نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
🖊تمرین

چیزی معمولی مثل ساعت یا یک پتو را در نظر بگیرید و هر چه درباره‌ی آن به ذهن‌تان می‌رسد، با جزییات مختلف، در سیصد کلمه بنویسید.


@Writing_lovers🖌
خانه موزه‌ی  فئودور داستایوفسکی
(محل نوشتن برادران کارامازوف)


@Writing_lovers🖌
اتاقی از آن خود


معصومه حامی دوست

ویرجینیا ولف یکی از شرایط کار نویسنده را داشتن اتاقی برای نوشتن می‌داند. این در حالی است که در زمان‌های گذشته، برخورداری از چنین نعمتی، صرفا مختص مردان می‌شد.

زنانی چون جین آستین یا آگاتا کریستی در نشیمن خانه که محل رفت و آمد آدم‌ها بود و یا بر روی کابینت آشپزخانه شاهکارهایشان را آفریدند.

اگرچه مردان نویسنده‌ای هم بودند که ترجیح می‌دادند در محل‌های پر رفت و آمدی مثل کوپه‌های قطار یا کافه‌ها بنویسند.

با این‌همه داشتن گوشه‌ای دنج برای نوشتن، در سالهای دور موهبتی بود که همه از آن بهره مند نبودند.

به نظر می‌رسد یک نویسنده باید برای استفاده از ظرفیت‌های نویسندگی‌اش، همه‌ی مکان‌ها را برای نوشتن بیازماید، روی میز کتابخانه‌ها، درون کافه‌ای شلوغ، در پذیرایی خانه، در قطار، در راهروی پر رفت و آمد مکانی عمومی و ...

شاید این کار در ابتدا طاقت فرسا بنظر بیاید. اما لازم است این نکته را به یاد داشته باشیم که هر کدام از مکانها می‌توانند حامل اندیشه‌ی مخصوص به خود باشند و ذهن با قرار گرفتن در آن‌ها تجربیاتش را شکل می‌دهد.

اگر شما بتوانید گوشه‌ی دنج‌خودتان را داشته باشید چه بهتر، اما اگر اتاقی برای نوشتن ندارید، خودتان رامحدود به مکانی خاص نکنید، تهدید را به فرصت تبدیل کنید، در میان شلوغی ها هم می‌توانید گوشه‌های دنج خودتان را پیدا کنید؛

به طور مثال من اگرچه در اغلب موارد در اتاقی شلوغ مشغول نوشتن می‌شوم اما نقشه جهان را روبرویم به دیوار زده‌ام و گوشه دنج خودم را ساخته‌ام. دیدن آن حس ماجراجویی‌ام را تقویت می‌کند‌ و برای نوشتن مرا بر سر ذوق می‌آورد.

بنابراین اهمیتی ندارد که اتاقی از آن خود داشته باشید یانه. این محدودیت را به فال نیک بگیرید. شما می‌توانید با جستجو و انتخاب مکان‌ها و موقعیت‌های جدید و ویژه‌ی خود، به اندیشه‌های جدید دست پیدا کنید.


@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 آیا واقعاً ادبیات می‌تواند ذهن یا زندگی ما را دگرگون کند؟
پاسخ «آلن دو باتن»، به این پرسش

مدت ۱:۴۸ دقیقه


@Writing_lovers🖌
#داستانک
📚

مجازات

سنگین­ ترین مجازاتی که خدایان یونان باستان می­ توانستند برای سیزیف در نظر بگیرند این بود که تا ابد کار بیهوده ­ای انجام دهد. سیزیف محکوم شده بود تا تخته سنگی را از شیب تندی بالا ببرد. مدت ها گذشت و سیزیف در تمام این مدت مشغول بالا بردن تخته سنگ از سربالایی تند بود، اما تا به بالای بلندی می ­رسید؛ تخته سنگ می­ غلتید و به پایین دره می­ افتاد. خدایان فراموش کرده بودند که تخته سنگ بر اثر مرور زمان و ضربه، دچار فرسایش می ­شود. در صد سال اول، لبه ­های تیزی که دست­های سیزف را بریده و زخمی کرده بود، صاف شد. در پانصد سال بعدی، پستی و بلندی­ های سنگ به قدری صیقلی شد که سیزف تخته سنگ را قل می­داد و بالا می ­برد. در هزار سال بعد تخته ­سنگ کوچک و کوچک­تر شد و شیب هموارتر.
این روزها، سیزیف ، تکه سنگ­ ریزی را که روزگاری صخره ­ای بود، به همراه قرص­ های مسکن و کارت­ های اعتباری ­اش در کیفی می­ گذارد و با خود می­ برد. صبح سوار آسانسور می­ شود و به طبقه­ ی بیست و هشتم ساختمان دفترش می ­رود که محل مجازاتش به حساب می ­آید و بعد از ظهرها دوباره به پایین برمی­ گردد.

#استفان_لاکنر
کتاب گلوله / ترجمه ی اسدالله امرایی

داستان های کوتاه🖋☕️
@best_stories
@best_stories
هر روز که می نویسی بکوش تا بخش های حذف شده و ناشناخته‌ی وجودت را بیابی و ثبت کنی. این کار شادی و رضایت عمیقی برایت به ارمغان می‌آورد. باعث می‌شود تا گمشده‌ای را بیابی که فراموش کردنش مدتها سرچشمه‌ی آشفتگی و سردرگمی‌هایت بوده است.


معصومه حامی دوست

@Writing_lovers🖌
مجسمه برنزی کافکا در پراگ
از وقتی که خودکار را بر زمین می گذارم تا فردا که دوباره مشغول نوشتن می‌شوم، جهان و اشیا از حرکت باز می‌ایستند.

معصومه حامی دوست

@Writing_lovers🖌
🥰1
به تغییراتی که در درونتان اتفاق می‌افتد، توجه کنید و در موردش بنویسید (لازم نیست حتما برنده جایزه نوبل ادبیات باشید تا دست به قلم ببرید، می‌توانید خیلی ساده احساساتتان را روی کاغذ بیاورید.) هدف روشن‌شدن احساسات و خواسته‌های خود واقعی ماست که در هیاهو و هیجانات زندگی روزمره و انتظارات دیگران گم شده است.

@Writing_lovers🖌
وقتی شروع به نوشتن می‌کنم...(۱)

معصومه حامی دوست

وقتی شروع به نوشتن می‌کنم دوست دارم اصلی ترین اندیشه ‌ام را بیان کنم. دغدغه بیان اصلی ترین حرف، همواره با نویسنده است.

جالب است بدانید این یک حس مشترک‌در میان نویسندگان است، همه‌ی کتابها برای بیان یک اندیشه مرکزی نوشته می‌شوند.

در حقیقت هر کتاب تلاشی است برای بیان یک اندیشه که به شکست منتهی شده. این سالم ترین شرایط نوشتن است.

فاکنر بر این باور بود که غیرممکن است نویسنده‌ای، داستانی کامل و بی‌عیب‌و نقص بنویسد. او می‌گفت اگر بتوانم تمامی آثارم را دوباره بنویسم، آن‌ها را بهتر خواهم نوشت.

شما هم حتما حکایت نویسنده‌ای را شنیده‌اید که وقتی از او پرسیدند کدامیک از آثارت بهترین هست؟ پاسخ داد: « اثر بعدی‌ام.»

بنابراین مهم نیست چه می‌نویسید، چون همیشه خطایی در نوشتار وجود دارد. مهم این است که به کار کردن ادامه دهید و ‌بکوشید تا اصلی‌ترین حرف‌تان را بیان کنید و طی کار شهامتتان را از دست ندهید.


@Wrting_lovers🖌
تمرین:
فرایند نوشتن‌تان را توصیف کنید. مسائل انگیزه بخش یا موانع راه‌تان در نوشتن چیست؟
بنویسید از زمانی که شروع به نوشتن می‌کنید تا زمانی که به کشف می‌رسید چه اتفاقاتی رخ می‌دهد؟

@Writing_lovers🖌
وقتی شروع به‌نوشتن می‌کنم...(۲)

معصومه حامی دوست

همیشه پیش از نوشتن احساسی عجیب و‌ غریب دارم، گویی به دنبال معنایی هستم. در جستجوی چیزی که خودم نمی دانم چیست؟

پیدا کردن معنایی برای دل بستن به آن، سبب می‌شود تا به سوی قلم و کاغذ یا لپ تاپ بروم. نوشتن در این مواقع بهترین روش است.

باید بنویسم ‌و پس از نوشتن جملات متعدد و پاراگراف های طولانی است که چیزی را می‌یابم که از قبل بر خودم آشکار نبوده است. مفهومی که یک باره، خود را از بین خطوط به من نشان می‌دهد و یافتن آن مفهوم است که دلگرمم می‌کند و به من آرامش می‌دهد.

گویی یکباره چیزی درخشان را کشف می‌کنم. حسی متضاد میان جستجوی مفهومی ناپیدا و دیدار آشنایی که آن را از یاد برده‌ بودم.

نوشتن در حقیقت ساختن معنا و مفهومی در قالب جملات است. مفهومی که در ذهنم حاضر است اما تا هنگاهی که در قالب کلمات و جملات شکل نگرفته باشد، آن را نمی‌شناسم. حس متضادی هم که از آن سخن می‌گویم، ناشی از قرار گرفتن وجه دو گانه‌ی مفهوم انتزاعی و جملات عینی در کنار یکدیگر است.

ابتدا، یافتن معنایی مبهم است که مرا به نوشتن وامی‌دارد، در این مرحله تشویش و بیقراری را تجربه می‌کنم، در ادامه خود فرایند نوشتن مرا برای کشف این معنا یاری می‌دهد و امیدوارم می‌کند و پس از آن است که در فرایند معناسازی شرکت می‌کنم و حس اصیل خلق و آفرینش را درک می‌کنم.

بنابراین نوشتن به من کمک می‌کند تا از حس مبهم تشویش و بیقراری، به مرحله‌ی کشف و خلق برسم. در واقع نوشتن، واسطه‌ی میان این دو مرحله است وهمین موضوع تشویقم می‌کند تا هر بار دست به قلم ‌ببرم.

@Writing_lovers🖌
کتاب دارای جنبه های خلوص و ابدیت است. بتها و معابد باشکوه خراب و معدوم میگردند و پرده های نقاشی، مجسمه های گرانبها ضایع و تباه میشوند، لیکن کتاب بی هیچ نقصی در طی ازمنه و قرنها باقی میماند.

ساموئل اسمایلز


@Writing_lovers🖌
وقتی شروع به نوشتن می‌کنم...(۳)

معصومه حامی دوست

یکی از مواردی که نویسنده از آن هراس دارد مخاطب است. مخاطب همانقدر که انگیزه بخش و مهم است، به همان اندازه می‌تواند برای نویسنده هراس انگیز باشد.

به یاد دارم روزهای اولی که برای اعضای کانال نویسندگی، می‌نوشتم چقدر هراسان بودم. انتخاب، نوشتن و گذاشتن ساده ترین مطالب، باعث تشویشم می‌شد.

گاهی جملاتی را می‌پسندیم اما نگران فهم مخاطب از آن بودم و از گذاشتنش صرف نظر می‌کردم.

می خواستم در آگاهی بخشی آنان، شرکت کنم اما نگرانی از سطح تفکرات و بینش آنان مرا از گفتن بعضی چیزها باز می‌داشت. گاهی میل داشتم مطالبی را بیان کنم که صرفا آموزشی نباشد و بیان حس و حال خودم از نوشتن و کتابها باشد، اما فکر می کردم بیان این حرف‌ها به مخاطب چیزی بر او نمی افزاید و من باید بتوانم چیزی بر اطلاعاتش اضافه کنم یا دست کم گرهی از مشکلات نوشتنش باز کنم.

اگرچه همواره کوشیدم تا در نوشته هایم همه‌ی این دغدغه ها را تا حدودی پوشش دهم اما مخاطب بزرگترین انگیزه دهنده و بزرگترین مانع بود.

با هر بار نوشتن کوشیدم تا بر این نگرانی غلبه کنم و بدون هر گونه سانسور و حتی بدون آغاز درخشان بنویسم.

اگرچه قبول دارم مسائلی مثل استفاده از استعاره و قیاس و یا آغاز درخشان ابزارهایی است که، بی توجه به آنکه مخاطبت چه کسی باشد، باید در هر نوشته‌ای رعایت شود.


@Writing_lovers🖌
Forwarded from هنر ناشیانه
نوشتن روندی طولانی از درون نگری است. سفری به سوی تاریک‌ترین حفره های خودآگاهی، و مکاشفه ای آرام و طولانی است. من را خودم را در سکوت احساس می کنم و می نویسم. در این مسیر، اجزای حقیقت را مثل بلورهای کوچکی کشف می کنم که در یک کف دست جا می گیرد، و راهم را در این جهان توجیه می کند.

پائولا - ایزابل آلنده