نامهای از اونوره دو بالزاک
هجدهم ژوئن ۱۸۵۰
عزیز من،
امیدوارم این نامه را در صحت و سلامت کامل بخوانید. من در حال حاضر در عمارت ساراویل در تور مشغول نوشتن هستم. منظره از پنجرهی اتاق من تماشایی است؛ رودخانهی لوآر در دره میدرخشد و جنگلهای سرسبز در دوردست امتداد دارند.
روزهایم را صرف نوشتن میکنم. صبح زود از خواب بیدار میشوم، قهوه مینوشم و به کار مشغول میشوم. تا ظهر مینویسم و بعد برای ناهار استراحت میکنم. بعد از ظهر، برای پیادهروی به باغ میروم و از هوای تازه و مناظر زیبا لذت میبرم. قدم زدن به من کمک میکند تا ذهنم را صاف کنم و ایدههای جدیدی برای نوشتن پیدا کنم.
غذاهای سادهای میخورم و از آنها لذت میبرم. صبحانه نان، کره و مربا میخورم، برای ناهار معمولاً سوپ و گوشت یا ماهی میپزم و شام هم سالاد و پنیر یا تخم مرغ میخورم.
روزها از دیدن پرندگان و حیوانات وحشی در باغ لذت میبرم. گاهی اوقات سنجابها به پنجرهی اتاقم میآیند و گنجشکها در درختان آواز میخوانند.
نوشتن برای من کاری دشوار اما لذتبخش است. من ایدههای زیادی در سر دارم و همیشه مشتاقم که آنها را به روی کاغذ بیاورم. گاهی اوقات نوشتن به سختی پیش میرود، اما هرگز تسلیم نمیشوم.
امیدوارم به زودی شما را ببینم و خبر نوشتنهایتان را به من بدهید.
با احترام،
اونوره دو بالزاک
پینوشت: در حال حاضر روی رمان جدیدی به نام "کمدی انسانی" کار میکنم. این رمان مجموعهای از داستانهای به هم پیوسته است که زندگی افراد مختلف در جامعه فرانسه را روایت میکند. امیدوارم شما هم از خواندن آن لذت ببرید.
@Writing_lovers
هجدهم ژوئن ۱۸۵۰
عزیز من،
امیدوارم این نامه را در صحت و سلامت کامل بخوانید. من در حال حاضر در عمارت ساراویل در تور مشغول نوشتن هستم. منظره از پنجرهی اتاق من تماشایی است؛ رودخانهی لوآر در دره میدرخشد و جنگلهای سرسبز در دوردست امتداد دارند.
روزهایم را صرف نوشتن میکنم. صبح زود از خواب بیدار میشوم، قهوه مینوشم و به کار مشغول میشوم. تا ظهر مینویسم و بعد برای ناهار استراحت میکنم. بعد از ظهر، برای پیادهروی به باغ میروم و از هوای تازه و مناظر زیبا لذت میبرم. قدم زدن به من کمک میکند تا ذهنم را صاف کنم و ایدههای جدیدی برای نوشتن پیدا کنم.
غذاهای سادهای میخورم و از آنها لذت میبرم. صبحانه نان، کره و مربا میخورم، برای ناهار معمولاً سوپ و گوشت یا ماهی میپزم و شام هم سالاد و پنیر یا تخم مرغ میخورم.
روزها از دیدن پرندگان و حیوانات وحشی در باغ لذت میبرم. گاهی اوقات سنجابها به پنجرهی اتاقم میآیند و گنجشکها در درختان آواز میخوانند.
نوشتن برای من کاری دشوار اما لذتبخش است. من ایدههای زیادی در سر دارم و همیشه مشتاقم که آنها را به روی کاغذ بیاورم. گاهی اوقات نوشتن به سختی پیش میرود، اما هرگز تسلیم نمیشوم.
امیدوارم به زودی شما را ببینم و خبر نوشتنهایتان را به من بدهید.
با احترام،
اونوره دو بالزاک
پینوشت: در حال حاضر روی رمان جدیدی به نام "کمدی انسانی" کار میکنم. این رمان مجموعهای از داستانهای به هم پیوسته است که زندگی افراد مختلف در جامعه فرانسه را روایت میکند. امیدوارم شما هم از خواندن آن لذت ببرید.
@Writing_lovers
❤8👍4🙏1
لازم نیست هر روز خوب بنویسید، اما همیشه می توانید یک صفحه ضعیف را ویرایش کنید. ویرایش یک صفحه خالی غیرممکن است.
©جودی پیکولت
@Writing_lovers
©جودی پیکولت
@Writing_lovers
👍6❤1
هزار و پانصد کلمه اول
در خطوط اول رمان یا تا حد امکان نزدیک به آن، شخصیت اصلی را تصور کنید و با یک مشت دردسر به او ضربه بزنید. به معما، تهدید یا مشکلی که باید حل شود اشاره کنید، چیزی که قهرمان باید با آن مقابله کند.
۲ . قهرمان برای کنار آمدن با مشکلاتی که برایش پیش آمده عجله می کند. (او در تلاش است تا یک راز را کشف کند، یک تهدید را از بین ببرد یا یک مشکل را حل کند.)
۳ . همه شخصیتهای دیگر را در اسرع وقت معرفی کنید. آنها را روشن کنید.
۴ . تلاشهای قهرمان، او را در پایان ۱۵۰۰ کلمه اول وارد یک درگیری فیزیکی واقعی میکند.
۵. پس در پایان ۱۵۰۰ کلمه اول، نیاز به یک چرخش کاملا غیرمنتظره در توسعه طرح دارید.
در این مرحله به این موارد فکر کنید:
آیا در داستان اضطراب ناشناختهای وجود دارد؟
آیا تهدیدی برای قهرمان وجود دارد مسئله ای که تقریبا با مرگ و زندگی شخصیت ارتباط دارد یا برایش حیاتی است؟
آیا هر اتفاقی که میافتد منطقی به نظر میرسد؟
حالا بنشینید و برای شروع رمانتان، هزار و پانصد کلمه اولیه را با الگویی که به شما داده شد، بنویسید. در آینده ادامه آن را با شما به اشتراک خواهم گذاشت.
فرمول جهانی لستر دنت برای داستان
@Writing_lovers
در خطوط اول رمان یا تا حد امکان نزدیک به آن، شخصیت اصلی را تصور کنید و با یک مشت دردسر به او ضربه بزنید. به معما، تهدید یا مشکلی که باید حل شود اشاره کنید، چیزی که قهرمان باید با آن مقابله کند.
۲ . قهرمان برای کنار آمدن با مشکلاتی که برایش پیش آمده عجله می کند. (او در تلاش است تا یک راز را کشف کند، یک تهدید را از بین ببرد یا یک مشکل را حل کند.)
۳ . همه شخصیتهای دیگر را در اسرع وقت معرفی کنید. آنها را روشن کنید.
۴ . تلاشهای قهرمان، او را در پایان ۱۵۰۰ کلمه اول وارد یک درگیری فیزیکی واقعی میکند.
۵. پس در پایان ۱۵۰۰ کلمه اول، نیاز به یک چرخش کاملا غیرمنتظره در توسعه طرح دارید.
در این مرحله به این موارد فکر کنید:
آیا در داستان اضطراب ناشناختهای وجود دارد؟
آیا تهدیدی برای قهرمان وجود دارد مسئله ای که تقریبا با مرگ و زندگی شخصیت ارتباط دارد یا برایش حیاتی است؟
آیا هر اتفاقی که میافتد منطقی به نظر میرسد؟
حالا بنشینید و برای شروع رمانتان، هزار و پانصد کلمه اولیه را با الگویی که به شما داده شد، بنویسید. در آینده ادامه آن را با شما به اشتراک خواهم گذاشت.
فرمول جهانی لستر دنت برای داستان
@Writing_lovers
👍10
هر داستاننویس دیر یا زود به یک حقیقت مسلم دست مییابد که خوانندگان پایبند تخیل او میشوند نه روایت صادقانهاش از یک حادثه یا واقعه.
بسیاری از داستاننویسان جوان به صداقت و امانت در موضوع اصرار دارند و یادشان میرود که صداقت و امانت تنها در کلام است که جاودانه میشود. نویسنده کلاً نمیتواند امانتدار خوبی باشد. رازدار بدی هم است.
#عباس_معروفی
📕این سو و آنسوی متن
@Writing_lovers
بسیاری از داستاننویسان جوان به صداقت و امانت در موضوع اصرار دارند و یادشان میرود که صداقت و امانت تنها در کلام است که جاودانه میشود. نویسنده کلاً نمیتواند امانتدار خوبی باشد. رازدار بدی هم است.
#عباس_معروفی
📕این سو و آنسوی متن
@Writing_lovers
👍11😇2
چند توصیه برای نوشتن
📖سوم شخص بنویسید، مگر اینکه صدای اول شخص واقعاً منحصر به فرد باشد که نتوان دربرابرش مقاومت کرد.
📖داستانی که درباره سفر و ماجراجویی شخصی نویسنده به ناشناختهها نباشد، فقط و فقط برای پول نوشته شده است.
📖هرگز از کلمه «بعد» به جای حرف ربط«و» استفاده نکن. این کار یک نوع تنبلی و راهحل بیفایدهٔ نویسندگان بیاعتنا به الفاظ است برای خلاص شدن از شر «و»های متعدد توی یک صفحه.
📖 نابترین اتوبیوگرافی (خودزندگینامهنویسی)، مستلزم نوشتن یک نوآفرینی ناب است. هیچکس تا به حال داستانی ننوشته که از «مسخ» اتوبیوگرافیتر باشد.
📖آن زمان که آرام گرفتهاید، بیشتر مییابید تا زمانیکه در تعقیب چیزی هستید.
📖 خوانندهی شما یک دوست است، نه یک حریف یا یک تماشاچی.
جاناتان فرنزن
@Writing_lovers
📖سوم شخص بنویسید، مگر اینکه صدای اول شخص واقعاً منحصر به فرد باشد که نتوان دربرابرش مقاومت کرد.
📖داستانی که درباره سفر و ماجراجویی شخصی نویسنده به ناشناختهها نباشد، فقط و فقط برای پول نوشته شده است.
📖هرگز از کلمه «بعد» به جای حرف ربط«و» استفاده نکن. این کار یک نوع تنبلی و راهحل بیفایدهٔ نویسندگان بیاعتنا به الفاظ است برای خلاص شدن از شر «و»های متعدد توی یک صفحه.
📖 نابترین اتوبیوگرافی (خودزندگینامهنویسی)، مستلزم نوشتن یک نوآفرینی ناب است. هیچکس تا به حال داستانی ننوشته که از «مسخ» اتوبیوگرافیتر باشد.
📖آن زمان که آرام گرفتهاید، بیشتر مییابید تا زمانیکه در تعقیب چیزی هستید.
📖 خوانندهی شما یک دوست است، نه یک حریف یا یک تماشاچی.
جاناتان فرنزن
@Writing_lovers
❤12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من تختم را دوست داشتم و میتوانستم ساعتها، حتی در تمام طول روز، با کشیدن پتو تا روی چانهام در آن بمانم. آنجا آرام بود، نه حادثهای، نه آدمی و نه هیچ چیز دیگر.
چارلز بوکوفسکی
@Writing_lovers
چارلز بوکوفسکی
@Writing_lovers
👍13❤1
هیچ کس قرار نیست به طور جادویی پنج ساعت به روز اضافه کند. بنابراین اگر نوشتن برای شما مهم است، باید جنبه های دیگر زندگی خود را فدا کنید. در غیر این صورت همیشه چیزی خواهد بود که آرزو می کنید برای آن وقت داشته باشید.
©آلیس درموت
@Writing_lovers
©آلیس درموت
@Writing_lovers
❤7👍1
فرمول جهانی لستر دنت برای خلق داستانها
قسمت دوم
این فرمول جهانی برای ایجاد پیرنگ یک داستان با ۶ هزار کلمه است و بیشتر برای داستانهای ماجراجویی، پلیسی و جنایی کار میکند و نشان میدهد که در هر هزار کلمه بعدی چه اتفاقی باید بیفتد.
۱۵۰۰ کلمه دوم.
۱. غم و اندوه و بدبختیهای بیشتری بر سر قهرمان بریزید.
۲. قهرمان چون قهرمان است میجنگد و مبارزهاش او را به این مقام میرساند:
۳. یک درگیری فیزیکی دیگر.
۴. یک چرخش غیرمنتظره در طرح در پایان ۱۵۰۰ کلمه دوم.
حالا :
آیا در قسمت دوم زنگ خطر ناشناخته وجود دارد؟
آیا تهدید مثل یک ابر حاوی رعد و برق، در حال رشد است؟
آیا قهرمان به خاطر کاری که انجام داده مشت به گردنش خورده؟
آیا قسمت دوم منطقی است؟
درباره این چیزها فقط صحبت نکنید. به من نشان بدهید که چه شکلی است؟ این یکی از رازهای نویسنده است: هرگز چیزی به خواننده نگویید بلکه نشان دهید: او می لرزد، چشمانش سرگردان است، فکش افتاده و ...) خوانندگان باید آن را ببینند.
هنگام نوشتن یک داستان، داشتن حداقل یک شگفتی کوچک در هر صفحه برای کمک به مخاطب لازم است. منطقی است انتظار داشته باشیم که چنین شگفتیهایی خواننده را به خواندن ادامه کتاب ترغیب کند. البته سورپرایزها نباید قوی باشند. یکی از راههای رسیدن به چنین تأثیری، گمراه کردن آرام خواننده است.
قهرمان اتاقی را که قتل در آن رخ داده، بررسی میکند. در، پشت سرش به آرامی باز میشود. او نمیبیند چون در تحقیقات خود غرق است. در به آرامی باز میشود، باز و بازتر تا اینکه شیشه پنجره دیوار مقابل از چارچوبش میافتد و میشکند. اما چه اتفاقی افتاده؟ چرا شیشه شکست؟ یک راز بزرگ دیگر !
هدف از به تصویر کشیدن این است که چیزی به مخاطب بدهیم که در ذهنش حک شود. پس؛
۱. یک برچسب به یادماندنی به آن بچسبانید.
۲. داستان خود را با کنشها ادامه دهید.
ادامه دارد...
@Writing_lovers
قسمت دوم
این فرمول جهانی برای ایجاد پیرنگ یک داستان با ۶ هزار کلمه است و بیشتر برای داستانهای ماجراجویی، پلیسی و جنایی کار میکند و نشان میدهد که در هر هزار کلمه بعدی چه اتفاقی باید بیفتد.
۱۵۰۰ کلمه دوم.
۱. غم و اندوه و بدبختیهای بیشتری بر سر قهرمان بریزید.
۲. قهرمان چون قهرمان است میجنگد و مبارزهاش او را به این مقام میرساند:
۳. یک درگیری فیزیکی دیگر.
۴. یک چرخش غیرمنتظره در طرح در پایان ۱۵۰۰ کلمه دوم.
حالا :
آیا در قسمت دوم زنگ خطر ناشناخته وجود دارد؟
آیا تهدید مثل یک ابر حاوی رعد و برق، در حال رشد است؟
آیا قهرمان به خاطر کاری که انجام داده مشت به گردنش خورده؟
آیا قسمت دوم منطقی است؟
درباره این چیزها فقط صحبت نکنید. به من نشان بدهید که چه شکلی است؟ این یکی از رازهای نویسنده است: هرگز چیزی به خواننده نگویید بلکه نشان دهید: او می لرزد، چشمانش سرگردان است، فکش افتاده و ...) خوانندگان باید آن را ببینند.
هنگام نوشتن یک داستان، داشتن حداقل یک شگفتی کوچک در هر صفحه برای کمک به مخاطب لازم است. منطقی است انتظار داشته باشیم که چنین شگفتیهایی خواننده را به خواندن ادامه کتاب ترغیب کند. البته سورپرایزها نباید قوی باشند. یکی از راههای رسیدن به چنین تأثیری، گمراه کردن آرام خواننده است.
قهرمان اتاقی را که قتل در آن رخ داده، بررسی میکند. در، پشت سرش به آرامی باز میشود. او نمیبیند چون در تحقیقات خود غرق است. در به آرامی باز میشود، باز و بازتر تا اینکه شیشه پنجره دیوار مقابل از چارچوبش میافتد و میشکند. اما چه اتفاقی افتاده؟ چرا شیشه شکست؟ یک راز بزرگ دیگر !
هدف از به تصویر کشیدن این است که چیزی به مخاطب بدهیم که در ذهنش حک شود. پس؛
۱. یک برچسب به یادماندنی به آن بچسبانید.
۲. داستان خود را با کنشها ادامه دهید.
ادامه دارد...
@Writing_lovers
❤5👍2🙏1
حتی وقتی مطالب به ظاهر بسیار شخصی مینویسم، درباره شخصیتی مینویسم که گاهی با نام من سفر میکند.
© گری ایندیانا
@Writing_lovers
© گری ایندیانا
@Writing_lovers
❤9😇1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چند قاعده طلایی
برای اینکه خواننده با داستان شما بیشتر هم ذات پنداری کند، در ابتدای کارتان بد نیست که از تکنیک روایت داستان از نگاه اول شخص استفاده کنید.
برای باور پذیر کردن دنیای داستان، نکته بسیار مهم، تجسم صحنه از همه ی جنبه های آن است. یعنی، بوها و صداها همان قدر مهم اند که ظاهر اشیاء! طعم ها و حس ها هم میتوانند به همین اندازه موثر باشند.
یک داستان کوتاه خوب باید پیشرفت سریعی داشته باشد. بیایید رک باشیم! اگر داستان تا صفحه سوم پیشرفتی نداشته باشد، باید صفحه اول و دوم آن را “مُچاله” کرد. خواننده هرگز به ان نیاز ندارد!
شخصیتهای تان باید از همان ابتدای داستان با مشکلاتی رو به رو باشند. لزومی ندارد گرفتاریهای داستانهای پر اشک و آه در آن باشد. مثلا میتواند کسی جای همیشگی و موردعلاقه شخصیت را گرفته باشد، به طوری که نظم زندگی اش را به هم بزند.
به طور مثال در روال گردش و تفریح رفتن، یا در انجام اقدامات پس از بیدار شدن...خدشه ای وارد شود. ماشینتان خراب شود یا موبایلتان را کنار رختخواب پیدا نکنید! همین اتفاق ممکن است زنجیره ای از اتفاقات را در پی داشته باشد. حالا فرض کنید آن کس یا چیزی که باعث بروز مشکلات شده را پیدا کردید. واکنشتان چیست؟ به آن واکنش نشان دهید و همین میشود روند ایجاد تعارض در داستان.
@Writing_lovers
برای اینکه خواننده با داستان شما بیشتر هم ذات پنداری کند، در ابتدای کارتان بد نیست که از تکنیک روایت داستان از نگاه اول شخص استفاده کنید.
برای باور پذیر کردن دنیای داستان، نکته بسیار مهم، تجسم صحنه از همه ی جنبه های آن است. یعنی، بوها و صداها همان قدر مهم اند که ظاهر اشیاء! طعم ها و حس ها هم میتوانند به همین اندازه موثر باشند.
یک داستان کوتاه خوب باید پیشرفت سریعی داشته باشد. بیایید رک باشیم! اگر داستان تا صفحه سوم پیشرفتی نداشته باشد، باید صفحه اول و دوم آن را “مُچاله” کرد. خواننده هرگز به ان نیاز ندارد!
شخصیتهای تان باید از همان ابتدای داستان با مشکلاتی رو به رو باشند. لزومی ندارد گرفتاریهای داستانهای پر اشک و آه در آن باشد. مثلا میتواند کسی جای همیشگی و موردعلاقه شخصیت را گرفته باشد، به طوری که نظم زندگی اش را به هم بزند.
به طور مثال در روال گردش و تفریح رفتن، یا در انجام اقدامات پس از بیدار شدن...خدشه ای وارد شود. ماشینتان خراب شود یا موبایلتان را کنار رختخواب پیدا نکنید! همین اتفاق ممکن است زنجیره ای از اتفاقات را در پی داشته باشد. حالا فرض کنید آن کس یا چیزی که باعث بروز مشکلات شده را پیدا کردید. واکنشتان چیست؟ به آن واکنش نشان دهید و همین میشود روند ایجاد تعارض در داستان.
@Writing_lovers
👍8
گاهی اوقات بالا بردن تهدید در داستان به این معنی است که شخصیت اصلی، بیشتر به آنچه میخواهد اهمیت میدهد. آرزوی یک شخصیت را به اندازه کافی شخصی سازی کنید که مسابقه کاراته مدرسه میتواند به موضوع مرگ و زندگی تبدیل شود.
©اولیور ساکس
@Writing_lovers
©اولیور ساکس
@Writing_lovers
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرمول جهانی لستر دنت برای خلق داستان
قسمت سوم
۱۵۰۰ کلمه سوم
۱. قهرمان را دوباره به دردسر بیندازید.
۲. قهرمان تا حدودی پیشرفت میکند اما تبهکاران یا شخصی مانعش میشود
۳. درگیری فیزیکی.
۴. یک چرخش غیرمنتظره از طرح، که بهتر است، قهرمان در پایان ۱۵۰۰ کلمه ضربه محکمی به خود وارد کند.
پرسشها در این مرحله:
آیا در داستان، هنوز هشدار ناشناختهای وجود دارد؟
آیا تهدید قویتر میشود؟
آیا قهرمان در یک مخمصه جهنمی افتاده؟
آیا همه چیز منطقی به نظر میرسد؟
این طرح کلی فقط برای این است که مطمئن شوید درگیری فیزیکی را وارد داستان کردهاید و برخی پیچهای اصلی و تعلیق و تهدید را در آنها وارد کنید. بدون آن، شما نمیتوانید داستان جذابی بنویسید.
درگیریهای فیزیکی در هر قسمت میتواند متفاوت باشد. اگر قبلا یک مورد از دعوای معمولی وجود داشته، نباید از چنین درگیری دوباره استفاده کنید. طبیعتاً ممکن است استثناهایی وجود داشته باشد. مثلا شخصیتی یا روشی برای اسلحه کشیدن میتواند بیش از یک بار مورد استفاده قرار بگیرد.
ایده اصلی اجتناب از یکنواختی است.
اقدامات :
روشن و سریع. تنش ایجاد کنید، اجازه دهید خواننده ببیند و احساس کند که چه اتفاقی می افتد.
فضای داستان:
بشنوید، بو کنید، ببینید، حس کنید، بچشید.
توصیفات جزیی:
درختان، باد، منظره و آب وهوا از توصیفات جزیی غافل نشوید.
@Writing_lovers
قسمت سوم
۱۵۰۰ کلمه سوم
۱. قهرمان را دوباره به دردسر بیندازید.
۲. قهرمان تا حدودی پیشرفت میکند اما تبهکاران یا شخصی مانعش میشود
۳. درگیری فیزیکی.
۴. یک چرخش غیرمنتظره از طرح، که بهتر است، قهرمان در پایان ۱۵۰۰ کلمه ضربه محکمی به خود وارد کند.
پرسشها در این مرحله:
آیا در داستان، هنوز هشدار ناشناختهای وجود دارد؟
آیا تهدید قویتر میشود؟
آیا قهرمان در یک مخمصه جهنمی افتاده؟
آیا همه چیز منطقی به نظر میرسد؟
این طرح کلی فقط برای این است که مطمئن شوید درگیری فیزیکی را وارد داستان کردهاید و برخی پیچهای اصلی و تعلیق و تهدید را در آنها وارد کنید. بدون آن، شما نمیتوانید داستان جذابی بنویسید.
درگیریهای فیزیکی در هر قسمت میتواند متفاوت باشد. اگر قبلا یک مورد از دعوای معمولی وجود داشته، نباید از چنین درگیری دوباره استفاده کنید. طبیعتاً ممکن است استثناهایی وجود داشته باشد. مثلا شخصیتی یا روشی برای اسلحه کشیدن میتواند بیش از یک بار مورد استفاده قرار بگیرد.
ایده اصلی اجتناب از یکنواختی است.
اقدامات :
روشن و سریع. تنش ایجاد کنید، اجازه دهید خواننده ببیند و احساس کند که چه اتفاقی می افتد.
فضای داستان:
بشنوید، بو کنید، ببینید، حس کنید، بچشید.
توصیفات جزیی:
درختان، باد، منظره و آب وهوا از توصیفات جزیی غافل نشوید.
@Writing_lovers
🔥4👍2
مهم نیست در مورد چه چیزی مینویسید، اژدها، بیگانگان یا گاوچرانها، در نهایت داستان شما باید همیشه در مورد نبردی باشد که در قلب انسان جریان دارد، درگیری در روح او. برای من، این مهمترین اصل است، هر چیز دیگری پوسته ظاهری است.
© جورج آر آر مارتین
@Writing_lovers
© جورج آر آر مارتین
@Writing_lovers
❤6👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM