نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.67K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
تمرین نوشتن

هر کسی یادگاری‌های مهمی دارد. اشیایی از دوران کودکی یا چیزی مربوط به خانواده... چیزی گرانبها که با گرمی خاصی نگهش داشته‌ایم. بگویید آن چیز برای شما چیست، می‌توانید یک داستان کامل را به آن اختصاص دهید. یا فقط می‌توانید توصیفش کنید. چقدر وزن دارد، چه بویی می‌دهد، چه رنگی است. سعی کنید آن را خوب نگاه کنید و احساسات خود را دربارهٔ آن با کلمات بیان کنید. این کار منبع حافظه شما را آزاد می کند. و حافظه یک ویرایشگر طبیعی است که هر چیز اضافی را حذف می کند. سپس خاطرات آنطور که باید، ظاهر می‌شوند.




@Writing_lovers
👍72
داستان کوتاه از چه ساختاری پیروی می‌کند؟

قاسم کشکولی



داستان كوتاه به لحاظ ساختار ويژه خود، در بسياري جهت‌ها از حوزه‌هاي شعر استفاده مي‌كند؛ مثل ايهام، استعاره و...، و به اين دليل در اين ژانر، محدوديت تأثيرگذار نيست و ما شاهد درخشش اين ژانر ادبي هستيم.

داستان کوتاه در واقع از پهلوی رمان متولد می‌شود و نسبت به رمان، امکاناتِ به مراتب بیشتری را در اختیار نویسنده قرار می‌دهد. منِ نویسنده در داستان کوتاه دست و بال ام بسیار باز است. حوزه هایی که داستان کوتاه می‌تواند به آنها ورود کند نامحدودند. قاعده‌مند نبودن و اسیر چارچوب نبودن داستان کوتاه در مقابل رمان امکانات فراوانی برای زبان ورزی نویسنده پدید می‌آورد. این امکانات تا جایی دست نویسنده را باز می‌گذارد که حتا می بینیم بعضا داستان کوتاه به حوزه هایی از شعر نیز وارد می‌شود شاید اگر داستان کوتاه ایران، امروزه به جایگاه نسبتا خوبی دست یافته است دليل‌اش این باشد که ما از پشتوانه ی بسیار غنی ادبیات شعری برخورداریم. مثلا داستان محمد شریفی چنین ویژگی هایی دارد که این کار به هیچ وجه در یک رمان نمی‌تواند انجام شود.

در حقیقت هدایت هم دریافته بود در سرزمین شعر، در جایی که هویت ملی‌اش شعر است، باید شعر بنویسد تا بماند نه رمان. از همین‌رو در بوف کور، از صنایع داستان کوتاه و شعر استفاده می‌کند.

خوانندگان ما از آنجایی که اغلب با شعر آموخته هستند وقتی حرف رمان می‌شود می‌رسند به بوف کور... این چیز بدی نیست، اما این به کار داستان کوتاه می‌آید نه رمان. و بسیار آثار درخشان کوتاه داریم که شعر است و اتفاقا من ازشان لذت می‌برم. مثل داستان کوتاه «بوی خون» اکبر ایراندوست، مثل «شهود» محمد کشاورز، مثل «وضعیت» محمد شریفی و «استخر پر از کابوس» بیژن نجدی... اما در رمان این امکان ندارد.

همان اندازه که شعر با رمان فرق دارد، داستان کوتاه هم با رمان فرق دارد. از نگاه من، داستان کوتاه تنها در لفظ داستان با رمان مشابهت دارد. در حقیقت داستان کوتاه بیش از آنکه ادبیات باشد (اگرچه مصالح‌اش کلمه است) هنر است.


#قاسم_کشکولی


@Writing_lovers
9👍3
آهسته پیش برو‌‌. بگذار مدتی فقط بنویسی، نخست از چند و چون آن سر در بیاور.



© ناتالی گلدبرگ



@Writing_lovers
🔥82👍1
چطور داستان بنویسیم؟

کورش اسدی


نوشتن در قالب رمان و اینکه در یک دوره‌ی زمانی طولانی هر روز بلند شوی و با یک دنیای مشخص و آدم‌های مشخص سرکنی برای خودش تجربه حیرت انگیزی است. تازه این را هم پذیرفته‌ای که حاصل کار خودت را به احتمال زیاد قرار نیست ببینی.

من آگاهانه یا ناخودآگاه، در هوای داستان نویسی فارسی نفس کشیده‌ام و می‌کشم. چون من پیش از هر چیز دارم با این زبان و در این زبان زندگی می‌کنم.

در کل من به داستان خوب و درست معتقدم. داستان در وهله‌ی اول باید داستان باشد بعد می‌رویم سراغ سطوح و مسائل دیگر

مکان جزئی از تمامیت یک داستان است. دو وجه عمده دارد، هم مکان است یعنی محل رویدادهاست و هم اینکه در خدمت یکپارچگی و کلیت داستان است. یک جنوب داستانی شده نزد هر نویسنده جنوبی اتمسفری ویژه است. جنوب چوبک همان جنوب احمد محمود نیست. در عین حال به مثابه عنصری جغرافیایی هرگز به کار کسی نمی‌آید.


یک مکان از پیش ساخته و پرداخته است که خواننده قرار است آن را کشف کند. بهترین شکلش را در کارهای اولیه دولت آبادی و بویژه سلوچ می‌بینیم و از نسل بعد لالی بهرام حیدری یک ادبیات اقلیمی ناب است. حالا شما همین اقلیم جنوب و حوالی مسجد سلیمان را مثلا مقایسه کنید با « ده سوخته» پورمقدم که گاهی از این اقلیم نوشته و عالی هم نوشته است ــ می‌خواهم بگویم ادبیات اقلیمی و جغرافیای محض کافی نیست. هر داستان یک تکه کار هنرمندانه‌ی ناب است که عناصرش در خودش و برای خودش خلق شده‌اند.


اما نکته مهم که به کار یک داستان نویس جوان می‌آید این است او باید شانس بیاورد و در جوانی با چند خوره‌ی داستان و اهل کلام جوش بخورد. هیچ چیز مثل یک جمع داستانخوان جدی سبب تراش خوردن قناسی‌های نوشته‌ی آدم نمی‌شود.

همه داستان‌های «پوکه‌باز» در دهه شصت نوشته شد. نوشتنشان از ۲۲سالگی شروع شد و تا ۲۶ سالگی مجموعه آماده بود. ولی وقتی چاپ شد که من سی‌وشش سالم بود. توی دوران سربازی می‌توانم بگویم بیشتر آثار داستانی مطرح ایرانی و خارجی را خوانده بودم. اما تسلط حرفه‌ای بر جزئیات و ریزه‌کاری‌های هر داستان به مرور شکل گرفت. با خواندن و شنیدن داستان و نقد داستان در جمع‌های داستان‌خوانی و بازخوانی آثار خوانده‌شده با یک اشراف بیشتر.

هر داستان‌نویس یک نگاه ویژه به زندگی دارد، نزدیک به یک‌جور فلسفه. زندگی را این‌جور یا آن‌جور می‌بیند و به موازات آن، آدم‌ها را و نیات آدم‌ها را این‌طور یا آن‌طور تفسیر و تبدیل به داستان می‌کند. آن نگاه ویژه همیشه حضور دارد. اما این هم هست که هر داستان ملزومات خودش را دارد و زبان و روایت خاص خودش را می‌طلبد. هر نویسنده با نوشتن مداوم، جهان دغدغه‌های داستان‌نویسی‌اش را می‌شناسد.

برای قضاوت در مورد نویسنده باید زمانی بگذرد و پس از بالا و پایین شدن‌ها، آن وقت موقعیت هر نویسنده را سنجید.

#کورش_اسدی


@Writing_lovers
👍9🔥1
از صفر شروع کن. یک کاغذ سفید خیلی چیزها را وعده می‌دهد.


فردریک بیگ بدر



@Writing_lovers
👍43
من فقط نمی نویسم، من در مورد کسی که هستم می نویسم. اگر رازی برای نوشتن وجود داشته باشد، ممکن است این باشد.



© ژوزه ساراماگو



@Writing_lovers
👍6🔥1
نویسنده و خودسانسوری

مهسا محب‌علی


خودسانسوری یک پروژه ناخودآگاه است. من نویسنده‌ای بودم که معتقد بودم در کارهایم به هیچ عنوان خودسانسوری نمی‌کنم. اما یک بار زمانی که رمانم در انتظار مجوز بود و مدتی توی کشوی میزم خاک می‌خورد، تصمیم گرفتم یک بار دیگر آن را بنویسم و این بار برای خودم، بعد دیدم این بار داستان به چیز دیگری تبدیل شد. می‌توانم بگویم دیگر هرگز حاضر نیستم به سانسور تن بدهم.

بنویس! بگذار توی کشوی کمدت؛ کاری که گلشیری انجام داد. همه داستان‌های او به خوبی یک دوره تاریخی را نشان می‌دهند: داستان‌هایی مثل میر نوروزی ما، فتح نامه مغان، برما چه رفته است، شاه سیاووشان؛ هیچ کدام در ایران منتشر نشدند اما باقی ماندند و اگر بخواهیم می‌توانیم با این داستان‌ها روح یک زمانه‌ را درک کنیم.


#مهسا_محب‌علی


⭕️لطف کن و به هیچ عنوان مطالب را کپی نکن!


@Writing_lovers
👍103😁1
📖

خاطرات شما یک فانوس قدیمی است؛ آویزان در گوشه خیابانی که هیچ‌کس در آن رفت و آمد نمی‌کند.


لویی فردینان سلین

📕سفر به انتهای شب



@Writing_lovers
7👍1
به محض اینکه یاد بگیرید "با احساسات خود فکر کنید، با چشمان خود ببینید و با گوش‌های خود بشنوید" سبک شما به خودی خود ظاهر می‌شود. سبک، برداشت شخصی از محیط است، همین.



©ادگار باروز


@Writing_lovers
👍102🙏2
نـوشتن رمان

به روایت‌شهرنوش پارسی پور


نویسندگی را در خـوزستان شـروع کردم. رمان زیاد می‌خواندم و در حقیقت‌ در‌ این مقطع‌ فکر‌ دیـگری‌ در ذهـنم‌ نبود غیراز‌ اینکه می‌خواهم نویسنده شوم. شاید هم تا حدودی تأثیر مادرم بـود چـون او هـم از‌ سنین‌ جوانی کوشش‌هایی برای نوشتن کرده بود و طرح‌ رمانی‌ هم‌‌ در‌ ذهنش بود که‌ مقداری‌ از آن را هـم نـوشته بود. پدرم هم شعر می‌گفت و رمانی هم نوشته بود‌.

من همیشه با شعر یک قدم فاصله دارم. دید من، دید پرنده است، همیشه همه چیز را در عبور می‌بینم. اما جـامعه‌ای که‌ در‌ حال پوست‌اندازی عمیق است و در‌ آن‌ ساختارهای شخص، روابط زن و مرد، روابط اربـاب و رعـیت، روابط حکومت و مردم به سرعت پوسـت‌ می‌اندازد، بیشتر متوجه نـثر مـی‌شود.

به این ترتیب‌ می‌بینیم که از یک حالت بهت و جاذبه و کـشف و شـهود بـه سوی نگرش‌ فـلسفی مـی‌رویم. این فقط مختص‌من نیست و تحولی است که در کل جـامعه اتـفاق افتاده.


من به‌عنوان یک‌ زن بـرای جـامعه‌ای که کیرکگارد دارد، هگل دارد‌، رابله‌، کانت‌، هـوگو، هـمینگوی و ... دارد چـه هدیه‌ای می‌توانم بیاورم؟ اگر بـخواهم تـکرار مکررات بکنم، که‌ خوب این چه کاری ‌‌است‌. پس برمی‌گردم به پیشینهء زنانه‌ام که دانشور است، بـهبهانی اسـت، فـرخ‌زاد، رابعه، قرةالعین‌ و چهارتا‌ و نصفی‌ زن دیگر است. تا جايی كه من می‌دانم ادبيات نوشتاري ايران با تاج سلطنه آغاز مي شود، البته رمان نمي نويسد، بلكه شرح احوال مي‌نويسد از خودش و او يك جور قيام كرده در مقابل آنچه كه او را احاطه كرده به عنوان زندگي و خيلي بدنام مي شود، نه براي نوشتنش، به خاطر رفتار آزادي كه داشته.

البته افراد محدودي هستند مانند بي بي خانم استرآبادي و بعد از آنجا يك دفعه يك خلا است تا خانم سيمين دانشور و بالاخره افرادي كه بعد از خانم دانشور آمدند مثلا مهشيد اميرشاهي، گلي ترقي، غزاله عليزاده و من و بالاخره منيرو رواني پور. حـالا مـن روی هـمین بـنیاد مـی‌سازم و جـلو می‌روم، یعنی تعیین می‌کنم‌ که جای من کجاست. من نه‌تنها به زانوی ادب جـلوی حافظ می‌نشینم بلکه جلوی‌ سعدی هم همین کار را می‌کنم. دستشان را هم می‌بوسم.

اما خواندن کارهای خانم دانشور به راستی برای من ارزشـمند بـوده‌. کارهای منیرو روانی‌پور قابل تأمل است و در موج‌های جوانتر خانم‌ فرشته مولوی، گلی ترقی‌، غزاله علیزاده، مهشید‌ امیرشاهی و میهن بهرامی که به ساختارهای‌ روانشناسی تـوجه دارد. خـانم فرخنده آقایی قصه‌های قابل تـأملی دارد. رویـهم‌ رفته رشدی که در ادبیات زنان شده به نظر من نتایج قابل‌ملاحظه‌ای‌ خواهد‌ داشت. شاید هنوز آن جهش‌هایی که لازم است انجام نشده باشد اما مایه‌های‌ آن در آثار نویسندگان زن به چشم می‌خورد.

موضوع ادبیات و رمان نویسی برمی‌گردد به اینکه مردم از حالت رعیتی خارج می‌شوند و شروع می‌کنند به نوشتن و در ایران این تلاش بسیار مقدس است، به این دلیل که واقعا پس از سه هزار سال رعیتی، مردم دارند جان می گیرند و به عنوان انسان و می‌نویسند. من فکر می کنم حتی اگر کیفیت کار پایین باشد، این کمیت بالا نشانه خوبی است.


#شهرنوش_پارسی‌پور


@Writing_lovers
👍103
همینگوی چندتا اتاق کار دارد با میزهای بزرگ تحریر که پشت بعضی‌هاشان مطالعه می‌کرده و پشت بعضی‌ها می‌نوشته. پیرمرد و دریا و زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند؟، درست پشت همین میزها نوشته شده‌اند و چه حالی داشته همینگوی وقتی در شب‌های پرستاره‌ چراغی روشن می‌کرده و می‌نوشته!

این ملک در هجده کلیومتری هاوانا در شهر کوچکی به اسم سانفرانسسکو دل پائولا قرار دارد. شهری مرتفع که از فراز آن می‌توان هاوانا را به خوبی دید. محلی ها به این ملک می‌گویند : فینکا ویخیا که ترجمه‌اش می‌شود "مزرعه چشم انداز" همینگوی ۱۲۵۰۰ دلار پرداخت می‌کند و صاحب این ملک استثنایی می‌شود.

خارج از ساختمان اصلی یک ساختمان دیگر است و شاید بتوان گفت مجموعه‌ای پله است که آدم را به اتاقی بزرگ و مرتفع می‌رساند. همینگوی در این اتاق یک تلسکوپ کار گذاشته تا بتواند دورترین نقطه‌های هاوانا را ببیند. در چشم انداز فقط اقیانوس اطلس است. ترکیب سبز و آبی و درخشش خورشید برساحل. همینگوی بیست سال از زندگیش را اینجا مستقر می‌شود. مهم‌ترین اتفاق‌های زندگی او همین‌جا می‌افتند: بردن جایزه پولیترز و جایزه نوبل ادبی.


منصور ضابطیان

📕سباستین


@Writing_lovers
👍96
اگر در میانه ی داستان گیج و سردرگم شدید گامهایی که اشتباه برداشته اید را دانه دانه بررسی کنید. بعد مسیر دیگری انتخاب کنید و یا شخص را عوض کنید. زاویه دید و یا زمان را عوض کنید، ابتدایش را تغییر دهید.


مارگارت اتوود


@Writing_lovers
👍82