نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.67K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
ردپای واقعیت و تخیل در داستان‌/ نویسندگان خاطرات خود را چگونه نوشتند؟


در گذشته، نوشتنِ نویسنده در مورد خود زیاد مرسوم نبود. وقتی نویسنده‌ای مانند ویرجینا وولف این کار را شروع کرد، کارش یک اختراع جدید قرن بیستم، محسوب می‌شد. اگرچه در حال حاضر نیز شرح‌حال‌نویسی در دنیای ادبیات یک ژانر محسوب نمی‌شود، ولی در دنیای داستان‌ها و رمان‌ها به خوبی جای خود را باز کرده است.

نویسندگان در داستان‌های واقعی یا خیالی خود از حوادثی صحبت می‌کنند که به شخصه در زندگی تجربه کرده‌اند و حتی بسیاری از آن‌ها شخصیت‌های خیالی خود را از کسانی الهام می‌گیرند که خودشان در زندگی با آن‌ها برخورد داشته‌اند.

البته بسیاری هم با این گفته مخالف هستند که داستان برگرفته از واقعیت است. به عنوان مثال، لئون ادل می‌نویسد: «یک داستان شرح‌حال نمی‌تواند تقلید یا کپی داستان واقعی زندگی باشد. چون رمان یا داستان عناصر خودش را دارد و هیچ وقت در زندگی واقعی نمی‌توان آنها را مشاهده کرد.»

اما این سوال همیشه مطرح بوده که آیا همیشه نویسندگان از خاطرات خود در نوشتن استفاده می‌کرده‌اند؟ یا اینکه در خاطرات خود چقدر داستان و واقعیت را همزمان استفاده می‌کردند

هنری جیمز، سردمدار این جریان بوده. وی یکی از چهره‌های مهم ادبیات واقع‌گرایانه در قرن نوزدهم میلادی به شمار می‌رود و به صراحت از حوادث دنیای واقعی در داستان‌های خود استفاده کرده است.

جیمز در یادداشت‌هایش اینگونه درباره داستان و واقعیت صحبت می‌کند: «روزی می‌رسد همه به این باور می‌رسند که واقعیت نسبتی از داستان است و رابطه تنگاتنگی بین آن‌ها وجود دارد.»

نویسندگان بسیاری اعتقاد دارند داستان بخشی از واقعیت و زندگی روزمره مردم است و نمی‌توان آن‌ها را از یکدیگر جدا کرد. فورد مادوکس فورد، رمان‌نویس معتقد است: «کتاب داستان باید دقیق و بر اساس واقعیت نوشته شود. چون در غیر این صورت نمی‌توان آن را باور کرد.»

فورد معمولاً در داستان‌هایش درباره کسانی می‌نوشت که خودش آنها راشناخته باشد. اچ.جی. ولز، خالق رمان‌های علمی-تخیلی «ماشین زمان» و «جنگ دنیاها» درباره کتاب‌های شرح‌حال می‌گوید: «این کتاب‌ها خاطرات تخیلی خوبی هستند که نویسنده از روی واقعیت می‌نویسد.»

به هر حال تاریخ ادبیات جهان به خصوص در دهه‌های اخیر نشان داده که نمی‌توان مرزی برای داستان و واقعیت تعریف کرد و اگر یک نویسنده در همان ابتدا قید نکند که این رمان بر اساس واقعیت است یا تخیل هیچ کس قادر به تشخیص آن نخواهد بود.

وی.جی. سیبالد، نویسنده واستاد نویسندگی، حقیقت و داستان را دورگه‌‌ای خطاب می‌کند که نمی‌توان آن‌ها را از هم جدا کرد. او در یادداشت‌هایش می‌نویسد: «این دو رگه‌ها جایگزین یکدیگر نمی‌شوند چون دارای شاخصه و معنای متفاوتی هستند.» همان‌طور که سیبالد خاطر نشان می‌کند اهمیت واقعیت را در داستان نمی‌توان انکار کرد و هر قدر انتخاب واقعیت و حوادث واقعی در داستان با هنر بیشتری همراه باشد نوشته‌ها همان‌قدر جذاب و عالی خواهند بود.

جنت مالکم، خبرنگار و منتقد مجله ادبی نیویورکر می‌نویسد: «ما درباره حقیقت چیز زیادی نمی‌دانیم. نویسنده‌هایی که خاطرات خود را می‌نویسند نیز زیاد حوادث گذشته را به یاد نمی‌آورند و برای جذاب شدن مجبورند کمی تخیل به آن اضافه کنند. شرح‌حال‌نویسی نوعی بازسازی گذشته محسوب می‌شود که حتی ممکن است به تحریف تاریخ نیز بینجامد.»


ویرجینیا وولف، در مقاله‌ای در کتاب «لحظه‌های بودن» به نام «شرحی از گذشته» به صراحت نوشته: "به یادآوردن شخصیت مادرش برایش سخت است و درباره افکار مادرش از واژه تخیل و تصور استفاده می‌کند."

او گفته: «چقدر سخت است که یادم بیاید مادرم چگونه بود. از او تنها تصویر بعدازظهرهای تابستان یادم هست.» خود وولف سال‌ها پس از انتشار این مقاله اعتراف می‌کند که داستان زندگی انسان شبیه رنگین کمانی است که بعد از باران ظاهر می‌شود و نمی‌توان زیاد روی دوام آن حساب کرد. این خاطرات می‌آیند و زود می‌روند. در واقع خاطرات و واقعیات نوعی متفاوت از حقیقت است که هر انسانی ویژه خودش را دارد و با رویاها و آرزوهایش گره خورده است.

نکته: هر آنچه در داستان شکل می‌دهیم ترکیبی از تخیل و خاطرات و ماجراهایی است که ارزش برساختن دارد و خاطرات می‌تواند ماده خام داستان‌ها باشند.

منبع


@Writing_lovers
👍62
🐧جوجه اردک زشت !

آیا می‌دانستید "جوجه اردک زشت"ِ  هانس کریستین آندرسن به نوعی یک زندگینامه است؟ آندرسن توضیح داد که قو یک اشراف زاده واقعی است که به طور تصادفی خود را در محاصره افراد عادی می‌بیند. جالب ترین چیز این است که او این قو را از خود کپی کرده و گفته که جوجه اردک زشت وصف حال خودم است.

آندرسن در مدرسه دانش آموز ممتازی نبود، علاوه بر این، هفت سال از همکلاسی‌هایش بزرگتر بود، آنها او را مسخره کردند و معلمان به پسرک که فرزند یک لباسشوی بی‌سواد و فقیر بود و قرار بود روزی نویسنده بزرگی شود، می‌خندیدند. آندرسن سال‌های تحصیل خود را تلخ‌ترین سال‌های زندگی‌اش نامید و آنچه را که باید تحمل می‌کرد در افسانه جوجه اردک زشت آورد. این کتاب موفقیت بزرگی را برای نویسنده به ارمغان آورد و در انگلیس او را "بزرگترین نویسنده زنده" نامیدند.

@Writing_lovers
18🙏2👍1💔1
برای تبدیل شدن به یک نویسنده موفق، به سه چیز نیاز دارید: استعداد، شانس و نظم. نظم و انضباط تنها عنصر از این سه مورد است که می‌توانید آن را کنترل کنید و به همین دلیل است که باید روی آن تمرکز کنید و فقط به استعداد و شانس خود امیدوار و ایمان داشته باشید.


© مایکل چابون



@Writing_lovers
10👍3
ساکت باش. به ستاره ها نگاه کن و از زنده بودنت قدردانی کن.



برنارد وربر



@Writing_lovers
11👍2🔥2
سعی کن تخیلات خود را درک کنی، مهم نیست که چقدر زشت به نظر می‌رسند. سیاهی توست، سایه توست و باید بلعیده شود.




© کارل گوستاو یونگ



@Writing_lovers
8👍1
کتاب هایی که پشت میله های زندان نوشته شده اند!


✍🏼کلیدر
محمود دولت آبادی


✍🏼داستان یک شهر
احمد محمود


✍🏼ماجراهای کوچک و ساده روح درخت
شهرنوش پارسی پور


✍🏼 دن کیشوت
میگل د سروانتس


✍🏼اعترافات زندان
اسکار وایلد

@Writing_lovers
👍9
تنها راه برای نوشتن حقیقت این است که فرض کنید آنچه می‌نویسید هرگز خوانده نمی‌شود. هیچکس، حتی خودت.




© مارگارت اتوود



@Writing_lovers
👍12
اعتقاد دارم که هر موضوع داستانی به زبانی خاص نياز دارد. حساسيت من نسبت به انتخاب کلمه در همه نوشته‌هايم مشهود است نحوه روايت هر قصه‌ام هم با ديگری فرق دارد. نه واژگان "در حضر" به کار چهار پاره "مادران و دختران" می آيد نه لغتنامه چهار پاره به درد "در حضر" می خورد.


© مهشید امیرشاهی


@Writing_lovers
6👍4
در آن لحظاتی که ناامیدی شما را خفه می‌کند، زمانی که احساس می‌کنید کاری از دستتان برنمی‌آید و کاری نمی‌توان انجام داد... بدانید فقط در چنین لحظاتی واقعاً جلو می‌روید.



✉️فرانسیس اسکات فیتزجرالد



@Writing_lovers
👍9
شاید اگر منتقدی به نام روفوس گریسوولد از ادگار آلن پو متنفر نبود، نویسنده حتی پس از مرگش نیز مورد شناسایی قرار نمی‌گرفت. او با حملات تند خود چنان توجه خوانندگان را به پو ناشناخته جلب کرد که در نهایت جایگاه برجسته ای را برای او در ادبیات جهان به ارمغان آورد.




@Writing_lovers
👍9
تأخیر برای یک نویسنده طبیعی است. او مانند یک موج سوار است. وقت خود را صرف می‌کند و منتظر موج کامل می‌ماند.




© ای.بی. وایت



@Writing_lovers
👍112
۱۰ اصل اساسی نوشتن از جان اشتاین بک:



۱. در مورد آنچه می دانی و دوست داری بنویس.

۲. شخصیت‌های زنده و واقعی خلق کن. از افراد واقعی با عیوب و فضایل خاص خود بنویس.

۳. از زبان ساده و طبیعی استفاده کن. از خودنمایی دوری کن.

۴. جزئیات و احساسات را توصیف کن. توصیف‌های استادانه از تجربیات درونی شخصیت ها بنویس.

۵. از آزمایش فرم نترس. جسورانه از تکنیک‌های ابتکاری استفاده کن.


۶. سرشار از شفقت برای افراد محروم و ستمدیده باش.

۷. قدرت روح انسان را نشان بده. شخصیت‌هایی که با وجود مشکلات، تسلیم نمی‌شوند و به مبارزه ادامه می‌دهند.

۸. تضاد بین انسان و جامعه را به تصویر بکش. تنهایی انسان را در دنیای بی‌رحم جامعه، نشان بده.

۹. از وقایع واقعی الهام بگیر. از مشاهدات زندگی در اطراف خود استفاده کن.

۱۰. در مورد چیزهای بزرگ به سادگی بنویس. معنای عمیق را در داستان های ساده زندگی روزمره نشان بده.



@Writing_lovers
9👍1
انسان فقط به این دلیل رنج می‌برد که آنچه را که خدایان برای سرگرمی انجام داده‌اند، جدی می‌گیرد.




آلن دبلیو واتس




@Writing_lovers
9🔥4👍2😇1
وقتی می‌نشینم رمانی بنویسم، نمی‌دانم و اصلاً نگران نیستم که دقیقاً چگونه تمام می‌شود.



© آنتونی ترولوپ



@Writing_lovers
👍13
نامه آرتور میلر به مرلین مونرو

مرلین عزیز!

از من خواستی نامه‌ای در مورد لطافت برایت بنویسم. من تلاشم را خواهم کرد. آن طور که فکر می کنم و به بهترین شکل ممکن بنویسم. مهمترین چیز این است که صادقانه بنویسیم.

وقتی مردم می میرند، کلمات پشت سرشان می ماند. کلمات خشم، کلمات عشق، کلمات حسادت، کلمات حکیمانه. به طور کلی، ما حتی نمی توانیم تصور کنیم که چه تعداد موجود در قالب کلمات داریم. کلمات می‌توانند بکشند، کلمات می‌توانند دوباره زنده شوند.

وقتی افراد از هم جدا می شوند، به یک معنا برای هم می‌میرند و پس از آن نیز سخنان باقی می‌ماند. و اغلب مردم پس از آن، تا پایان عمر، شخص دیگری را دقیقاً به این شکل به یاد می آورند: به عنوان کلماتی که او زمانی گفته است و عذاب می کشند که به خاطر بیاورند که به نحوی نادرست پاسخ داده‌اند.

اما از بین میلیاردها کلمه، یک دسته کوچک از کلمات وجود دارد که هرگز و تحت هیچ شرایطی نمی توانند باعث آسیب شوند. این سخنان کلمات محبت آمیز است. اما! لطفا توجه داشته باشید: آنها به ندرت تلفظ می‌شوند.

چه چیزی طبیعی به نظر می‌رسد؟ به هرکسی که می بینید کلمات محبت آمیز بگویید و همه لبخند خواهند زد، حال همه خوب خواهد بود. اما نه! در کلمات محبت‌آمیز جادویی وجود دارد. اگر خطاب به شخص اشتباهی باشد در گلو گیر می کنند...

... حتی گاهی اوقات شما با آن یک زن را اذیت می کنید و به نظر می‌رسد همه چیز در مسیر درستی پیش می رود و شما در شرف موفقیت هستید... ظاهرا فقط یک چیز کوچک رخ داده: دهانت را باز می کنی و... می بندی! به هیچ وجه. آنها فقط بیرون نمی‌آیند، این کلمات لعنتی.

اما گاهی اوقات برعکس است. مثل آبشار از تو سرازیر می شوند و با آن گوش هایش را نوازش می کنی و هر چه بیشتر آنها را بگویی، او بیشتر می خواهد آنها را بشنود.

و در میان کلمات محبت‌آمیز کلمات بسیار پنهانی وجود دارد. اینها به اصطلاح "حرفهای ما" هستند. آیا به یاد داری که در «وداع با اسلحه» همینگوی، کاترین قبل از مرگش از فردریک خواست که «حرف های ما» را به زنان دیگر نگوید؟ این مهم است مرلین. بسیار مهم است که به دیگران «حرفهایمان» را نگوییم. امیدوارم این را بفهمی...

و در اینجا بالاخره به یک نتیجه می رسم. لطافت چیست؟ بنابراین، لطافت مرلین زمانی است که شما کلمات محبت آمیز را به کسی می گویید که روح شما به سمت او کشیده شده است و کسی که نامه خطاب به اوست همین کار را می کند. این لطافت است. گاهی به آن شادی و عشق نیز می گویند.

همین. آرتورِ تو

✉️


@Writing_lovers
👍14😇1