۱۰ نکته کیمیاگرانه درباره پایان کتاب
تا به حال شنیده ای که باید نوشتن یک کتاب را از آخر شروع کنی؟ حتما میگی چه بیمعنی! من اغلب تا آخرین لحظه نمیدونم چی میشه! اما پایان از مهمترین قسمتهای کتاب هست. پس چطور آن را قوی جلوه دهیم؟
۱. از همان ابتدا به طرحت فکر کن و یک پایان برای آن در نظر بگیر 🏁 در غیر این صورت، طرح منسجمی نخواهی داشت. قهرمان باید همه آزمونها را پشت سر بگذاره تا در نهایت از طریق آخرین آزمون به پایان برسه. مثلا شخصیت داستان، رژیم غذاییاش را شروع میکنه و بارها و بارها سیگار و الکل را ترک میکنه چون فکر می کنه این به او کمک میکنه تا زودتر ازدواج کنه.
۲. از لو دادن داستان پرهیز کنید ✋ با اینکه از ابتدا پایان داستان را میدونی، اغلب سخته که آن را لو ندهی. هنگامی که کتاب را ویرایش می کنی، مراقب باش که هیچ سرنخی نداده باشی تا خواننده بتونه از قبل پایان آن را بفهمه.
۳. تصمیم بگیرید که پایان بسته خواهی داشت یا باز 🔓 اگر در حال برنامه ریزی برای ادامه هستی، دومی بهتره. در نظر بگیر که آیا شخصیت های شما برای یک کتاب دیگه دوام میارن یا نه.
۴. به دنبال راه حل های غیرمنتظره باش 🐣 توی سرت حفاری کن. اولین چیزی که به ذهنت میرسه به احتمال زیاد به ذهن خواننده هم میرسه. بنابراین، گزینه ای را انتخاب کن که چندان واضح نیست. پایان باید غافلگیر کننده باشه.
۵. پایان کتاب را مچاله و فشرده نکن و نریز دور🗑 اغلب نویسنده در پایان کتاب آنقدر خسته هست که خواننده رو ناامید میکنه و میفهمه نویسنده می خواد از شر او خلاص بشه. اگراین در مورد شما صادق هست قبل از اتمام کتاب، چند هفته کنارش بگذار.
۶. شخصیت اصلی باید مرکز پایان بندی داستان باشه 👤 نکته واضحی هست، اما بعضی نویسندهها فریب میخورند و به مسیری کاملاً متفاوت میرن.
۷. در پایان کتاب، شخصیت اصلی باید برای رسیدن به هدفش کاری خاص انجام بده 🦸♂️ بدون معجزه، فقط باید خودش، قدرت روحش یا قدرت بدنش رو بفهمه. ما به طور خاص روی قهرمان داستانمون تمرکز میکنیم، به طوری که خواننده کتاب را میبنده و میگه: «بله، میارزید ! رنج قهرمان داستان بیهوده نبود!»
۸. پایان را بیشتر طول بدید 🙆 این توصیه برای وقتی هست که شما تمایل دارید همه چیز به سرعت به پایان برسه. درسته که میگن ایجاز خواهر استعداد هست اما اینجا اینطور نیست. خواننده وقت گذاشته و شخصیت را دنبال کرده ناامیدش نکنید.
۹. " بهترین چیزها" به یکباره اتفاق نمیافته🥴 قدرتمندترین راز را برای پایان ذخیره کنید و بقیه را با پیشرفت داستان و کم کم فاش کنید.
۱۰. جایی برای تخیل بگذار 🛤 فرصتی برای فهمیدن اینکه اتفاق بعدی چیه باقی بذار! مردم دوست دارند وقتی کتابی میخونند، به مسایل پیش رو فکر کنند.
تا حالا کتابی را تمام کردی؟ چه احساسی داشتی؟
@Writing_lovers
تا به حال شنیده ای که باید نوشتن یک کتاب را از آخر شروع کنی؟ حتما میگی چه بیمعنی! من اغلب تا آخرین لحظه نمیدونم چی میشه! اما پایان از مهمترین قسمتهای کتاب هست. پس چطور آن را قوی جلوه دهیم؟
۱. از همان ابتدا به طرحت فکر کن و یک پایان برای آن در نظر بگیر 🏁 در غیر این صورت، طرح منسجمی نخواهی داشت. قهرمان باید همه آزمونها را پشت سر بگذاره تا در نهایت از طریق آخرین آزمون به پایان برسه. مثلا شخصیت داستان، رژیم غذاییاش را شروع میکنه و بارها و بارها سیگار و الکل را ترک میکنه چون فکر می کنه این به او کمک میکنه تا زودتر ازدواج کنه.
۲. از لو دادن داستان پرهیز کنید ✋ با اینکه از ابتدا پایان داستان را میدونی، اغلب سخته که آن را لو ندهی. هنگامی که کتاب را ویرایش می کنی، مراقب باش که هیچ سرنخی نداده باشی تا خواننده بتونه از قبل پایان آن را بفهمه.
۳. تصمیم بگیرید که پایان بسته خواهی داشت یا باز 🔓 اگر در حال برنامه ریزی برای ادامه هستی، دومی بهتره. در نظر بگیر که آیا شخصیت های شما برای یک کتاب دیگه دوام میارن یا نه.
۴. به دنبال راه حل های غیرمنتظره باش 🐣 توی سرت حفاری کن. اولین چیزی که به ذهنت میرسه به احتمال زیاد به ذهن خواننده هم میرسه. بنابراین، گزینه ای را انتخاب کن که چندان واضح نیست. پایان باید غافلگیر کننده باشه.
۵. پایان کتاب را مچاله و فشرده نکن و نریز دور🗑 اغلب نویسنده در پایان کتاب آنقدر خسته هست که خواننده رو ناامید میکنه و میفهمه نویسنده می خواد از شر او خلاص بشه. اگراین در مورد شما صادق هست قبل از اتمام کتاب، چند هفته کنارش بگذار.
۶. شخصیت اصلی باید مرکز پایان بندی داستان باشه 👤 نکته واضحی هست، اما بعضی نویسندهها فریب میخورند و به مسیری کاملاً متفاوت میرن.
۷. در پایان کتاب، شخصیت اصلی باید برای رسیدن به هدفش کاری خاص انجام بده 🦸♂️ بدون معجزه، فقط باید خودش، قدرت روحش یا قدرت بدنش رو بفهمه. ما به طور خاص روی قهرمان داستانمون تمرکز میکنیم، به طوری که خواننده کتاب را میبنده و میگه: «بله، میارزید ! رنج قهرمان داستان بیهوده نبود!»
۸. پایان را بیشتر طول بدید 🙆 این توصیه برای وقتی هست که شما تمایل دارید همه چیز به سرعت به پایان برسه. درسته که میگن ایجاز خواهر استعداد هست اما اینجا اینطور نیست. خواننده وقت گذاشته و شخصیت را دنبال کرده ناامیدش نکنید.
۹. " بهترین چیزها" به یکباره اتفاق نمیافته🥴 قدرتمندترین راز را برای پایان ذخیره کنید و بقیه را با پیشرفت داستان و کم کم فاش کنید.
۱۰. جایی برای تخیل بگذار 🛤 فرصتی برای فهمیدن اینکه اتفاق بعدی چیه باقی بذار! مردم دوست دارند وقتی کتابی میخونند، به مسایل پیش رو فکر کنند.
تا حالا کتابی را تمام کردی؟ چه احساسی داشتی؟
@Writing_lovers
👍7❤1🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خانه کودکیام شامل یک اتاق بود که به سختی در آن، یک میز کار، یک تخت و یک نیمکت تاشو که روی آن میخوابیدم، قرار داشت و از دیوارهایش عکس آویزان بود و بالای میز کار، یک قفسه کتاب قرارداشت. آشپزخانه کوچک و پر از بشقابها و ظرفهای درخشان بود، از اینجا پلههایی به سمت اتاق زیرشیروانی منتهی میشد، جایی که یک ناودان بین خانه ما و خانه همسایه فاصله داشت و زیر آن یک جعبه بزرگ پراز خاک بود که در آن سبزه روییده بود. این باغچه مادرم بود و در افسانه "ملکه برفی" عینا آن را توصیف کردهام.
هانس کریستین اندرسن
@Writing_lovers
هانس کریستین اندرسن
@Writing_lovers
❤5👍1😇1
زندگی آرام و نوشتن، عمدتا مفاهیم ناسازگاری هستند و کسانی که برای زندگی آرام تلاش میکنند، بهتر است نویسنده نشوند.
© ریونوسکه آکوتاگاوا
@Writing_lovers
© ریونوسکه آکوتاگاوا
@Writing_lovers
❤7👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در رتبه بندی "کتابهای نویسندگی" خوانندگان کتابهای زیر را الهامبخشتر دانستند:
📖 جولیا کامرون، "حق نوشتن"
📖کریستوفر ووگلر، "سفر نویسنده"
📖 استیون کینگ، "از نوشتن"
📖لاجوس اگری، "فن نمایشنامهنویسی"
📖 لیزا کراون، "برنامه ریزی شده برای داستان"
📖 رابرت مک کی، "داستان"
📖جیمز وود، "داستان چگونه کار میکند"
📖محمد حسن شهسواری، " حرکت در مه"
@Writing_lovers
📖 جولیا کامرون، "حق نوشتن"
📖کریستوفر ووگلر، "سفر نویسنده"
📖 استیون کینگ، "از نوشتن"
📖لاجوس اگری، "فن نمایشنامهنویسی"
📖 لیزا کراون، "برنامه ریزی شده برای داستان"
📖 رابرت مک کی، "داستان"
📖جیمز وود، "داستان چگونه کار میکند"
📖محمد حسن شهسواری، " حرکت در مه"
@Writing_lovers
👍8❤2🙏2
وقتی من شازده احتجاب را مینوشتم باید تکلیفم را با بوف کور تعیین میکردم، باید تکلیفم را با بهرام صادقی و سنگ صبور صادق چویک تعیین میکردم؛ به همین دلیل هم مقاله «سی سال رمان نویسی» را نوشتم. یک سال طول کشید تا شازده احتجاب را نوشتم. تکه تکه مینوشتم. اول طرحی بود که خیلی وقت پیش دیدم، یک صفحه بود، فقط یک آدمی که داشت سرفه میکرد و میمرد. مهم این بود که دیگر میدانستم چه اتفاقی افتاده، یعنی میدانستم بوف کور چیست، سنگ صبور چیست و چه اشکالی دارد و بهرام صادقی هم چه کار کرده است. برگشتم و حل کردم برای خودم و گذشتم و وقتی شازده احتجاب را مینوشتم، بوف کور را فهمیدم.
#هوشنگ_گلشیری
@Writing_lovers
#هوشنگ_گلشیری
@Writing_lovers
❤7👍2🔥1
هدف از نوشتن این است که آنچه را که باید بگوییم با بشریت در میان بگذاریم و در صورت امکان به آنها کمک کنیم.
©تی.ایی. واتسون
@Writing_lovers
©تی.ایی. واتسون
@Writing_lovers
🔥6❤2🙏1
هر بار نوشتن، اگرچه کوتاه و ساده، گامی است رو به جلو. نوشتنهای پیدرپی، چشم نویسنده را بر اسرار کلمات میگشاید. مدتی باید برای خود نوشت؛ راز زیبانویسی در بسیارنویسی است.
رضا بابایی
📕 بهتر بنویسیم
@Writing_lovers
رضا بابایی
📕 بهتر بنویسیم
@Writing_lovers
👍7❤1
نامهای از اونوره دو بالزاک
هجدهم ژوئن ۱۸۵۰
عزیز من،
امیدوارم این نامه را در صحت و سلامت کامل بخوانید. من در حال حاضر در عمارت ساراویل در تور مشغول نوشتن هستم. منظره از پنجرهی اتاق من تماشایی است؛ رودخانهی لوآر در دره میدرخشد و جنگلهای سرسبز در دوردست امتداد دارند.
روزهایم را صرف نوشتن میکنم. صبح زود از خواب بیدار میشوم، قهوه مینوشم و به کار مشغول میشوم. تا ظهر مینویسم و بعد برای ناهار استراحت میکنم. بعد از ظهر، برای پیادهروی به باغ میروم و از هوای تازه و مناظر زیبا لذت میبرم. قدم زدن به من کمک میکند تا ذهنم را صاف کنم و ایدههای جدیدی برای نوشتن پیدا کنم.
غذاهای سادهای میخورم و از آنها لذت میبرم. صبحانه نان، کره و مربا میخورم، برای ناهار معمولاً سوپ و گوشت یا ماهی میپزم و شام هم سالاد و پنیر یا تخم مرغ میخورم.
روزها از دیدن پرندگان و حیوانات وحشی در باغ لذت میبرم. گاهی اوقات سنجابها به پنجرهی اتاقم میآیند و گنجشکها در درختان آواز میخوانند.
نوشتن برای من کاری دشوار اما لذتبخش است. من ایدههای زیادی در سر دارم و همیشه مشتاقم که آنها را به روی کاغذ بیاورم. گاهی اوقات نوشتن به سختی پیش میرود، اما هرگز تسلیم نمیشوم.
امیدوارم به زودی شما را ببینم و خبر نوشتنهایتان را به من بدهید.
با احترام،
اونوره دو بالزاک
پینوشت: در حال حاضر روی رمان جدیدی به نام "کمدی انسانی" کار میکنم. این رمان مجموعهای از داستانهای به هم پیوسته است که زندگی افراد مختلف در جامعه فرانسه را روایت میکند. امیدوارم شما هم از خواندن آن لذت ببرید.
@Writing_lovers
هجدهم ژوئن ۱۸۵۰
عزیز من،
امیدوارم این نامه را در صحت و سلامت کامل بخوانید. من در حال حاضر در عمارت ساراویل در تور مشغول نوشتن هستم. منظره از پنجرهی اتاق من تماشایی است؛ رودخانهی لوآر در دره میدرخشد و جنگلهای سرسبز در دوردست امتداد دارند.
روزهایم را صرف نوشتن میکنم. صبح زود از خواب بیدار میشوم، قهوه مینوشم و به کار مشغول میشوم. تا ظهر مینویسم و بعد برای ناهار استراحت میکنم. بعد از ظهر، برای پیادهروی به باغ میروم و از هوای تازه و مناظر زیبا لذت میبرم. قدم زدن به من کمک میکند تا ذهنم را صاف کنم و ایدههای جدیدی برای نوشتن پیدا کنم.
غذاهای سادهای میخورم و از آنها لذت میبرم. صبحانه نان، کره و مربا میخورم، برای ناهار معمولاً سوپ و گوشت یا ماهی میپزم و شام هم سالاد و پنیر یا تخم مرغ میخورم.
روزها از دیدن پرندگان و حیوانات وحشی در باغ لذت میبرم. گاهی اوقات سنجابها به پنجرهی اتاقم میآیند و گنجشکها در درختان آواز میخوانند.
نوشتن برای من کاری دشوار اما لذتبخش است. من ایدههای زیادی در سر دارم و همیشه مشتاقم که آنها را به روی کاغذ بیاورم. گاهی اوقات نوشتن به سختی پیش میرود، اما هرگز تسلیم نمیشوم.
امیدوارم به زودی شما را ببینم و خبر نوشتنهایتان را به من بدهید.
با احترام،
اونوره دو بالزاک
پینوشت: در حال حاضر روی رمان جدیدی به نام "کمدی انسانی" کار میکنم. این رمان مجموعهای از داستانهای به هم پیوسته است که زندگی افراد مختلف در جامعه فرانسه را روایت میکند. امیدوارم شما هم از خواندن آن لذت ببرید.
@Writing_lovers
❤8👍4🙏1
لازم نیست هر روز خوب بنویسید، اما همیشه می توانید یک صفحه ضعیف را ویرایش کنید. ویرایش یک صفحه خالی غیرممکن است.
©جودی پیکولت
@Writing_lovers
©جودی پیکولت
@Writing_lovers
👍6❤1
هزار و پانصد کلمه اول
در خطوط اول رمان یا تا حد امکان نزدیک به آن، شخصیت اصلی را تصور کنید و با یک مشت دردسر به او ضربه بزنید. به معما، تهدید یا مشکلی که باید حل شود اشاره کنید، چیزی که قهرمان باید با آن مقابله کند.
۲ . قهرمان برای کنار آمدن با مشکلاتی که برایش پیش آمده عجله می کند. (او در تلاش است تا یک راز را کشف کند، یک تهدید را از بین ببرد یا یک مشکل را حل کند.)
۳ . همه شخصیتهای دیگر را در اسرع وقت معرفی کنید. آنها را روشن کنید.
۴ . تلاشهای قهرمان، او را در پایان ۱۵۰۰ کلمه اول وارد یک درگیری فیزیکی واقعی میکند.
۵. پس در پایان ۱۵۰۰ کلمه اول، نیاز به یک چرخش کاملا غیرمنتظره در توسعه طرح دارید.
در این مرحله به این موارد فکر کنید:
آیا در داستان اضطراب ناشناختهای وجود دارد؟
آیا تهدیدی برای قهرمان وجود دارد مسئله ای که تقریبا با مرگ و زندگی شخصیت ارتباط دارد یا برایش حیاتی است؟
آیا هر اتفاقی که میافتد منطقی به نظر میرسد؟
حالا بنشینید و برای شروع رمانتان، هزار و پانصد کلمه اولیه را با الگویی که به شما داده شد، بنویسید. در آینده ادامه آن را با شما به اشتراک خواهم گذاشت.
فرمول جهانی لستر دنت برای داستان
@Writing_lovers
در خطوط اول رمان یا تا حد امکان نزدیک به آن، شخصیت اصلی را تصور کنید و با یک مشت دردسر به او ضربه بزنید. به معما، تهدید یا مشکلی که باید حل شود اشاره کنید، چیزی که قهرمان باید با آن مقابله کند.
۲ . قهرمان برای کنار آمدن با مشکلاتی که برایش پیش آمده عجله می کند. (او در تلاش است تا یک راز را کشف کند، یک تهدید را از بین ببرد یا یک مشکل را حل کند.)
۳ . همه شخصیتهای دیگر را در اسرع وقت معرفی کنید. آنها را روشن کنید.
۴ . تلاشهای قهرمان، او را در پایان ۱۵۰۰ کلمه اول وارد یک درگیری فیزیکی واقعی میکند.
۵. پس در پایان ۱۵۰۰ کلمه اول، نیاز به یک چرخش کاملا غیرمنتظره در توسعه طرح دارید.
در این مرحله به این موارد فکر کنید:
آیا در داستان اضطراب ناشناختهای وجود دارد؟
آیا تهدیدی برای قهرمان وجود دارد مسئله ای که تقریبا با مرگ و زندگی شخصیت ارتباط دارد یا برایش حیاتی است؟
آیا هر اتفاقی که میافتد منطقی به نظر میرسد؟
حالا بنشینید و برای شروع رمانتان، هزار و پانصد کلمه اولیه را با الگویی که به شما داده شد، بنویسید. در آینده ادامه آن را با شما به اشتراک خواهم گذاشت.
فرمول جهانی لستر دنت برای داستان
@Writing_lovers
👍10
هر داستاننویس دیر یا زود به یک حقیقت مسلم دست مییابد که خوانندگان پایبند تخیل او میشوند نه روایت صادقانهاش از یک حادثه یا واقعه.
بسیاری از داستاننویسان جوان به صداقت و امانت در موضوع اصرار دارند و یادشان میرود که صداقت و امانت تنها در کلام است که جاودانه میشود. نویسنده کلاً نمیتواند امانتدار خوبی باشد. رازدار بدی هم است.
#عباس_معروفی
📕این سو و آنسوی متن
@Writing_lovers
بسیاری از داستاننویسان جوان به صداقت و امانت در موضوع اصرار دارند و یادشان میرود که صداقت و امانت تنها در کلام است که جاودانه میشود. نویسنده کلاً نمیتواند امانتدار خوبی باشد. رازدار بدی هم است.
#عباس_معروفی
📕این سو و آنسوی متن
@Writing_lovers
👍11😇2