داستان روانشناختی
اصغر الهی
داستان روان شناختی، اگر این اصطلاح در داستان مناسب باشد، در زبان فارسی با صادق هدایت آغاز شد و پس از او در دو جهت "جریان سیال ذهنی" یا "تداعی آزاد" در آثاری چون "سنگ صبور" صادق چوبک، "شازده احتجاب" هوشنگ گلشیری و "شب هول" هرمز شهدادی و در جهت "تصویر بازتاب واقعیت در ذهن پریشیده" در اغلب آثار داستانی غلامحسین ساعدی به چشم میخورد.
"واگوی روانی"، تکنیکی است که اصغر الهی ابداع کرد. اصغر الهی با انتشار مجموعه داستان کوتاه "دیگر سیاووشی نمانده است" در سال ۱۳۷۰ شجاعانه به کشف و خلق تکنیکها و شگردهای تازه روایتگری در داستان برخاست. در داستان بلند "سالمرگی" و برخی داستانهای کوتاهش چون "درخت سبز عاشق" دلهره، دلشوره و اضطراب زوال یابندگی ذهن و جهان آدم های داستان را با "واگوئی روانی" به عرصه داستان بر میکشد.
ذهن پریشیده آدمهای داستانهای کوتاه الهی به یاری تکنیک "واگوئی روانی" در همه جهتهای زمانی گذشته و حال و آینده و در همه ابعاد حرکت و در هر حرکت داستان و آدمهای داستان را از منظری تازه از نو خلق می کند.
منبع
اگر تا الان از جهان داستانی اصغر الهی چیزی نحواندهاید. بد نیست به مجموعه آثارش نگاهی بیندارید.
سالمرگی (رمان)
مادرم بیبی جان (رمان)
بازی (مجموعه داستان)
قصههای پاییزی (مجموعه داستان)
دیگر سیاوشی نمانده (مجموعه داستان)
رؤیا رؤیا (مجموعه داستان)
قصه شیرین ملا (ادبیات نوجوان)
قالیباف (نمایشنامه)
حکایت عشق و عاشقی ما (مجموعه داستان) نشر چشمه ۱۳۸۹
@Writing_lovers
اصغر الهی
داستان روان شناختی، اگر این اصطلاح در داستان مناسب باشد، در زبان فارسی با صادق هدایت آغاز شد و پس از او در دو جهت "جریان سیال ذهنی" یا "تداعی آزاد" در آثاری چون "سنگ صبور" صادق چوبک، "شازده احتجاب" هوشنگ گلشیری و "شب هول" هرمز شهدادی و در جهت "تصویر بازتاب واقعیت در ذهن پریشیده" در اغلب آثار داستانی غلامحسین ساعدی به چشم میخورد.
"واگوی روانی"، تکنیکی است که اصغر الهی ابداع کرد. اصغر الهی با انتشار مجموعه داستان کوتاه "دیگر سیاووشی نمانده است" در سال ۱۳۷۰ شجاعانه به کشف و خلق تکنیکها و شگردهای تازه روایتگری در داستان برخاست. در داستان بلند "سالمرگی" و برخی داستانهای کوتاهش چون "درخت سبز عاشق" دلهره، دلشوره و اضطراب زوال یابندگی ذهن و جهان آدم های داستان را با "واگوئی روانی" به عرصه داستان بر میکشد.
ذهن پریشیده آدمهای داستانهای کوتاه الهی به یاری تکنیک "واگوئی روانی" در همه جهتهای زمانی گذشته و حال و آینده و در همه ابعاد حرکت و در هر حرکت داستان و آدمهای داستان را از منظری تازه از نو خلق می کند.
منبع
اگر تا الان از جهان داستانی اصغر الهی چیزی نحواندهاید. بد نیست به مجموعه آثارش نگاهی بیندارید.
سالمرگی (رمان)
مادرم بیبی جان (رمان)
بازی (مجموعه داستان)
قصههای پاییزی (مجموعه داستان)
دیگر سیاوشی نمانده (مجموعه داستان)
رؤیا رؤیا (مجموعه داستان)
قصه شیرین ملا (ادبیات نوجوان)
قالیباف (نمایشنامه)
حکایت عشق و عاشقی ما (مجموعه داستان) نشر چشمه ۱۳۸۹
@Writing_lovers
🙏7❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"بهترینها برای شما"! مهمترین چیز این است که شاد باشید، به زندگی چندان پیچیده نگاه نکنید. احتمالاً در واقعیت هم، همه چیز بسیار سادهتر است. و اینکه زندگیای که ما در حسرت آنیم، آیا پژواک دردناکی نیست که ذهن ما را فرسوده میکند، این خود سؤال دیگری است! من دست شما را محکم میفشارم و از صمیم قلب برای نامهتان سپاسگزاری میکنم. سلامت و موفق باشید.»
✉️آنتوان چخوف
نامه ای به لیدیا آویلووا. ۱۹۰۴
@Writing_lovers
✉️آنتوان چخوف
نامه ای به لیدیا آویلووا. ۱۹۰۴
@Writing_lovers
❤6
ده نامه.pdf
240.9 KB
🙏5💔2
غیرعادی را در امور معمولی بیابید. این شما هستید که با مناظر و آداب و رسوم محلی آشنایید. از چشم یک گردشگر به آنها نگاه کنید و حال برداشتهای خود را بنویسید.
© ناتالی گلدبرگ
@Writing_lovers
© ناتالی گلدبرگ
@Writing_lovers
🔥6👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بزرگترین دستاورد روحی نویسنده
داریوش احمدی
اعتقاد دارم که هرداستان نویسی، باید جهان داستانی خودش را داشته باشد وداستانِ خودش را بنویسد. بسیاری از جوانانی که جذب دنیای نوشتن شدهاند با شور و اشتیاق عجیبی کار می کنند. اما نوشته هاشان سمت و سویی ندارد. فکر می کنند که داستان نویسی، فقط تعلیق و گره افکنی و توصیف و یا گرته برداری از روی دست دیگران است. داستان نویس باید تجارب زیسته ی غنی داشته باشد. باید آثار کلاسیک و یا حداقل آثار نویسندگان بزرگ کشور خودش را خوانده باشد.
هر نویسنده ای، باید داستان خودش را بنویسد. این درست است که برخی نویسندگان از یک دیگر تأثیر می پذیرند، اما این تأثیر پذیری نباید به شکلی باشد که بخواهد مثل او بنویسد. نویسنده ای که بخواهد مثل کافکا و کوندرا و یا مارکز و دیگران بنویسد، محکوم به شکست است. بسیاری از داستان نویسان را میشناسم که چندین رمان و مجموعه داستان نوشته اند، اما آثارشان از نظر شخصیت پردازی کاملاً ضعیف هستند و هنوز نمیتوانند یک تیپ داستانی به وجود بیاورند.
فکر میکنم جهان داستانی یک نویسنده از همان دوران نوجوانی در ذهنش شکل میگیرد. اما ایدههای داستانی تابع زمان و محیط کاری نویسنده هستند. تجارب زیسته درحین کارکردن اتفاق میافتد و ارزشمند هستند.
داستان باید خودش را به نویسنده تحمیل کند و برای او آرام و قرار نگذارد. گاه باید برای نوشتن چنین داستانهایی، عذاب بکشی و تاوان هم بدهی. در یکی از داستانهایی که هنوز انتشار نیافته است، دیدم داستان دارد در ذهنم شکل می گیرد. اما لجاجت نشان میداد. بعد از چند روز دیدم انگار می خواهد خودش را به من تسلیم کند، اما تن به نوشتن نمی داد. سرانجام در زمانی که فکرش را نمیکردم، خودش را به من تسلیم کرد. این بزرگترین دستاورد روحی و روانی برای یک نویسنده است که در برابر داستانی که نوشته نمی شود و او را مستأصل و حقیر و درمانده کرده، پیروز شود.
همیشه همه چیز برای نوشتن فراهم نیست. نویسنده به جا و مکان خاصی برای نوشتن احتیاج دارد. باید از نظر معیشتی تا اندازه ای تأمین باشد. و باید سعی کند خود را سالم نگهدارد. اما نویسنده برای بدست آوردنش باید تاوان دهد.
فکر می کنم محیط و آدمها و جغرافیای محل زندگی یک نویسنده و نگرش آن نویسنده از آن فضا می تواند تأثیر زیادی بر جریان نوشتن داشته باشد. تجارب زیستی نویسنده و شناخت کافی از شخصیت های داستانی اش هم در به وجود آوردن شخصیت های داستانی بی تأثیر نیست.
جهانی که در آن زندگی میکنیم پر از داستانهای نانوشته است که باید آنها را نوشت. بهنظر من دانستن زبان، مانند یک سلاح است برای نویسنده که به او اعتمادبهنفس میبخشد و منابع بیشتری را در اختیارش میگذارد.
اگر بخواهم بهترین داستان کوتاه را انتخاب کنم، کار بسیار مشکلی است. اما میتوانم بگویم که در طی سیوپنج سال گذشته، هر سال داستان «بارتلبی محرر» اثر هرمان ملویل را میخوانم. و هربار که آن را میخوانم به عظمت و شکوه این داستان بیشتر پی میبرم. این داستان را اولینبار هوشنگ پیرنظر در سال ۵۷ ترجمه کرد و سالها بعد مجددا توسط احمد گلشیری ترجمه شد و هردو ترجمههای بینظیری هستند.
@Writing_lovers
داریوش احمدی
اعتقاد دارم که هرداستان نویسی، باید جهان داستانی خودش را داشته باشد وداستانِ خودش را بنویسد. بسیاری از جوانانی که جذب دنیای نوشتن شدهاند با شور و اشتیاق عجیبی کار می کنند. اما نوشته هاشان سمت و سویی ندارد. فکر می کنند که داستان نویسی، فقط تعلیق و گره افکنی و توصیف و یا گرته برداری از روی دست دیگران است. داستان نویس باید تجارب زیسته ی غنی داشته باشد. باید آثار کلاسیک و یا حداقل آثار نویسندگان بزرگ کشور خودش را خوانده باشد.
هر نویسنده ای، باید داستان خودش را بنویسد. این درست است که برخی نویسندگان از یک دیگر تأثیر می پذیرند، اما این تأثیر پذیری نباید به شکلی باشد که بخواهد مثل او بنویسد. نویسنده ای که بخواهد مثل کافکا و کوندرا و یا مارکز و دیگران بنویسد، محکوم به شکست است. بسیاری از داستان نویسان را میشناسم که چندین رمان و مجموعه داستان نوشته اند، اما آثارشان از نظر شخصیت پردازی کاملاً ضعیف هستند و هنوز نمیتوانند یک تیپ داستانی به وجود بیاورند.
فکر میکنم جهان داستانی یک نویسنده از همان دوران نوجوانی در ذهنش شکل میگیرد. اما ایدههای داستانی تابع زمان و محیط کاری نویسنده هستند. تجارب زیسته درحین کارکردن اتفاق میافتد و ارزشمند هستند.
داستان باید خودش را به نویسنده تحمیل کند و برای او آرام و قرار نگذارد. گاه باید برای نوشتن چنین داستانهایی، عذاب بکشی و تاوان هم بدهی. در یکی از داستانهایی که هنوز انتشار نیافته است، دیدم داستان دارد در ذهنم شکل می گیرد. اما لجاجت نشان میداد. بعد از چند روز دیدم انگار می خواهد خودش را به من تسلیم کند، اما تن به نوشتن نمی داد. سرانجام در زمانی که فکرش را نمیکردم، خودش را به من تسلیم کرد. این بزرگترین دستاورد روحی و روانی برای یک نویسنده است که در برابر داستانی که نوشته نمی شود و او را مستأصل و حقیر و درمانده کرده، پیروز شود.
همیشه همه چیز برای نوشتن فراهم نیست. نویسنده به جا و مکان خاصی برای نوشتن احتیاج دارد. باید از نظر معیشتی تا اندازه ای تأمین باشد. و باید سعی کند خود را سالم نگهدارد. اما نویسنده برای بدست آوردنش باید تاوان دهد.
فکر می کنم محیط و آدمها و جغرافیای محل زندگی یک نویسنده و نگرش آن نویسنده از آن فضا می تواند تأثیر زیادی بر جریان نوشتن داشته باشد. تجارب زیستی نویسنده و شناخت کافی از شخصیت های داستانی اش هم در به وجود آوردن شخصیت های داستانی بی تأثیر نیست.
جهانی که در آن زندگی میکنیم پر از داستانهای نانوشته است که باید آنها را نوشت. بهنظر من دانستن زبان، مانند یک سلاح است برای نویسنده که به او اعتمادبهنفس میبخشد و منابع بیشتری را در اختیارش میگذارد.
اگر بخواهم بهترین داستان کوتاه را انتخاب کنم، کار بسیار مشکلی است. اما میتوانم بگویم که در طی سیوپنج سال گذشته، هر سال داستان «بارتلبی محرر» اثر هرمان ملویل را میخوانم. و هربار که آن را میخوانم به عظمت و شکوه این داستان بیشتر پی میبرم. این داستان را اولینبار هوشنگ پیرنظر در سال ۵۷ ترجمه کرد و سالها بعد مجددا توسط احمد گلشیری ترجمه شد و هردو ترجمههای بینظیری هستند.
@Writing_lovers
👍13❤3🔥3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📖📕✍
آرتور کانن دویل از محبوبترین شخصیت خود، شرلوک هولمز، خسته شد اما به دلیل واکنش عمومی هرگز نتوانست او را بکشد. حتی مادر خودش هم به او گفت که حق ندارد اینکار را انجام دهد.
@Writing_lovers
آرتور کانن دویل از محبوبترین شخصیت خود، شرلوک هولمز، خسته شد اما به دلیل واکنش عمومی هرگز نتوانست او را بکشد. حتی مادر خودش هم به او گفت که حق ندارد اینکار را انجام دهد.
@Writing_lovers
❤13😇2
وقتی گفت و گویی بین دو نفر صورت میگیرد، در اثنای گفتگو باید صدای آدمهای دیگر هم به گوش برسد. این ها داستان را پرداخت میدهد. یک نویسنده بیتجربه فقط میتواند خط داستان را بگیرد و پیش برود، حال آنکه یک نویسنده باتجربه داستان را میپردازد و میآراید.
©احمد محمود
@Writing_lovers
©احمد محمود
@Writing_lovers
👍12🔥1
خواندن داستانها و به دنبال آن خیالپردازی، اندک اندک دگرگونی خاصی در ساختمان ذهنی من پدید آورد که بداهت زندگی را در نظرم از میان برد. اما اگر فقط از طریق داستانهایی که خواندهایم در جستجوی عناصر داستانی برآییم، مطلبی تازه برای گفتن و حتی صورتی تازه برای ارائه کردن نخواهیم داشت. نحوۀ بیان، چگونگی توصیف، انتخاب افراد و موقعیتها و کلمات، همه مستعمل و مکرر خواهند بود. برای نوشتن داستان باید دوباره دیدن و دوباره تجربه کردن را آغاز کرد.همانگونه که در برخی کارها مثلا «گاوارهبان» از محمود دولت آبادی این کوشش برای رهایی به خوبی آشکار است.
©هرمز شهدادی
@Writing_lovers
©هرمز شهدادی
@Writing_lovers
🙏9👍4🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی به سرعت از زمانمان استفاده میکنیم، از آگاهی متمرکز استفاده نمیکنیم. در نوشتن هم وقتی به سرعت از زمانمان استفاده میکنیم نتیجه همین میشود که مینویسیم " با اتوبوس به پمپئی سفر کردیم. ناهار اسپاگتی بود که در ماشین خوردیم. خوب نبود. فرصت پیدا کردیم مهرههای ایتالیایی بخریم. دوباره سوار اتوبوس شدیم و نیمه شب به رم بازگشتیم."
داستانی در این نوشته دیده نمیشود. هیچ بافتی ندارد. هیچ کدام از جزییات و تصاویر در این نوشته پیدا نمیشود که خواندنش بتواند کسی را در این سفر همراهم کند.
نوشتن با تنفس آغاز میشود
📕لرن هرینگ
@Writing_lovers
داستانی در این نوشته دیده نمیشود. هیچ بافتی ندارد. هیچ کدام از جزییات و تصاویر در این نوشته پیدا نمیشود که خواندنش بتواند کسی را در این سفر همراهم کند.
نوشتن با تنفس آغاز میشود
📕لرن هرینگ
@Writing_lovers
👍8🔥2
میدونم میخوای هر چه زودتر از شر بعضی خاطرات خلاص بشی. مثل یک خواب بد که باید فراموشش کنی اما هر کدام از ما زخم هایی داریم که میتونه برای مدت طولانی خونریزی کنه و ما را شبها از خواب بیدار کنه. نیاز نیست وحشتزده بشید. فقط باید صبور باشید و صبر کنید تا زمان برای شما درمانی پیدا کنه. برای هرکس متفاوته. برای برخی عشق جدید، برای برخی کودک و برای برخی دیگر... دریا. روزی خودت را در کنار دریا خواهی یافت و دریا درد خاطرات را با امواجش خواهد برد. هر کسی دریای خودش را دارد.
الچین صفرلی
@Writing_lovers
الچین صفرلی
@Writing_lovers
👍7❤5🙏1
اگر متن نوشته شده است، بهتر است آن را دوباره بازنویسی کنی و اگر داستان طبیعی به نظر میرسد، میتوانی آن را ادامه دهی.
© المور لئونارد
@Writing_lovers
© المور لئونارد
@Writing_lovers
❤10
هر وقت متوقف شدی سرعتت را کم کن و پنج جمله در مورد هر کدام از پنج حسی که در صحنهات وجود دارد بنویس. پنج جمله درباره این بنویسید که شخصیت چه میبیند. پنج جمله بنویسید که او چه میشنود. این کار را بکنید و خودتان میفهمید چه راهی را باید در داستانتان بروید. منظور این است که حضورمان را حفظ کنیم و در کنار کار بمانیم تا صحنه خودش صحبت کند. بر آنچه باعث میشود، متن نفس بکشد، تمرکز کنیم.
📕نوشتن با تنفس آغاز میشود
لرن هرینگ
@Writing_lovers
📕نوشتن با تنفس آغاز میشود
لرن هرینگ
@Writing_lovers
👍12❤4
میگل سروانتس بیشتر عمر خود را در خشکی و دریا جنگید. او در بسیاری از مبارزات نظامی شرکت کرد، پنج سال را در الجزایر در اسارت گذراند، سپس در زادگاهش پشت میلههای زندان، روی تخت نشست و شروع کرد به نوشتن! فقط برای کشتن زمان.
این کارش بسیار ثمربخش بود: از نظر تیراژ دن کیشوت پس از کتاب مقدس و هری پاتر در جهان رتبه سوم را دارد و بیش از پنجاه اقتباس سینمایی از این رمان شکل گرفت.
@Writing_lovers
این کارش بسیار ثمربخش بود: از نظر تیراژ دن کیشوت پس از کتاب مقدس و هری پاتر در جهان رتبه سوم را دارد و بیش از پنجاه اقتباس سینمایی از این رمان شکل گرفت.
@Writing_lovers
🔥6👍2😇1