انس بگیرد و حالا سؤال این است که ما چقدر چنین امکانی را دراختیارش قرار دادهایم؟!
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نهادینه کردن عادت مطالعه ی فردی به مثابه ساختن پناهگاهی ست امن برای تألمات و مصائب زندگی
سامرست موآم
@Writing_lovers🖌
سامرست موآم
@Writing_lovers🖌
کسی که میخواهد فعالیت کند، نباید از اینکه گاهی اشتباه کند، بترسد. نباید از اینکه گاهی لغزش داشته باشد بترسد. خیلی از انسانها فکر میکنند، برای اینکه انسان خوبی باشند، باید دقت کنند که به هیچ کس هیچ آسیبی نرسانند. این یک دروغ است. هیچ کاری نکردن و هیچ اشتباهی نکردن، توقف است. ایستادن است. متوسط ماندن است. میانمایگی است. هر وقت یک بوم خالی می بینی که به شکل احمقانه ای به تو خیره شده و نگاهت میکند، با قلم و رنگ بر گوشش بکوب تا از خواب برخیزد. نمی دانی که نگاه خیره ی بوم خالی به هنرمند، چقدر فلج کننده است. انگار به تو میگوید: تو هیچ کاری نمیتوانی بکنی! تاثیرگذاری نگاه خیره ی بوم خالی، گاهی چنان است که نقاشان را به احمق هایی ترسو تبدیل میکند. نقاشان زیادی را می شناسم که از بوم خالی میترسند و نمیدانند که این بوم خالی است که از یک نقاش پرشور، بر خود می لرزد. زندگی هم برای اکثر ما چنین چیزی است. یک بوم خالی. بی معنی. چیزی که نگاه خیره اش، انگیزه و روحیه را از تو میگیرد. اما مهم نیست که زندگی چگونه به نظر می آید، از نگاه سرد و بی روح آن نباید ترسید.
ونسان ونگوگ – 1884
نامه به تئو
@Writing_lovers🖌
ونسان ونگوگ – 1884
نامه به تئو
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مشاور خوب
هر کس باید یک مشاور خوب داشته باشد. میگویند در قدیم هر شاعر خوب، یک جن با خود به همراه داشت که به او شعر الهام میکرد، به آن نابغه میگفتند. من هم برای نوشتن یکی از آنها را دارم که هر وقت نوشتنم متوقف میشود از او مشورت میگیرم. علاوه بر این یک مشاور هم برای مسائل روزمره دارم، یک گربهی پارچهای با چشم دکمهای که هر وقت به مشکلی بر میخورم با او صحبت میکنم. البته این گربه بیشتر اوقات جوابی نمیدهد،فقط گوش میدهد و لبخندی بر لب دارد و همین کارش الهام بخش من است و باعث آرامشم میشود.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers🖌
هر کس باید یک مشاور خوب داشته باشد. میگویند در قدیم هر شاعر خوب، یک جن با خود به همراه داشت که به او شعر الهام میکرد، به آن نابغه میگفتند. من هم برای نوشتن یکی از آنها را دارم که هر وقت نوشتنم متوقف میشود از او مشورت میگیرم. علاوه بر این یک مشاور هم برای مسائل روزمره دارم، یک گربهی پارچهای با چشم دکمهای که هر وقت به مشکلی بر میخورم با او صحبت میکنم. البته این گربه بیشتر اوقات جوابی نمیدهد،فقط گوش میدهد و لبخندی بر لب دارد و همین کارش الهام بخش من است و باعث آرامشم میشود.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers🖌
از آثار هرمان ملویل، موبی دیک را خواندهام. کتاب با جملهی معروف «مرا اسماعیل صدا کنید»، آغاز میشود. عاشق شروع این کتابم. نسخه ای که خواندم، برای سالها پیش بود_ که من و خواهرانم با پول توجیبی هایمان خریده بودیم و اولین تلاشهایمان بود برای داشتن یک کتابخانه خانگی.
اخیرا دوباره پس از سالها کتاب رمان و داستان کوتاه سامرست موام را خوانده ام. موام یک بخش را به موبی دیک و ملویل اختصاص داده و نکته جالبی درباره ملویل نوشته بود.
او گفته بود ملویل در زمانی که به سفرهای دریایی می رفت، بالای دکل می رفته و ساعتها به اقیانوس خیره میشده.
خود ملویل در موبی دیک از زبان اسماعیل، قهرمان اصلی داستان مینویسد:
«شاید به نظر عجیب بیاید که من چنین ترس آمیخته با احترامی نسبت به اقیانوسها داشتم. اما اقیانوس برای من مظهر تمام اسرار جهان مشترک ماست. وقتی به دریا خیره میشدم، جلوهای از توازن، نقش و نگار و رویدادهای جهان بیکران را میدیدم. هر بار از این تصور، احساس فروتنی و نشاط میکردم و دوباره احساس میکردم شوق زندگی در رگهایم میدود.»
این همه دقت و ژرف نگری ملویل برایم جذاب و دوست داشتنی بود. بنظر میرسد این همان خصوصیتی است که هر نویسنده ای باید از آن بهرهمند باشد. عمیق شدن در هستی.
«ترجیح میدهم که نه» هم، اثری فلسفی از ملویل است.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers🖌
اخیرا دوباره پس از سالها کتاب رمان و داستان کوتاه سامرست موام را خوانده ام. موام یک بخش را به موبی دیک و ملویل اختصاص داده و نکته جالبی درباره ملویل نوشته بود.
او گفته بود ملویل در زمانی که به سفرهای دریایی می رفت، بالای دکل می رفته و ساعتها به اقیانوس خیره میشده.
خود ملویل در موبی دیک از زبان اسماعیل، قهرمان اصلی داستان مینویسد:
«شاید به نظر عجیب بیاید که من چنین ترس آمیخته با احترامی نسبت به اقیانوسها داشتم. اما اقیانوس برای من مظهر تمام اسرار جهان مشترک ماست. وقتی به دریا خیره میشدم، جلوهای از توازن، نقش و نگار و رویدادهای جهان بیکران را میدیدم. هر بار از این تصور، احساس فروتنی و نشاط میکردم و دوباره احساس میکردم شوق زندگی در رگهایم میدود.»
این همه دقت و ژرف نگری ملویل برایم جذاب و دوست داشتنی بود. بنظر میرسد این همان خصوصیتی است که هر نویسنده ای باید از آن بهرهمند باشد. عمیق شدن در هستی.
«ترجیح میدهم که نه» هم، اثری فلسفی از ملویل است.
✍ معصومه حامی دوست
@Writing_lovers🖌
من عاشق کتابهاهستم
من عاشق آن لحظهای هستم که کتابی را باز میکنم و درآن غرق میشوم
با کتاب میشود از دنیا گریختو وارد دنیایی شد کهبسیار از دنیای تو جالبتر است.
الیزابت آلکات
@Writing_lovers🖌
من عاشق آن لحظهای هستم که کتابی را باز میکنم و درآن غرق میشوم
با کتاب میشود از دنیا گریختو وارد دنیایی شد کهبسیار از دنیای تو جالبتر است.
الیزابت آلکات
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهمترین مانعی که نویسندگان با آن روبرویند؟
✍ معصومه حامی دوست
یکی از مهمترین موانعی که نویسندگان در نوشتن با آن روبرویند، تلاش برای کامل کردن ذهنی مطلبی است که قصد بیانش را دارند.
تقریبا هر نویسنده تازهکار و آماتوری گمان میکند برای بیان یک مطلب باید همهی جزییات از همان اول بر او روشن باشد تا شروع به نوشتن کند.
یادم میآید وقتی مشغول نوشتن رساله کارشناسی ارشد بودم، ماههای متوالی مطالعه میکردم، یادداشت برمیداشتم و به گمان کامل شدن اطلاعاتم، هنوز به صرافت نوشتن حتی یک جمله از خودم نیفتاده بودم.
تصور ذهنی من از مطالبی که باید به عنوان رساله، تحویل استاد راهنمایم میدادم، کامل نبود و من در انتظار روزی بودم که با اشراف تمام بر موضوع، شروع به نوشتن آن کنم.
چه بسا اگر مهلت تعیین شدهی دانشگاه نبود، هنوز هم مشغول خواندن، یادداشت برداری و کامل کردن تصویر ذهنی ام بودم.
باید بدانیم تا وقتی که جملهی اول بر کاغذ نیاید، هرگز تصویر ذهنیمان شروع به شکل گیری نمیکند و با نوشتن است که متن کمال مطلوب خود را مییابد.
اگرچه هستند نویسندگان بزرگ و حرفهای که معتقدند باید اول مطلب را خوب در ذهن پروراند و آنگاه دست به قلم برد و مکتوبش کرد.
در این شرایط ممکن است، گاهی مطلبی مدتها در ذهن گردش کند و سرانجام روزی که ممکن است یک هفته بعد، یک ماه یا یکسال بعد باشد، بر کاغذ سرریز شود.
در واقع این مقاومت ذهن، عموما به موضوع مورد بیان بستگی دارد، نه به میزان کارکرد نویسنده و بهترین کاری که او باید انجام بدهد، دست به قلم شدن است. چرا که دیدن کلمات نوشته شده، این قدرت را دارد تا نویسنده را از انسداد نوشتن نجات بدهد.
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
یکی از مهمترین موانعی که نویسندگان در نوشتن با آن روبرویند، تلاش برای کامل کردن ذهنی مطلبی است که قصد بیانش را دارند.
تقریبا هر نویسنده تازهکار و آماتوری گمان میکند برای بیان یک مطلب باید همهی جزییات از همان اول بر او روشن باشد تا شروع به نوشتن کند.
یادم میآید وقتی مشغول نوشتن رساله کارشناسی ارشد بودم، ماههای متوالی مطالعه میکردم، یادداشت برمیداشتم و به گمان کامل شدن اطلاعاتم، هنوز به صرافت نوشتن حتی یک جمله از خودم نیفتاده بودم.
تصور ذهنی من از مطالبی که باید به عنوان رساله، تحویل استاد راهنمایم میدادم، کامل نبود و من در انتظار روزی بودم که با اشراف تمام بر موضوع، شروع به نوشتن آن کنم.
چه بسا اگر مهلت تعیین شدهی دانشگاه نبود، هنوز هم مشغول خواندن، یادداشت برداری و کامل کردن تصویر ذهنی ام بودم.
باید بدانیم تا وقتی که جملهی اول بر کاغذ نیاید، هرگز تصویر ذهنیمان شروع به شکل گیری نمیکند و با نوشتن است که متن کمال مطلوب خود را مییابد.
اگرچه هستند نویسندگان بزرگ و حرفهای که معتقدند باید اول مطلب را خوب در ذهن پروراند و آنگاه دست به قلم برد و مکتوبش کرد.
در این شرایط ممکن است، گاهی مطلبی مدتها در ذهن گردش کند و سرانجام روزی که ممکن است یک هفته بعد، یک ماه یا یکسال بعد باشد، بر کاغذ سرریز شود.
در واقع این مقاومت ذهن، عموما به موضوع مورد بیان بستگی دارد، نه به میزان کارکرد نویسنده و بهترین کاری که او باید انجام بدهد، دست به قلم شدن است. چرا که دیدن کلمات نوشته شده، این قدرت را دارد تا نویسنده را از انسداد نوشتن نجات بدهد.
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر می خواهید بهتر بنویسید، کتاب بخوانید. کتاب خوانی کلمات درون ذهن شما را شخم میزند، بذرافشانی می کند و محصولات بیشتر پدید میاورد تا موقع نوشتن بتوانید از همهٔ آن ها استفاده کنید. اگر می خواهید در نوشته های رسمی و عمومی بهتر منظورتان را برسانید یا اگر دوست دارید نوشتن را پیشهٔ خود قرار دهید، بهترین کار خواندن است. بین بیشتر خواندن و بهتر نوشتن رابطهٔ مستقیم وجود دارد.
راهنمای کتاب
حسام الدین مطهری
@Writing_lovers🖌
راهنمای کتاب
حسام الدین مطهری
@Writing_lovers🖌
هنری میلر میگوید نویسنده جدی باید هنر و حرفه خود را بالاتر از هر چیزی قرار دهد. او توصیه می کند:
اول از هر کاری بنویسید. نقاشی کردن، گوش دادن به موسیقی، وقت گذرانی با دوستان، سینما رفتن و همه کارهای دیگر باید در اولویت های بعدی نوشتن قرار بگیرند.
@Writing_lovers🖌
اول از هر کاری بنویسید. نقاشی کردن، گوش دادن به موسیقی، وقت گذرانی با دوستان، سینما رفتن و همه کارهای دیگر باید در اولویت های بعدی نوشتن قرار بگیرند.
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوست دیرینهام
از من خواستهای نامهای برایت بنویسم، این بازی کودکانهی نامه نگاری را دوست داری و ادا اطوار خودت را داری مثلا میگویی باید دست خط خودت باشد و نامه تایپ شده فایدهای ندارد.
پس صبح اول کاری که میکنم، این است که فایل نامه هایی را که تا الان برایت تایپ کرده ام، میبندم و خودکار و کاغذی را برمیدارم و شروع به نوشتن میکنم.
نمیدانم چه برایت بنویسم، تو برعکس منی همیشه حرفی برای گفتن داری، روایتهای طولانی که بلدی با آب و تاب توی نامههایت تعریفشان کنی. قصههایی که هرازچندگاهی با اصول خاص خودت اول چرکنویس و بعد با نظم پاکنویسان میکنی و برایم میفرستی.
نامه های من اما همیشه کوتاه است. پس در حالی که خودکار را روی کاغذ میگذارم و به ذهنم فشار میآورم، تصمیم میگیرم کمی تخیلم را فعال کنم و چیزهایی برایت بنویسم.
مینویسم دوست دیرینهام سالها پیش در روزی پاییزی تو را یافتهام. حالا هم با گذر سالیان این دوستی مستحکم تر شدهاست، چنانکه گاه گمان میکنم این دوستی متعلق به روزگاری دور و باستانی است. روزگاری که من با قلمی از پر برایت مینوشتم، آن را به پای کبوتری میبستم و به سوی تو پرواز میدادم و تو را میبینم که نامه را از پای کبوتر باز میکنی و با بوسهای درآسمان پروازش میدهی. بعد هم در گوشه ای مینشینی و نامهام را میخوانی.
این تنها شیوهی دلخواه نامه نگاری و بیان روایتهایم به تو است. امیدوارم این نامه کوتاه بیان کنندهی عشق و احساس فراوانم به تو دوست دیرینهام باشد.
دوستت دارم
از طرف دوست باستانی تو
از من خواستهای نامهای برایت بنویسم، این بازی کودکانهی نامه نگاری را دوست داری و ادا اطوار خودت را داری مثلا میگویی باید دست خط خودت باشد و نامه تایپ شده فایدهای ندارد.
پس صبح اول کاری که میکنم، این است که فایل نامه هایی را که تا الان برایت تایپ کرده ام، میبندم و خودکار و کاغذی را برمیدارم و شروع به نوشتن میکنم.
نمیدانم چه برایت بنویسم، تو برعکس منی همیشه حرفی برای گفتن داری، روایتهای طولانی که بلدی با آب و تاب توی نامههایت تعریفشان کنی. قصههایی که هرازچندگاهی با اصول خاص خودت اول چرکنویس و بعد با نظم پاکنویسان میکنی و برایم میفرستی.
نامه های من اما همیشه کوتاه است. پس در حالی که خودکار را روی کاغذ میگذارم و به ذهنم فشار میآورم، تصمیم میگیرم کمی تخیلم را فعال کنم و چیزهایی برایت بنویسم.
مینویسم دوست دیرینهام سالها پیش در روزی پاییزی تو را یافتهام. حالا هم با گذر سالیان این دوستی مستحکم تر شدهاست، چنانکه گاه گمان میکنم این دوستی متعلق به روزگاری دور و باستانی است. روزگاری که من با قلمی از پر برایت مینوشتم، آن را به پای کبوتری میبستم و به سوی تو پرواز میدادم و تو را میبینم که نامه را از پای کبوتر باز میکنی و با بوسهای درآسمان پروازش میدهی. بعد هم در گوشه ای مینشینی و نامهام را میخوانی.
این تنها شیوهی دلخواه نامه نگاری و بیان روایتهایم به تو است. امیدوارم این نامه کوتاه بیان کنندهی عشق و احساس فراوانم به تو دوست دیرینهام باشد.
دوستت دارم
از طرف دوست باستانی تو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا وقتی ارتباط از طریق تلپاتی را اختراع نکردیم، مطالعه بهترین راه برای درک نوع بشر است.
کریستوفر پولینی
@Writing_lovers🖌
کریستوفر پولینی
@Writing_lovers🖌
زندگی میتواند یک ماجراجویی خارقالعاده باشد و ادبیات یکی از همان ماجراهاست.
ماریو بارگاس یوسا
@Writing_lovers🖌
ماریو بارگاس یوسا
@Writing_lovers🖌
آبی آسمان مانند سکه ی طلایی است که از جیبتان می افتد و من با نوشتن آن را به شما باز میگردانم.
کریستین بوبن
@Writing_lovers
کریستین بوبن
@Writing_lovers