نکاتی درباره روند داستاننویسی
#محمد_حسینی
هر نویسندهای وقتی رمانی را شروع میکند، قاعدهای را بنا میگذارد. این قاعده از روی جلد شروع و به پشت جلد ختم میشود. یعنی توضیح اول رمان جزو قاعده رمان است. ننوشتن این توضیح نه اینکه فقط تغییر ایجاد کند که متن را نیز ناقص میکرد.
معتقدم که محتوا بخشی از فرم است و نثر، جزیی از داستان و فرم است. به گمانم، ویژگی هر نویسنده و هرکسی که ادعای نویسندگی دارد برآمدن از مدعای خود است و آن ادعا هم در نثر ظهور پیدا میکند. نمیتوانم بپذیرم آدمهایی که ادعای نویسندگی دارند فارسی بلد نباشند. حواسم به این هست که داستان، نثر است به علاوه کلی ویژگیهای دیگر، اما نویسنده باید تا حد ممکن نثری سالم داشته باشد. نثر سالم ابزار خودنمایی نیست، وسیله کار است.
اگرچه حتی ممکن است داستان ایجاب کند نویسنده غلط بنویسد؛ چه غلط املایی، چه دستوری. این موضوع مشروط بر اینکه فرم کتاب ایجاب کند رواست، ولی وقتی فرم کتاب ایجاب نمیکند نشانه کم دانشی است.
نثر فارسی و ادبیات کلاسیک هم جزو میراث ما است. این ادبیات به تکتک ایرانیها و فارسی زبانها تعلق دارد.
من با ضرباهنگ ذهنی خودم فکر میکنم و صلاح را در این میبینم که جهان را آن طوری که میبینم بنویسم. در رمان آبیتر از گناه از یک آدم ١٠ نمونه نداریم، در واقع از دهها آدم در این متن، یک نمونه داریم. او گاهی این است، گاهی آن و گاهی آن یکی و در تلاش است که بین شخصیتهای مختلف وجودش رابطه منطقی برقرار کند. با هرکدام از اینها دارد تلاش میکند خودش و جامعه خودش را بازخوانی کند، ببیند، بشناسد و پی ببرد.
بلاهایی که طی تاریخ بر سر ما آمده از ما آدمهایی عجیب ساخته است. من در چند سال باقیمانده تا ۵٠ سالگی، هفتهای نیست که مچ خودم را نگیرم و با چیزی جدید در خودم روبهرو نشوم. این محصول سابقه تاریخی است که هنوز برای خود ناشناختهایم. ما همه سردرگم هستیم. آدمهای روشن و دقیقی نیستیم. البته هیچ امتیاز و ارزشی در آن نیست. یک ویژگی است. گویی گیاهی بودهایم که در مسیر رستن و سبز شدن مدام با مانع روبهرو شدهایم، کشته شدیم و از بین رفتهایم یا مانع را دور زدهایم. اسناد روشن تاریخی در این باره وجود دارد.
مثلا از مهاجرت قوم آریایی به ایران که دیگر قبل از آن چندان روشن نیست، مسیر تاریخی را از سر گذراندهایم. جایی خواندهام هر کودکی که به دنیا میآید- لااقل در ایران- در روز تولدش، کودکی است یک روزه، به علاوه هفت هزار سال. یعنی آن هفت هزار سال روی دوش و ژن اوست. وقتی بزرگ میشود هر سنی که دارد هفت هزار سالی پشتش است و آن هفت هزار سال، لااقل آن طور که من میبینیم، هفت هزار سال تلخی است. من گذرا از چیزی عبور نکردهام، این تاریخ است که کوبیده و کوفته و گذر کرده است.
من هم تربیت شده همین محیط و جامعه هستم. همه آن ترسها در من هم هست و غیرقابل کنترل است.نخواستم از بعضی بگویم. گزینشی در نظرم نبود. یک آدم ایرانی کلی را در نظر گرفتم، با ویژگیهای عمومی و نمایشش دادم. نقزن، غر زن، دروغگو، ریاکار، کوشا، عاشق پیشه. فکر کردم ویژگیهای عمومی یک آدم ایرانی چیست. نه میخواستم حکم صادر کنم و نه انسان ایرانی را قضاوت کنم. اما من داستان خودم را مینویسم. همیشه یک فرم کلی در ذهنم است و بر اساس آن فرم ذهنی کمکم داستانم ساخته میشود.
محمد حسینی نویسنده رمانهای آبیتر از گناه و آنها که ما نیستیم
@Writing_lovers
#محمد_حسینی
هر نویسندهای وقتی رمانی را شروع میکند، قاعدهای را بنا میگذارد. این قاعده از روی جلد شروع و به پشت جلد ختم میشود. یعنی توضیح اول رمان جزو قاعده رمان است. ننوشتن این توضیح نه اینکه فقط تغییر ایجاد کند که متن را نیز ناقص میکرد.
معتقدم که محتوا بخشی از فرم است و نثر، جزیی از داستان و فرم است. به گمانم، ویژگی هر نویسنده و هرکسی که ادعای نویسندگی دارد برآمدن از مدعای خود است و آن ادعا هم در نثر ظهور پیدا میکند. نمیتوانم بپذیرم آدمهایی که ادعای نویسندگی دارند فارسی بلد نباشند. حواسم به این هست که داستان، نثر است به علاوه کلی ویژگیهای دیگر، اما نویسنده باید تا حد ممکن نثری سالم داشته باشد. نثر سالم ابزار خودنمایی نیست، وسیله کار است.
اگرچه حتی ممکن است داستان ایجاب کند نویسنده غلط بنویسد؛ چه غلط املایی، چه دستوری. این موضوع مشروط بر اینکه فرم کتاب ایجاب کند رواست، ولی وقتی فرم کتاب ایجاب نمیکند نشانه کم دانشی است.
نثر فارسی و ادبیات کلاسیک هم جزو میراث ما است. این ادبیات به تکتک ایرانیها و فارسی زبانها تعلق دارد.
من با ضرباهنگ ذهنی خودم فکر میکنم و صلاح را در این میبینم که جهان را آن طوری که میبینم بنویسم. در رمان آبیتر از گناه از یک آدم ١٠ نمونه نداریم، در واقع از دهها آدم در این متن، یک نمونه داریم. او گاهی این است، گاهی آن و گاهی آن یکی و در تلاش است که بین شخصیتهای مختلف وجودش رابطه منطقی برقرار کند. با هرکدام از اینها دارد تلاش میکند خودش و جامعه خودش را بازخوانی کند، ببیند، بشناسد و پی ببرد.
بلاهایی که طی تاریخ بر سر ما آمده از ما آدمهایی عجیب ساخته است. من در چند سال باقیمانده تا ۵٠ سالگی، هفتهای نیست که مچ خودم را نگیرم و با چیزی جدید در خودم روبهرو نشوم. این محصول سابقه تاریخی است که هنوز برای خود ناشناختهایم. ما همه سردرگم هستیم. آدمهای روشن و دقیقی نیستیم. البته هیچ امتیاز و ارزشی در آن نیست. یک ویژگی است. گویی گیاهی بودهایم که در مسیر رستن و سبز شدن مدام با مانع روبهرو شدهایم، کشته شدیم و از بین رفتهایم یا مانع را دور زدهایم. اسناد روشن تاریخی در این باره وجود دارد.
مثلا از مهاجرت قوم آریایی به ایران که دیگر قبل از آن چندان روشن نیست، مسیر تاریخی را از سر گذراندهایم. جایی خواندهام هر کودکی که به دنیا میآید- لااقل در ایران- در روز تولدش، کودکی است یک روزه، به علاوه هفت هزار سال. یعنی آن هفت هزار سال روی دوش و ژن اوست. وقتی بزرگ میشود هر سنی که دارد هفت هزار سالی پشتش است و آن هفت هزار سال، لااقل آن طور که من میبینیم، هفت هزار سال تلخی است. من گذرا از چیزی عبور نکردهام، این تاریخ است که کوبیده و کوفته و گذر کرده است.
من هم تربیت شده همین محیط و جامعه هستم. همه آن ترسها در من هم هست و غیرقابل کنترل است.نخواستم از بعضی بگویم. گزینشی در نظرم نبود. یک آدم ایرانی کلی را در نظر گرفتم، با ویژگیهای عمومی و نمایشش دادم. نقزن، غر زن، دروغگو، ریاکار، کوشا، عاشق پیشه. فکر کردم ویژگیهای عمومی یک آدم ایرانی چیست. نه میخواستم حکم صادر کنم و نه انسان ایرانی را قضاوت کنم. اما من داستان خودم را مینویسم. همیشه یک فرم کلی در ذهنم است و بر اساس آن فرم ذهنی کمکم داستانم ساخته میشود.
محمد حسینی نویسنده رمانهای آبیتر از گناه و آنها که ما نیستیم
@Writing_lovers
👍4🔥2
هر اتفاقی که برای شما میافتد، چیزی را به دل نگیرید. چیزهای کمی در دنیا برای مدت طولانی مهم باقی میمانند. به خصوص اگر شب اتفاق بیفتد. شب همه چیز را به ظاهر پیچیده میکند.
اریش ماریا ریمارک
@Writing_lovers
اریش ماریا ریمارک
@Writing_lovers
👏5👍3🔥1
برای نوشتن، به موضوعی که مرا به خود جلب کرده، فکر میکنم، شکل و فرم آن را تا حدودی مشخص میکنم و بعد شروع میکنم به نوشتن. این فکر کردن درباره موضوع ممکن است یک ماه ذهن مرا به خودش مشغول کند. اما هر روز مینویسم و هیچ وقت منتظر الهام نمینشینم؛ کار مداوم هر روزه.
#علی_اشرف_درویشیان
@Writing_lovers
#علی_اشرف_درویشیان
@Writing_lovers
👍10❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تجربههای نوشتن رمان
#رضا_جولایی
کل یک رمان ممکن است در چند لحظه، با شنیدن یک جمله نغز یا دیدن یک تصویر در ذهن شما شکل بگیرد و بعد نقشهای دیگر به تاروپود آن افزوده میشوند. بیشباهت به بافتن قالی نیست. کار من هم که البته بافندگی است! در رمان شب ظلمانی یلدا
تماشای یک مینیاتور کهنه دوران صفوی جرقه نهایی را زد.
اینکه چگونه از یک طرح دوخطی به یک رمان ٣٠٠صفحهای میرسیم هنوز برای خود من هم عجیب است. وقتی تصمیم به نوشتن گرفتم که رمان در ذهنم تقریبا شکل گرفته بود، نوشتن رمان ١٦ ماه طول کشید با روزی پنج ساعت کار آن هم بعد از کار روزانه.
ادبیات خود و خودی معنا ندارد. هیچ نویسندهای نمیخواهد برای خودش بنویسد. نویسنده به مخاطب نیاز دارد و این مخاطب در و دیوار و «دل وامانده خویش» نیست. مخاطب نویسنده انسان است و انسان دارای منزلت است و کرامت دارد. از شری که در این روزگار یقه انسانیت را چسبیده یا انسان خود آن را خلق کرده سخن نمیگویم. از آرمانی سخن میگویم که در آرزوی آنیم: اینکه انسان جایگاه واقعی خود را (به دور از نگاه جزمی) بشناسد، رسیدن به آن پیشکش.
من گاه و بیگاه از ارزشهای خصوصی خودم که از قضا میتواند ارزشهای عمومی هم باشد، سخن میگویم. گرچه میترسم مبادا سخنم لحن تبلیغ یا موعظه به خود بگیرد.
نمیتوانیم از انسان سخن بگوییم و از منزلتی که شایسته انسان است حرف نزنیم. ایدئولوژیها گذشتهها را ویران میکنند تا پرستشگاه جدیدی بنیان کنند.
مثل ذهنیت ایرانی، مثل مینیاتورهای ما و اشعار عرفانی، قصههای کهن ایرانی، «جوامعالحکایات» عوفی، «منطقالطیر»، قصههای «مثنوی»، «هزارو یکشب» و قصههای عامیانه کهن مثل «چهل طوطی» و «چهار درویش».
من همیشه برای نوشتن کارهایم تا جایی که دچار افتادن در چاله تاریخنویسی نشوم از منابع تاریخی استفاده میکنم. جملهای از بورخس یادم مانده که اگر میخواهید داستانی بنویسید که شکل تاریخی داشته باشد باید کاری کنید که خواننده و منتقد مچتان را نگیرد. یعنی حداقلی از پایبندی به تاریخ.
تاریخ یک پسزمینه است در کارهای من. دوست دارم داستانهایم در بزنگاههای تاریخی شکل بگیرند. آدمها در حالت عادی شخصیتهای مشابهی دارند و مثل هم هستند، اما در بزنگاهها و نقاط بحرانی است که شخصیتها بروز پیدا میکند و میتوان خود یا دیگری را شناخت. بنابراین برخلاف اینکه سالهاست میگویند داری قصه تاریخی مینویسی، داستانهای من قصههاییست تاریخمند.
رضا جولایی نویسنده داستانهای شب ظلمانی یلدا، جاودانگان
@Writing_lovers
#رضا_جولایی
کل یک رمان ممکن است در چند لحظه، با شنیدن یک جمله نغز یا دیدن یک تصویر در ذهن شما شکل بگیرد و بعد نقشهای دیگر به تاروپود آن افزوده میشوند. بیشباهت به بافتن قالی نیست. کار من هم که البته بافندگی است! در رمان شب ظلمانی یلدا
تماشای یک مینیاتور کهنه دوران صفوی جرقه نهایی را زد.
اینکه چگونه از یک طرح دوخطی به یک رمان ٣٠٠صفحهای میرسیم هنوز برای خود من هم عجیب است. وقتی تصمیم به نوشتن گرفتم که رمان در ذهنم تقریبا شکل گرفته بود، نوشتن رمان ١٦ ماه طول کشید با روزی پنج ساعت کار آن هم بعد از کار روزانه.
ادبیات خود و خودی معنا ندارد. هیچ نویسندهای نمیخواهد برای خودش بنویسد. نویسنده به مخاطب نیاز دارد و این مخاطب در و دیوار و «دل وامانده خویش» نیست. مخاطب نویسنده انسان است و انسان دارای منزلت است و کرامت دارد. از شری که در این روزگار یقه انسانیت را چسبیده یا انسان خود آن را خلق کرده سخن نمیگویم. از آرمانی سخن میگویم که در آرزوی آنیم: اینکه انسان جایگاه واقعی خود را (به دور از نگاه جزمی) بشناسد، رسیدن به آن پیشکش.
من گاه و بیگاه از ارزشهای خصوصی خودم که از قضا میتواند ارزشهای عمومی هم باشد، سخن میگویم. گرچه میترسم مبادا سخنم لحن تبلیغ یا موعظه به خود بگیرد.
نمیتوانیم از انسان سخن بگوییم و از منزلتی که شایسته انسان است حرف نزنیم. ایدئولوژیها گذشتهها را ویران میکنند تا پرستشگاه جدیدی بنیان کنند.
مثل ذهنیت ایرانی، مثل مینیاتورهای ما و اشعار عرفانی، قصههای کهن ایرانی، «جوامعالحکایات» عوفی، «منطقالطیر»، قصههای «مثنوی»، «هزارو یکشب» و قصههای عامیانه کهن مثل «چهل طوطی» و «چهار درویش».
من همیشه برای نوشتن کارهایم تا جایی که دچار افتادن در چاله تاریخنویسی نشوم از منابع تاریخی استفاده میکنم. جملهای از بورخس یادم مانده که اگر میخواهید داستانی بنویسید که شکل تاریخی داشته باشد باید کاری کنید که خواننده و منتقد مچتان را نگیرد. یعنی حداقلی از پایبندی به تاریخ.
تاریخ یک پسزمینه است در کارهای من. دوست دارم داستانهایم در بزنگاههای تاریخی شکل بگیرند. آدمها در حالت عادی شخصیتهای مشابهی دارند و مثل هم هستند، اما در بزنگاهها و نقاط بحرانی است که شخصیتها بروز پیدا میکند و میتوان خود یا دیگری را شناخت. بنابراین برخلاف اینکه سالهاست میگویند داری قصه تاریخی مینویسی، داستانهای من قصههاییست تاریخمند.
رضا جولایی نویسنده داستانهای شب ظلمانی یلدا، جاودانگان
@Writing_lovers
👍5❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهم نیست زندگی ما از کجا شروع میشود، مهم این است که چگونه فصلهای بعدی آن را بنویسیم.
گرگ اولسن
@Writing_lovers
گرگ اولسن
@Writing_lovers
❤6
به تخیل خود اعتماد کنید. از شکست نترسید. نوشتن! و بعد تصحیحش کنید. تصحیحش کنید و تصحیحش کنید.
© جف واندرمیر
@Writing_lovers
© جف واندرمیر
@Writing_lovers
❤4🔥3
آلیس تمام لحظات زندگیات را به خاطر بسپار تا حس شرمندگی اجازه ندهد تکرار شوند... تا در مواقع سخت از هم نپاشی ...
لوئیس کارول
✍تمرین نوشتن
درباره نقل قول بالا هرچه به ذهنتان میرسد را سریع روی کاغذ بیاورید و با آن خاطره، داستان یا جستاری بنویسید.
@Writing_lovers
لوئیس کارول
✍تمرین نوشتن
درباره نقل قول بالا هرچه به ذهنتان میرسد را سریع روی کاغذ بیاورید و با آن خاطره، داستان یا جستاری بنویسید.
@Writing_lovers
👍4❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تعهد در نوشتن رمان به چه معنا است؟
#شیوا_ارسطویی
تعهد در ادبیات همان شيوه زندگي است كه هر فردی آگاهانه برای خود انتخاب میكند. وقتي بديهيترين كارهايي كه انجام ميدهي و شيوهاي كه زندگي ميكني باعث ميشود ديگران با تعجب نگاهت كنند، بايد جايي سر شيوههايت بايستي.
تعهد ميتواند مثل بسياري چيزهاي ديگر نسبي باشد، چراكه هرکس به صورت فردي لذتها را كشف میکند. قرآن فلسفهي ترديد را مطرح ميكند ميگويد اول شك كن و بعد انتخاب و ايمان. من با سوء تفاهمها به مذهب رابطهاي ندارم، ولي به يكسري چيزهايي كه لذتشان را كشف كردهام، متعهدم.
مدرنيته يعني ضمير اول شخص مفرد و زندگي خصوصي. مدرنترين نويسندهها خصوصيترين لحظههاي زندگيشان را مينويسند، چون فلسفيترين نگاه را دارند. اگر اين نبود، ادبيات در همان واقعیت اجتماعي با آن تعهدهايش باقي ميماند؛ اين ادبيات به خاطر اينكه تيپ را به كاراكتر تبديل نميكرد، يك جايي تمام شد و اولين وظيفهي آدمي مثل من با اين شيوهي نوشتن، اين است كه اول خوانندههايم را تربيت كنم، چراكه فضولي ذاتي جهان سومي به جاي اينكه دنبال شهود در متنهاي با ضمير اول شخص مفرد (من) باشد، فقط كنجکاوي و تجسس ميكند.
نويسندهاي كه به طور طبيعي قلمش را برميدارد، تصميم نميگيرد چگونه بنويسد؛ اگر زن است و طبيعت زنانه دارد، عاديترين اتفاق اين است كه زنانه بنويسد.
نوشتن یعنی پافشاري روي نشانههاي طبيعي خودت.من به آدمها به عنوان فرد نگاه ميكنم و در همه جاي دنيا براي اين فرديت بايد بهايي بدهي كه در جامعهاي مثل جامعهي ما اين بها بيشتر است. به من چه كه مكتب فمينيزم چه ميگويد؛ من برداشت و جهانبيني فردي خودم را دارم و تا وقتي اين طور باشد، فريب نميخوري.
در هر صورت نويسندههايي كه تحت تاثير پديدههاي ناماندگار قرار ميگيرند، باهوش نيستند. اتفاقا زنها بايد روي ويژگيهاي خودشان تكيه كنند و فكر نكنند اين ثروت كمي است. اين درست است كه به عنوان يك زن، ارتباط من با اشياي خانگي بيشتر است و نگاهم دقيقتر و ظريفتر؛ اگر كسي به عنوان يك زن آشپزخانهاش را دوست دارد، چرا آن را انكار كند؟
چرا ويژگي درونيام را انكار كنم، بلكه برعكس بر آن تاكيد و به يك فضيلت و متن تبديلش ميكنم؛ البته معنايش اين نيست كه فقط از اين موضوع بنويسم، ولي انكار اينكه آشپزخانه محيطي است زنانه، احمقانه است. ميتوان اينها را به جهانبينيهاي بالاتري تعالي داد.
برخي از مخالفان جريان داستاننويسي زنان از نسبت «ادبيات آشپزخانهيي» استفاده ميكنند. به قول نصرت رحماني هر جايي كه كليدي هست، معنايش اين است كه قفلي وجود دارد. اگر «ادبيات آشپزخانهيي» به وجود آمد، لابد عدهاي يكسري نيازها و چيزهاي از دسترفتهشان را دارند از اين طريق بيان ميكنند. چرا عدهاي فكر ميكنند ما اگر در آشپزخانهمان باشيم، جهان خارج از آن را از دست ميدهيم و تحقير ميشويم؟ مارگريت دوراس در عين حالي كه بزرگترين نويسندهي زن جهان است، زنانهترين ميز شام را براي چرچيل ميچيند و چرچيل از لذتي كه از نظافت، ظرافت، آشپزي و توجه او به اشيا ميبرد، ميگويد.
اگر «ادبيات آشپزخانهيي» به وجود آمده است، بايد دليلش را پيدا كنيم، يكسري نيازهاي زنان گرفته شده و حالا آنها دوست دارند به محيط امن خودشان برگردند. در عين حال كسي كه ديد وسيعي داشته باشد، هيچ وقت انگ «ادبيات آشپزخانهيي» به متني نميزند و از آن به عنوان فاجعه و اعلام خطر ياد نميكند، اتفاقا اعلام خطر من اين بوده كه آشپزخانههايمان را پس بگيريم.
به نظرم زني كه خوب آشپزي ميكند، خوب ميفهمد فرم داستان چيست. زندگي زنانه سرشار از حكمت، نقد فلسفي و تاويل است و باهوشترين زنان تاريخ، زناني بودند كه از آشپزخانهشان حكم صادر كردند. زني كه نسبت به ظاهر حريم خانهاش ريزبين است، حتما در موقعيتهاي سياسي - اجتماعي هم موفقتر است.
شیوا ارسطویی نویسنده رمانهای "او را که دیدم زیبا شدم" و "نسخه اول"
@Writing_lovers
#شیوا_ارسطویی
تعهد در ادبیات همان شيوه زندگي است كه هر فردی آگاهانه برای خود انتخاب میكند. وقتي بديهيترين كارهايي كه انجام ميدهي و شيوهاي كه زندگي ميكني باعث ميشود ديگران با تعجب نگاهت كنند، بايد جايي سر شيوههايت بايستي.
تعهد ميتواند مثل بسياري چيزهاي ديگر نسبي باشد، چراكه هرکس به صورت فردي لذتها را كشف میکند. قرآن فلسفهي ترديد را مطرح ميكند ميگويد اول شك كن و بعد انتخاب و ايمان. من با سوء تفاهمها به مذهب رابطهاي ندارم، ولي به يكسري چيزهايي كه لذتشان را كشف كردهام، متعهدم.
مدرنيته يعني ضمير اول شخص مفرد و زندگي خصوصي. مدرنترين نويسندهها خصوصيترين لحظههاي زندگيشان را مينويسند، چون فلسفيترين نگاه را دارند. اگر اين نبود، ادبيات در همان واقعیت اجتماعي با آن تعهدهايش باقي ميماند؛ اين ادبيات به خاطر اينكه تيپ را به كاراكتر تبديل نميكرد، يك جايي تمام شد و اولين وظيفهي آدمي مثل من با اين شيوهي نوشتن، اين است كه اول خوانندههايم را تربيت كنم، چراكه فضولي ذاتي جهان سومي به جاي اينكه دنبال شهود در متنهاي با ضمير اول شخص مفرد (من) باشد، فقط كنجکاوي و تجسس ميكند.
نويسندهاي كه به طور طبيعي قلمش را برميدارد، تصميم نميگيرد چگونه بنويسد؛ اگر زن است و طبيعت زنانه دارد، عاديترين اتفاق اين است كه زنانه بنويسد.
نوشتن یعنی پافشاري روي نشانههاي طبيعي خودت.من به آدمها به عنوان فرد نگاه ميكنم و در همه جاي دنيا براي اين فرديت بايد بهايي بدهي كه در جامعهاي مثل جامعهي ما اين بها بيشتر است. به من چه كه مكتب فمينيزم چه ميگويد؛ من برداشت و جهانبيني فردي خودم را دارم و تا وقتي اين طور باشد، فريب نميخوري.
در هر صورت نويسندههايي كه تحت تاثير پديدههاي ناماندگار قرار ميگيرند، باهوش نيستند. اتفاقا زنها بايد روي ويژگيهاي خودشان تكيه كنند و فكر نكنند اين ثروت كمي است. اين درست است كه به عنوان يك زن، ارتباط من با اشياي خانگي بيشتر است و نگاهم دقيقتر و ظريفتر؛ اگر كسي به عنوان يك زن آشپزخانهاش را دوست دارد، چرا آن را انكار كند؟
چرا ويژگي درونيام را انكار كنم، بلكه برعكس بر آن تاكيد و به يك فضيلت و متن تبديلش ميكنم؛ البته معنايش اين نيست كه فقط از اين موضوع بنويسم، ولي انكار اينكه آشپزخانه محيطي است زنانه، احمقانه است. ميتوان اينها را به جهانبينيهاي بالاتري تعالي داد.
برخي از مخالفان جريان داستاننويسي زنان از نسبت «ادبيات آشپزخانهيي» استفاده ميكنند. به قول نصرت رحماني هر جايي كه كليدي هست، معنايش اين است كه قفلي وجود دارد. اگر «ادبيات آشپزخانهيي» به وجود آمد، لابد عدهاي يكسري نيازها و چيزهاي از دسترفتهشان را دارند از اين طريق بيان ميكنند. چرا عدهاي فكر ميكنند ما اگر در آشپزخانهمان باشيم، جهان خارج از آن را از دست ميدهيم و تحقير ميشويم؟ مارگريت دوراس در عين حالي كه بزرگترين نويسندهي زن جهان است، زنانهترين ميز شام را براي چرچيل ميچيند و چرچيل از لذتي كه از نظافت، ظرافت، آشپزي و توجه او به اشيا ميبرد، ميگويد.
اگر «ادبيات آشپزخانهيي» به وجود آمده است، بايد دليلش را پيدا كنيم، يكسري نيازهاي زنان گرفته شده و حالا آنها دوست دارند به محيط امن خودشان برگردند. در عين حال كسي كه ديد وسيعي داشته باشد، هيچ وقت انگ «ادبيات آشپزخانهيي» به متني نميزند و از آن به عنوان فاجعه و اعلام خطر ياد نميكند، اتفاقا اعلام خطر من اين بوده كه آشپزخانههايمان را پس بگيريم.
به نظرم زني كه خوب آشپزي ميكند، خوب ميفهمد فرم داستان چيست. زندگي زنانه سرشار از حكمت، نقد فلسفي و تاويل است و باهوشترين زنان تاريخ، زناني بودند كه از آشپزخانهشان حكم صادر كردند. زني كه نسبت به ظاهر حريم خانهاش ريزبين است، حتما در موقعيتهاي سياسي - اجتماعي هم موفقتر است.
شیوا ارسطویی نویسنده رمانهای "او را که دیدم زیبا شدم" و "نسخه اول"
@Writing_lovers
👏5👍2
کارلو کلودی، وقتی ماجراهای پینوکیو را نوشت، قصد نداشت قهرمان خود را از یک عروسک چوبی به پسر واقعی تبدیل کند. مقدر بود که پینوکیو توسط گربه و روباه بر روی درخت بلوط به دار آویخته شود تا درس عبرتی باشد برای همه کودکانی که دروغ میگویند و از بزرگتر خود نافرمانی میکنند.
اما نویسنده برای گرفتن مجوز چاپ از سوی سردبیر روزنامه کودک وادار شد تا ادامه ماجراهای پینوکیو را به آن شکل بنویسد.
@Writing_lovers
اما نویسنده برای گرفتن مجوز چاپ از سوی سردبیر روزنامه کودک وادار شد تا ادامه ماجراهای پینوکیو را به آن شکل بنویسد.
@Writing_lovers
👍7😁3⚡1
استعداد چیست؟ استعداد عبارت است از توانایی گفتن یا بیان خوب در جایی که دیگران متوسط میگویند و ضعیف بیان میکنند.
آلبر کامو
@Writing_lovers
آلبر کامو
@Writing_lovers
👍5❤2
نویسنده توانا وقتی در مورد کاراکترهای مختلف مینویسد اول باید کاراکتر را چه مرد و چه زن باشد، بشناسد. باید ببیند دوربینش کجاست و از چه زاویهای دارد نگاه میکند. ذهن و روان کاراکترش را بشناسد و بداند که چه وقایعی را میخواهد انتخاب کند. این به نظر من به نوعی جهانبینی و کاراکتر خود نویسنده را نشان میدهد و بیشتر یک تکنیک است. اگر یک چیزی درونی یک نویسنده نباشد ادبیات آن را نمی پذیرد و آنچه درونی نویسنده است را به نوعی بروز میدهد چه نویسنده بخواهد چه نخواهد.
#سپیده_شاملو
@Writing_lovers
#سپیده_شاملو
@Writing_lovers
❤4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر میتوانستم، همیشه مینشستم و میخواندم.
دنیل کیز
📕گلی برای آلجرنون
من الان در حال خواندن کتاب نشانهای برای رهایی هستم.
@Writing_lovers
دنیل کیز
📕گلی برای آلجرنون
من الان در حال خواندن کتاب نشانهای برای رهایی هستم.
@Writing_lovers
👍4🔥3❤1
ریختن اندوه با کلمات یا اشک همیشه آسان تر از پنهان کردن آن در درون خود است.
دنیل دفو
📕رابینسون کروزوئه
درباره این جمله یا پیرامون آن داستان کوتاه یا جستاری بنویسید.
@Writing_lovers
دنیل دفو
📕رابینسون کروزوئه
درباره این جمله یا پیرامون آن داستان کوتاه یا جستاری بنویسید.
@Writing_lovers
👍9