نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.67K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
ابتدا یاد بگیرید که یک نویسنده شایسته باشید. سپس یاد بگیرید که خوب باشید و بعد یاد بگیرید که عالی باشید. اگر به طور مداوم خوب باشید، می‌توانید گاهی اوقات به نویسنده ای درخشان تبدیل شوید. اما تلاش برای اینکه فوراً درخشان باشید، بیش از انجام یک کار خوب، باعث ایجاد شک و تردید در خود‌تان می‌شود.


توبیاس وولف


@Writing_lovers
6👍2🔥1
۵ تکنیک برای هیجان‌انگیزتر کردن شروع



۱. یک "قلاب احساسی" ایجاد کنید. 🪝
این تکنیک اغلب برای برانگیختن احساسات در خواننده استفاده می‌شود و باعث می‌شود بیشتر با قهرمان همدلی کند، یعنی با علاقه زیاد آن را می‌خواند. برای مثال، رمان «فارنهایت ۴۵۱» ری بردبری با این جمله آغاز می شود: «سوزاندن لذت بخش بود» که بلافاصله واکنش احساسی را در خواننده برمی‌انگیزد. یا رمان "لولیتا" ناباکوف با این جمله آغاز می‌شود: "لولیتا، نور زندگی من، آتش من، گناه من و جان من...» این دو عبارت بلافاصله واکنش عاطفی عظیمی را در خواننده برمی‌انگیزد، میل به اینکه بفهمد لولیتا چطور آدمی است.


۲. پیش درآمد به ظاهر نادرست 🏁
زمانی که صحنه اوج از وسط یا پایان کتاب گرفته شده و در مقدمه قرار می‌گیرد.
مثال‌: رمان «صد سال تنهایی» اثر مارکز، و «بلندی‌های بادگیر» اثر امیلی برونته.



۳. ایجاد تضاد ، تنش ⚡️
یک محدودیت‌ زمانی معرفی کنید، به عنوان مثال: یک زن تنها ۱۰ دقیقه فرصت دارد تا به موقع به خانه برسد و شوهرش و معشوقش را با هم ببیند.


۴. با یک جمله بحث برانگیز شروع کنید 🆚
"همه می‌دانند که هر مرد جوان ثروتمندی ناگزیر نیازمند ازدواج است" - اینگونه بود که جین آستن رمان "غرور و تعصب" خود را آغاز کرد.


۵. قهرمان باید ناقص باشد 🤩اول اینکه نقص خواننده را جذب می‌کند، او کاستی‌های خود را در کاستی شخصیت می‌شناسد و بیشتر همدلی می‌کند. دوم اینکه ایده آل آزاردهنده است.



@Writing_lovers
🔥7👍1
پس از تقریباً پنجمین یا شاید ششمین پیش نویس است که نوشتن خوشایند می‌شود. در آن لحظه لذت وجود دارد زیرا تازه آن وقت است که شما شروع می‌کنید به درک آن‌چیزی که می‌خواهید بگویید.



© ویلیام گادیس



@Writing_lovers
👍71
رمان‌های خواندنی با استعاره شب

📖 شب‌های بی‌خوابی. الیزابت هاردویک

📖 شب. الی ویزل

📖 سفر به انتهای شب. فردینان سلین

📖شب‌های روشن. فئودور داستایفسکی

📖شب یک، شب دو. بهمن فرسی

📖شب هول. هرمز شهدادی

📖طوبا و معنای شب. شهرنوش پارسی‌پور


@Writing_lovers
👍51
در واقعیت، یک داستان فقط چهار یا پنج لحظه بین دو نفر است. بقیه داستان برای تأثیرگذاری بر این لحظات است.




© تونی موریسون



@Writing_lovers
3😇1
استادم پلهم ادگار روزی به من گفت: "اگر وزن جمله‌ای درست باشد معنای آن می‌تواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد."


نورتروپ فرای

📕تخیل فرهیخته


@Writing_lovers
👍8
چند نکته برای وقتی که ناگهان در وسط نوشتن داستان، گیر می‌افتیم!


🔺تمرکز را از شخصیتی که در حال حاضر درباره آن می‌نویسید بردارید و روی شخص دیگری تمرکز کنید (درباره شخصیت کم اهمیت‌تر بنویسید)


🔺 از نوشتن صحنه‌ای که در آن گیر کرده‌اید، دست بردارید و به سراغ نوشتن صحنه بعدی بروید.


🔺یک صحنه رمانتیک بنویسید.


🔺از دستورات نمایشی برای نوشتن صحنه‌ها استفاده کنید.


🔺از جملات آغازین کتاب‌ها استفاده کنید.


🔺کتاب‌های نویسندگان دیگر را بخوانید.



@Writing_lovers
🙏5
اگر در سطح غریزی عمل نکنید، هنرمند نیستید. غلبه عقل بر احساس، در این زمینه مزخرف است. ما نباید اجازه دهیم با قوانین خفه شویم.



© گیرمو تورو


@Writing_lovers
🔥31👍1
داستان‌نویسی از منظر محمدرضا صفدری

چطور داستان‌هایم را شکل می‌دهم؟


در هر دوره‌، به آن فرمی که بتوانم دست پیدا کنم، داستانم را می‌نویسم. یعنی اگر من بتوانم هر چهار-پنج سال یک‌بار، یک داستان مانند داستان‌های «سیاسنبو» بنویسم، بسیار خوشحال می‌شوم. یا اگر سالی یک داستان مانند «با شب یکشنبه» بنویسم، از دید خودم شاهکار کرده‌ام و خیلی عالی است؛ ولی این اتفاق‌ها به سادگی رخ نمی‌دهد...

اما فرم‌ها برای من پیش آمد، چون من کاغذ زیاد سیاه کرده‌ام و زیاد خوانده‌ام. من بر اساس کوشش‌ها و ذهنیت‌هایی که دارم، هر وقت بتوانم داستانی می‌نویسم. از سال ۵۵ ذهن من، در همه حال درگیر نوشتن داستان بوده، چه وقتی می‌نوشتم چه وقتی که می‌خواندم، چه زمانی که روی زمین خدا راه می‌رفتم و این حالتی است که هر داستان‌نویسی می‌تواند برای خودش پیش بیاورد.

ممکن است اغراق به‌نظر برسد اما من کارهایی دارم که چند ماه مدام روی آنها کار می‌کنم بعد می‌گذارم کنار و یکی، دو سال بعد می‌روم سراغشان. کار چاپ‌نشده‌ اینطوری زیاد دارم. نوشتن «من ببر نیستم…» هم به همین شکل، چند سال به‌طور منقطع زمان برد. البته شکل اولیه‌ رمان‌ طور دیگری بود و در فرآیند نوشتن به این شکل درآمد.

من از تئاتر غرب متاثر هستم، به‌ویژه تئاتر ابزورد؛ بعد رمان‌های بکت، رمان بسیار شاهکار «جاده‌ فلاندر» از کلود سیمون. اما پیش از همه‌ اینها، یعنی تجربه‌های رمان نو و غیره، ابراهیم گلستان این کار را در زبان فارسی کرده بود، هم گلستان و هم صادق چوبک. من یادم هست وقتی در سال ۵۳-۵۴ داستان‌های گلستان را می‌خواندم، بسیار برایم سخت بود و می‌گفتم اینها چی هستند! و داستان را رها می‌کردم، اما دو، سه سالی که خواندم، فهمیدم ادبیات یعنی این‌! البته اینها از دید من است و ممکن است کسی داستان‌های گلستان را قبول نداشته باشد. یا پیش از «در انتظار گودو» تجربه‌های شخصیت‌های جفتی در داستان فارسی صورت گرفته است؛ مثل داستان «انتری که لوطی‌اش مرده بود»، یعنی دو جفتی که وابسته به هم هستند و هیچ‌کاری هم به آن صورت باهم ندارند ولی ناچارند باهم باشند. این تجربه در داستان «لَنگ» گلستان هم هست.

زبان من تاثیرگرفته از احمد محمود، گلستان و چوبک است؛ اینها بودند که من را به شعر و نثر کهن پیوند دادند. من به پشتوانه‌ تاریخی زبان خودم مفتخرم. نثر و شعر را باید روزانه خواند. آن‌هم با «صدای بلند»! به این شیوه، زبان و موسیقی آن متن خاص در ذهن انسان جا می‌افتد و نویسنده امروزی، زبان خود را پیدا می‌کند؛ نه این زبان روزنامه‌ای که تمام داستان‌نویسی ما را فرا گرفته و بسیار آزاردهنده است.


#محمدرضا_صفدری
@Writing_lovers
3🙏1
چه خوب است وقتی باران به پشت بام می زند در خانه بنشینی و در سکوت به صدایش گوش بدهی. وقتی می دانی هیچ آدم خسته کننده‌ای در خانه‌ات نیست.


آنتوان چخوف



@Writing_lovers
👍145