This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ارزشش را دارد که هراز گاهی، مکان خواب خود را تغییر دهید، رویاهای شما جالبتر میشوند.
فریدریش نیچه
📕«چنین گفت زرتشت»
@Writing_lovers
فریدریش نیچه
📕«چنین گفت زرتشت»
@Writing_lovers
👍10❤1
قانونهای نویسنده
ادگار لارنس دکتروف
۱. هیچکدام از آثارم تا قبل از نسخه هفتم، هشتم به نتیجه نرسیده. معمولا چند سال طول میکشد تا کتابی بنویسم.
۲. هیچ چیز حسابشده نیست. یکی از چیزهایی که به عنوان نویسنده باید یاد بگیریم این است که به عمل نوشتن اعتماد پیدا کنیم: خودم را در موقعیت نوشتن قرار دهم تا کشف کنم چه مینویسم.
۳. هرچیزی ممکن است ابتدا به ذهن بیاید. یک صدا، تصویر یا امری بسیار خصوصی.
۴. نوشتن مسئله رخنه در زبان است، زنده بودن در جمله. موقع نوشتن در ذهن شما خوانندهای وجود ندارد: ذهن شما زبان کتاب است.
۵. روزی شش ساعت کار میکنم، اما زمان نوشتن یک ربع تا یک ساعت طول میکشد یا شاید هم سه ساعت.
۶. ویرایش کردن به من یاد داد کتاب را تجزیه کنم و دوباره سرهم کنم. متوجه میشوی کجا خودشیفته شدی و به آن نیاز نداری. یاد میگیری چطور با راحتی چیزها را جابهجا کنی.
@Writing_lovers
ادگار لارنس دکتروف
۱. هیچکدام از آثارم تا قبل از نسخه هفتم، هشتم به نتیجه نرسیده. معمولا چند سال طول میکشد تا کتابی بنویسم.
۲. هیچ چیز حسابشده نیست. یکی از چیزهایی که به عنوان نویسنده باید یاد بگیریم این است که به عمل نوشتن اعتماد پیدا کنیم: خودم را در موقعیت نوشتن قرار دهم تا کشف کنم چه مینویسم.
۳. هرچیزی ممکن است ابتدا به ذهن بیاید. یک صدا، تصویر یا امری بسیار خصوصی.
۴. نوشتن مسئله رخنه در زبان است، زنده بودن در جمله. موقع نوشتن در ذهن شما خوانندهای وجود ندارد: ذهن شما زبان کتاب است.
۵. روزی شش ساعت کار میکنم، اما زمان نوشتن یک ربع تا یک ساعت طول میکشد یا شاید هم سه ساعت.
۶. ویرایش کردن به من یاد داد کتاب را تجزیه کنم و دوباره سرهم کنم. متوجه میشوی کجا خودشیفته شدی و به آن نیاز نداری. یاد میگیری چطور با راحتی چیزها را جابهجا کنی.
@Writing_lovers
👍12🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من هرگز نویسندهای را ندیدهام که در این دنیا احساس ناراحتی نکرده باشد.
© آندریا بارت
@Writing_lovers
© آندریا بارت
@Writing_lovers
👍11🙏1
✍تمرین نوشتن
هر کسی یادگاریهای مهمی دارد. اشیایی از دوران کودکی یا چیزی مربوط به خانواده... چیزی گرانبها که با گرمی خاصی نگهش داشتهایم. بگویید آن چیز برای شما چیست، میتوانید یک داستان کامل را به آن اختصاص دهید. یا فقط میتوانید توصیفش کنید. چقدر وزن دارد، چه بویی میدهد، چه رنگی است. سعی کنید آن را خوب نگاه کنید و احساسات خود را دربارهٔ آن با کلمات بیان کنید. این کار منبع حافظه شما را آزاد می کند. و حافظه یک ویرایشگر طبیعی است که هر چیز اضافی را حذف می کند. سپس خاطرات آنطور که باید، ظاهر میشوند.
@Writing_lovers
هر کسی یادگاریهای مهمی دارد. اشیایی از دوران کودکی یا چیزی مربوط به خانواده... چیزی گرانبها که با گرمی خاصی نگهش داشتهایم. بگویید آن چیز برای شما چیست، میتوانید یک داستان کامل را به آن اختصاص دهید. یا فقط میتوانید توصیفش کنید. چقدر وزن دارد، چه بویی میدهد، چه رنگی است. سعی کنید آن را خوب نگاه کنید و احساسات خود را دربارهٔ آن با کلمات بیان کنید. این کار منبع حافظه شما را آزاد می کند. و حافظه یک ویرایشگر طبیعی است که هر چیز اضافی را حذف می کند. سپس خاطرات آنطور که باید، ظاهر میشوند.
@Writing_lovers
👍7❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داستان کوتاه از چه ساختاری پیروی میکند؟
قاسم کشکولی
داستان كوتاه به لحاظ ساختار ويژه خود، در بسياري جهتها از حوزههاي شعر استفاده ميكند؛ مثل ايهام، استعاره و...، و به اين دليل در اين ژانر، محدوديت تأثيرگذار نيست و ما شاهد درخشش اين ژانر ادبي هستيم.
داستان کوتاه در واقع از پهلوی رمان متولد میشود و نسبت به رمان، امکاناتِ به مراتب بیشتری را در اختیار نویسنده قرار میدهد. منِ نویسنده در داستان کوتاه دست و بال ام بسیار باز است. حوزه هایی که داستان کوتاه میتواند به آنها ورود کند نامحدودند. قاعدهمند نبودن و اسیر چارچوب نبودن داستان کوتاه در مقابل رمان امکانات فراوانی برای زبان ورزی نویسنده پدید میآورد. این امکانات تا جایی دست نویسنده را باز میگذارد که حتا می بینیم بعضا داستان کوتاه به حوزه هایی از شعر نیز وارد میشود شاید اگر داستان کوتاه ایران، امروزه به جایگاه نسبتا خوبی دست یافته است دليلاش این باشد که ما از پشتوانه ی بسیار غنی ادبیات شعری برخورداریم. مثلا داستان محمد شریفی چنین ویژگی هایی دارد که این کار به هیچ وجه در یک رمان نمیتواند انجام شود.
در حقیقت هدایت هم دریافته بود در سرزمین شعر، در جایی که هویت ملیاش شعر است، باید شعر بنویسد تا بماند نه رمان. از همینرو در بوف کور، از صنایع داستان کوتاه و شعر استفاده میکند.
خوانندگان ما از آنجایی که اغلب با شعر آموخته هستند وقتی حرف رمان میشود میرسند به بوف کور... این چیز بدی نیست، اما این به کار داستان کوتاه میآید نه رمان. و بسیار آثار درخشان کوتاه داریم که شعر است و اتفاقا من ازشان لذت میبرم. مثل داستان کوتاه «بوی خون» اکبر ایراندوست، مثل «شهود» محمد کشاورز، مثل «وضعیت» محمد شریفی و «استخر پر از کابوس» بیژن نجدی... اما در رمان این امکان ندارد.
همان اندازه که شعر با رمان فرق دارد، داستان کوتاه هم با رمان فرق دارد. از نگاه من، داستان کوتاه تنها در لفظ داستان با رمان مشابهت دارد. در حقیقت داستان کوتاه بیش از آنکه ادبیات باشد (اگرچه مصالحاش کلمه است) هنر است.
#قاسم_کشکولی
@Writing_lovers
قاسم کشکولی
داستان كوتاه به لحاظ ساختار ويژه خود، در بسياري جهتها از حوزههاي شعر استفاده ميكند؛ مثل ايهام، استعاره و...، و به اين دليل در اين ژانر، محدوديت تأثيرگذار نيست و ما شاهد درخشش اين ژانر ادبي هستيم.
داستان کوتاه در واقع از پهلوی رمان متولد میشود و نسبت به رمان، امکاناتِ به مراتب بیشتری را در اختیار نویسنده قرار میدهد. منِ نویسنده در داستان کوتاه دست و بال ام بسیار باز است. حوزه هایی که داستان کوتاه میتواند به آنها ورود کند نامحدودند. قاعدهمند نبودن و اسیر چارچوب نبودن داستان کوتاه در مقابل رمان امکانات فراوانی برای زبان ورزی نویسنده پدید میآورد. این امکانات تا جایی دست نویسنده را باز میگذارد که حتا می بینیم بعضا داستان کوتاه به حوزه هایی از شعر نیز وارد میشود شاید اگر داستان کوتاه ایران، امروزه به جایگاه نسبتا خوبی دست یافته است دليلاش این باشد که ما از پشتوانه ی بسیار غنی ادبیات شعری برخورداریم. مثلا داستان محمد شریفی چنین ویژگی هایی دارد که این کار به هیچ وجه در یک رمان نمیتواند انجام شود.
در حقیقت هدایت هم دریافته بود در سرزمین شعر، در جایی که هویت ملیاش شعر است، باید شعر بنویسد تا بماند نه رمان. از همینرو در بوف کور، از صنایع داستان کوتاه و شعر استفاده میکند.
خوانندگان ما از آنجایی که اغلب با شعر آموخته هستند وقتی حرف رمان میشود میرسند به بوف کور... این چیز بدی نیست، اما این به کار داستان کوتاه میآید نه رمان. و بسیار آثار درخشان کوتاه داریم که شعر است و اتفاقا من ازشان لذت میبرم. مثل داستان کوتاه «بوی خون» اکبر ایراندوست، مثل «شهود» محمد کشاورز، مثل «وضعیت» محمد شریفی و «استخر پر از کابوس» بیژن نجدی... اما در رمان این امکان ندارد.
همان اندازه که شعر با رمان فرق دارد، داستان کوتاه هم با رمان فرق دارد. از نگاه من، داستان کوتاه تنها در لفظ داستان با رمان مشابهت دارد. در حقیقت داستان کوتاه بیش از آنکه ادبیات باشد (اگرچه مصالحاش کلمه است) هنر است.
#قاسم_کشکولی
@Writing_lovers
❤9👍3
آهسته پیش برو. بگذار مدتی فقط بنویسی، نخست از چند و چون آن سر در بیاور.
© ناتالی گلدبرگ
@Writing_lovers
© ناتالی گلدبرگ
@Writing_lovers
🔥8❤2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چطور داستان بنویسیم؟
کورش اسدی
نوشتن در قالب رمان و اینکه در یک دورهی زمانی طولانی هر روز بلند شوی و با یک دنیای مشخص و آدمهای مشخص سرکنی برای خودش تجربه حیرت انگیزی است. تازه این را هم پذیرفتهای که حاصل کار خودت را به احتمال زیاد قرار نیست ببینی.
من آگاهانه یا ناخودآگاه، در هوای داستان نویسی فارسی نفس کشیدهام و میکشم. چون من پیش از هر چیز دارم با این زبان و در این زبان زندگی میکنم.
در کل من به داستان خوب و درست معتقدم. داستان در وهلهی اول باید داستان باشد بعد میرویم سراغ سطوح و مسائل دیگر
مکان جزئی از تمامیت یک داستان است. دو وجه عمده دارد، هم مکان است یعنی محل رویدادهاست و هم اینکه در خدمت یکپارچگی و کلیت داستان است. یک جنوب داستانی شده نزد هر نویسنده جنوبی اتمسفری ویژه است. جنوب چوبک همان جنوب احمد محمود نیست. در عین حال به مثابه عنصری جغرافیایی هرگز به کار کسی نمیآید.
یک مکان از پیش ساخته و پرداخته است که خواننده قرار است آن را کشف کند. بهترین شکلش را در کارهای اولیه دولت آبادی و بویژه سلوچ میبینیم و از نسل بعد لالی بهرام حیدری یک ادبیات اقلیمی ناب است. حالا شما همین اقلیم جنوب و حوالی مسجد سلیمان را مثلا مقایسه کنید با « ده سوخته» پورمقدم که گاهی از این اقلیم نوشته و عالی هم نوشته است ــ میخواهم بگویم ادبیات اقلیمی و جغرافیای محض کافی نیست. هر داستان یک تکه کار هنرمندانهی ناب است که عناصرش در خودش و برای خودش خلق شدهاند.
اما نکته مهم که به کار یک داستان نویس جوان میآید این است او باید شانس بیاورد و در جوانی با چند خورهی داستان و اهل کلام جوش بخورد. هیچ چیز مثل یک جمع داستانخوان جدی سبب تراش خوردن قناسیهای نوشتهی آدم نمیشود.
همه داستانهای «پوکهباز» در دهه شصت نوشته شد. نوشتنشان از ۲۲سالگی شروع شد و تا ۲۶ سالگی مجموعه آماده بود. ولی وقتی چاپ شد که من سیوشش سالم بود. توی دوران سربازی میتوانم بگویم بیشتر آثار داستانی مطرح ایرانی و خارجی را خوانده بودم. اما تسلط حرفهای بر جزئیات و ریزهکاریهای هر داستان به مرور شکل گرفت. با خواندن و شنیدن داستان و نقد داستان در جمعهای داستانخوانی و بازخوانی آثار خواندهشده با یک اشراف بیشتر.
هر داستاننویس یک نگاه ویژه به زندگی دارد، نزدیک به یکجور فلسفه. زندگی را اینجور یا آنجور میبیند و به موازات آن، آدمها را و نیات آدمها را اینطور یا آنطور تفسیر و تبدیل به داستان میکند. آن نگاه ویژه همیشه حضور دارد. اما این هم هست که هر داستان ملزومات خودش را دارد و زبان و روایت خاص خودش را میطلبد. هر نویسنده با نوشتن مداوم، جهان دغدغههای داستاننویسیاش را میشناسد.
برای قضاوت در مورد نویسنده باید زمانی بگذرد و پس از بالا و پایین شدنها، آن وقت موقعیت هر نویسنده را سنجید.
#کورش_اسدی
@Writing_lovers
کورش اسدی
نوشتن در قالب رمان و اینکه در یک دورهی زمانی طولانی هر روز بلند شوی و با یک دنیای مشخص و آدمهای مشخص سرکنی برای خودش تجربه حیرت انگیزی است. تازه این را هم پذیرفتهای که حاصل کار خودت را به احتمال زیاد قرار نیست ببینی.
من آگاهانه یا ناخودآگاه، در هوای داستان نویسی فارسی نفس کشیدهام و میکشم. چون من پیش از هر چیز دارم با این زبان و در این زبان زندگی میکنم.
در کل من به داستان خوب و درست معتقدم. داستان در وهلهی اول باید داستان باشد بعد میرویم سراغ سطوح و مسائل دیگر
مکان جزئی از تمامیت یک داستان است. دو وجه عمده دارد، هم مکان است یعنی محل رویدادهاست و هم اینکه در خدمت یکپارچگی و کلیت داستان است. یک جنوب داستانی شده نزد هر نویسنده جنوبی اتمسفری ویژه است. جنوب چوبک همان جنوب احمد محمود نیست. در عین حال به مثابه عنصری جغرافیایی هرگز به کار کسی نمیآید.
یک مکان از پیش ساخته و پرداخته است که خواننده قرار است آن را کشف کند. بهترین شکلش را در کارهای اولیه دولت آبادی و بویژه سلوچ میبینیم و از نسل بعد لالی بهرام حیدری یک ادبیات اقلیمی ناب است. حالا شما همین اقلیم جنوب و حوالی مسجد سلیمان را مثلا مقایسه کنید با « ده سوخته» پورمقدم که گاهی از این اقلیم نوشته و عالی هم نوشته است ــ میخواهم بگویم ادبیات اقلیمی و جغرافیای محض کافی نیست. هر داستان یک تکه کار هنرمندانهی ناب است که عناصرش در خودش و برای خودش خلق شدهاند.
اما نکته مهم که به کار یک داستان نویس جوان میآید این است او باید شانس بیاورد و در جوانی با چند خورهی داستان و اهل کلام جوش بخورد. هیچ چیز مثل یک جمع داستانخوان جدی سبب تراش خوردن قناسیهای نوشتهی آدم نمیشود.
همه داستانهای «پوکهباز» در دهه شصت نوشته شد. نوشتنشان از ۲۲سالگی شروع شد و تا ۲۶ سالگی مجموعه آماده بود. ولی وقتی چاپ شد که من سیوشش سالم بود. توی دوران سربازی میتوانم بگویم بیشتر آثار داستانی مطرح ایرانی و خارجی را خوانده بودم. اما تسلط حرفهای بر جزئیات و ریزهکاریهای هر داستان به مرور شکل گرفت. با خواندن و شنیدن داستان و نقد داستان در جمعهای داستانخوانی و بازخوانی آثار خواندهشده با یک اشراف بیشتر.
هر داستاننویس یک نگاه ویژه به زندگی دارد، نزدیک به یکجور فلسفه. زندگی را اینجور یا آنجور میبیند و به موازات آن، آدمها را و نیات آدمها را اینطور یا آنطور تفسیر و تبدیل به داستان میکند. آن نگاه ویژه همیشه حضور دارد. اما این هم هست که هر داستان ملزومات خودش را دارد و زبان و روایت خاص خودش را میطلبد. هر نویسنده با نوشتن مداوم، جهان دغدغههای داستاننویسیاش را میشناسد.
برای قضاوت در مورد نویسنده باید زمانی بگذرد و پس از بالا و پایین شدنها، آن وقت موقعیت هر نویسنده را سنجید.
#کورش_اسدی
@Writing_lovers
👍9🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من فقط نمی نویسم، من در مورد کسی که هستم می نویسم. اگر رازی برای نوشتن وجود داشته باشد، ممکن است این باشد.
© ژوزه ساراماگو
@Writing_lovers
© ژوزه ساراماگو
@Writing_lovers
👍6🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نویسنده و خودسانسوری
مهسا محبعلی
خودسانسوری یک پروژه ناخودآگاه است. من نویسندهای بودم که معتقد بودم در کارهایم به هیچ عنوان خودسانسوری نمیکنم. اما یک بار زمانی که رمانم در انتظار مجوز بود و مدتی توی کشوی میزم خاک میخورد، تصمیم گرفتم یک بار دیگر آن را بنویسم و این بار برای خودم، بعد دیدم این بار داستان به چیز دیگری تبدیل شد. میتوانم بگویم دیگر هرگز حاضر نیستم به سانسور تن بدهم.
بنویس! بگذار توی کشوی کمدت؛ کاری که گلشیری انجام داد. همه داستانهای او به خوبی یک دوره تاریخی را نشان میدهند: داستانهایی مثل میر نوروزی ما، فتح نامه مغان، برما چه رفته است، شاه سیاووشان؛ هیچ کدام در ایران منتشر نشدند اما باقی ماندند و اگر بخواهیم میتوانیم با این داستانها روح یک زمانه را درک کنیم.
#مهسا_محبعلی
⭕️لطف کن و به هیچ عنوان مطالب را کپی نکن!
@Writing_lovers
مهسا محبعلی
خودسانسوری یک پروژه ناخودآگاه است. من نویسندهای بودم که معتقد بودم در کارهایم به هیچ عنوان خودسانسوری نمیکنم. اما یک بار زمانی که رمانم در انتظار مجوز بود و مدتی توی کشوی میزم خاک میخورد، تصمیم گرفتم یک بار دیگر آن را بنویسم و این بار برای خودم، بعد دیدم این بار داستان به چیز دیگری تبدیل شد. میتوانم بگویم دیگر هرگز حاضر نیستم به سانسور تن بدهم.
بنویس! بگذار توی کشوی کمدت؛ کاری که گلشیری انجام داد. همه داستانهای او به خوبی یک دوره تاریخی را نشان میدهند: داستانهایی مثل میر نوروزی ما، فتح نامه مغان، برما چه رفته است، شاه سیاووشان؛ هیچ کدام در ایران منتشر نشدند اما باقی ماندند و اگر بخواهیم میتوانیم با این داستانها روح یک زمانه را درک کنیم.
#مهسا_محبعلی
⭕️لطف کن و به هیچ عنوان مطالب را کپی نکن!
@Writing_lovers
👍10❤3😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📖
خاطرات شما یک فانوس قدیمی است؛ آویزان در گوشه خیابانی که هیچکس در آن رفت و آمد نمیکند.
لویی فردینان سلین
📕سفر به انتهای شب
@Writing_lovers
خاطرات شما یک فانوس قدیمی است؛ آویزان در گوشه خیابانی که هیچکس در آن رفت و آمد نمیکند.
لویی فردینان سلین
📕سفر به انتهای شب
@Writing_lovers
❤7👍1
به محض اینکه یاد بگیرید "با احساسات خود فکر کنید، با چشمان خود ببینید و با گوشهای خود بشنوید" سبک شما به خودی خود ظاهر میشود. سبک، برداشت شخصی از محیط است، همین.
©ادگار باروز
@Writing_lovers
©ادگار باروز
@Writing_lovers
👍10❤2🙏2