برای شبیه شدن به ژولیوس سزار، طاس بودن کافی نیست. میل به نوشتن برای نویسنده شدن و نوشتن کتاب کافی نیست. یادداشت های شما باید انبوه باشد. باید هر چیز را بیازمایید. هرنوع قالبی را و مدتی طولانی فقط و فقط بنویسید و یادبگیرید.
گیوم موسو
@Writing_lovers
گیوم موسو
@Writing_lovers
👍6❤2
Roodaki-Anvar- 1352
Manouchehr Anvar
ا═.🍃.══════════ا
گزیدهای از شعرهای رودکی
ا══════════.🍃.═ا
با صدای منوچهر انور
پریخوانیِ پری زنگنه
موسیقیِ فریدون شهبازیان.
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
سال ۱۳۵۲
@AnSoo
گزیدهای از شعرهای رودکی
ا══════════.🍃.═ا
با صدای منوچهر انور
پریخوانیِ پری زنگنه
موسیقیِ فریدون شهبازیان.
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
سال ۱۳۵۲
@AnSoo
❤4
اگر نویسنده کتابی را با آتش الهام شعلهور نکند، خوانندگان را برافروخته نمیکند.
© نجیب محفوظ
@Writing_lovers
© نجیب محفوظ
@Writing_lovers
🔥4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای یک نویسنده، نه تنها نوشتن یک کتاب خوب، بلکه ارائه درست آن هم مهم است! در یادداشت زیر، فهرستی از نکاتی که در نوشتن یک کتاب خوب اهمیت دارد، آمده است:
۱. کوتاه و واضح بنویس. مختصر و واضح لطفا.
۲. نشان دادن بسط و توسعه شخصیت (و در واقع، توسعه آن و تفکر دربارهاش) ضروری است. چرا این شخصیت توجه خواننده را به خود جلب میکند؟ چرا جالب و خاص (!) است؟
۳. اگر قهرمانان زیادی وجود دارد، شخصیت اصلی نویسنده کیست و او واقعاً به چه چیزی نیاز دارد؟ هدف درونیاش چیست؟(حتی اگر پنهان باشد).
۴. به درستی مشخص کنید که خوانندگان بالقوه کتاب چه کسانی هستند: سن، نه فقط سن بلکه مهمتر از همه ویژگیها و علایقشان چیست.
۵. کتاب را طوری تنظیم کنید که مشخص شود چرا کار برای آنها جالب است. مثل یک تماشاگر به کارتان نگاه کنید.
۶. حتماً خلاصه داستان بنویسید - ابتدا، وسط و پایان (!) کتابتان (البته کمی توضیح دهید، نه کل متن را). این برای تجسم سریع پتانسیل داستانتان مهم است. معماها و سوالات بلاغی را برای بعد بگذارید تا مخاطب با آن سرگرم شود. ناشر باید بتواند خط داستانی را درک کند.
۷. نشان دهید که کتاب شما حداقل حاوی چه چیزهای مد روز و محرک (در صورت وجود) است، درباره روان درمانگران، قاتلان زنجیرهای، درباره دعواهای مدرسهای و غیره. اگر درباره اینها نیست دو برابر قانع کنندهتر توضیح دهید که چرا کتاب شما جالب است و باید منتشر شود.
۸. به روش ارائه کتاب فکر کنید؛ به طور ساختاری به آن فکر کنید! اگر فقط داستان بگویید، توجه شنوندگان در عرض کمتر از ۲ دقیقه یا سریعتر، بسته به شانس شما، از بین میرود.
@Writing_lovers
۱. کوتاه و واضح بنویس. مختصر و واضح لطفا.
۲. نشان دادن بسط و توسعه شخصیت (و در واقع، توسعه آن و تفکر دربارهاش) ضروری است. چرا این شخصیت توجه خواننده را به خود جلب میکند؟ چرا جالب و خاص (!) است؟
۳. اگر قهرمانان زیادی وجود دارد، شخصیت اصلی نویسنده کیست و او واقعاً به چه چیزی نیاز دارد؟ هدف درونیاش چیست؟(حتی اگر پنهان باشد).
۴. به درستی مشخص کنید که خوانندگان بالقوه کتاب چه کسانی هستند: سن، نه فقط سن بلکه مهمتر از همه ویژگیها و علایقشان چیست.
۵. کتاب را طوری تنظیم کنید که مشخص شود چرا کار برای آنها جالب است. مثل یک تماشاگر به کارتان نگاه کنید.
۶. حتماً خلاصه داستان بنویسید - ابتدا، وسط و پایان (!) کتابتان (البته کمی توضیح دهید، نه کل متن را). این برای تجسم سریع پتانسیل داستانتان مهم است. معماها و سوالات بلاغی را برای بعد بگذارید تا مخاطب با آن سرگرم شود. ناشر باید بتواند خط داستانی را درک کند.
۷. نشان دهید که کتاب شما حداقل حاوی چه چیزهای مد روز و محرک (در صورت وجود) است، درباره روان درمانگران، قاتلان زنجیرهای، درباره دعواهای مدرسهای و غیره. اگر درباره اینها نیست دو برابر قانع کنندهتر توضیح دهید که چرا کتاب شما جالب است و باید منتشر شود.
۸. به روش ارائه کتاب فکر کنید؛ به طور ساختاری به آن فکر کنید! اگر فقط داستان بگویید، توجه شنوندگان در عرض کمتر از ۲ دقیقه یا سریعتر، بسته به شانس شما، از بین میرود.
@Writing_lovers
👏5👍3
Forwarded from حرفهايى براى نگفتن
آیین رونمایی از مجموعه شعر " تو رفتهای یا من؟"
سرودهی محمدرضا روزبه
جمعه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت ۱۰ صبح
بروجرد، ابتدای خ بهار، سالن اجتماعات شهرداری
سرودهی محمدرضا روزبه
جمعه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت ۱۰ صبح
بروجرد، ابتدای خ بهار، سالن اجتماعات شهرداری
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دنیا گاهی مثل یک کابوس وحشتناک و بیرحم است. فقط کتابها میتوانند نجاتمان دهند، فقط در آنها میتوان همدردی، تسلیت و عشق یافت... کتابها، بدون اینکه در ازای آن چیزی بخواهند، هر کس که آن را باز میکند دوست دارند. آنها هرگز حتی کسانی را که به آنها اهمیت نمیدهند، ترک نمی کنند.
کورنلیا فونکه
@Writing_lovers
کورنلیا فونکه
@Writing_lovers
❤8👍1
تخیل مرا از اینکه براساس برنامه قبلی فکر کنم و یا بنویسم باز میدارد. تصور اینکه تخیل، چه نقش عظیمی در زندگی من داشته است دشوار است. من در سی سالگی متوجه این ویژگی خودم شدم.
گاهی در قطار یا اتوبوس، وقتی زمان به کندی می گذرد، خودم را از پرسه زدن در میان تصاویر و سازههایی که به نظر کاری بیثمر میرسد، بازمیدارم؛ اما هدایت مدام فکرم به مسیر درست و برگرداندن آن به منبع مفید برایم خسته کننده است و لحظه ای فرا می رسد که افکارم سرگردان می شوند، یا بهتر است بگوییم، در همه جهات پخش میشوند: آنگاه ساعتها با سرعت برق و بدون در نظر گرفتن وقت میگذرند و به عقب نگاه میکنم و میبینم به مقصد رسیدهام.
آلبر کامو
۱۰ فوریه ۱۹۴۳
@Writing_lovers
گاهی در قطار یا اتوبوس، وقتی زمان به کندی می گذرد، خودم را از پرسه زدن در میان تصاویر و سازههایی که به نظر کاری بیثمر میرسد، بازمیدارم؛ اما هدایت مدام فکرم به مسیر درست و برگرداندن آن به منبع مفید برایم خسته کننده است و لحظه ای فرا می رسد که افکارم سرگردان می شوند، یا بهتر است بگوییم، در همه جهات پخش میشوند: آنگاه ساعتها با سرعت برق و بدون در نظر گرفتن وقت میگذرند و به عقب نگاه میکنم و میبینم به مقصد رسیدهام.
آلبر کامو
۱۰ فوریه ۱۹۴۳
@Writing_lovers
👍5❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نکاتی درباره روند داستاننویسی
#محمد_حسینی
هر نویسندهای وقتی رمانی را شروع میکند، قاعدهای را بنا میگذارد. این قاعده از روی جلد شروع و به پشت جلد ختم میشود. یعنی توضیح اول رمان جزو قاعده رمان است. ننوشتن این توضیح نه اینکه فقط تغییر ایجاد کند که متن را نیز ناقص میکرد.
معتقدم که محتوا بخشی از فرم است و نثر، جزیی از داستان و فرم است. به گمانم، ویژگی هر نویسنده و هرکسی که ادعای نویسندگی دارد برآمدن از مدعای خود است و آن ادعا هم در نثر ظهور پیدا میکند. نمیتوانم بپذیرم آدمهایی که ادعای نویسندگی دارند فارسی بلد نباشند. حواسم به این هست که داستان، نثر است به علاوه کلی ویژگیهای دیگر، اما نویسنده باید تا حد ممکن نثری سالم داشته باشد. نثر سالم ابزار خودنمایی نیست، وسیله کار است.
اگرچه حتی ممکن است داستان ایجاب کند نویسنده غلط بنویسد؛ چه غلط املایی، چه دستوری. این موضوع مشروط بر اینکه فرم کتاب ایجاب کند رواست، ولی وقتی فرم کتاب ایجاب نمیکند نشانه کم دانشی است.
نثر فارسی و ادبیات کلاسیک هم جزو میراث ما است. این ادبیات به تکتک ایرانیها و فارسی زبانها تعلق دارد.
من با ضرباهنگ ذهنی خودم فکر میکنم و صلاح را در این میبینم که جهان را آن طوری که میبینم بنویسم. در رمان آبیتر از گناه از یک آدم ١٠ نمونه نداریم، در واقع از دهها آدم در این متن، یک نمونه داریم. او گاهی این است، گاهی آن و گاهی آن یکی و در تلاش است که بین شخصیتهای مختلف وجودش رابطه منطقی برقرار کند. با هرکدام از اینها دارد تلاش میکند خودش و جامعه خودش را بازخوانی کند، ببیند، بشناسد و پی ببرد.
بلاهایی که طی تاریخ بر سر ما آمده از ما آدمهایی عجیب ساخته است. من در چند سال باقیمانده تا ۵٠ سالگی، هفتهای نیست که مچ خودم را نگیرم و با چیزی جدید در خودم روبهرو نشوم. این محصول سابقه تاریخی است که هنوز برای خود ناشناختهایم. ما همه سردرگم هستیم. آدمهای روشن و دقیقی نیستیم. البته هیچ امتیاز و ارزشی در آن نیست. یک ویژگی است. گویی گیاهی بودهایم که در مسیر رستن و سبز شدن مدام با مانع روبهرو شدهایم، کشته شدیم و از بین رفتهایم یا مانع را دور زدهایم. اسناد روشن تاریخی در این باره وجود دارد.
مثلا از مهاجرت قوم آریایی به ایران که دیگر قبل از آن چندان روشن نیست، مسیر تاریخی را از سر گذراندهایم. جایی خواندهام هر کودکی که به دنیا میآید- لااقل در ایران- در روز تولدش، کودکی است یک روزه، به علاوه هفت هزار سال. یعنی آن هفت هزار سال روی دوش و ژن اوست. وقتی بزرگ میشود هر سنی که دارد هفت هزار سالی پشتش است و آن هفت هزار سال، لااقل آن طور که من میبینیم، هفت هزار سال تلخی است. من گذرا از چیزی عبور نکردهام، این تاریخ است که کوبیده و کوفته و گذر کرده است.
من هم تربیت شده همین محیط و جامعه هستم. همه آن ترسها در من هم هست و غیرقابل کنترل است.نخواستم از بعضی بگویم. گزینشی در نظرم نبود. یک آدم ایرانی کلی را در نظر گرفتم، با ویژگیهای عمومی و نمایشش دادم. نقزن، غر زن، دروغگو، ریاکار، کوشا، عاشق پیشه. فکر کردم ویژگیهای عمومی یک آدم ایرانی چیست. نه میخواستم حکم صادر کنم و نه انسان ایرانی را قضاوت کنم. اما من داستان خودم را مینویسم. همیشه یک فرم کلی در ذهنم است و بر اساس آن فرم ذهنی کمکم داستانم ساخته میشود.
محمد حسینی نویسنده رمانهای آبیتر از گناه و آنها که ما نیستیم
@Writing_lovers
#محمد_حسینی
هر نویسندهای وقتی رمانی را شروع میکند، قاعدهای را بنا میگذارد. این قاعده از روی جلد شروع و به پشت جلد ختم میشود. یعنی توضیح اول رمان جزو قاعده رمان است. ننوشتن این توضیح نه اینکه فقط تغییر ایجاد کند که متن را نیز ناقص میکرد.
معتقدم که محتوا بخشی از فرم است و نثر، جزیی از داستان و فرم است. به گمانم، ویژگی هر نویسنده و هرکسی که ادعای نویسندگی دارد برآمدن از مدعای خود است و آن ادعا هم در نثر ظهور پیدا میکند. نمیتوانم بپذیرم آدمهایی که ادعای نویسندگی دارند فارسی بلد نباشند. حواسم به این هست که داستان، نثر است به علاوه کلی ویژگیهای دیگر، اما نویسنده باید تا حد ممکن نثری سالم داشته باشد. نثر سالم ابزار خودنمایی نیست، وسیله کار است.
اگرچه حتی ممکن است داستان ایجاب کند نویسنده غلط بنویسد؛ چه غلط املایی، چه دستوری. این موضوع مشروط بر اینکه فرم کتاب ایجاب کند رواست، ولی وقتی فرم کتاب ایجاب نمیکند نشانه کم دانشی است.
نثر فارسی و ادبیات کلاسیک هم جزو میراث ما است. این ادبیات به تکتک ایرانیها و فارسی زبانها تعلق دارد.
من با ضرباهنگ ذهنی خودم فکر میکنم و صلاح را در این میبینم که جهان را آن طوری که میبینم بنویسم. در رمان آبیتر از گناه از یک آدم ١٠ نمونه نداریم، در واقع از دهها آدم در این متن، یک نمونه داریم. او گاهی این است، گاهی آن و گاهی آن یکی و در تلاش است که بین شخصیتهای مختلف وجودش رابطه منطقی برقرار کند. با هرکدام از اینها دارد تلاش میکند خودش و جامعه خودش را بازخوانی کند، ببیند، بشناسد و پی ببرد.
بلاهایی که طی تاریخ بر سر ما آمده از ما آدمهایی عجیب ساخته است. من در چند سال باقیمانده تا ۵٠ سالگی، هفتهای نیست که مچ خودم را نگیرم و با چیزی جدید در خودم روبهرو نشوم. این محصول سابقه تاریخی است که هنوز برای خود ناشناختهایم. ما همه سردرگم هستیم. آدمهای روشن و دقیقی نیستیم. البته هیچ امتیاز و ارزشی در آن نیست. یک ویژگی است. گویی گیاهی بودهایم که در مسیر رستن و سبز شدن مدام با مانع روبهرو شدهایم، کشته شدیم و از بین رفتهایم یا مانع را دور زدهایم. اسناد روشن تاریخی در این باره وجود دارد.
مثلا از مهاجرت قوم آریایی به ایران که دیگر قبل از آن چندان روشن نیست، مسیر تاریخی را از سر گذراندهایم. جایی خواندهام هر کودکی که به دنیا میآید- لااقل در ایران- در روز تولدش، کودکی است یک روزه، به علاوه هفت هزار سال. یعنی آن هفت هزار سال روی دوش و ژن اوست. وقتی بزرگ میشود هر سنی که دارد هفت هزار سالی پشتش است و آن هفت هزار سال، لااقل آن طور که من میبینیم، هفت هزار سال تلخی است. من گذرا از چیزی عبور نکردهام، این تاریخ است که کوبیده و کوفته و گذر کرده است.
من هم تربیت شده همین محیط و جامعه هستم. همه آن ترسها در من هم هست و غیرقابل کنترل است.نخواستم از بعضی بگویم. گزینشی در نظرم نبود. یک آدم ایرانی کلی را در نظر گرفتم، با ویژگیهای عمومی و نمایشش دادم. نقزن، غر زن، دروغگو، ریاکار، کوشا، عاشق پیشه. فکر کردم ویژگیهای عمومی یک آدم ایرانی چیست. نه میخواستم حکم صادر کنم و نه انسان ایرانی را قضاوت کنم. اما من داستان خودم را مینویسم. همیشه یک فرم کلی در ذهنم است و بر اساس آن فرم ذهنی کمکم داستانم ساخته میشود.
محمد حسینی نویسنده رمانهای آبیتر از گناه و آنها که ما نیستیم
@Writing_lovers
👍4🔥2
هر اتفاقی که برای شما میافتد، چیزی را به دل نگیرید. چیزهای کمی در دنیا برای مدت طولانی مهم باقی میمانند. به خصوص اگر شب اتفاق بیفتد. شب همه چیز را به ظاهر پیچیده میکند.
اریش ماریا ریمارک
@Writing_lovers
اریش ماریا ریمارک
@Writing_lovers
👏5👍3🔥1
برای نوشتن، به موضوعی که مرا به خود جلب کرده، فکر میکنم، شکل و فرم آن را تا حدودی مشخص میکنم و بعد شروع میکنم به نوشتن. این فکر کردن درباره موضوع ممکن است یک ماه ذهن مرا به خودش مشغول کند. اما هر روز مینویسم و هیچ وقت منتظر الهام نمینشینم؛ کار مداوم هر روزه.
#علی_اشرف_درویشیان
@Writing_lovers
#علی_اشرف_درویشیان
@Writing_lovers
👍10❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تجربههای نوشتن رمان
#رضا_جولایی
کل یک رمان ممکن است در چند لحظه، با شنیدن یک جمله نغز یا دیدن یک تصویر در ذهن شما شکل بگیرد و بعد نقشهای دیگر به تاروپود آن افزوده میشوند. بیشباهت به بافتن قالی نیست. کار من هم که البته بافندگی است! در رمان شب ظلمانی یلدا
تماشای یک مینیاتور کهنه دوران صفوی جرقه نهایی را زد.
اینکه چگونه از یک طرح دوخطی به یک رمان ٣٠٠صفحهای میرسیم هنوز برای خود من هم عجیب است. وقتی تصمیم به نوشتن گرفتم که رمان در ذهنم تقریبا شکل گرفته بود، نوشتن رمان ١٦ ماه طول کشید با روزی پنج ساعت کار آن هم بعد از کار روزانه.
ادبیات خود و خودی معنا ندارد. هیچ نویسندهای نمیخواهد برای خودش بنویسد. نویسنده به مخاطب نیاز دارد و این مخاطب در و دیوار و «دل وامانده خویش» نیست. مخاطب نویسنده انسان است و انسان دارای منزلت است و کرامت دارد. از شری که در این روزگار یقه انسانیت را چسبیده یا انسان خود آن را خلق کرده سخن نمیگویم. از آرمانی سخن میگویم که در آرزوی آنیم: اینکه انسان جایگاه واقعی خود را (به دور از نگاه جزمی) بشناسد، رسیدن به آن پیشکش.
من گاه و بیگاه از ارزشهای خصوصی خودم که از قضا میتواند ارزشهای عمومی هم باشد، سخن میگویم. گرچه میترسم مبادا سخنم لحن تبلیغ یا موعظه به خود بگیرد.
نمیتوانیم از انسان سخن بگوییم و از منزلتی که شایسته انسان است حرف نزنیم. ایدئولوژیها گذشتهها را ویران میکنند تا پرستشگاه جدیدی بنیان کنند.
مثل ذهنیت ایرانی، مثل مینیاتورهای ما و اشعار عرفانی، قصههای کهن ایرانی، «جوامعالحکایات» عوفی، «منطقالطیر»، قصههای «مثنوی»، «هزارو یکشب» و قصههای عامیانه کهن مثل «چهل طوطی» و «چهار درویش».
من همیشه برای نوشتن کارهایم تا جایی که دچار افتادن در چاله تاریخنویسی نشوم از منابع تاریخی استفاده میکنم. جملهای از بورخس یادم مانده که اگر میخواهید داستانی بنویسید که شکل تاریخی داشته باشد باید کاری کنید که خواننده و منتقد مچتان را نگیرد. یعنی حداقلی از پایبندی به تاریخ.
تاریخ یک پسزمینه است در کارهای من. دوست دارم داستانهایم در بزنگاههای تاریخی شکل بگیرند. آدمها در حالت عادی شخصیتهای مشابهی دارند و مثل هم هستند، اما در بزنگاهها و نقاط بحرانی است که شخصیتها بروز پیدا میکند و میتوان خود یا دیگری را شناخت. بنابراین برخلاف اینکه سالهاست میگویند داری قصه تاریخی مینویسی، داستانهای من قصههاییست تاریخمند.
رضا جولایی نویسنده داستانهای شب ظلمانی یلدا، جاودانگان
@Writing_lovers
#رضا_جولایی
کل یک رمان ممکن است در چند لحظه، با شنیدن یک جمله نغز یا دیدن یک تصویر در ذهن شما شکل بگیرد و بعد نقشهای دیگر به تاروپود آن افزوده میشوند. بیشباهت به بافتن قالی نیست. کار من هم که البته بافندگی است! در رمان شب ظلمانی یلدا
تماشای یک مینیاتور کهنه دوران صفوی جرقه نهایی را زد.
اینکه چگونه از یک طرح دوخطی به یک رمان ٣٠٠صفحهای میرسیم هنوز برای خود من هم عجیب است. وقتی تصمیم به نوشتن گرفتم که رمان در ذهنم تقریبا شکل گرفته بود، نوشتن رمان ١٦ ماه طول کشید با روزی پنج ساعت کار آن هم بعد از کار روزانه.
ادبیات خود و خودی معنا ندارد. هیچ نویسندهای نمیخواهد برای خودش بنویسد. نویسنده به مخاطب نیاز دارد و این مخاطب در و دیوار و «دل وامانده خویش» نیست. مخاطب نویسنده انسان است و انسان دارای منزلت است و کرامت دارد. از شری که در این روزگار یقه انسانیت را چسبیده یا انسان خود آن را خلق کرده سخن نمیگویم. از آرمانی سخن میگویم که در آرزوی آنیم: اینکه انسان جایگاه واقعی خود را (به دور از نگاه جزمی) بشناسد، رسیدن به آن پیشکش.
من گاه و بیگاه از ارزشهای خصوصی خودم که از قضا میتواند ارزشهای عمومی هم باشد، سخن میگویم. گرچه میترسم مبادا سخنم لحن تبلیغ یا موعظه به خود بگیرد.
نمیتوانیم از انسان سخن بگوییم و از منزلتی که شایسته انسان است حرف نزنیم. ایدئولوژیها گذشتهها را ویران میکنند تا پرستشگاه جدیدی بنیان کنند.
مثل ذهنیت ایرانی، مثل مینیاتورهای ما و اشعار عرفانی، قصههای کهن ایرانی، «جوامعالحکایات» عوفی، «منطقالطیر»، قصههای «مثنوی»، «هزارو یکشب» و قصههای عامیانه کهن مثل «چهل طوطی» و «چهار درویش».
من همیشه برای نوشتن کارهایم تا جایی که دچار افتادن در چاله تاریخنویسی نشوم از منابع تاریخی استفاده میکنم. جملهای از بورخس یادم مانده که اگر میخواهید داستانی بنویسید که شکل تاریخی داشته باشد باید کاری کنید که خواننده و منتقد مچتان را نگیرد. یعنی حداقلی از پایبندی به تاریخ.
تاریخ یک پسزمینه است در کارهای من. دوست دارم داستانهایم در بزنگاههای تاریخی شکل بگیرند. آدمها در حالت عادی شخصیتهای مشابهی دارند و مثل هم هستند، اما در بزنگاهها و نقاط بحرانی است که شخصیتها بروز پیدا میکند و میتوان خود یا دیگری را شناخت. بنابراین برخلاف اینکه سالهاست میگویند داری قصه تاریخی مینویسی، داستانهای من قصههاییست تاریخمند.
رضا جولایی نویسنده داستانهای شب ظلمانی یلدا، جاودانگان
@Writing_lovers
👍5❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهم نیست زندگی ما از کجا شروع میشود، مهم این است که چگونه فصلهای بعدی آن را بنویسیم.
گرگ اولسن
@Writing_lovers
گرگ اولسن
@Writing_lovers
❤6