نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
تجربه‌ها و نویسندگی

#قاضی_ربیحاوی


یکی از کارهای ادبیات، کشف حس‌ها و حالات پنهان در وجود آدمی‌ست و برملا کردن آن چیزهایی که ما حتی از خود خودمان هم پنهانش کرده‌ایم به اضافه انتقال مقداری دانش و تجربه‌های تازه به خواننده و همچنین افشاگری‌های درونی‌ی اساسی که برای همه‌ی نسلها قابل درک باشد.

نویسنده‌های امروز ما سعی می‌کنند داستان‌هایی بنویسند که خواننده فقط از خواندن آن لذت ببرد و نه این که با حس و حالی تازه مواجه بشود، در یک جمله اینکه نویسنده‌های امروز ایرانی می‌دوند به دنبال خواننده‌ی امروز ببینند او چه دوست دارد و به اصطلاح چگونه حال می‌کند تا همان را برایش توصیف و تولید بکنند، درحالی‌که کار ادبیات این نیست.


مثلاً بیشتر شخصیت‌های داستان‌های جدید هنرمندانی هستند که از زوایای متفاوت به خود و به اطراف خود نگاه می‌کنند. به نظر من شخصیت نویسنده به عنوان شخصیت اصلی برای یک داستان، حدیثی کار شده و کهنه است، اینهمه افراد جالب و جذاب در جامعه هست در شغل‌ها و پست‌های جوراجور و در اشکال متفاوت، اینهمه حرفه‌های تازه و غریب در ایران هست، حرفه‌های صواب و ناصواب که به تازگی در جامعه تولید شده‌اند، و آدم‌هایی که هرکدام شخصیت درخشانی برای یک داستان کوتاه یا رمان هستند، اما نمی‌دانم چرا و چطور شد که اینهمه روشنفکر هنرمند و نویسنده وارد ادبیات ما شد به عنوان شخصیت اصلی داستان؟

من این موضوع را هم ناشی از سانسور می‌دانم. با این‌همه امکانات، سانسور توان این را دارد که پارازیت بیندازد در جریان‌ها و تفکرات ادبی، مانع شکل گیری ادبیاتی شود که حرف جدی برای گفتن دارد. همچنین توانسته این فریب را به بعضی‌ها تحمیل بکند که اگر در اثرت به مسایل موجود جامعه امروز بپردازی عقب‌مانده هستی و از هنر روز جهان بی‌خبری و پس جهانی هم نمی‌شوی.

مایلم به نویسنده جوان توصیه بکنم یکبار دیگر برگردد و داستان‌های شاهکار صد ساله اخیر ایرانی را بخواند و چگونگی تکنیک را در آنها جستجو بکند، خواهد دید البته اغلب آنان بر تکنیک داستان خود آگاه هستند اما این آگاهی در همه آنها کامل و با مشخصات یکسان نیست بلکه هرکدام یک روش استفاده کُلی از یک تکنیک را دارد و همه هم برای این است که داستان خود را راحت‌تر و جذاب‌تر به خواننده منتقل بکند، مثلاً نویسنده‌ای برای بیان داستانش از ساز و برگ شعر استفاده کرده و دیگری داستانش را به زبان مردم عادی عامی کوچه و بازار برگردانده و البته با فارسی درست و آنقدر شیوا که خود شیوه نگارش آن داستان گامی ست در جهت ارزش زبان و نه در جهت تخریب آن، و خلاصه یک نویسنده دیگر لحن روایت و نقالی را که برای خواننده ایرانی ملموس و آشناست به عنوان تکنیک حاکم بر داستان خود برگزیده است و دیگری زبان مُقطع و مُردد و شکاک روشنفکر ایرانی را محور تکنیکی داستان خود قرار داده، و بدینگونه همینطور با کشف تکنیک‌های جور به جور مواجه خواهی شد، و موضوع مهم این هست که همه آن تکنیک‌ها در خدمت داستان هستند و نه حاکم و آقابالاسر داستان.

من برای کار و تلاش بروبچه های مُستعد جوان خیلی ارزش و احترام قائل هستم و مایلم به آنها بگویم در اعتماد کردن به کتابهای ترجمه و به کارگیری تکنیک‌ها بیشتر احتیاط بکنند. خُب، البته شک نیست که تکنیک خیلی کمک می‌کند به نویسنده که چطور رابطه‌ی درست برقرار بکند با خواننده. اصلاً تکنیک همین پُل بین نویسنده و خواننده است.اما نویسنده زمانی پا بر این پل می‌گذارد که می‌داند به چه مقصود و با چه هدفی دارد از روی این پل گذر می‌کند، نویسنده‌ جوان گاهی فقط می‌خواهد با یک تکنیک تازه‌ دیگران را شگفت‌زده بکند، به تعبیری فقط مجذوب آن پل شده است بی آن‌که بداند در آن‌سوی آن چه هست، و تأثر‌انگیزتر اینکه همه فقط یک پل را چسبیده‌اند و همان را تکرار می‌کنند.
درست است که درد بیشتر مردم دنیا در همه جا یکسان است ولی ثابت شده که شیوه‌های بیانی هنری در ملیت‌های متفاوت اشکال متفاوت داشته است چون شیوه‌های هنری از ذات و از جان مردم همان ملت بیرون می آید، پس بهتر این هست که ما تکنیک و روش بیان هر داستانی را در داخل همان داستان جستجو بکنیم و نه در جایی خارج از آن داستان.


قاضی ربیحاوی
آغازگر ادبیات ضد جنگ
نویسنده رمان‌های لبخند مریم و مجموعه‌داستان‌های از این مکان، یک روز گرم تهران



@Writing_lovers
👏7🔥21
شروع به نوشتن کتاب کردم. دو کتاب اول را ناشران نپذیرفتند. کتاب اولم با عنوان شراب مردگان را نوشتم. با اینکه نوزده ساله بودم مضمون همه این کتاب‌ها ناامیدی بود. بعدها روژه مارتن دوگار، در زمانی که همه تصور می‌کردند در جنگ کشته شده ام، دست نوشته‌هایم را خواند و گفت: نویسنده این کتاب یا دیوانه است یا خودشیفته و سودا زده. یکی از شاگردان فروید نقد سی صفحه‌ای برایم نوشته بود. در این نقد من فردی معرفی شده بودم که از انواع عقده‌های روانی رنج می‌برد. تنها کسی که در این دوره کمکم کرد اندره مالرو بود.

یک بار مردی مرا دعوت کرد تصور می‌کردم برای همکاری دعوتم کرده ولی به من گفت: این مطالب را بریزید دور، یک معشوقه برای خودتان پیدا کنید و ده سال دیگر سری به من بزنید. رفتاری که مناسب کمک به یک نویسنده جوان نبود. در عوض مالرو مرا با مهر نزد خود پذیرفت و از انتشار کتاب منعم کرد اما این نوید را داد که در آینده نویسنده بزرگی خواهم شد.

این در حالی بود که در آن دوره در جایگاهی نبودم که ناشری بتواند به آینده من امیدی داشته باشد. به غیر از چند داستان کوتاه در نشریات هفتگی هیچ چیز دیگری نتوانسته بودم منتشر کنم و از اینکه نتوانسته بودم راهی برای موفقیت پیدا کنم نزد مادرم احساس شرمندگی میکردم.
وقتی تعطیلات تابستان برگشتم، مادرم گفت: خب بالاخره اسمت را توی روزنامه‌ها می‌بینم یا نه؟ چه چیز باعث شده کارهایت خوب پیش نروند؟ یادم هست چند داستان کوتاه از کیفم در آوردم از یک نویسنده خانم در معیاد در سپیده دم از او با نام آندره یولیس نام برده‌ام، و به مادرم گفتم : ببین، این منم اما با نام مستعار داستانم را چاپ کرده‌ام.
این تنها کاری بود که او را به آینده ادبی‌ام مطمئن کنم اما خودم ناامید بودم.


رومن گاری

📕معنای زندگی‌ام


@Writing_lovers
5👍2
اگر نمی‌دانید چه چیز را تماشا کنید به آنچه تبدیل شده‌اید، نگاه کنید.

هنری فورد


تمرین نوشتن


درباره جمله بالا خاطره، داستانک یا جستاری کوتاه بنویسید.


@Writing_lovers
🔥3👍1
من نیاز به مطالعه، مطالعه و مطالعه را احساس می‌کنم.


لئو تولستوی
خاطرات، آوریل۱۸۵۶


@Writing_lovers
10👍3
روزی می‌رسد که باید تصمیم بگیرید کجا بروید و شما باید بلافاصله به جایی که تصمیم گرفتید بروید. باید مستقیما به آنجا بروید و حق ندارید یک دقیقه هم تلف کنید.

جروم سلینجر



تمرین نوشتن

درباره جمله بالا از میان خاطرات و تفکرات خود داستانی کوتاه یا یک جستار بنویسید.‌



@Writing_lovers
4
این گونه حکایت می‌شود که در یک دهکده در پایان شب، همه اهالی روستا در مهمانخانه محقری حاضر بودند. مردی فقیر و ژنده پوش که هیچ کس او را نمی‌شناخت در پشت صحنه و در گوشه ای چنبرک زده بود.

از همه چیز سخن به میان آمد. در این لحظه یکی از حاضرین پرسید که اگر فکر کنند تنها یکی از آرزوهایشان برآورده می‌شود آن آرزو چه خواهد بود. نفر اول پول می‌خواست. دیگری یک داماد. و یکی دیگر یک میز درودگری و به این ترتیب همه آرزوهای خود را بیان کردند به غیر از آن ژنده پوشی که در گوشه تاریکی نشسته بود. با اکراه و دودلی وی تسلیم چنین پرسشی شد و گفت:

من می‌خواستم پادشاه پرقدرتی باشم و بر سرزمینی بزرگ حکومت کنم. یک شب هنگامی که در قصرم خوابیده‌ام دشمن از مرز وارد شود و قبل سپیده دم، سوارانش به من حمله کنند و هیچ مقاومتی وجود نداشته باشد. در این حالت با ترس از خواب بیدار شوم و بدون آنکه فرصت لباس پوشیدن داشته باشم با همان پیراهن خود مجبور به فرار شوم و شب و روز از میان کوه و دره و جنگل و تپه بدون استراحت بگریزم تا اینکه سرانجام نجات یافته به این نیمکت در این گوشه مهمانخانه شما بگریزم.

حاضرین که متوجه حرفهای مرد ناشناس نشده بودند به یکدیگر نگاه کردند تا اینکه یکی از آنها پرسید:" و تو از چنین آرزویی چه میخواهی؟" جواب یک پیراهن بود.

والتر بنیامین

گزیده مقالات
📕 نشانه ای برای رهایی


@Writing_lovers
🔥3👍2
او سُر خورد، بالا رفت، افتاد، بلند شد، راهش را حس کرد و سرسختانه به جلو رفت، همین. این راز هر پیروزی است.

ویکتور هوگو





@Writing_lovers
7👏1
کلمات! با کمک آنها می‌توانید هر چیزی را بسازید و یا هر چیزی را نابود کنید.

النا فرانته




تمرین نوشتن

درباره جمله بالا از میان خاطرات و تفکرات خود یک جستار بنویسید.‌



@Writing_lovers
3🔥1
برای شبیه شدن به ژولیوس سزار، طاس بودن کافی نیست. میل به نوشتن برای نویسنده شدن و نوشتن کتاب کافی نیست. یادداشت های شما باید انبوه باشد. باید هر چیز را بیازمایید. هرنوع قالبی را و مدتی طولانی فقط و فقط بنویسید و یادبگیرید.


گیوم موسو



@Writing_lovers
👍62
Roodaki-Anvar- 1352
Manouchehr Anvar
ا═.🍃.═════════ا
گزیده‌ای از شعرهای رودکی

ا══════════.🍃.═ا

با صدای منوچهر انور
پری‌خوانیِ پری زنگنه
موسیقیِ فریدون شهبازیان.

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
سال ۱۳۵۲
@AnSoo
4
اگر نویسنده کتابی را با آتش الهام شعله‌ور نکند، خوانندگان را برافروخته نمی‌کند.



© نجیب محفوظ



@Writing_lovers
🔥4👍1
برای یک نویسنده، نه تنها نوشتن یک کتاب خوب، بلکه ارائه درست آن هم مهم است! در یادداشت زیر، فهرستی از نکاتی که در نوشتن یک کتاب خوب اهمیت دارد، آمده است:



۱. کوتاه و واضح بنویس. مختصر و واضح لطفا.


۲. نشان دادن بسط و توسعه شخصیت (و در واقع، توسعه آن و تفکر درباره‌اش) ضروری است. چرا این شخصیت توجه خواننده را به خود جلب می‌کند؟ چرا جالب و خاص (!) است؟


۳. اگر قهرمانان زیادی وجود دارد، شخصیت اصلی نویسنده کیست و او واقعاً به چه چیزی نیاز دارد؟ هدف درونی‌اش چیست؟(حتی اگر پنهان باشد).


۴. به درستی مشخص کنید که خوانندگان بالقوه‌ کتاب چه کسانی هستند: سن، نه فقط سن بلکه مهمتر از همه ویژگی‌ها و علایق‌شان چیست.


۵. کتاب را طوری تنظیم کنید که مشخص شود چرا کار برای آنها جالب است. مثل یک تماشاگر به کارتان نگاه کنید.


۶. حتماً خلاصه داستان بنویسید - ابتدا، وسط و پایان (!) کتاب‌تان (البته کمی توضیح دهید، نه کل متن را). این برای تجسم سریع پتانسیل داستان‌تان مهم است. معماها و سوالات بلاغی را برای بعد بگذارید تا مخاطب با آن سرگرم شود. ناشر باید بتواند خط داستانی را درک کند.


۷. نشان دهید که کتاب شما حداقل حاوی چه چیزهای مد روز و محرک (در صورت وجود) است، درباره روان درمانگران، قاتلان زنجیره‌ای، درباره دعواهای مدرسه‌ای و غیره. اگر درباره اینها نیست دو برابر قانع کننده‌تر توضیح دهید که چرا کتاب شما جالب است و باید منتشر شود.


۸. به روش ارائه کتاب فکر کنید؛ به طور ساختاری به آن فکر کنید! اگر فقط داستان بگویید، توجه شنوندگان در عرض کمتر از ۲ دقیقه یا سریعتر، بسته به شانس شما، از بین می‌رود.



@Writing_lovers
👏5👍3
آیین رونمایی از مجموعه شعر " تو رفته‌ای یا من؟"
سروده‌ی محمدرضا روزبه
جمعه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت ۱۰ صبح
بروجرد، ابتدای خ بهار، سالن اجتماعات شهرداری
👍3