👍17
مهمترین عامل هنگام نوشتن داستان، فرم است. هزارانهزار بار و هزار و یک قصه روایت و نوشته شده است. امروزه ما چه چیزی برای روایت داریم، چه داستانی برای تعریف کردن برایمان باقیمانده است؟ پس تلاش کنید به روایتتان فرم تازهای بدهید. به داستان فکر کنید، به چیزی فکر کنید که امیدوارید روایتش کنید و خود داستان به شما میگوید چه فرمی باید داشته باشد. تقریبا هر داستان فرم منحصربهفردی دارد. وظیفه نویسنده آن است که این فرم را بیابد. نقلقولی از هوشنگ گلشیری هست که همیشه به یاد میآورم او همیشه میگفت: فرض کنید هدفی دارید و به مرکز آن شلیک میکنید، به قلب آن. اصولا با آنکه یک نویسنده خوب میتواند به قلب هدف بزند، ولی این کار را نمیکند. او به جایی نزدیک آن میزند، به کناره. هنگامی که کناره و محیط را با قدرت و خلاقیت در اختیار داشته باشید، قلب هدف را هم دارید. موضوع داستانتان را مستقیما نشانه نروید. محدودههای بیرونی و لایههای پنهان آن را تصور کنید و بگذارید خواننده خودش به قلب داستان برسد. بگذارید خواننده قلب داستانی را که شما میخواهید تعریف کنید، بنویسد.
#شهریار_مندنیپور
@Writing_lovers
#شهریار_مندنیپور
@Writing_lovers
👍11❤4
نوشتن ندایی است که نمیتوان از آن فرار کرد و کسانی که آن را دارند باید بنویسند؛ زیرا تنها از این طریق میتوانند بر سردرد و سوء هاضمه غلبه کنند.
گابریل گارسیا مارکز
@Writing_lovers
گابریل گارسیا مارکز
@Writing_lovers
👍9❤1😇1
آنچه می خواهید از اعماق روح خود بگویید، به عنوان یک راز بیان کنید، به عنوان یک دعا و یا یک سخنرانی. بیان آن به هر شکل مهم است.
ژان گوستاو
@Writing_lovers
ژان گوستاو
@Writing_lovers
👍11
یک نویسنده موفق علاوه بر استعداد، هوش هم دارد. او آن اندازه باهوش است که میداند هرگز نمیتواند صرفا به خودانگیختگی تکیه کند.
© دوایت سوین
@Writing_lovers
© دوایت سوین
@Writing_lovers
🔥5👍2
تنها اعمال، قیمت خواستههای ما را تعیین میکند.
ژان پل سارتر
✍تمرین نوشتن
درباره جمله زیر خاطره، جستار یا داستانی کوتاه بنویسید.
@Writing_lovers
ژان پل سارتر
✍تمرین نوشتن
درباره جمله زیر خاطره، جستار یا داستانی کوتاه بنویسید.
@Writing_lovers
👍6❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جرج برنارد شاو الفبای خود را اختراع کرد
نویسنده الفبای انگلیسی را دوست نداشت، بنابراین سعی کرد الفبای جدیدی حداقل از ۴۰ حرف ایجاد کند که در آن هر حرف فقط یک صدا داشته باشد. او از این که در انگلیسی یک حرف چندین صدا داشت، ناراضی بود. بنابراین در وصیت نامهاش آرزو کرد که کاش پس اندازش پس از مرگش صرف اصلاح الفبای معروف به "الفبای شاو" شود.
@Writing_lovers
نویسنده الفبای انگلیسی را دوست نداشت، بنابراین سعی کرد الفبای جدیدی حداقل از ۴۰ حرف ایجاد کند که در آن هر حرف فقط یک صدا داشته باشد. او از این که در انگلیسی یک حرف چندین صدا داشت، ناراضی بود. بنابراین در وصیت نامهاش آرزو کرد که کاش پس اندازش پس از مرگش صرف اصلاح الفبای معروف به "الفبای شاو" شود.
@Writing_lovers
😇10
قبل از اینکه شغل مناسبی پیدا کنم، دهها فیلمنامه نوشتم. من مدام به این فکر میکردم که چگونه فیلمنامههایم را بهتر کنم. هنوز هم مشتاقانه منتظرم که بتوانم تا حتی در روزهای سخت بنویسم.
©تام بندیک
@Writing_lovers
©تام بندیک
@Writing_lovers
👍4❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برخی از داستاننویسها از گذشتههای خیلی دور مینویسند و برخی از نزدیک و تعدادی هم از آینده. ما رمانهای بسیاری داریم مثلِ «جنگ وصلح»، به نظرِ شما تولستوی این رمان را چگونه نوشته است؟ او که در شرایطِ بحرانی اثرش نبود. او جنگ را ندید. اما توانست گزارشِ خوبی به دست بیاورد و بر اساسِ آن گزارشات، ادبیات بیافریند. یعنی از قوه و امکانِ ادبیات سود بُرد و توانست یک تاریخ را حتی اگر وجود نداشت بیافریند.
در ایران اسماعیل فصیح و احمد محمود و قاضی ربیحاوی و من آثاری نوشتیم که ضدِجنگ تلقی شد. وقتی جنگ بود، هیچکدام از نویسندگان، اصراری به چاپِ چنین آثاری نداشتند. نمیتوانستیم برویم سمتِ نوشتنش. احمد محمود یک گوشهای را گرفت که آن حسش و تعهدش و الزامِ روشنفکریاش وادارش کرد بنویسد.
من هم کارِ خودم را کردهام. در آن دوره احساسِ ضرورت کردم و خودم را متعهد دیدم و نوشتم. یک رمان باید درست و باور کردنی باشد. وقتی باورش کردیم، همهی مباحث را در خود نشان میدهد. چندصدایی به وجود میآید. بعضی خواستند با استفاده از تئوریهایی که در بیرون هم هنوز جا نیفتاده است، داستان بنویسند. خب داستان صددرصد از بین میرود. نویسنده در هر سبکی که کار میکند، نباید از گفتنِ داستانی جذاب وا بماند.
#محمد_محمدعلی
@Writing_lovers
در ایران اسماعیل فصیح و احمد محمود و قاضی ربیحاوی و من آثاری نوشتیم که ضدِجنگ تلقی شد. وقتی جنگ بود، هیچکدام از نویسندگان، اصراری به چاپِ چنین آثاری نداشتند. نمیتوانستیم برویم سمتِ نوشتنش. احمد محمود یک گوشهای را گرفت که آن حسش و تعهدش و الزامِ روشنفکریاش وادارش کرد بنویسد.
من هم کارِ خودم را کردهام. در آن دوره احساسِ ضرورت کردم و خودم را متعهد دیدم و نوشتم. یک رمان باید درست و باور کردنی باشد. وقتی باورش کردیم، همهی مباحث را در خود نشان میدهد. چندصدایی به وجود میآید. بعضی خواستند با استفاده از تئوریهایی که در بیرون هم هنوز جا نیفتاده است، داستان بنویسند. خب داستان صددرصد از بین میرود. نویسنده در هر سبکی که کار میکند، نباید از گفتنِ داستانی جذاب وا بماند.
#محمد_محمدعلی
@Writing_lovers
❤7👍4🔥1
اگر میخواهید نویسنده شوید، باید دو کار را بیشتر از هر کار دیگری انجام دهید: زیاد بخوانید و زیاد بنویسید. هیچ میانبری وجود ندارد.
©استیون کینگ
@Writing_lovers
©استیون کینگ
@Writing_lovers
👍12❤1🔥1
مشکلی در ادبیات داستانی ما وجود دارد و واقعا هم باید چارهای بیندیشیم. انگار کسی ضبط صوت را برمیدارد و به قهوهخانهای در نازیآباد میبرد؛ بعد هم فکر میکند با پیادهکردن کامل مکالمهها داستان شکل میگیرد. درحالیکه دیالوگنویسهای بزرگ ما کاملا بر این موضوع آگاهی داشتند و میدانستند که هر دیالوگی باید مناسب شخصیت، جنسیت، سواد، سن طبقه اجتماعی کسی باشد که آن را ادا میکند.
نویسندگان قدیم روی هر دیالوگی کار میکردند؛ حتی در سینما، مثلا آثار علی حاتمی، ناصر تقوایی، فریدون گله. در فیلم «سوتهدلان» شخصیت وقتی به کاراکتری مانند حبیب ظروفچی میرسد میگوید: «چطوری شلاقخور پوستکلفت بند باسوادا؟» چنین دیالوگی تنها مبتنی بر ضبطکردن صدای مردم شهر نیست و فکری پشتش دارد که گذشته شخصیت را برای خواننده میسازد. من همین برخورد را با رمانم داشتم. سعی کردم هر کلمهای را در جای خودش بیاورم. این دیالوگها به نوعی نیاز به مطالعه و تلاش داشتند.
به دلیل علاقه زیادم به موسیقی کلاسیک سعی کردم روی ریتم و تمپوی نثر کار کنم. رمانهایم را در اتاقی تاریک و با موسیقیای مختص فضای آن اثر مینویسم. پس در هنگام نوشتن، تمرکزم تنها روی خود متن است. ولی هنگام نوشتن رمان بندمحکومین وقتی از اتاق بیرون میآمدم، به چند چیز فکر میکردم؛ اینکه از دریچه نگاه استادان متن چگونه دیده میشود! گاه خود را جای خواننده میگذاشتم. فکر میکردم بسیاری از خوانندگان مرا طبقه متوسط تشکیل میدهند و قطعا با آن فضا، زبان و جُرمها آشنایی چندانی ندارند. اما یک چیز دلداریام میداد؛ آدمها عاشق دو چیزند: امر «قریب» و امر «غریب». آثار مارکز امر غریب است؛ آثار شمیم بهار امر قریب. آدمها به هر دوی اینها گرایش دارند. میخواستم خوانندگانم را همزمان و توأمان با چنین تجربهای روبهرو کنم: قریب و غریب.
#کیهان_خانجانی
@Writing_lovers
نویسندگان قدیم روی هر دیالوگی کار میکردند؛ حتی در سینما، مثلا آثار علی حاتمی، ناصر تقوایی، فریدون گله. در فیلم «سوتهدلان» شخصیت وقتی به کاراکتری مانند حبیب ظروفچی میرسد میگوید: «چطوری شلاقخور پوستکلفت بند باسوادا؟» چنین دیالوگی تنها مبتنی بر ضبطکردن صدای مردم شهر نیست و فکری پشتش دارد که گذشته شخصیت را برای خواننده میسازد. من همین برخورد را با رمانم داشتم. سعی کردم هر کلمهای را در جای خودش بیاورم. این دیالوگها به نوعی نیاز به مطالعه و تلاش داشتند.
به دلیل علاقه زیادم به موسیقی کلاسیک سعی کردم روی ریتم و تمپوی نثر کار کنم. رمانهایم را در اتاقی تاریک و با موسیقیای مختص فضای آن اثر مینویسم. پس در هنگام نوشتن، تمرکزم تنها روی خود متن است. ولی هنگام نوشتن رمان بندمحکومین وقتی از اتاق بیرون میآمدم، به چند چیز فکر میکردم؛ اینکه از دریچه نگاه استادان متن چگونه دیده میشود! گاه خود را جای خواننده میگذاشتم. فکر میکردم بسیاری از خوانندگان مرا طبقه متوسط تشکیل میدهند و قطعا با آن فضا، زبان و جُرمها آشنایی چندانی ندارند. اما یک چیز دلداریام میداد؛ آدمها عاشق دو چیزند: امر «قریب» و امر «غریب». آثار مارکز امر غریب است؛ آثار شمیم بهار امر قریب. آدمها به هر دوی اینها گرایش دارند. میخواستم خوانندگانم را همزمان و توأمان با چنین تجربهای روبهرو کنم: قریب و غریب.
#کیهان_خانجانی
@Writing_lovers
🔥8👍6❤1
از بیستسالگی کارِ نوشتن را جدی گرفتم یا به بیان روشنتر مشقِ نوشتن کردم؛ از راه خواندن برای یادگرفتن، یادگیری کارِ ویرایش و تمرین آن. در سالهای اول دهه پنجاه، برای من که زندگی و کارم در فضای نشر کتاب میگذشت، پیدا کردن ناشر کتاب آسان بود. با این همه، آن وقتها زود چاپ کردنِ کارِ اول نه هنر بود و نه مد. من همین الان هم وقتی داستانی را تمام میکنم، میگذارمش کنار تا وقتی که در باره چاپش به یقین برسم و برای چاپِ داستان هولزده نیستم.
سالها صبر کردم تا اینکه بعد از هجده سال، رمان دو پرده فصل درآمد و بعد هم سگها و آدمها و حالا کی بنفشه میکاری؟ این اواخر هم زردخاکستری.
ناگفته پیداست که هر تجربه سهمگینی، مثل همین کوچ از وطن، یا مثل حس غربت در وطن، روی ذهن و روح نویسنده تاثیر دارد. در این سالها در کنار چیزهایی که در زمینه نگارش یاد گرفتم، خواسته-ناخواسته به سوی ژانرهای دیگر، بهویژه جستار شخصی کشیده شدم.
در نوشتن میشود احتمال نشستن کبوتر بخت را با یادگرفتن فوتوفنهایی بیشتر کرد، واقعیت آن است که از هر هزار دستبهقلم یکی دو تنی شاید بلیتشان ببرد. در میان جوانها، باورهایی درباره وضع نویسنده در غرب دیده میشود که با واقعیت نمیخواند و افسانه است. برای نمونه، اینکه نویسنده غربی از راه حق تالیف گذران زندگی میکند، افسانه است. آنچه من در این سالهای زندگی در کانادا و آمریکا دیدهام، گواه این است که سوای کمشمار نویسندههای پرفروش و پرنامی که ستاره شدهاند، بیشترِ نویسندهها هشتشان گرو نهشان است و ناگزیرند نانشان را از راه کارهای دیگر و گاه کار گِل در بیاورند.
دامنه نوشتن در ژانرهای گوناگون در ایران تنگ است. دلیلش هم این باید باشد که زمینه و بستر درستی برای کشاندن نویسنده به تجربهورزی و نوشتن در عرصههای گوناگون نیست. نه صنعت نشر سروسامان دارد و نه رسانهها زمین زیر پایشان سفت است. بنابراین نویسنده همچنان بیشتر در همان فضای ژانرسنتی داستان سیر میکند.
در غرب اما شمار کسانی که ناداستان ادبی یا ادبیات ناداستانی میآفرینند، اگر بیشتر از داستاننویسان نباشد، کمتر نیست. بازار یادنگاری و جستار شخصی و زندگینامهنویسی و سفرنگاری چه بسا داغتر از بازار رمان است.
#فرشته_مولوی
@Writing_lovers
سالها صبر کردم تا اینکه بعد از هجده سال، رمان دو پرده فصل درآمد و بعد هم سگها و آدمها و حالا کی بنفشه میکاری؟ این اواخر هم زردخاکستری.
ناگفته پیداست که هر تجربه سهمگینی، مثل همین کوچ از وطن، یا مثل حس غربت در وطن، روی ذهن و روح نویسنده تاثیر دارد. در این سالها در کنار چیزهایی که در زمینه نگارش یاد گرفتم، خواسته-ناخواسته به سوی ژانرهای دیگر، بهویژه جستار شخصی کشیده شدم.
در نوشتن میشود احتمال نشستن کبوتر بخت را با یادگرفتن فوتوفنهایی بیشتر کرد، واقعیت آن است که از هر هزار دستبهقلم یکی دو تنی شاید بلیتشان ببرد. در میان جوانها، باورهایی درباره وضع نویسنده در غرب دیده میشود که با واقعیت نمیخواند و افسانه است. برای نمونه، اینکه نویسنده غربی از راه حق تالیف گذران زندگی میکند، افسانه است. آنچه من در این سالهای زندگی در کانادا و آمریکا دیدهام، گواه این است که سوای کمشمار نویسندههای پرفروش و پرنامی که ستاره شدهاند، بیشترِ نویسندهها هشتشان گرو نهشان است و ناگزیرند نانشان را از راه کارهای دیگر و گاه کار گِل در بیاورند.
دامنه نوشتن در ژانرهای گوناگون در ایران تنگ است. دلیلش هم این باید باشد که زمینه و بستر درستی برای کشاندن نویسنده به تجربهورزی و نوشتن در عرصههای گوناگون نیست. نه صنعت نشر سروسامان دارد و نه رسانهها زمین زیر پایشان سفت است. بنابراین نویسنده همچنان بیشتر در همان فضای ژانرسنتی داستان سیر میکند.
در غرب اما شمار کسانی که ناداستان ادبی یا ادبیات ناداستانی میآفرینند، اگر بیشتر از داستاننویسان نباشد، کمتر نیست. بازار یادنگاری و جستار شخصی و زندگینامهنویسی و سفرنگاری چه بسا داغتر از بازار رمان است.
#فرشته_مولوی
@Writing_lovers
❤13
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در ۱۶ ژوئن ۱۸۱۶، مری شلی ۱۹ ساله، کابوسی دید که اساس رمان فرانکنشتاین شد. او خواب دانش آموز رنگپریدهای را دید که یک هیولای انساننمای بزرگ و ترسناک خلق کرده. آنچه او را وحشت زده کرده بود دیدن شبحی در همان نیمه شب، کنار تختش بود. اینگونه بود که کتابی درباره دانشمند جوان ویکتور فرانکنشتاین و هیولایی که او از تکههای اجساد ساخت، منتشر شد.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
❤5😱3👍2
هرچه وضعیت سختتر و خشنتر باشد به همان اندازه عکسالعمل مردم در برابرش کلیشهایتر است.
آرتور کوستلر
✍تمرین نوشتن
درباره جمله بالا خاطره، جستار یا داستانی کوتاه بنویسید.
@Writing_lovers
آرتور کوستلر
✍تمرین نوشتن
درباره جمله بالا خاطره، جستار یا داستانی کوتاه بنویسید.
@Writing_lovers
❤4👍3