فرمول جهانی لستر دنت برای خلق داستانها
قسمت دوم
این فرمول جهانی برای ایجاد پیرنگ یک داستان با ۶ هزار کلمه است و بیشتر برای داستانهای ماجراجویی، پلیسی و جنایی کار میکند و نشان میدهد که در هر هزار کلمه بعدی چه اتفاقی باید بیفتد.
۱۵۰۰ کلمه دوم.
۱. غم و اندوه و بدبختیهای بیشتری بر سر قهرمان بریزید.
۲. قهرمان چون قهرمان است میجنگد و مبارزهاش او را به این مقام میرساند:
۳. یک درگیری فیزیکی دیگر.
۴. یک چرخش غیرمنتظره در طرح در پایان ۱۵۰۰ کلمه دوم.
حالا :
آیا در قسمت دوم زنگ خطر ناشناخته وجود دارد؟
آیا تهدید مثل یک ابر حاوی رعد و برق، در حال رشد است؟
آیا قهرمان به خاطر کاری که انجام داده مشت به گردنش خورده؟
آیا قسمت دوم منطقی است؟
درباره این چیزها فقط صحبت نکنید. به من نشان بدهید که چه شکلی است؟ این یکی از رازهای نویسنده است: هرگز چیزی به خواننده نگویید بلکه نشان دهید: او می لرزد، چشمانش سرگردان است، فکش افتاده و ...) خوانندگان باید آن را ببینند.
هنگام نوشتن یک داستان، داشتن حداقل یک شگفتی کوچک در هر صفحه برای کمک به مخاطب لازم است. منطقی است انتظار داشته باشیم که چنین شگفتیهایی خواننده را به خواندن ادامه کتاب ترغیب کند. البته سورپرایزها نباید قوی باشند. یکی از راههای رسیدن به چنین تأثیری، گمراه کردن آرام خواننده است.
قهرمان اتاقی را که قتل در آن رخ داده، بررسی میکند. در، پشت سرش به آرامی باز میشود. او نمیبیند چون در تحقیقات خود غرق است. در به آرامی باز میشود، باز و بازتر تا اینکه شیشه پنجره دیوار مقابل از چارچوبش میافتد و میشکند. اما چه اتفاقی افتاده؟ چرا شیشه شکست؟ یک راز بزرگ دیگر !
هدف از به تصویر کشیدن این است که چیزی به مخاطب بدهیم که در ذهنش حک شود. پس؛
۱. یک برچسب به یادماندنی به آن بچسبانید.
۲. داستان خود را با کنشها ادامه دهید.
ادامه دارد...
@Writing_lovers
قسمت دوم
این فرمول جهانی برای ایجاد پیرنگ یک داستان با ۶ هزار کلمه است و بیشتر برای داستانهای ماجراجویی، پلیسی و جنایی کار میکند و نشان میدهد که در هر هزار کلمه بعدی چه اتفاقی باید بیفتد.
۱۵۰۰ کلمه دوم.
۱. غم و اندوه و بدبختیهای بیشتری بر سر قهرمان بریزید.
۲. قهرمان چون قهرمان است میجنگد و مبارزهاش او را به این مقام میرساند:
۳. یک درگیری فیزیکی دیگر.
۴. یک چرخش غیرمنتظره در طرح در پایان ۱۵۰۰ کلمه دوم.
حالا :
آیا در قسمت دوم زنگ خطر ناشناخته وجود دارد؟
آیا تهدید مثل یک ابر حاوی رعد و برق، در حال رشد است؟
آیا قهرمان به خاطر کاری که انجام داده مشت به گردنش خورده؟
آیا قسمت دوم منطقی است؟
درباره این چیزها فقط صحبت نکنید. به من نشان بدهید که چه شکلی است؟ این یکی از رازهای نویسنده است: هرگز چیزی به خواننده نگویید بلکه نشان دهید: او می لرزد، چشمانش سرگردان است، فکش افتاده و ...) خوانندگان باید آن را ببینند.
هنگام نوشتن یک داستان، داشتن حداقل یک شگفتی کوچک در هر صفحه برای کمک به مخاطب لازم است. منطقی است انتظار داشته باشیم که چنین شگفتیهایی خواننده را به خواندن ادامه کتاب ترغیب کند. البته سورپرایزها نباید قوی باشند. یکی از راههای رسیدن به چنین تأثیری، گمراه کردن آرام خواننده است.
قهرمان اتاقی را که قتل در آن رخ داده، بررسی میکند. در، پشت سرش به آرامی باز میشود. او نمیبیند چون در تحقیقات خود غرق است. در به آرامی باز میشود، باز و بازتر تا اینکه شیشه پنجره دیوار مقابل از چارچوبش میافتد و میشکند. اما چه اتفاقی افتاده؟ چرا شیشه شکست؟ یک راز بزرگ دیگر !
هدف از به تصویر کشیدن این است که چیزی به مخاطب بدهیم که در ذهنش حک شود. پس؛
۱. یک برچسب به یادماندنی به آن بچسبانید.
۲. داستان خود را با کنشها ادامه دهید.
ادامه دارد...
@Writing_lovers
❤5👍2🙏1
حتی وقتی مطالب به ظاهر بسیار شخصی مینویسم، درباره شخصیتی مینویسم که گاهی با نام من سفر میکند.
© گری ایندیانا
@Writing_lovers
© گری ایندیانا
@Writing_lovers
❤9😇1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چند قاعده طلایی
برای اینکه خواننده با داستان شما بیشتر هم ذات پنداری کند، در ابتدای کارتان بد نیست که از تکنیک روایت داستان از نگاه اول شخص استفاده کنید.
برای باور پذیر کردن دنیای داستان، نکته بسیار مهم، تجسم صحنه از همه ی جنبه های آن است. یعنی، بوها و صداها همان قدر مهم اند که ظاهر اشیاء! طعم ها و حس ها هم میتوانند به همین اندازه موثر باشند.
یک داستان کوتاه خوب باید پیشرفت سریعی داشته باشد. بیایید رک باشیم! اگر داستان تا صفحه سوم پیشرفتی نداشته باشد، باید صفحه اول و دوم آن را “مُچاله” کرد. خواننده هرگز به ان نیاز ندارد!
شخصیتهای تان باید از همان ابتدای داستان با مشکلاتی رو به رو باشند. لزومی ندارد گرفتاریهای داستانهای پر اشک و آه در آن باشد. مثلا میتواند کسی جای همیشگی و موردعلاقه شخصیت را گرفته باشد، به طوری که نظم زندگی اش را به هم بزند.
به طور مثال در روال گردش و تفریح رفتن، یا در انجام اقدامات پس از بیدار شدن...خدشه ای وارد شود. ماشینتان خراب شود یا موبایلتان را کنار رختخواب پیدا نکنید! همین اتفاق ممکن است زنجیره ای از اتفاقات را در پی داشته باشد. حالا فرض کنید آن کس یا چیزی که باعث بروز مشکلات شده را پیدا کردید. واکنشتان چیست؟ به آن واکنش نشان دهید و همین میشود روند ایجاد تعارض در داستان.
@Writing_lovers
برای اینکه خواننده با داستان شما بیشتر هم ذات پنداری کند، در ابتدای کارتان بد نیست که از تکنیک روایت داستان از نگاه اول شخص استفاده کنید.
برای باور پذیر کردن دنیای داستان، نکته بسیار مهم، تجسم صحنه از همه ی جنبه های آن است. یعنی، بوها و صداها همان قدر مهم اند که ظاهر اشیاء! طعم ها و حس ها هم میتوانند به همین اندازه موثر باشند.
یک داستان کوتاه خوب باید پیشرفت سریعی داشته باشد. بیایید رک باشیم! اگر داستان تا صفحه سوم پیشرفتی نداشته باشد، باید صفحه اول و دوم آن را “مُچاله” کرد. خواننده هرگز به ان نیاز ندارد!
شخصیتهای تان باید از همان ابتدای داستان با مشکلاتی رو به رو باشند. لزومی ندارد گرفتاریهای داستانهای پر اشک و آه در آن باشد. مثلا میتواند کسی جای همیشگی و موردعلاقه شخصیت را گرفته باشد، به طوری که نظم زندگی اش را به هم بزند.
به طور مثال در روال گردش و تفریح رفتن، یا در انجام اقدامات پس از بیدار شدن...خدشه ای وارد شود. ماشینتان خراب شود یا موبایلتان را کنار رختخواب پیدا نکنید! همین اتفاق ممکن است زنجیره ای از اتفاقات را در پی داشته باشد. حالا فرض کنید آن کس یا چیزی که باعث بروز مشکلات شده را پیدا کردید. واکنشتان چیست؟ به آن واکنش نشان دهید و همین میشود روند ایجاد تعارض در داستان.
@Writing_lovers
👍8
گاهی اوقات بالا بردن تهدید در داستان به این معنی است که شخصیت اصلی، بیشتر به آنچه میخواهد اهمیت میدهد. آرزوی یک شخصیت را به اندازه کافی شخصی سازی کنید که مسابقه کاراته مدرسه میتواند به موضوع مرگ و زندگی تبدیل شود.
©اولیور ساکس
@Writing_lovers
©اولیور ساکس
@Writing_lovers
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرمول جهانی لستر دنت برای خلق داستان
قسمت سوم
۱۵۰۰ کلمه سوم
۱. قهرمان را دوباره به دردسر بیندازید.
۲. قهرمان تا حدودی پیشرفت میکند اما تبهکاران یا شخصی مانعش میشود
۳. درگیری فیزیکی.
۴. یک چرخش غیرمنتظره از طرح، که بهتر است، قهرمان در پایان ۱۵۰۰ کلمه ضربه محکمی به خود وارد کند.
پرسشها در این مرحله:
آیا در داستان، هنوز هشدار ناشناختهای وجود دارد؟
آیا تهدید قویتر میشود؟
آیا قهرمان در یک مخمصه جهنمی افتاده؟
آیا همه چیز منطقی به نظر میرسد؟
این طرح کلی فقط برای این است که مطمئن شوید درگیری فیزیکی را وارد داستان کردهاید و برخی پیچهای اصلی و تعلیق و تهدید را در آنها وارد کنید. بدون آن، شما نمیتوانید داستان جذابی بنویسید.
درگیریهای فیزیکی در هر قسمت میتواند متفاوت باشد. اگر قبلا یک مورد از دعوای معمولی وجود داشته، نباید از چنین درگیری دوباره استفاده کنید. طبیعتاً ممکن است استثناهایی وجود داشته باشد. مثلا شخصیتی یا روشی برای اسلحه کشیدن میتواند بیش از یک بار مورد استفاده قرار بگیرد.
ایده اصلی اجتناب از یکنواختی است.
اقدامات :
روشن و سریع. تنش ایجاد کنید، اجازه دهید خواننده ببیند و احساس کند که چه اتفاقی می افتد.
فضای داستان:
بشنوید، بو کنید، ببینید، حس کنید، بچشید.
توصیفات جزیی:
درختان، باد، منظره و آب وهوا از توصیفات جزیی غافل نشوید.
@Writing_lovers
قسمت سوم
۱۵۰۰ کلمه سوم
۱. قهرمان را دوباره به دردسر بیندازید.
۲. قهرمان تا حدودی پیشرفت میکند اما تبهکاران یا شخصی مانعش میشود
۳. درگیری فیزیکی.
۴. یک چرخش غیرمنتظره از طرح، که بهتر است، قهرمان در پایان ۱۵۰۰ کلمه ضربه محکمی به خود وارد کند.
پرسشها در این مرحله:
آیا در داستان، هنوز هشدار ناشناختهای وجود دارد؟
آیا تهدید قویتر میشود؟
آیا قهرمان در یک مخمصه جهنمی افتاده؟
آیا همه چیز منطقی به نظر میرسد؟
این طرح کلی فقط برای این است که مطمئن شوید درگیری فیزیکی را وارد داستان کردهاید و برخی پیچهای اصلی و تعلیق و تهدید را در آنها وارد کنید. بدون آن، شما نمیتوانید داستان جذابی بنویسید.
درگیریهای فیزیکی در هر قسمت میتواند متفاوت باشد. اگر قبلا یک مورد از دعوای معمولی وجود داشته، نباید از چنین درگیری دوباره استفاده کنید. طبیعتاً ممکن است استثناهایی وجود داشته باشد. مثلا شخصیتی یا روشی برای اسلحه کشیدن میتواند بیش از یک بار مورد استفاده قرار بگیرد.
ایده اصلی اجتناب از یکنواختی است.
اقدامات :
روشن و سریع. تنش ایجاد کنید، اجازه دهید خواننده ببیند و احساس کند که چه اتفاقی می افتد.
فضای داستان:
بشنوید، بو کنید، ببینید، حس کنید، بچشید.
توصیفات جزیی:
درختان، باد، منظره و آب وهوا از توصیفات جزیی غافل نشوید.
@Writing_lovers
🔥4👍2
مهم نیست در مورد چه چیزی مینویسید، اژدها، بیگانگان یا گاوچرانها، در نهایت داستان شما باید همیشه در مورد نبردی باشد که در قلب انسان جریان دارد، درگیری در روح او. برای من، این مهمترین اصل است، هر چیز دیگری پوسته ظاهری است.
© جورج آر آر مارتین
@Writing_lovers
© جورج آر آر مارتین
@Writing_lovers
❤6👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چهار فایل از عباس معروفی درباره داستان
چهار ستون داستان
https://t.me/Writing_lovers/8312
منطق روایت
https://t.me/Writing_lovers/8567
عناصر تهدید کننده رمان
https://t.me/Writing_lovers/7709
چطور از هیچ داستان بنویسیم
https://t.me/Writing_lovers/2945
⭕️ بازنشر
@Writing_lovers
چهار ستون داستان
https://t.me/Writing_lovers/8312
منطق روایت
https://t.me/Writing_lovers/8567
عناصر تهدید کننده رمان
https://t.me/Writing_lovers/7709
چطور از هیچ داستان بنویسیم
https://t.me/Writing_lovers/2945
⭕️ بازنشر
@Writing_lovers
❤11👍1
ابتدا یاد بگیرید که یک نویسنده شایسته باشید. سپس یاد بگیرید که خوب باشید و بعد یاد بگیرید که عالی باشید. اگر به طور مداوم خوب باشید، میتوانید گاهی اوقات به نویسنده ای درخشان تبدیل شوید. اما تلاش برای اینکه فوراً درخشان باشید، بیش از انجام یک کار خوب، باعث ایجاد شک و تردید در خودتان میشود.
توبیاس وولف
@Writing_lovers
توبیاس وولف
@Writing_lovers
❤6👍2🔥1
۵ تکنیک برای هیجانانگیزتر کردن شروع
۱. یک "قلاب احساسی" ایجاد کنید. 🪝
این تکنیک اغلب برای برانگیختن احساسات در خواننده استفاده میشود و باعث میشود بیشتر با قهرمان همدلی کند، یعنی با علاقه زیاد آن را میخواند. برای مثال، رمان «فارنهایت ۴۵۱» ری بردبری با این جمله آغاز می شود: «سوزاندن لذت بخش بود» که بلافاصله واکنش احساسی را در خواننده برمیانگیزد. یا رمان "لولیتا" ناباکوف با این جمله آغاز میشود: "لولیتا، نور زندگی من، آتش من، گناه من و جان من...» این دو عبارت بلافاصله واکنش عاطفی عظیمی را در خواننده برمیانگیزد، میل به اینکه بفهمد لولیتا چطور آدمی است.
۲. پیش درآمد به ظاهر نادرست 🏁
زمانی که صحنه اوج از وسط یا پایان کتاب گرفته شده و در مقدمه قرار میگیرد.
مثال: رمان «صد سال تنهایی» اثر مارکز، و «بلندیهای بادگیر» اثر امیلی برونته.
۳. ایجاد تضاد ، تنش ⚡️
یک محدودیت زمانی معرفی کنید، به عنوان مثال: یک زن تنها ۱۰ دقیقه فرصت دارد تا به موقع به خانه برسد و شوهرش و معشوقش را با هم ببیند.
۴. با یک جمله بحث برانگیز شروع کنید 🆚
"همه میدانند که هر مرد جوان ثروتمندی ناگزیر نیازمند ازدواج است" - اینگونه بود که جین آستن رمان "غرور و تعصب" خود را آغاز کرد.
۵. قهرمان باید ناقص باشد 🤩اول اینکه نقص خواننده را جذب میکند، او کاستیهای خود را در کاستی شخصیت میشناسد و بیشتر همدلی میکند. دوم اینکه ایده آل آزاردهنده است.
@Writing_lovers
۱. یک "قلاب احساسی" ایجاد کنید. 🪝
این تکنیک اغلب برای برانگیختن احساسات در خواننده استفاده میشود و باعث میشود بیشتر با قهرمان همدلی کند، یعنی با علاقه زیاد آن را میخواند. برای مثال، رمان «فارنهایت ۴۵۱» ری بردبری با این جمله آغاز می شود: «سوزاندن لذت بخش بود» که بلافاصله واکنش احساسی را در خواننده برمیانگیزد. یا رمان "لولیتا" ناباکوف با این جمله آغاز میشود: "لولیتا، نور زندگی من، آتش من، گناه من و جان من...» این دو عبارت بلافاصله واکنش عاطفی عظیمی را در خواننده برمیانگیزد، میل به اینکه بفهمد لولیتا چطور آدمی است.
۲. پیش درآمد به ظاهر نادرست 🏁
زمانی که صحنه اوج از وسط یا پایان کتاب گرفته شده و در مقدمه قرار میگیرد.
مثال: رمان «صد سال تنهایی» اثر مارکز، و «بلندیهای بادگیر» اثر امیلی برونته.
۳. ایجاد تضاد ، تنش ⚡️
یک محدودیت زمانی معرفی کنید، به عنوان مثال: یک زن تنها ۱۰ دقیقه فرصت دارد تا به موقع به خانه برسد و شوهرش و معشوقش را با هم ببیند.
۴. با یک جمله بحث برانگیز شروع کنید 🆚
"همه میدانند که هر مرد جوان ثروتمندی ناگزیر نیازمند ازدواج است" - اینگونه بود که جین آستن رمان "غرور و تعصب" خود را آغاز کرد.
۵. قهرمان باید ناقص باشد 🤩اول اینکه نقص خواننده را جذب میکند، او کاستیهای خود را در کاستی شخصیت میشناسد و بیشتر همدلی میکند. دوم اینکه ایده آل آزاردهنده است.
@Writing_lovers
🔥7👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پس از تقریباً پنجمین یا شاید ششمین پیش نویس است که نوشتن خوشایند میشود. در آن لحظه لذت وجود دارد زیرا تازه آن وقت است که شما شروع میکنید به درک آنچیزی که میخواهید بگویید.
© ویلیام گادیس
@Writing_lovers
© ویلیام گادیس
@Writing_lovers
👍7❤1
رمانهای خواندنی با استعاره شب
📖 شبهای بیخوابی. الیزابت هاردویک
📖 شب. الی ویزل
📖 سفر به انتهای شب. فردینان سلین
📖شبهای روشن. فئودور داستایفسکی
📖شب یک، شب دو. بهمن فرسی
📖شب هول. هرمز شهدادی
📖طوبا و معنای شب. شهرنوش پارسیپور
@Writing_lovers
📖 شبهای بیخوابی. الیزابت هاردویک
📖 شب. الی ویزل
📖 سفر به انتهای شب. فردینان سلین
📖شبهای روشن. فئودور داستایفسکی
📖شب یک، شب دو. بهمن فرسی
📖شب هول. هرمز شهدادی
📖طوبا و معنای شب. شهرنوش پارسیپور
@Writing_lovers
👍5❤1
در واقعیت، یک داستان فقط چهار یا پنج لحظه بین دو نفر است. بقیه داستان برای تأثیرگذاری بر این لحظات است.
© تونی موریسون
@Writing_lovers
© تونی موریسون
@Writing_lovers
❤3😇1