وقتی مینشینم رمانی بنویسم، نمیدانم و اصلاً نگران نیستم که دقیقاً چگونه تمام میشود.
© آنتونی ترولوپ
@Writing_lovers
© آنتونی ترولوپ
@Writing_lovers
👍13
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نامه آرتور میلر به مرلین مونرو
مرلین عزیز!
از من خواستی نامهای در مورد لطافت برایت بنویسم. من تلاشم را خواهم کرد. آن طور که فکر می کنم و به بهترین شکل ممکن بنویسم. مهمترین چیز این است که صادقانه بنویسیم.
وقتی مردم می میرند، کلمات پشت سرشان می ماند. کلمات خشم، کلمات عشق، کلمات حسادت، کلمات حکیمانه. به طور کلی، ما حتی نمی توانیم تصور کنیم که چه تعداد موجود در قالب کلمات داریم. کلمات میتوانند بکشند، کلمات میتوانند دوباره زنده شوند.
وقتی افراد از هم جدا می شوند، به یک معنا برای هم میمیرند و پس از آن نیز سخنان باقی میماند. و اغلب مردم پس از آن، تا پایان عمر، شخص دیگری را دقیقاً به این شکل به یاد می آورند: به عنوان کلماتی که او زمانی گفته است و عذاب می کشند که به خاطر بیاورند که به نحوی نادرست پاسخ دادهاند.
اما از بین میلیاردها کلمه، یک دسته کوچک از کلمات وجود دارد که هرگز و تحت هیچ شرایطی نمی توانند باعث آسیب شوند. این سخنان کلمات محبت آمیز است. اما! لطفا توجه داشته باشید: آنها به ندرت تلفظ میشوند.
چه چیزی طبیعی به نظر میرسد؟ به هرکسی که می بینید کلمات محبت آمیز بگویید و همه لبخند خواهند زد، حال همه خوب خواهد بود. اما نه! در کلمات محبتآمیز جادویی وجود دارد. اگر خطاب به شخص اشتباهی باشد در گلو گیر می کنند...
... حتی گاهی اوقات شما با آن یک زن را اذیت می کنید و به نظر میرسد همه چیز در مسیر درستی پیش می رود و شما در شرف موفقیت هستید... ظاهرا فقط یک چیز کوچک رخ داده: دهانت را باز می کنی و... می بندی! به هیچ وجه. آنها فقط بیرون نمیآیند، این کلمات لعنتی.
اما گاهی اوقات برعکس است. مثل آبشار از تو سرازیر می شوند و با آن گوش هایش را نوازش می کنی و هر چه بیشتر آنها را بگویی، او بیشتر می خواهد آنها را بشنود.
و در میان کلمات محبتآمیز کلمات بسیار پنهانی وجود دارد. اینها به اصطلاح "حرفهای ما" هستند. آیا به یاد داری که در «وداع با اسلحه» همینگوی، کاترین قبل از مرگش از فردریک خواست که «حرف های ما» را به زنان دیگر نگوید؟ این مهم است مرلین. بسیار مهم است که به دیگران «حرفهایمان» را نگوییم. امیدوارم این را بفهمی...
و در اینجا بالاخره به یک نتیجه می رسم. لطافت چیست؟ بنابراین، لطافت مرلین زمانی است که شما کلمات محبت آمیز را به کسی می گویید که روح شما به سمت او کشیده شده است و کسی که نامه خطاب به اوست همین کار را می کند. این لطافت است. گاهی به آن شادی و عشق نیز می گویند.
همین. آرتورِ تو
✉️✍
@Writing_lovers
مرلین عزیز!
از من خواستی نامهای در مورد لطافت برایت بنویسم. من تلاشم را خواهم کرد. آن طور که فکر می کنم و به بهترین شکل ممکن بنویسم. مهمترین چیز این است که صادقانه بنویسیم.
وقتی مردم می میرند، کلمات پشت سرشان می ماند. کلمات خشم، کلمات عشق، کلمات حسادت، کلمات حکیمانه. به طور کلی، ما حتی نمی توانیم تصور کنیم که چه تعداد موجود در قالب کلمات داریم. کلمات میتوانند بکشند، کلمات میتوانند دوباره زنده شوند.
وقتی افراد از هم جدا می شوند، به یک معنا برای هم میمیرند و پس از آن نیز سخنان باقی میماند. و اغلب مردم پس از آن، تا پایان عمر، شخص دیگری را دقیقاً به این شکل به یاد می آورند: به عنوان کلماتی که او زمانی گفته است و عذاب می کشند که به خاطر بیاورند که به نحوی نادرست پاسخ دادهاند.
اما از بین میلیاردها کلمه، یک دسته کوچک از کلمات وجود دارد که هرگز و تحت هیچ شرایطی نمی توانند باعث آسیب شوند. این سخنان کلمات محبت آمیز است. اما! لطفا توجه داشته باشید: آنها به ندرت تلفظ میشوند.
چه چیزی طبیعی به نظر میرسد؟ به هرکسی که می بینید کلمات محبت آمیز بگویید و همه لبخند خواهند زد، حال همه خوب خواهد بود. اما نه! در کلمات محبتآمیز جادویی وجود دارد. اگر خطاب به شخص اشتباهی باشد در گلو گیر می کنند...
... حتی گاهی اوقات شما با آن یک زن را اذیت می کنید و به نظر میرسد همه چیز در مسیر درستی پیش می رود و شما در شرف موفقیت هستید... ظاهرا فقط یک چیز کوچک رخ داده: دهانت را باز می کنی و... می بندی! به هیچ وجه. آنها فقط بیرون نمیآیند، این کلمات لعنتی.
اما گاهی اوقات برعکس است. مثل آبشار از تو سرازیر می شوند و با آن گوش هایش را نوازش می کنی و هر چه بیشتر آنها را بگویی، او بیشتر می خواهد آنها را بشنود.
و در میان کلمات محبتآمیز کلمات بسیار پنهانی وجود دارد. اینها به اصطلاح "حرفهای ما" هستند. آیا به یاد داری که در «وداع با اسلحه» همینگوی، کاترین قبل از مرگش از فردریک خواست که «حرف های ما» را به زنان دیگر نگوید؟ این مهم است مرلین. بسیار مهم است که به دیگران «حرفهایمان» را نگوییم. امیدوارم این را بفهمی...
و در اینجا بالاخره به یک نتیجه می رسم. لطافت چیست؟ بنابراین، لطافت مرلین زمانی است که شما کلمات محبت آمیز را به کسی می گویید که روح شما به سمت او کشیده شده است و کسی که نامه خطاب به اوست همین کار را می کند. این لطافت است. گاهی به آن شادی و عشق نیز می گویند.
همین. آرتورِ تو
✉️✍
@Writing_lovers
👍14😇1
اگر اثری را میخوانید و با خودتان میگویید "این مزخرف است، من میتوانم بهترش را بنویسم"، اساساً تمام تلاش شما این است که مزخرف به اضافه یک بنویسید. خیلی بهتر است سعی کنید بهترین چیزی را که میتوانید بنویسید، چیزی که هرگز ندیدهاید. در این صورت میتوانید برای یک سطح بالاتر تلاش کنید.
© تد الیوت
@Writing_lovers
© تد الیوت
@Writing_lovers
👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داستان روانشناختی
اصغر الهی
داستان روان شناختی، اگر این اصطلاح در داستان مناسب باشد، در زبان فارسی با صادق هدایت آغاز شد و پس از او در دو جهت "جریان سیال ذهنی" یا "تداعی آزاد" در آثاری چون "سنگ صبور" صادق چوبک، "شازده احتجاب" هوشنگ گلشیری و "شب هول" هرمز شهدادی و در جهت "تصویر بازتاب واقعیت در ذهن پریشیده" در اغلب آثار داستانی غلامحسین ساعدی به چشم میخورد.
"واگوی روانی"، تکنیکی است که اصغر الهی ابداع کرد. اصغر الهی با انتشار مجموعه داستان کوتاه "دیگر سیاووشی نمانده است" در سال ۱۳۷۰ شجاعانه به کشف و خلق تکنیکها و شگردهای تازه روایتگری در داستان برخاست. در داستان بلند "سالمرگی" و برخی داستانهای کوتاهش چون "درخت سبز عاشق" دلهره، دلشوره و اضطراب زوال یابندگی ذهن و جهان آدم های داستان را با "واگوئی روانی" به عرصه داستان بر میکشد.
ذهن پریشیده آدمهای داستانهای کوتاه الهی به یاری تکنیک "واگوئی روانی" در همه جهتهای زمانی گذشته و حال و آینده و در همه ابعاد حرکت و در هر حرکت داستان و آدمهای داستان را از منظری تازه از نو خلق می کند.
منبع
اگر تا الان از جهان داستانی اصغر الهی چیزی نحواندهاید. بد نیست به مجموعه آثارش نگاهی بیندارید.
سالمرگی (رمان)
مادرم بیبی جان (رمان)
بازی (مجموعه داستان)
قصههای پاییزی (مجموعه داستان)
دیگر سیاوشی نمانده (مجموعه داستان)
رؤیا رؤیا (مجموعه داستان)
قصه شیرین ملا (ادبیات نوجوان)
قالیباف (نمایشنامه)
حکایت عشق و عاشقی ما (مجموعه داستان) نشر چشمه ۱۳۸۹
@Writing_lovers
اصغر الهی
داستان روان شناختی، اگر این اصطلاح در داستان مناسب باشد، در زبان فارسی با صادق هدایت آغاز شد و پس از او در دو جهت "جریان سیال ذهنی" یا "تداعی آزاد" در آثاری چون "سنگ صبور" صادق چوبک، "شازده احتجاب" هوشنگ گلشیری و "شب هول" هرمز شهدادی و در جهت "تصویر بازتاب واقعیت در ذهن پریشیده" در اغلب آثار داستانی غلامحسین ساعدی به چشم میخورد.
"واگوی روانی"، تکنیکی است که اصغر الهی ابداع کرد. اصغر الهی با انتشار مجموعه داستان کوتاه "دیگر سیاووشی نمانده است" در سال ۱۳۷۰ شجاعانه به کشف و خلق تکنیکها و شگردهای تازه روایتگری در داستان برخاست. در داستان بلند "سالمرگی" و برخی داستانهای کوتاهش چون "درخت سبز عاشق" دلهره، دلشوره و اضطراب زوال یابندگی ذهن و جهان آدم های داستان را با "واگوئی روانی" به عرصه داستان بر میکشد.
ذهن پریشیده آدمهای داستانهای کوتاه الهی به یاری تکنیک "واگوئی روانی" در همه جهتهای زمانی گذشته و حال و آینده و در همه ابعاد حرکت و در هر حرکت داستان و آدمهای داستان را از منظری تازه از نو خلق می کند.
منبع
اگر تا الان از جهان داستانی اصغر الهی چیزی نحواندهاید. بد نیست به مجموعه آثارش نگاهی بیندارید.
سالمرگی (رمان)
مادرم بیبی جان (رمان)
بازی (مجموعه داستان)
قصههای پاییزی (مجموعه داستان)
دیگر سیاوشی نمانده (مجموعه داستان)
رؤیا رؤیا (مجموعه داستان)
قصه شیرین ملا (ادبیات نوجوان)
قالیباف (نمایشنامه)
حکایت عشق و عاشقی ما (مجموعه داستان) نشر چشمه ۱۳۸۹
@Writing_lovers
🙏7❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"بهترینها برای شما"! مهمترین چیز این است که شاد باشید، به زندگی چندان پیچیده نگاه نکنید. احتمالاً در واقعیت هم، همه چیز بسیار سادهتر است. و اینکه زندگیای که ما در حسرت آنیم، آیا پژواک دردناکی نیست که ذهن ما را فرسوده میکند، این خود سؤال دیگری است! من دست شما را محکم میفشارم و از صمیم قلب برای نامهتان سپاسگزاری میکنم. سلامت و موفق باشید.»
✉️آنتوان چخوف
نامه ای به لیدیا آویلووا. ۱۹۰۴
@Writing_lovers
✉️آنتوان چخوف
نامه ای به لیدیا آویلووا. ۱۹۰۴
@Writing_lovers
❤6
ده نامه.pdf
240.9 KB
🙏5💔2
غیرعادی را در امور معمولی بیابید. این شما هستید که با مناظر و آداب و رسوم محلی آشنایید. از چشم یک گردشگر به آنها نگاه کنید و حال برداشتهای خود را بنویسید.
© ناتالی گلدبرگ
@Writing_lovers
© ناتالی گلدبرگ
@Writing_lovers
🔥6👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بزرگترین دستاورد روحی نویسنده
داریوش احمدی
اعتقاد دارم که هرداستان نویسی، باید جهان داستانی خودش را داشته باشد وداستانِ خودش را بنویسد. بسیاری از جوانانی که جذب دنیای نوشتن شدهاند با شور و اشتیاق عجیبی کار می کنند. اما نوشته هاشان سمت و سویی ندارد. فکر می کنند که داستان نویسی، فقط تعلیق و گره افکنی و توصیف و یا گرته برداری از روی دست دیگران است. داستان نویس باید تجارب زیسته ی غنی داشته باشد. باید آثار کلاسیک و یا حداقل آثار نویسندگان بزرگ کشور خودش را خوانده باشد.
هر نویسنده ای، باید داستان خودش را بنویسد. این درست است که برخی نویسندگان از یک دیگر تأثیر می پذیرند، اما این تأثیر پذیری نباید به شکلی باشد که بخواهد مثل او بنویسد. نویسنده ای که بخواهد مثل کافکا و کوندرا و یا مارکز و دیگران بنویسد، محکوم به شکست است. بسیاری از داستان نویسان را میشناسم که چندین رمان و مجموعه داستان نوشته اند، اما آثارشان از نظر شخصیت پردازی کاملاً ضعیف هستند و هنوز نمیتوانند یک تیپ داستانی به وجود بیاورند.
فکر میکنم جهان داستانی یک نویسنده از همان دوران نوجوانی در ذهنش شکل میگیرد. اما ایدههای داستانی تابع زمان و محیط کاری نویسنده هستند. تجارب زیسته درحین کارکردن اتفاق میافتد و ارزشمند هستند.
داستان باید خودش را به نویسنده تحمیل کند و برای او آرام و قرار نگذارد. گاه باید برای نوشتن چنین داستانهایی، عذاب بکشی و تاوان هم بدهی. در یکی از داستانهایی که هنوز انتشار نیافته است، دیدم داستان دارد در ذهنم شکل می گیرد. اما لجاجت نشان میداد. بعد از چند روز دیدم انگار می خواهد خودش را به من تسلیم کند، اما تن به نوشتن نمی داد. سرانجام در زمانی که فکرش را نمیکردم، خودش را به من تسلیم کرد. این بزرگترین دستاورد روحی و روانی برای یک نویسنده است که در برابر داستانی که نوشته نمی شود و او را مستأصل و حقیر و درمانده کرده، پیروز شود.
همیشه همه چیز برای نوشتن فراهم نیست. نویسنده به جا و مکان خاصی برای نوشتن احتیاج دارد. باید از نظر معیشتی تا اندازه ای تأمین باشد. و باید سعی کند خود را سالم نگهدارد. اما نویسنده برای بدست آوردنش باید تاوان دهد.
فکر می کنم محیط و آدمها و جغرافیای محل زندگی یک نویسنده و نگرش آن نویسنده از آن فضا می تواند تأثیر زیادی بر جریان نوشتن داشته باشد. تجارب زیستی نویسنده و شناخت کافی از شخصیت های داستانی اش هم در به وجود آوردن شخصیت های داستانی بی تأثیر نیست.
جهانی که در آن زندگی میکنیم پر از داستانهای نانوشته است که باید آنها را نوشت. بهنظر من دانستن زبان، مانند یک سلاح است برای نویسنده که به او اعتمادبهنفس میبخشد و منابع بیشتری را در اختیارش میگذارد.
اگر بخواهم بهترین داستان کوتاه را انتخاب کنم، کار بسیار مشکلی است. اما میتوانم بگویم که در طی سیوپنج سال گذشته، هر سال داستان «بارتلبی محرر» اثر هرمان ملویل را میخوانم. و هربار که آن را میخوانم به عظمت و شکوه این داستان بیشتر پی میبرم. این داستان را اولینبار هوشنگ پیرنظر در سال ۵۷ ترجمه کرد و سالها بعد مجددا توسط احمد گلشیری ترجمه شد و هردو ترجمههای بینظیری هستند.
@Writing_lovers
داریوش احمدی
اعتقاد دارم که هرداستان نویسی، باید جهان داستانی خودش را داشته باشد وداستانِ خودش را بنویسد. بسیاری از جوانانی که جذب دنیای نوشتن شدهاند با شور و اشتیاق عجیبی کار می کنند. اما نوشته هاشان سمت و سویی ندارد. فکر می کنند که داستان نویسی، فقط تعلیق و گره افکنی و توصیف و یا گرته برداری از روی دست دیگران است. داستان نویس باید تجارب زیسته ی غنی داشته باشد. باید آثار کلاسیک و یا حداقل آثار نویسندگان بزرگ کشور خودش را خوانده باشد.
هر نویسنده ای، باید داستان خودش را بنویسد. این درست است که برخی نویسندگان از یک دیگر تأثیر می پذیرند، اما این تأثیر پذیری نباید به شکلی باشد که بخواهد مثل او بنویسد. نویسنده ای که بخواهد مثل کافکا و کوندرا و یا مارکز و دیگران بنویسد، محکوم به شکست است. بسیاری از داستان نویسان را میشناسم که چندین رمان و مجموعه داستان نوشته اند، اما آثارشان از نظر شخصیت پردازی کاملاً ضعیف هستند و هنوز نمیتوانند یک تیپ داستانی به وجود بیاورند.
فکر میکنم جهان داستانی یک نویسنده از همان دوران نوجوانی در ذهنش شکل میگیرد. اما ایدههای داستانی تابع زمان و محیط کاری نویسنده هستند. تجارب زیسته درحین کارکردن اتفاق میافتد و ارزشمند هستند.
داستان باید خودش را به نویسنده تحمیل کند و برای او آرام و قرار نگذارد. گاه باید برای نوشتن چنین داستانهایی، عذاب بکشی و تاوان هم بدهی. در یکی از داستانهایی که هنوز انتشار نیافته است، دیدم داستان دارد در ذهنم شکل می گیرد. اما لجاجت نشان میداد. بعد از چند روز دیدم انگار می خواهد خودش را به من تسلیم کند، اما تن به نوشتن نمی داد. سرانجام در زمانی که فکرش را نمیکردم، خودش را به من تسلیم کرد. این بزرگترین دستاورد روحی و روانی برای یک نویسنده است که در برابر داستانی که نوشته نمی شود و او را مستأصل و حقیر و درمانده کرده، پیروز شود.
همیشه همه چیز برای نوشتن فراهم نیست. نویسنده به جا و مکان خاصی برای نوشتن احتیاج دارد. باید از نظر معیشتی تا اندازه ای تأمین باشد. و باید سعی کند خود را سالم نگهدارد. اما نویسنده برای بدست آوردنش باید تاوان دهد.
فکر می کنم محیط و آدمها و جغرافیای محل زندگی یک نویسنده و نگرش آن نویسنده از آن فضا می تواند تأثیر زیادی بر جریان نوشتن داشته باشد. تجارب زیستی نویسنده و شناخت کافی از شخصیت های داستانی اش هم در به وجود آوردن شخصیت های داستانی بی تأثیر نیست.
جهانی که در آن زندگی میکنیم پر از داستانهای نانوشته است که باید آنها را نوشت. بهنظر من دانستن زبان، مانند یک سلاح است برای نویسنده که به او اعتمادبهنفس میبخشد و منابع بیشتری را در اختیارش میگذارد.
اگر بخواهم بهترین داستان کوتاه را انتخاب کنم، کار بسیار مشکلی است. اما میتوانم بگویم که در طی سیوپنج سال گذشته، هر سال داستان «بارتلبی محرر» اثر هرمان ملویل را میخوانم. و هربار که آن را میخوانم به عظمت و شکوه این داستان بیشتر پی میبرم. این داستان را اولینبار هوشنگ پیرنظر در سال ۵۷ ترجمه کرد و سالها بعد مجددا توسط احمد گلشیری ترجمه شد و هردو ترجمههای بینظیری هستند.
@Writing_lovers
👍13❤3🔥3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📖📕✍
آرتور کانن دویل از محبوبترین شخصیت خود، شرلوک هولمز، خسته شد اما به دلیل واکنش عمومی هرگز نتوانست او را بکشد. حتی مادر خودش هم به او گفت که حق ندارد اینکار را انجام دهد.
@Writing_lovers
آرتور کانن دویل از محبوبترین شخصیت خود، شرلوک هولمز، خسته شد اما به دلیل واکنش عمومی هرگز نتوانست او را بکشد. حتی مادر خودش هم به او گفت که حق ندارد اینکار را انجام دهد.
@Writing_lovers
❤13😇2
وقتی گفت و گویی بین دو نفر صورت میگیرد، در اثنای گفتگو باید صدای آدمهای دیگر هم به گوش برسد. این ها داستان را پرداخت میدهد. یک نویسنده بیتجربه فقط میتواند خط داستان را بگیرد و پیش برود، حال آنکه یک نویسنده باتجربه داستان را میپردازد و میآراید.
©احمد محمود
@Writing_lovers
©احمد محمود
@Writing_lovers
👍12🔥1
خواندن داستانها و به دنبال آن خیالپردازی، اندک اندک دگرگونی خاصی در ساختمان ذهنی من پدید آورد که بداهت زندگی را در نظرم از میان برد. اما اگر فقط از طریق داستانهایی که خواندهایم در جستجوی عناصر داستانی برآییم، مطلبی تازه برای گفتن و حتی صورتی تازه برای ارائه کردن نخواهیم داشت. نحوۀ بیان، چگونگی توصیف، انتخاب افراد و موقعیتها و کلمات، همه مستعمل و مکرر خواهند بود. برای نوشتن داستان باید دوباره دیدن و دوباره تجربه کردن را آغاز کرد.همانگونه که در برخی کارها مثلا «گاوارهبان» از محمود دولت آبادی این کوشش برای رهایی به خوبی آشکار است.
©هرمز شهدادی
@Writing_lovers
©هرمز شهدادی
@Writing_lovers
🙏9👍4🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی به سرعت از زمانمان استفاده میکنیم، از آگاهی متمرکز استفاده نمیکنیم. در نوشتن هم وقتی به سرعت از زمانمان استفاده میکنیم نتیجه همین میشود که مینویسیم " با اتوبوس به پمپئی سفر کردیم. ناهار اسپاگتی بود که در ماشین خوردیم. خوب نبود. فرصت پیدا کردیم مهرههای ایتالیایی بخریم. دوباره سوار اتوبوس شدیم و نیمه شب به رم بازگشتیم."
داستانی در این نوشته دیده نمیشود. هیچ بافتی ندارد. هیچ کدام از جزییات و تصاویر در این نوشته پیدا نمیشود که خواندنش بتواند کسی را در این سفر همراهم کند.
نوشتن با تنفس آغاز میشود
📕لرن هرینگ
@Writing_lovers
داستانی در این نوشته دیده نمیشود. هیچ بافتی ندارد. هیچ کدام از جزییات و تصاویر در این نوشته پیدا نمیشود که خواندنش بتواند کسی را در این سفر همراهم کند.
نوشتن با تنفس آغاز میشود
📕لرن هرینگ
@Writing_lovers
👍8🔥2