This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من دارم توماس مان را دوباره میخوانم. نویسندهی درخشانِ مرگ در ونیز برایم شگفتانگیز است.
آندری تارکوفسکی (۱۹۷۰)
@Writing_lovers
آندری تارکوفسکی (۱۹۷۰)
@Writing_lovers
🔥5❤2👍1
برای پیدا کردن لحن و ریتم درست باید گوشهایتان را به شنیدن موسیقی، شعر و خواندن متون کهن عادت بدهید. حدودِ شما برای انتخابِ واژگانِ یک متن، با توجه به شنیدن موسیقی و متون کلاسیک به دست میآید.
کیهان خانجانی
@Writing_lovers
کیهان خانجانی
@Writing_lovers
🔥6❤1👍1🙏1
نویسندگانی که با اشتباه نوشتند.
اغلب مردم فکر می کنند که برای نویسنده شدن باید بدون خطا بنویسند. لازم است تمام قوانین را به خاطر بسپارید و آنها را در متن اعمال کنید. اما بسیاری از نویسندگان مشهور با این موضوع مشکل داشتند.
این بدان معنا نیست که شما نیازی به یادگیری نحوه صحیح نوشتن ندارید. نکته این است که اگر واقعا تلاش کنید اشتباهات قابل اصلاح هستند.
۱. الکساندر پوشکین... از نقطه و ویرگول متنفر بود. هنگامی که نوشتههای خود را به انتشارات فرستاد، ویراستاران مجبور شدند متن را نقطه گذاری کنند و کمک کردند تا علائم نگارشی را در مکان های مناسب قرار دهند و اشتباهات دستوری را با کلمات درست تصحیح کنند.
۲. به نظر می رسید هانس کریستین اندرسن از اختلال خواندن رنج می برد. اشتباهات زیادی در آثار او وجود داشت که ناشران حتی بدون مطالعه کامل آنها را برمیگرداندند. در نتیجه او با هزینه شخصی ویراستاری استخدام کرد تا داستان هایش مورد بررسی قرار گیرد.
۳. ارنست همینگوی معتقد بود که تصحیح اشتباهات کار ویراستاران است و او فقط باید خلق کند و با "چیزهای کوچک" سروکار نداشته باشد. تعداد اشتباهات در داستان های او به صدها مورد میرسید ... برای درستی این ادعا می توانید به کتابخانه کندی یا موزه بوستون، جایی که نسخه های خطی او نگهداری می شود، مراجعه کنید.
۴. آگاتا کریستی در خانه تحصیل میکرد. مادرش معتقد بود که دختر لازم نیست درگیر یادگیری خواندن و نوشتن باشد. اختلال خواندن مادرزادی دختر را به این مورد اضافه کنید. این مانع او برای تبدیل شدن به یک نویسنده بزرگ نشد.
۵. جین آستین زیاد مطالعه میکرد، اما این به او کمکی نکرد که درست بنویسد. او اشتباهات زیادی مرتکب میشد که باید توسط مصححان تصحیح می شد.
۶. جیمز جویس نیز واقعاً علائم نگارشی را دوست نداشت. اثر معروف او «اولیس» بیش از ۲۴۰۰۰ کلمه دارد اما نسخه اصلی او فقط سه علامت نقطه گذاری داشت: یک نقطه و دو ویرگول.
۷. آنتوان چخوف در مدرسه نمیدرخشید. او دو بار در سال دوم مردود شد. در کلاس سوم، به دلیل ردشدن در جغرافیا و حساب و در کلاس پنجم، به دلیل زبان یونانی. با این حال چخوف در ادبیات روسی هم شاگرد ممتازی نبود.
این لیست ادامه دارد. برای نویسنده خوب بودن، مطلقاً لازم نیست که یک دانش آموز ممتاز باشی. اگرچه به هیچ وجه نمی گوییم که میتوانی بی سواد باشی. گاهی اوقات ارزش این را دارد که به اشتباهات خود، حین نوشتن بیتفاوت باشی و بعد بهترش کنی. شاید پای یک نابغه ادبی در میان باشد.
@Writing_lovers
اغلب مردم فکر می کنند که برای نویسنده شدن باید بدون خطا بنویسند. لازم است تمام قوانین را به خاطر بسپارید و آنها را در متن اعمال کنید. اما بسیاری از نویسندگان مشهور با این موضوع مشکل داشتند.
این بدان معنا نیست که شما نیازی به یادگیری نحوه صحیح نوشتن ندارید. نکته این است که اگر واقعا تلاش کنید اشتباهات قابل اصلاح هستند.
۱. الکساندر پوشکین... از نقطه و ویرگول متنفر بود. هنگامی که نوشتههای خود را به انتشارات فرستاد، ویراستاران مجبور شدند متن را نقطه گذاری کنند و کمک کردند تا علائم نگارشی را در مکان های مناسب قرار دهند و اشتباهات دستوری را با کلمات درست تصحیح کنند.
۲. به نظر می رسید هانس کریستین اندرسن از اختلال خواندن رنج می برد. اشتباهات زیادی در آثار او وجود داشت که ناشران حتی بدون مطالعه کامل آنها را برمیگرداندند. در نتیجه او با هزینه شخصی ویراستاری استخدام کرد تا داستان هایش مورد بررسی قرار گیرد.
۳. ارنست همینگوی معتقد بود که تصحیح اشتباهات کار ویراستاران است و او فقط باید خلق کند و با "چیزهای کوچک" سروکار نداشته باشد. تعداد اشتباهات در داستان های او به صدها مورد میرسید ... برای درستی این ادعا می توانید به کتابخانه کندی یا موزه بوستون، جایی که نسخه های خطی او نگهداری می شود، مراجعه کنید.
۴. آگاتا کریستی در خانه تحصیل میکرد. مادرش معتقد بود که دختر لازم نیست درگیر یادگیری خواندن و نوشتن باشد. اختلال خواندن مادرزادی دختر را به این مورد اضافه کنید. این مانع او برای تبدیل شدن به یک نویسنده بزرگ نشد.
۵. جین آستین زیاد مطالعه میکرد، اما این به او کمکی نکرد که درست بنویسد. او اشتباهات زیادی مرتکب میشد که باید توسط مصححان تصحیح می شد.
۶. جیمز جویس نیز واقعاً علائم نگارشی را دوست نداشت. اثر معروف او «اولیس» بیش از ۲۴۰۰۰ کلمه دارد اما نسخه اصلی او فقط سه علامت نقطه گذاری داشت: یک نقطه و دو ویرگول.
۷. آنتوان چخوف در مدرسه نمیدرخشید. او دو بار در سال دوم مردود شد. در کلاس سوم، به دلیل ردشدن در جغرافیا و حساب و در کلاس پنجم، به دلیل زبان یونانی. با این حال چخوف در ادبیات روسی هم شاگرد ممتازی نبود.
این لیست ادامه دارد. برای نویسنده خوب بودن، مطلقاً لازم نیست که یک دانش آموز ممتاز باشی. اگرچه به هیچ وجه نمی گوییم که میتوانی بی سواد باشی. گاهی اوقات ارزش این را دارد که به اشتباهات خود، حین نوشتن بیتفاوت باشی و بعد بهترش کنی. شاید پای یک نابغه ادبی در میان باشد.
@Writing_lovers
❤14👍2🔥1
تجربه نویسنده در کارش بیاثر نیست. همین تجربه است که شخصیتهای داستان را میسازد و ماجراهای آن را پیش میبرد. در کودکیام گاهی با پدرم به قهوهخانه میرفتم. به حدی کوچک بودم که در قهوهخانه برایم چای سفارش نمیداد تا به قهوهخانه خو نگیرم. در شهرستان ما قهوهخانهای بود که محیط سالمی هم نداشت. پیرمرد نقالی آنجا بود که نقل میگفت. از ته قهوهخانه نقل میگفت و بیرون میآمد جایی که مشتریهایی و ما هم روی نیمکت نشسته بودیم و دوباره برمیگشت. احتمالا تصویر پیرمردی که در ذهن من باقی مانده است و در داستان «اسبها، اسبها از کنار یکدیگر» به آن اشاره کردهام از آنجا میآید. درواقع اگر بخواهیم ریشههای اینها را در عینیت ببینیم باید اینجور جاها دنبالشان بگردیم.
محمود دولت آبادی
@Writing_lovers
محمود دولت آبادی
@Writing_lovers
👍11❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۵ جستار خواندنی
📖بانوی بال گستر. مئیو برنان
📖فرانک سیناترا سرما خورده. گی تالیز
📖به لابستر نگاه کن. دیوید فاستر والاس
📖بیا از عشق بگوییم. کارل ویلسون
📖نمیتوانم به قیمت عمده بهت بدم. دیوید راکوف
@Writing_lovers
📖بانوی بال گستر. مئیو برنان
📖فرانک سیناترا سرما خورده. گی تالیز
📖به لابستر نگاه کن. دیوید فاستر والاس
📖بیا از عشق بگوییم. کارل ویلسون
📖نمیتوانم به قیمت عمده بهت بدم. دیوید راکوف
@Writing_lovers
👍7
نویسنده هنگام نوشتن رمان باید بتواند از نظر عاطفی و فکری با دو، سه یا چهار وجه متضاد آشنا شود و برای هر یک از آنها کلمات قانع کنندهای ارائه دهد. این مثل بازی تنیس با خودتان است، شما باید در هر دو طرف زمین باشید.
© آموس اوز
@Writing_lovers
© آموس اوز
@Writing_lovers
👍14❤1🔥1
به نظرم طرح سوال خودش خیلی مهم است. به همان اندازه که جواب مهم است. سوال باید برای آدم درونی بشود تا بتواند جوابش را بدهد. آدم باید درگیرش بشود. تعمق روی هر مسئلهای، هر چقدر هم ساده باشد، زمان میخواهد. مخاطب وقتی که سوال و جواب را میخواند باید چیزی دستش را بگیرد. فقط صفحه پر کردن که نیست. پانصد کلمه کم نیست. با پنجاه و پنج تایش می شود داستان نوشت.
حسین مرتضاییان آبکنار
@Writing_lovers
حسین مرتضاییان آبکنار
@Writing_lovers
🙏6👍2
نویسندهای که هیچ علاقه یا دلسوزی نسبت به ضعف همنوعان خود ندارد، به عنوان نویسنده، غیرقابل تصور است.
© جوزف کنراد
@Writing_lovers
© جوزف کنراد
@Writing_lovers
👍7
قانونهای نویسنده
۱. فقط نویسندگان بد فکر میکنند آنچه نوشتهاند واقعا خوب است.
۲. دید خود و کلمات مناسب بیان آن را پیدا کنید.
۳. همانجوری که دوست دارید، بنویسید. داستانها از کلمات روی صفحات تشکیل شدهاند. واقعیت از چیز دیگری ساخته شده است. مهم نیست داستان شما چقدر "واقعی" یا "ساختگی" است، مهم این است که چقدر کلمه مناسب لازم است.
۴. لطفاً در هر صفحه بیش از یک مونولوگ نباشد. خوب، البته، اگر خیلی ضروری است، بیش از سه مورد مجاز نیست.
۵. بنویسید. مهم نیست که قبولتان نداشته باشند. همه اینها هرگز چیزی به ذاتتان به عنوان نویسنده اضافه نمیکند. نویسندگان مینویسند.
۶. از خودتان محافظت کنید. درک کنید که چه چیزی شما را خوشحال، با انگیزه و خلاقتر میکند.
۷. از زمان و مکان کارتان محافظت کنید. همه را از خود دور نگه دارید، حتی کسانی که برای شما عزیز هستند.
۸. لحظهها، برداشتهای زودگذر، دیالوگهای شنیده شده، آنچه شگفت زدهتان میکند، غمها و شادی هایتان را بنویسید. اینها معجزه میکنند.
۹. داستانت را طوری بنویس که داری آن را برای بهترین دوستت یا یکی از نوههایت تعریف میکنی.
۱۰. به محض اینکه اولین پیشنویس تمام شد، آن را با صدای بلند برای خودتان بخوانید. نحوه صدای آن بسیار مهم است.
@Writing_lovers
۱. فقط نویسندگان بد فکر میکنند آنچه نوشتهاند واقعا خوب است.
۲. دید خود و کلمات مناسب بیان آن را پیدا کنید.
۳. همانجوری که دوست دارید، بنویسید. داستانها از کلمات روی صفحات تشکیل شدهاند. واقعیت از چیز دیگری ساخته شده است. مهم نیست داستان شما چقدر "واقعی" یا "ساختگی" است، مهم این است که چقدر کلمه مناسب لازم است.
۴. لطفاً در هر صفحه بیش از یک مونولوگ نباشد. خوب، البته، اگر خیلی ضروری است، بیش از سه مورد مجاز نیست.
۵. بنویسید. مهم نیست که قبولتان نداشته باشند. همه اینها هرگز چیزی به ذاتتان به عنوان نویسنده اضافه نمیکند. نویسندگان مینویسند.
۶. از خودتان محافظت کنید. درک کنید که چه چیزی شما را خوشحال، با انگیزه و خلاقتر میکند.
۷. از زمان و مکان کارتان محافظت کنید. همه را از خود دور نگه دارید، حتی کسانی که برای شما عزیز هستند.
۸. لحظهها، برداشتهای زودگذر، دیالوگهای شنیده شده، آنچه شگفت زدهتان میکند، غمها و شادی هایتان را بنویسید. اینها معجزه میکنند.
۹. داستانت را طوری بنویس که داری آن را برای بهترین دوستت یا یکی از نوههایت تعریف میکنی.
۱۰. به محض اینکه اولین پیشنویس تمام شد، آن را با صدای بلند برای خودتان بخوانید. نحوه صدای آن بسیار مهم است.
@Writing_lovers
👍10🔥1
شعر باعث افزایش اراده شما میشود؛ تا بتوانید بایستید؛ تا بتوانید زندگی خود را بسازید.
مایا آنجلو
@Writing_lovers
مایا آنجلو
@Writing_lovers
❤6👍2
نوشتن ترکیب عجیبی است که بین دو بخش ذهن شما رخ میدهد: بخش تحلیلی و بخشی که اصلاً هیچ چیز نمیداند، اما میتواند رویاپردازی کند. فقط باید به قسمت دوم آزادی کامل بدهید.
© رز ترمین
@Writing_lovers
© رز ترمین
@Writing_lovers
❤9
نوشتن و ساختن جهانی منظم
غزاله علیزاده
روزی گورستان «پرلاشز» فرانسه را دور میزدم، از کنار بناهای یاد بود گرد گرفته، تار عنکبوت بسته و نیمه شکستهای میگذشتم، تا به مزار صادق هدایت رسیدم.
آنوقتها پر از شمع و گل بود. همان دور بر، مزار مارسل پروست را کشف کردم، تخته سنگی سیاه، به نظر من ناشناخته و قدر نیافته. سنگ را لمس کردم. باغ کومبره و کودکی مارسل را به یاد آوردم، منقلب شدم، برگشتم سر مزار هدایت و چند شاخه گل از خرمن گلهای او قرض گرفتم، برای پروست آوردم.
راهنما، توریستها را میچرخاند و برای پروست یک جمله گفت: «سال تولد و مرگ و نام کتاب.» برگشتم سر آرامگاه هدایت. معرفی نویسنده بزرگ ایران تراژدی بود، شوخی جهان پر از وهم. راهنما برای مسافران توضیح داد: «قبر یک نویسنده عرب که در فرانسه خودکشی کرده است.» نفرت تسکینناپذیر هدایت را به یاد آوردم.
ما در خلا مینویسم و رابطه مستقیمی با خوانندگان بیش و کم محدود آثارمان نداریم. بازتاب صدای خود را کم میشویم و از مرحله نوشتن پخش کتاب، انتظار، تعلیق، بیتکلیفی و مشکلات دیگری را با صبوری تحمل میکنیم. ولی ماجرا به همین خطم نمیشود. متحد نیستم. تنها خودمان را قبول داریم یا داور دسته ستایندگان پراغماض را.
دورههای گوناگون اوج و فرود فرهنگ را در تمام جهان و ایران به یاد بیاورید. راه گشایان و ادامه دهندگان این طریق، همواره مجموع بودهاند نه پراکنده. بده بستان و مشاورت، حتی رقابت، کیفیت کارها را غنی میکند. رمان روسی قرن نوزدهم با قلههایی چون گوگول، تولستوی، داستایوفسکی، تورگنیف، چخوف به اوج میرسد.
فردوسی از رودکی و شهید بلخی نیرو گرفته و همزمان با فرخی و عنصری و منوچهری به سرایش اثر سترگ خود پرداخته است.
مصاحبهای با کنزا بورواوئه – برنده جایزه نوبل – جملهای خواندم به این مفهوم: «دهها نویسنده دیگر در ژاپن هستند که بیشتر از من شایستگی دریافت این جایزه را دارد.»
سرچشمه واقع بینی و تواضع او از کجاست؟ پیوند با آیین باستانی ذن بودیسم، کندوکاو در ژرفای روح انسان و شناخت جهان، وارستگی از شهوت و خودپرستی؟ به هر حال چنین آدمی با این خصوصیات شایسته صدرنشینی است.
حتی ادبیات بنگلادش، ترکیه و مصر، شهری به مراتب گستردهتر از رمانهای معاصر ما در جهان دارند. کارگردان فیلم «بوف کور» که اهل آمریکای مرکزی است و به دنیای ذهنی «صادق هدایت» بسیار نزدیک. در مصاحبهای نقل میکند: «به نظر من کشوری که میتواند نویسنده مثل هدایت داشته باشد، حتما نویسندگانی با ارزش دیگری را در ادامه او پرورش داده است.»
آلن پو داستانی دارد به نام «گرداب مالستروم». راوی حکایت، در ساحلی دور به پیرمرد سپید مو بر میخورد. او ماجرایی دست و پنجه نرم کردن خود را با چرخهای مهیب گرداب برای مخاطب خود نقل میکند. بعد از پیروزی موهای او یک سره سپیدشده است، دیگر سن و سالی ندارد و دنیا را در حالتی برزخی از دور میبیند و من دستاویزم برای ادامه زندگی، ساختن جهانی است منظم، نوشتن رمان یا داستان به امید گرفتنِ هرج و مرج جهان بیرون.
@Writing_lovers
غزاله علیزاده
روزی گورستان «پرلاشز» فرانسه را دور میزدم، از کنار بناهای یاد بود گرد گرفته، تار عنکبوت بسته و نیمه شکستهای میگذشتم، تا به مزار صادق هدایت رسیدم.
آنوقتها پر از شمع و گل بود. همان دور بر، مزار مارسل پروست را کشف کردم، تخته سنگی سیاه، به نظر من ناشناخته و قدر نیافته. سنگ را لمس کردم. باغ کومبره و کودکی مارسل را به یاد آوردم، منقلب شدم، برگشتم سر مزار هدایت و چند شاخه گل از خرمن گلهای او قرض گرفتم، برای پروست آوردم.
راهنما، توریستها را میچرخاند و برای پروست یک جمله گفت: «سال تولد و مرگ و نام کتاب.» برگشتم سر آرامگاه هدایت. معرفی نویسنده بزرگ ایران تراژدی بود، شوخی جهان پر از وهم. راهنما برای مسافران توضیح داد: «قبر یک نویسنده عرب که در فرانسه خودکشی کرده است.» نفرت تسکینناپذیر هدایت را به یاد آوردم.
ما در خلا مینویسم و رابطه مستقیمی با خوانندگان بیش و کم محدود آثارمان نداریم. بازتاب صدای خود را کم میشویم و از مرحله نوشتن پخش کتاب، انتظار، تعلیق، بیتکلیفی و مشکلات دیگری را با صبوری تحمل میکنیم. ولی ماجرا به همین خطم نمیشود. متحد نیستم. تنها خودمان را قبول داریم یا داور دسته ستایندگان پراغماض را.
دورههای گوناگون اوج و فرود فرهنگ را در تمام جهان و ایران به یاد بیاورید. راه گشایان و ادامه دهندگان این طریق، همواره مجموع بودهاند نه پراکنده. بده بستان و مشاورت، حتی رقابت، کیفیت کارها را غنی میکند. رمان روسی قرن نوزدهم با قلههایی چون گوگول، تولستوی، داستایوفسکی، تورگنیف، چخوف به اوج میرسد.
فردوسی از رودکی و شهید بلخی نیرو گرفته و همزمان با فرخی و عنصری و منوچهری به سرایش اثر سترگ خود پرداخته است.
مصاحبهای با کنزا بورواوئه – برنده جایزه نوبل – جملهای خواندم به این مفهوم: «دهها نویسنده دیگر در ژاپن هستند که بیشتر از من شایستگی دریافت این جایزه را دارد.»
سرچشمه واقع بینی و تواضع او از کجاست؟ پیوند با آیین باستانی ذن بودیسم، کندوکاو در ژرفای روح انسان و شناخت جهان، وارستگی از شهوت و خودپرستی؟ به هر حال چنین آدمی با این خصوصیات شایسته صدرنشینی است.
حتی ادبیات بنگلادش، ترکیه و مصر، شهری به مراتب گستردهتر از رمانهای معاصر ما در جهان دارند. کارگردان فیلم «بوف کور» که اهل آمریکای مرکزی است و به دنیای ذهنی «صادق هدایت» بسیار نزدیک. در مصاحبهای نقل میکند: «به نظر من کشوری که میتواند نویسنده مثل هدایت داشته باشد، حتما نویسندگانی با ارزش دیگری را در ادامه او پرورش داده است.»
آلن پو داستانی دارد به نام «گرداب مالستروم». راوی حکایت، در ساحلی دور به پیرمرد سپید مو بر میخورد. او ماجرایی دست و پنجه نرم کردن خود را با چرخهای مهیب گرداب برای مخاطب خود نقل میکند. بعد از پیروزی موهای او یک سره سپیدشده است، دیگر سن و سالی ندارد و دنیا را در حالتی برزخی از دور میبیند و من دستاویزم برای ادامه زندگی، ساختن جهانی است منظم، نوشتن رمان یا داستان به امید گرفتنِ هرج و مرج جهان بیرون.
@Writing_lovers
❤14👍1
پیش از این، سانسور، جریان اطلاعات را مسدود میکرد. در قرن بیست و یکم، سانسور با ارائه اطلاعات غیرضروری به مردم انجام میشود. ما به سختی می فهمیم روی چه چیزی باید تمرکز کنیم و اغلب وقت خود را برای بحث در مورد چیزهای غیرضروری تلف میکنیم. از زمانهای بسیار قدیم، قدرت به معنای دسترسی به اطلاعات بوده است اما امروز، قدرت به این معناست که بدانیم با چه چیزهایی نباید حواسمان پرت شود.
یووال نوح هراری
📕 انسان خداگونه (تاریخچه مختصر آینده)
@Writing_lovers
یووال نوح هراری
📕 انسان خداگونه (تاریخچه مختصر آینده)
@Writing_lovers
❤5