نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
برخی از داستان‌نویس‌ها از گذشته‌های خیلی دور می‌نویسند و برخی از نزدیک و تعدادی هم از آینده. ما رمان‌های بسیاری داریم مثلِ «جنگ وصلح»، به نظرِ شما تولستوی این رمان را چگونه نوشته است؟ او که در شرایطِ بحرانی اثرش نبود. او جنگ را ندید. اما توانست گزارشِ خوبی به دست بیاورد و بر اساسِ آن گزارشات، ادبیات بیافریند. یعنی از قوه و امکانِ ادبیات سود بُرد و توانست یک تاریخ را حتی اگر وجود نداشت بیافریند.

در ایران اسماعیل فصیح و احمد محمود و قاضی ربیحاوی و من آثاری نوشتیم که ضدِجنگ تلقی شد. وقتی جنگ بود، هیچ‌کدام از نویسندگان، اصراری به چاپِ چنین آثاری نداشتند. نمی‌توانستیم برویم سمتِ نوشتنش. احمد محمود یک گوشه‌ای را گرفت که آن حسش و تعهدش و الزامِ روشنفکری‌اش وادارش کرد بنویسد.

من هم کارِ خودم را کرده‌ام. در آن دوره احساسِ ضرورت کردم و خودم را متعهد دیدم و نوشتم. یک رمان باید درست و باور کردنی باشد. وقتی باورش کردیم، همه‌ی مباحث را در خود نشان می‌دهد. چندصدایی به وجود می‌آید. بعضی خواستند با استفاده از تئوری‌هایی که در بیرون هم هنوز جا نیفتاده است، داستان بنویسند. خب داستان صددرصد از بین می‌رود. نویسنده در هر سبکی که کار می‌کند، نباید از گفتنِ داستانی جذاب وا بماند.


#محمد_محمدعلی


@Writing_lovers
7👍4🔥1
اگر می‌خواهید نویسنده شوید، باید دو کار را بیشتر از هر کار دیگری انجام دهید: زیاد بخوانید و زیاد بنویسید. هیچ میانبری وجود ندارد.



©استیون کینگ


@Writing_lovers
👍121🔥1
مشکلی در ادبیات داستانی ما وجود دارد و واقعا هم باید چاره‌ای بیندیشیم. انگار کسی ضبط صوت را برمی‌دارد و به قهوه‌‌خانه‌ای در نازی‌آباد می‌برد؛ بعد هم فکر می‌کند با پیاده‌کردن کامل مکالمه‌ها داستان شکل می‌گیرد. درحالی‌که دیالوگ‌نویس‌های بزرگ ما کاملا بر این موضوع آگاهی داشتند و می‌دانستند که هر دیالوگی باید مناسب شخصیت، جنسیت، سواد، سن طبقه‌ اجتماعی کسی باشد که آن را ادا می‌کند.


نویسندگان قدیم روی هر دیالوگی کار می‌کردند؛ حتی در سینما، مثلا آثار علی حاتمی، ناصر تقوایی، فریدون گله. در فیلم «سوته‌دلان» شخصیت وقتی به کاراکتری مانند حبیب ظروفچی می‌رسد می‌گوید: «چطوری شلاق‌خور پوست‌کلفت بند باسوادا؟» چنین دیالوگی تنها مبتنی بر ضبط‌کردن صدای مردم شهر نیست و فکری پشتش دارد که گذشته‌ شخصیت را برای خواننده می‌سازد. من همین برخورد را با رمانم داشتم. سعی کردم هر کلمه‌ای را در جای خودش بیاورم. این‌ دیالوگ‌ها به نوعی نیاز به مطالعه و تلاش داشتند.


به دلیل علاقه‌ زیادم به موسیقی کلاسیک سعی کردم روی ریتم و تمپوی نثر کار کنم. رمان‌هایم را در اتاقی تاریک و با موسیقی‌ای مختص فضای آن اثر می‌نویسم. پس در هنگام نوشتن، تمرکزم تنها روی خود متن است. ولی هنگام نوشتن رمان بندمحکومین وقتی از اتاق بیرون می‌آمدم، به چند چیز فکر می‌کردم؛ اینکه از دریچه‌ نگاه استادان متن چگونه دیده می‌شود! گاه خود را جای خواننده می‌گذاشتم. فکر می‌کردم بسیاری از خوانندگان مرا طبقه‌ متوسط تشکیل می‌دهند و قطعا با آن فضا، زبان و جُرم‌ها آشنایی چندانی ندارند. اما یک چیز دلداری‌ام می‌داد؛ آدم‌ها عاشق دو چیزند: امر «قریب» و امر «غریب». آثار مارکز امر غریب است؛ آثار شمیم بهار امر قریب. آدم‌ها به هر دوی اینها گرایش دارند. می‌خواستم خوانندگانم را همزمان و توأمان با چنین تجربه‌ای روبه‌رو کنم: قریب و غریب.


#کیهان_خانجانی


@Writing_lovers
🔥8👍61
از بیست‌سالگی کارِ نوشتن را جدی گرفتم یا به بیان روشن‌تر مشقِ نوشتن کردم؛ از راه خواندن برای یادگرفتن، یادگیری کارِ ویرایش و تمرین آن. در سال‌های اول دهه پنجاه، برای من که زندگی و کارم در فضای نشر کتاب می‌گذشت، پیدا کردن ناشر کتاب آسان بود. با این همه، آن وقت‌ها زود چاپ کردنِ کارِ اول نه هنر بود و نه مد. من همین الان هم وقتی داستانی را تمام می‌کنم، می‌گذارمش کنار تا وقتی که در باره چاپش به یقین برسم و برای چاپِ داستان هول‌زده نیستم.

سال‌ها صبر کردم تا اینکه بعد از هجده سال، رمان دو پرده فصل درآمد و بعد هم سگ‌ها و آدم‌ها و حالا کی بنفشه می‌کاری؟ این اواخر هم زرد‌خاکستری.

ناگفته پیداست که هر تجربه سهمگینی، مثل همین کوچ از وطن، یا مثل حس غربت در وطن، روی ذهن و روح نویسنده تاثیر دارد. در این سال‌ها در کنار چیزهایی که در زمینه نگارش یاد گرفتم، خواسته-ناخواسته به سوی ژانرهای دیگر، به‌ویژه جستار شخصی کشیده شدم.

در نوشتن می‌شود احتمال نشستن کبوتر بخت را با یادگرفتن فوت‌و‌فن‌هایی بیشتر کرد، واقعیت آن است که از هر هزار دست‌به‌قلم یکی دو تنی شاید بلیتشان ببرد. در میان جوان‌ها، باورهایی درباره وضع نویسنده در غرب دیده می‌شود که با واقعیت نمی‌خواند و افسانه است. برای نمونه، اینکه نویسنده غربی از راه حق تالیف گذران زندگی می‌کند، افسانه است. آنچه من در این سال‌های زندگی در کانادا و آمریکا دیده‌ام، گواه این است که سوای کم‌شمار نویسنده‌های پرفروش و پرنامی که ستاره شده‌اند، بیشترِ نویسنده‌ها هشتشان گرو نه‌شان است و ناگزیرند نان‌شان را از راه کارهای دیگر و گاه کار گِل در بیاورند.

دامنه نوشتن در ژانرهای گوناگون در ایران تنگ است. دلیلش هم این باید باشد که زمینه و بستر درستی برای کشاندن نویسنده به تجربه‌ورزی و نوشتن در عرصه‌های گوناگون نیست. نه صنعت نشر سر‌وسامان دارد و نه رسانه‌ها زمین زیر پایشان سفت است. بنابراین نویسنده همچنان بیشتر در همان فضای ژانرسنتی داستان سیر می‌کند.

در غرب اما شمار کسانی که ناداستان ادبی یا ادبیات ناداستانی می‌آفرینند، اگر بیشتر از داستان‌نویسان نباشد، کمتر نیست. بازار یادنگاری و جستار شخصی و زندگینامه‌نویسی و سفرنگاری چه بسا داغ‌تر از بازار رمان است.




#فرشته_مولوی


@Writing_lovers
13
در ۱۶ ژوئن ۱۸۱۶، مری شلی ۱۹ ساله، کابوسی دید که اساس رمان فرانکنشتاین شد. او خواب دانش آموز رنگ‌پریده‌ای را دید که یک هیولای انسان‌نمای بزرگ و ترسناک خلق کرده. آنچه او را وحشت زده کرده بود دیدن شبحی در همان نیمه شب، کنار تختش بود. اینگونه بود که کتابی درباره دانشمند جوان ویکتور فرانکنشتاین و هیولایی که او از تکه‌های اجساد ساخت، منتشر شد.



@Writing_lovers
5😱3👍2
هرچه وضعیت سخت‌تر و خشن‌تر باشد به همان اندازه عکس‌العمل مردم در برابرش کلیشه‌ای‌تر است.



آرتور کوستلر



تمرین نوشتن

درباره جمله بالا خاطره، جستار یا داستانی کوتاه بنویسید.




@Writing_lovers
4👍3
در خود فرو رفتن، بی‌اشتهایی، كم‌حرفی،‌ درون‌گرایی و بی‌قراری از خصوصيات بیژن نجدی در شروع نوشتن داستان‌ بود. اين‌ها آغاز داستانی بودند كه طرحش مشخص بود. در اين‌گونه مواقع تشريفاتی داشت: در اتاق كارش كه اتاق مطالعه و تدريس رياضی هم بود، كارش را شروع می كرد و اين آغاز يك زايمان بود. بعد نوشته‌هايش را پاراگراف به پاراگراف می‌خواند و نظرخواهی و بازنویسی می‌كرد.

بعد از پايان كار با فراغ بال و خوشحالی و شعف می‌رفتيم بيرون، به مكان داستان‌ها؛ دور استخر، جلو هتل ايران، گاراژی كه "مرتضی" پياده شده بود و.... از فضا‌های واقعی ايده می‌گرفت و يكی دو داستان انتزاعی بيش‌تر ننوشت؛ مثل "مرا به تونل بفرستيد". "استخري پر از كابوس" دقيقا روزی نوشته شد كه يك قو كشته شد.
نجدی بدون موسيقی نمی‌نوشت و بيش‌تر چهارمضراب پرويز ياحقي همراه نوشتنش بود. فقط داستان "مرا به تونل بفرستيد" را با گيتار نوشت، كه آن‌هم به تم و فضای غيربومی حاكم بر كار برمی‌گردد.


نوشتن شعر اما برایش كاملا فرق می‌كرد. هميشه در حال شعر گفتن بود. پشت ورقه‌ دانش‌آموزان، پشت پاكت وينستون، در دفتر مشق ناتانائيل،دخترش، و زير "آب، بابا"ی يوحنا، پسرش، روی تقويم و...

در زمان زندگی خود، تنها مجموعه‌ داستان "يوزپلنگانی كه با من دويده‌اند"‌ را منتشر كرد. بقيه‌ آثارش پس از درگذشت در سن۵۶ سالگي، توسط همسرش به‌چاپ رسيد: "دوباره از همان خيابان‌ها"‌ (‌۷۹/ برنده‌ جايزه‌ نويسندگان و منتقدان مطبوعات)، مجموعه‌های شعر "خواهران اين تابستان" و دفتری از گزيده‌ ادبيات معاصر نيستان (‌۸۰)، و "داستان‌های ناتمام"(۸۰).


وقتي پياده‌روی می‌رفتیم آرامگاه شيخ زاهد گيلانی، گفته بود: "بودن در جوار آرامگاه و كوهپايه‌های آن‌جا را دوست دارد و شعر "وصيت"اش بر در خانه‌ ابدی‌اش نقش بسته‌:

و می‌بخشم به پرندگان

رنگ‌ها، كاشي‌ها، گنبد‌ها

به يوزپلنگانی كه با من دويده‌اند

غار و قنديل‌های آهك و تنهایی

و بوی باغچه را

به فصل‌هایی كه می‌آيند

بعد از من...

#بیژن_نجدی
@Writing_lovers
21👍3🙏1
دانته از بزرگترین شاعران قرون وسطی که شعرهایش را هنوز دوست دارند، کتابش را درباره سفر به دوزخ و برزخ و بهشت ​​صرفاً «کمدی» نامید.

این اثر بعدترها لقب "الهی" را از نویسنده و شاعر جوانی به نام بوکاچیو دریافت کرد.





@Writing_lovers
8🙏2
فقط آن چیزی که اعتراف نویسنده است، فقط آن آفرینشی که در آن خود را به خاک سپرده است، می‌تواند ارزشمند شود.

© الکساندر بلوک





@Writing_lovers
👍7
 
در میان یادداشت­‌ها و نوشته­‌های ناتمامی که از رضا دانشور باقی مانده، دفترچه کوچک سبز رنگی هست؛ رضا بر جلد دفترچه نوشته:  
۱ـ دم دست بماند
۲ـ پاکنویس شود
۳ـ یادگار کوچکی از تفکرات این کوچک، برای دوستی که گفت­گو سرش می­‌شود.


" باید کلمات را زبان کرد تا حکمت را دید! با نوشتن، جهان را باید شناخت. زمانی می‌رسد که خواندن‌ها دیگر نمی‌توانند دلیل وجود تو را، و وضعیت ترا برایت توضیح دهند. درمی‌یابی که در گفتن قصه‌های خیانت به گونه­‌ای دیگر خود را گفته­‌ای و آن را بازمی‌یابی. “خود ویرانگری”؟ ویژگی دیگر نویسندگان نسل من بود.

این میان می‌نویسی تا حادثه را در ید قدرت بگیری، نوشتن اقتدار است، اقتداری که بی‌تابی و دلواپسی را مسخره می‌کند و به خود سکون می‌دهد،ـ اقتداری است که به سهولت وقایع دست می‌یابد."


"ژان کلود کاریر گفته: به سبب پژوهشی که می‌کردم و بر حسب فیلمنامه­‌ای که در راه بود یک روز از متخصص اعصاب و روان اولیویه ساکس، مولف کتاب “مردی که همسرش را کلاه تصور می‌کرد” پرسیدم  که به نظر او یک انسان طبیعی کیست؟
یک انسان معمولی! شاید کسی که قادر است داستان زندگی خود را حکایت کند. او می‌داند از کجا آمده و به کجا می‌رود. گذشته­‌ای دارد، حافظه­‌ا‌ی که منظم کار می‌کند، می‌داند کجاست (هویتش چیست) و گمان دارد می‌داند به کجا می‌رود (او برای خود طرح‌هایی دارد که مرگ آخرین آنهاست). پس در این‌صورت او میان جریان یک روایت داستانی جا گرفته است. خود یک داستان است.

اگر این رابطه فرد ـ داستان بریده شود، شخص به بیرون از جریان زمان افکنده می‌شود. او دیگر نمی‌داند که کیست. نمی‌داند چه باید بکند. مفهوم زمان را نیز از دست می‌دهد. او به چیزی چنگ زده است که ظاهرا وجود نام دارد. اما او در میانه راه خود را گم کرده، دیگر وجود ندارد.”

" آن لحظه که ناتوانی در خلق و حکایت کردن داستان آغاز می‌شود، از آن هنگام که نتوان خود را به شکلی طبیعی در زمان جای داد، هم در آنجاست که زنگ خطر محو و نابودی ملتی به صدا درمی‌آید، آنها از خود بریده اند زیرا حافظه‌شان دیگر به مددشان نیامده است و به طور منظم آنچه را که باید نو کنند و تعمیم بخشند از خاطر برده اند."


#رضا_دانشور


@Writing_lovers
👍85🔥1😁1
کسی که راحت می‌خوابد کسی نیست که وجدانش راحت است، بلکه کسی است که اصلا وجدان ندارد.



باریس آکونین



📕ارابه الماس



@Writing_lovers
👍9😁21