نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.67K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
داستان‌نویسی از منظر محمدرضا صفدری

چطور داستان‌هایم را شکل می‌دهم؟


در هر دوره‌، به آن فرمی که بتوانم دست پیدا کنم، داستانم را می‌نویسم. یعنی اگر من بتوانم هر چهار-پنج سال یک‌بار، یک داستان مانند داستان‌های «سیاسنبو» بنویسم، بسیار خوشحال می‌شوم. یا اگر سالی یک داستان مانند «با شب یکشنبه» بنویسم، از دید خودم شاهکار کرده‌ام و خیلی عالی است؛ ولی این اتفاق‌ها به سادگی رخ نمی‌دهد...

اما فرم‌ها برای من پیش آمد، چون من کاغذ زیاد سیاه کرده‌ام و زیاد خوانده‌ام. من بر اساس کوشش‌ها و ذهنیت‌هایی که دارم، هر وقت بتوانم داستانی می‌نویسم. از سال ۵۵ ذهن من، در همه حال درگیر نوشتن داستان بوده، چه وقتی می‌نوشتم چه وقتی که می‌خواندم، چه زمانی که روی زمین خدا راه می‌رفتم و این حالتی است که هر داستان‌نویسی می‌تواند برای خودش پیش بیاورد.

ممکن است اغراق به‌نظر برسد اما من کارهایی دارم که چند ماه مدام روی آنها کار می‌کنم بعد می‌گذارم کنار و یکی، دو سال بعد می‌روم سراغشان. کار چاپ‌نشده‌ اینطوری زیاد دارم. نوشتن «من ببر نیستم…» هم به همین شکل، چند سال به‌طور منقطع زمان برد. البته شکل اولیه‌ رمان‌ طور دیگری بود و در فرآیند نوشتن به این شکل درآمد.

من از تئاتر غرب متاثر هستم، به‌ویژه تئاتر ابزورد؛ بعد رمان‌های بکت، رمان بسیار شاهکار «جاده‌ فلاندر» از کلود سیمون. اما پیش از همه‌ اینها، یعنی تجربه‌های رمان نو و غیره، ابراهیم گلستان این کار را در زبان فارسی کرده بود، هم گلستان و هم صادق چوبک. من یادم هست وقتی در سال ۵۳-۵۴ داستان‌های گلستان را می‌خواندم، بسیار برایم سخت بود و می‌گفتم اینها چی هستند! و داستان را رها می‌کردم، اما دو، سه سالی که خواندم، فهمیدم ادبیات یعنی این‌! البته اینها از دید من است و ممکن است کسی داستان‌های گلستان را قبول نداشته باشد. یا پیش از «در انتظار گودو» تجربه‌های شخصیت‌های جفتی در داستان فارسی صورت گرفته است؛ مثل داستان «انتری که لوطی‌اش مرده بود»، یعنی دو جفتی که وابسته به هم هستند و هیچ‌کاری هم به آن صورت باهم ندارند ولی ناچارند باهم باشند. این تجربه در داستان «لَنگ» گلستان هم هست.

زبان من تاثیرگرفته از احمد محمود، گلستان و چوبک است؛ اینها بودند که من را به شعر و نثر کهن پیوند دادند. من به پشتوانه‌ تاریخی زبان خودم مفتخرم. نثر و شعر را باید روزانه خواند. آن‌هم با «صدای بلند»! به این شیوه، زبان و موسیقی آن متن خاص در ذهن انسان جا می‌افتد و نویسنده امروزی، زبان خود را پیدا می‌کند؛ نه این زبان روزنامه‌ای که تمام داستان‌نویسی ما را فرا گرفته و بسیار آزاردهنده است.


#محمدرضا_صفدری
@Writing_lovers
3🙏1
چه خوب است وقتی باران به پشت بام می زند در خانه بنشینی و در سکوت به صدایش گوش بدهی. وقتی می دانی هیچ آدم خسته کننده‌ای در خانه‌ات نیست.


آنتوان چخوف



@Writing_lovers
👍145
برای نوشتن نثر بی‌نقص، باید استعداد شاعری نیز داشته باشید.



© هاینریش هاینه




@Writing_lovers
7👍1😱1
روند داستان‌نویسی من


علی‌اشرف درویشیان


قبلا درباره موضوعی که مرا به خود جلب کرده، فکر می کنم. شکل و فرم آن را تا حدودی مشخص می کنم و بعد شروع می کنم به نوشتن. این فکر کردن درباره موضوع ممکن است یک ماه ذهن مرا به خودش مشغول کند.

بارها و بارها نوشته هایم را بازنویسی می کنم. رمان چهارجلدی " سال های ابری " را یازده بار بازنویسی کردم.


پارگرافی که با آن رمان یا داستان شروع می‌شود کار مهمی است. آغاز داستان اغلب می تواند خواننده را جلب کند یا او را وادارد که کتاب را زمین بگذارد. رمان " سال های ابری" هم آغازش چنین است ( جیغ، جیغ، جیغ مادرم اتاق را پر کرده است. )

اغلب پس از پایان داستان یا در ضمن نوشتن یا هنگام فکر کردن درباره آن نامی هم برایش برمی گزینم. گاهی هم چند اسم به نظرم می رسد و بهترین آنها را انتخاب می کنم مثلا برای " سال های ابری" در حدود ده اسم انتخاب کرده بودم.

درباره فن داستان نویسی، تقریبا کتابی نیست که نخوانده باشم اما وقتی می نویسم نوشته خودش راه و روش خود را پیدا می کند و در آن لحظه در فکر این نیستم که فلان فن را به کار ببرم.

اما تو با موضوع درگیری و عکس العمل موضوع است که تو را وادار می کند که فلان فن را به او ببندی.

من با لجاجت و از خود گذشتگی نشستم و خواندم و نوشتم. به طور وحشتناکی خواندم. نوشتم و یاد گرفتم. سامرست موآم می گوید: "نویسندگی یک درصد استعداداست و نود و نه درصد کار و کوشش." و من به این خیلی معتقدم.



#علی‌اشرف_درویشیان


@Writing_lovers
👍112
هیچ چیز در نوشتن مهمتر از وضوح هدف نیست. سردرگمی و لحظات خالی، علاقه هر خواننده‌ای را از بین می‌برد. به طور مرتب از خود سوالاتی بپرسید:

۱. در مورد چیست؟
۲. چه چیزی را باید تجسم کنیم؟
۳. چه احساسی باید داشته باشیم؟


© آلیس درموت



@Writing_lovers
👍9
ارزشش را دارد که هراز گاهی، مکان خواب خود را تغییر دهید، رویاهای شما جالب‌تر می‌شوند.



فریدریش نیچه

📕«چنین گفت زرتشت»




@Writing_lovers
👍101
قانون‌های نویسنده


ادگار لارنس دکتروف


۱. هیچکدام از آثارم تا قبل از نسخه هفتم، هشتم به نتیجه نرسیده. معمولا چند سال طول می‌کشد تا کتابی بنویسم.


۲. هیچ چیز حساب‌شده نیست. یکی از چیزهایی که به عنوان نویسنده باید یاد بگیریم این است که به عمل نوشتن اعتماد پیدا کنیم: خودم را در موقعیت نوشتن قرار دهم تا کشف کنم چه می‌نویسم.


۳. هرچیزی ممکن است ابتدا به ذهن بیاید. یک صدا، تصویر یا امری بسیار خصوصی.


۴. نوشتن مسئله رخنه در زبان است، زنده بودن در جمله. موقع نوشتن در ذهن شما خواننده‌ای وجود ندارد: ذهن شما زبان کتاب است.


۵. روزی شش ساعت کار می‌کنم، اما زمان نوشتن یک ربع تا یک ساعت طول می‌کشد یا شاید هم سه ساعت.


۶. ویرایش کردن به من یاد داد کتاب را تجزیه کنم و دوباره سرهم کنم. متوجه می‌شوی کجا خودشیفته شدی و به آن نیاز نداری. یاد می‌گیری چطور با راحتی چیزها را جابه‌جا کنی.



@Writing_lovers
👍12🔥1
من هرگز نویسنده‌ای را ندیده‌ام که در این دنیا احساس ناراحتی نکرده باشد.




© آندریا بارت



@Writing_lovers
👍11🙏1
تمرین نوشتن

هر کسی یادگاری‌های مهمی دارد. اشیایی از دوران کودکی یا چیزی مربوط به خانواده... چیزی گرانبها که با گرمی خاصی نگهش داشته‌ایم. بگویید آن چیز برای شما چیست، می‌توانید یک داستان کامل را به آن اختصاص دهید. یا فقط می‌توانید توصیفش کنید. چقدر وزن دارد، چه بویی می‌دهد، چه رنگی است. سعی کنید آن را خوب نگاه کنید و احساسات خود را دربارهٔ آن با کلمات بیان کنید. این کار منبع حافظه شما را آزاد می کند. و حافظه یک ویرایشگر طبیعی است که هر چیز اضافی را حذف می کند. سپس خاطرات آنطور که باید، ظاهر می‌شوند.




@Writing_lovers
👍72
داستان کوتاه از چه ساختاری پیروی می‌کند؟

قاسم کشکولی



داستان كوتاه به لحاظ ساختار ويژه خود، در بسياري جهت‌ها از حوزه‌هاي شعر استفاده مي‌كند؛ مثل ايهام، استعاره و...، و به اين دليل در اين ژانر، محدوديت تأثيرگذار نيست و ما شاهد درخشش اين ژانر ادبي هستيم.

داستان کوتاه در واقع از پهلوی رمان متولد می‌شود و نسبت به رمان، امکاناتِ به مراتب بیشتری را در اختیار نویسنده قرار می‌دهد. منِ نویسنده در داستان کوتاه دست و بال ام بسیار باز است. حوزه هایی که داستان کوتاه می‌تواند به آنها ورود کند نامحدودند. قاعده‌مند نبودن و اسیر چارچوب نبودن داستان کوتاه در مقابل رمان امکانات فراوانی برای زبان ورزی نویسنده پدید می‌آورد. این امکانات تا جایی دست نویسنده را باز می‌گذارد که حتا می بینیم بعضا داستان کوتاه به حوزه هایی از شعر نیز وارد می‌شود شاید اگر داستان کوتاه ایران، امروزه به جایگاه نسبتا خوبی دست یافته است دليل‌اش این باشد که ما از پشتوانه ی بسیار غنی ادبیات شعری برخورداریم. مثلا داستان محمد شریفی چنین ویژگی هایی دارد که این کار به هیچ وجه در یک رمان نمی‌تواند انجام شود.

در حقیقت هدایت هم دریافته بود در سرزمین شعر، در جایی که هویت ملی‌اش شعر است، باید شعر بنویسد تا بماند نه رمان. از همین‌رو در بوف کور، از صنایع داستان کوتاه و شعر استفاده می‌کند.

خوانندگان ما از آنجایی که اغلب با شعر آموخته هستند وقتی حرف رمان می‌شود می‌رسند به بوف کور... این چیز بدی نیست، اما این به کار داستان کوتاه می‌آید نه رمان. و بسیار آثار درخشان کوتاه داریم که شعر است و اتفاقا من ازشان لذت می‌برم. مثل داستان کوتاه «بوی خون» اکبر ایراندوست، مثل «شهود» محمد کشاورز، مثل «وضعیت» محمد شریفی و «استخر پر از کابوس» بیژن نجدی... اما در رمان این امکان ندارد.

همان اندازه که شعر با رمان فرق دارد، داستان کوتاه هم با رمان فرق دارد. از نگاه من، داستان کوتاه تنها در لفظ داستان با رمان مشابهت دارد. در حقیقت داستان کوتاه بیش از آنکه ادبیات باشد (اگرچه مصالح‌اش کلمه است) هنر است.


#قاسم_کشکولی


@Writing_lovers
9👍3
آهسته پیش برو‌‌. بگذار مدتی فقط بنویسی، نخست از چند و چون آن سر در بیاور.



© ناتالی گلدبرگ



@Writing_lovers
🔥82👍1