من مشتاقانه میخواهم به مدت پنج سال در جایی پنهان شوم و خودم را با کار جدی مشغول کنم.
آنتوان چخوف
📕خاطرات
@Writing_lovers
آنتوان چخوف
📕خاطرات
@Writing_lovers
❤12👍1
نخستین عامل، جوهر قصه است که فکرم را به خودش مشغول میکند. از چه میخواهم بگویم؟ وحشت بشر؟ یا از شرم انسان؟ یا از یک فریاد درگلومانده، یا توصیف فروریختن ارزشهای انسانی؟ یا چیز دیگر؟ و این شناخت و آگاهی من را به جوهر قصه هدایت میکند.
#قاضی_ربیحاوی
@Writing_lovers
#قاضی_ربیحاوی
@Writing_lovers
🔥5
برای اینکه صادقانه زندگی کنید، باید مبارزه کنید، گیج شوید، اشتباه کنید، دوباره شروع کنید و دست از کار بکشید و باز دوباره شروع کنید و برای همیشه بجنگید.
لئو تولستوی
✉️نامهها
@Writing_lovers
لئو تولستوی
✉️نامهها
@Writing_lovers
❤9👍2
خودت چیزی بساز که میتواند دنیا را نجات دهد و اگر در راه غرق شدی، حداقل میفهمی که تا ساحل شنا کردهای.
ری بردبری
✍ تمرین نوشتن
درباره جمله بالا خاطره، داستانک یا جستاری کوتاه بنویسید و سپس برگردید و با کلمات دقیق کاملش کنید.
@Writing_lovers
ری بردبری
✍ تمرین نوشتن
درباره جمله بالا خاطره، داستانک یا جستاری کوتاه بنویسید و سپس برگردید و با کلمات دقیق کاملش کنید.
@Writing_lovers
🔥4👍2
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
۵ کتاب برتر کلاسیک که نثرتان را تقویت میکند:
📖بوستان سعدی| نشرخوارزمی| توصیحات و تصحیح غلامحسین یوسفی نمونه خوبی است.
📖داستانهای بیدپا | | نشر خوارزمی| نسخهای عالی از داستانهای کلیله و دمنه با نثری ساده
📖قابوس نامه| قابوس کیکاوس وشمگیر| نشر فردوس| تصحیح سعید نفیسی
📖سفرنامه ناصرخسرو| نشر مرکز| تصحیح جعفر مدرس صادقی
📖تاریخ بیهقی| نشر مهتاب| توضیح و تصحیح خطیب رهبر
@Writing_lovers
📖بوستان سعدی| نشرخوارزمی| توصیحات و تصحیح غلامحسین یوسفی نمونه خوبی است.
📖داستانهای بیدپا | | نشر خوارزمی| نسخهای عالی از داستانهای کلیله و دمنه با نثری ساده
📖قابوس نامه| قابوس کیکاوس وشمگیر| نشر فردوس| تصحیح سعید نفیسی
📖سفرنامه ناصرخسرو| نشر مرکز| تصحیح جعفر مدرس صادقی
📖تاریخ بیهقی| نشر مهتاب| توضیح و تصحیح خطیب رهبر
@Writing_lovers
❤5👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کتابی خواندم و بعد از خواندن آن را بستم و دوباره در قفسه کتابخانهام گذاشتم. اما کلماتی در این کتاب بود که نمیتوانم فراموششان کنم. آنقدر در من نفوذ کردهاند که دیگر نمیتوانم از شخصیتم متمایزشان کنم. از این به بعد دیگر آن چیزی نیستم که بدون شناختن آن کلمات بودم. بگذار کتابی را که این کلمات را در آن خواندهام فراموش کنم. نه نمیتوانم... بگذارید آنها را دقیقاً به خاطر بسپارم... نه نمیشود.... پس چه؟ وقتی آنها را خواندهام دیگر هرگز نمیتوانم همانی شوم که بودم.
آندره ژید
@Writing_lovers
آندره ژید
@Writing_lovers
❤5🔥1
گاهی لازم است تمام دنیا را بگردی تا بفهمی که گنج در نزدیکی خانه خودت دفن شده.
پائولو کوئیلو
✍تمرین نوشتن
پیرامون جمله بالا بنویسید. هر خاطرهای که میتواند مربوط به چنین تجربهای باشد را با جملات بهم متصل کنید و با آن جستار یا داستانی بنویسید.
@Writing_lovers
پائولو کوئیلو
✍تمرین نوشتن
پیرامون جمله بالا بنویسید. هر خاطرهای که میتواند مربوط به چنین تجربهای باشد را با جملات بهم متصل کنید و با آن جستار یا داستانی بنویسید.
@Writing_lovers
❤3👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تجربهها و نویسندگی
#قاضی_ربیحاوی
یکی از کارهای ادبیات، کشف حسها و حالات پنهان در وجود آدمیست و برملا کردن آن چیزهایی که ما حتی از خود خودمان هم پنهانش کردهایم به اضافه انتقال مقداری دانش و تجربههای تازه به خواننده و همچنین افشاگریهای درونیی اساسی که برای همهی نسلها قابل درک باشد.
نویسندههای امروز ما سعی میکنند داستانهایی بنویسند که خواننده فقط از خواندن آن لذت ببرد و نه این که با حس و حالی تازه مواجه بشود، در یک جمله اینکه نویسندههای امروز ایرانی میدوند به دنبال خوانندهی امروز ببینند او چه دوست دارد و به اصطلاح چگونه حال میکند تا همان را برایش توصیف و تولید بکنند، درحالیکه کار ادبیات این نیست.
مثلاً بیشتر شخصیتهای داستانهای جدید هنرمندانی هستند که از زوایای متفاوت به خود و به اطراف خود نگاه میکنند. به نظر من شخصیت نویسنده به عنوان شخصیت اصلی برای یک داستان، حدیثی کار شده و کهنه است، اینهمه افراد جالب و جذاب در جامعه هست در شغلها و پستهای جوراجور و در اشکال متفاوت، اینهمه حرفههای تازه و غریب در ایران هست، حرفههای صواب و ناصواب که به تازگی در جامعه تولید شدهاند، و آدمهایی که هرکدام شخصیت درخشانی برای یک داستان کوتاه یا رمان هستند، اما نمیدانم چرا و چطور شد که اینهمه روشنفکر هنرمند و نویسنده وارد ادبیات ما شد به عنوان شخصیت اصلی داستان؟
من این موضوع را هم ناشی از سانسور میدانم. با اینهمه امکانات، سانسور توان این را دارد که پارازیت بیندازد در جریانها و تفکرات ادبی، مانع شکل گیری ادبیاتی شود که حرف جدی برای گفتن دارد. همچنین توانسته این فریب را به بعضیها تحمیل بکند که اگر در اثرت به مسایل موجود جامعه امروز بپردازی عقبمانده هستی و از هنر روز جهان بیخبری و پس جهانی هم نمیشوی.
مایلم به نویسنده جوان توصیه بکنم یکبار دیگر برگردد و داستانهای شاهکار صد ساله اخیر ایرانی را بخواند و چگونگی تکنیک را در آنها جستجو بکند، خواهد دید البته اغلب آنان بر تکنیک داستان خود آگاه هستند اما این آگاهی در همه آنها کامل و با مشخصات یکسان نیست بلکه هرکدام یک روش استفاده کُلی از یک تکنیک را دارد و همه هم برای این است که داستان خود را راحتتر و جذابتر به خواننده منتقل بکند، مثلاً نویسندهای برای بیان داستانش از ساز و برگ شعر استفاده کرده و دیگری داستانش را به زبان مردم عادی عامی کوچه و بازار برگردانده و البته با فارسی درست و آنقدر شیوا که خود شیوه نگارش آن داستان گامی ست در جهت ارزش زبان و نه در جهت تخریب آن، و خلاصه یک نویسنده دیگر لحن روایت و نقالی را که برای خواننده ایرانی ملموس و آشناست به عنوان تکنیک حاکم بر داستان خود برگزیده است و دیگری زبان مُقطع و مُردد و شکاک روشنفکر ایرانی را محور تکنیکی داستان خود قرار داده، و بدینگونه همینطور با کشف تکنیکهای جور به جور مواجه خواهی شد، و موضوع مهم این هست که همه آن تکنیکها در خدمت داستان هستند و نه حاکم و آقابالاسر داستان.
من برای کار و تلاش بروبچه های مُستعد جوان خیلی ارزش و احترام قائل هستم و مایلم به آنها بگویم در اعتماد کردن به کتابهای ترجمه و به کارگیری تکنیکها بیشتر احتیاط بکنند. خُب، البته شک نیست که تکنیک خیلی کمک میکند به نویسنده که چطور رابطهی درست برقرار بکند با خواننده. اصلاً تکنیک همین پُل بین نویسنده و خواننده است.اما نویسنده زمانی پا بر این پل میگذارد که میداند به چه مقصود و با چه هدفی دارد از روی این پل گذر میکند، نویسنده جوان گاهی فقط میخواهد با یک تکنیک تازه دیگران را شگفتزده بکند، به تعبیری فقط مجذوب آن پل شده است بی آنکه بداند در آنسوی آن چه هست، و تأثرانگیزتر اینکه همه فقط یک پل را چسبیدهاند و همان را تکرار میکنند.
درست است که درد بیشتر مردم دنیا در همه جا یکسان است ولی ثابت شده که شیوههای بیانی هنری در ملیتهای متفاوت اشکال متفاوت داشته است چون شیوههای هنری از ذات و از جان مردم همان ملت بیرون می آید، پس بهتر این هست که ما تکنیک و روش بیان هر داستانی را در داخل همان داستان جستجو بکنیم و نه در جایی خارج از آن داستان.
قاضی ربیحاوی
آغازگر ادبیات ضد جنگ
نویسنده رمانهای لبخند مریم و مجموعهداستانهای از این مکان، یک روز گرم تهران
@Writing_lovers
#قاضی_ربیحاوی
یکی از کارهای ادبیات، کشف حسها و حالات پنهان در وجود آدمیست و برملا کردن آن چیزهایی که ما حتی از خود خودمان هم پنهانش کردهایم به اضافه انتقال مقداری دانش و تجربههای تازه به خواننده و همچنین افشاگریهای درونیی اساسی که برای همهی نسلها قابل درک باشد.
نویسندههای امروز ما سعی میکنند داستانهایی بنویسند که خواننده فقط از خواندن آن لذت ببرد و نه این که با حس و حالی تازه مواجه بشود، در یک جمله اینکه نویسندههای امروز ایرانی میدوند به دنبال خوانندهی امروز ببینند او چه دوست دارد و به اصطلاح چگونه حال میکند تا همان را برایش توصیف و تولید بکنند، درحالیکه کار ادبیات این نیست.
مثلاً بیشتر شخصیتهای داستانهای جدید هنرمندانی هستند که از زوایای متفاوت به خود و به اطراف خود نگاه میکنند. به نظر من شخصیت نویسنده به عنوان شخصیت اصلی برای یک داستان، حدیثی کار شده و کهنه است، اینهمه افراد جالب و جذاب در جامعه هست در شغلها و پستهای جوراجور و در اشکال متفاوت، اینهمه حرفههای تازه و غریب در ایران هست، حرفههای صواب و ناصواب که به تازگی در جامعه تولید شدهاند، و آدمهایی که هرکدام شخصیت درخشانی برای یک داستان کوتاه یا رمان هستند، اما نمیدانم چرا و چطور شد که اینهمه روشنفکر هنرمند و نویسنده وارد ادبیات ما شد به عنوان شخصیت اصلی داستان؟
من این موضوع را هم ناشی از سانسور میدانم. با اینهمه امکانات، سانسور توان این را دارد که پارازیت بیندازد در جریانها و تفکرات ادبی، مانع شکل گیری ادبیاتی شود که حرف جدی برای گفتن دارد. همچنین توانسته این فریب را به بعضیها تحمیل بکند که اگر در اثرت به مسایل موجود جامعه امروز بپردازی عقبمانده هستی و از هنر روز جهان بیخبری و پس جهانی هم نمیشوی.
مایلم به نویسنده جوان توصیه بکنم یکبار دیگر برگردد و داستانهای شاهکار صد ساله اخیر ایرانی را بخواند و چگونگی تکنیک را در آنها جستجو بکند، خواهد دید البته اغلب آنان بر تکنیک داستان خود آگاه هستند اما این آگاهی در همه آنها کامل و با مشخصات یکسان نیست بلکه هرکدام یک روش استفاده کُلی از یک تکنیک را دارد و همه هم برای این است که داستان خود را راحتتر و جذابتر به خواننده منتقل بکند، مثلاً نویسندهای برای بیان داستانش از ساز و برگ شعر استفاده کرده و دیگری داستانش را به زبان مردم عادی عامی کوچه و بازار برگردانده و البته با فارسی درست و آنقدر شیوا که خود شیوه نگارش آن داستان گامی ست در جهت ارزش زبان و نه در جهت تخریب آن، و خلاصه یک نویسنده دیگر لحن روایت و نقالی را که برای خواننده ایرانی ملموس و آشناست به عنوان تکنیک حاکم بر داستان خود برگزیده است و دیگری زبان مُقطع و مُردد و شکاک روشنفکر ایرانی را محور تکنیکی داستان خود قرار داده، و بدینگونه همینطور با کشف تکنیکهای جور به جور مواجه خواهی شد، و موضوع مهم این هست که همه آن تکنیکها در خدمت داستان هستند و نه حاکم و آقابالاسر داستان.
من برای کار و تلاش بروبچه های مُستعد جوان خیلی ارزش و احترام قائل هستم و مایلم به آنها بگویم در اعتماد کردن به کتابهای ترجمه و به کارگیری تکنیکها بیشتر احتیاط بکنند. خُب، البته شک نیست که تکنیک خیلی کمک میکند به نویسنده که چطور رابطهی درست برقرار بکند با خواننده. اصلاً تکنیک همین پُل بین نویسنده و خواننده است.اما نویسنده زمانی پا بر این پل میگذارد که میداند به چه مقصود و با چه هدفی دارد از روی این پل گذر میکند، نویسنده جوان گاهی فقط میخواهد با یک تکنیک تازه دیگران را شگفتزده بکند، به تعبیری فقط مجذوب آن پل شده است بی آنکه بداند در آنسوی آن چه هست، و تأثرانگیزتر اینکه همه فقط یک پل را چسبیدهاند و همان را تکرار میکنند.
درست است که درد بیشتر مردم دنیا در همه جا یکسان است ولی ثابت شده که شیوههای بیانی هنری در ملیتهای متفاوت اشکال متفاوت داشته است چون شیوههای هنری از ذات و از جان مردم همان ملت بیرون می آید، پس بهتر این هست که ما تکنیک و روش بیان هر داستانی را در داخل همان داستان جستجو بکنیم و نه در جایی خارج از آن داستان.
قاضی ربیحاوی
آغازگر ادبیات ضد جنگ
نویسنده رمانهای لبخند مریم و مجموعهداستانهای از این مکان، یک روز گرم تهران
@Writing_lovers
👏7🔥2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شروع به نوشتن کتاب کردم. دو کتاب اول را ناشران نپذیرفتند. کتاب اولم با عنوان شراب مردگان را نوشتم. با اینکه نوزده ساله بودم مضمون همه این کتابها ناامیدی بود. بعدها روژه مارتن دوگار، در زمانی که همه تصور میکردند در جنگ کشته شده ام، دست نوشتههایم را خواند و گفت: نویسنده این کتاب یا دیوانه است یا خودشیفته و سودا زده. یکی از شاگردان فروید نقد سی صفحهای برایم نوشته بود. در این نقد من فردی معرفی شده بودم که از انواع عقدههای روانی رنج میبرد. تنها کسی که در این دوره کمکم کرد اندره مالرو بود.
یک بار مردی مرا دعوت کرد تصور میکردم برای همکاری دعوتم کرده ولی به من گفت: این مطالب را بریزید دور، یک معشوقه برای خودتان پیدا کنید و ده سال دیگر سری به من بزنید. رفتاری که مناسب کمک به یک نویسنده جوان نبود. در عوض مالرو مرا با مهر نزد خود پذیرفت و از انتشار کتاب منعم کرد اما این نوید را داد که در آینده نویسنده بزرگی خواهم شد.
این در حالی بود که در آن دوره در جایگاهی نبودم که ناشری بتواند به آینده من امیدی داشته باشد. به غیر از چند داستان کوتاه در نشریات هفتگی هیچ چیز دیگری نتوانسته بودم منتشر کنم و از اینکه نتوانسته بودم راهی برای موفقیت پیدا کنم نزد مادرم احساس شرمندگی میکردم.
وقتی تعطیلات تابستان برگشتم، مادرم گفت: خب بالاخره اسمت را توی روزنامهها میبینم یا نه؟ چه چیز باعث شده کارهایت خوب پیش نروند؟ یادم هست چند داستان کوتاه از کیفم در آوردم از یک نویسنده خانم در معیاد در سپیده دم از او با نام آندره یولیس نام بردهام، و به مادرم گفتم : ببین، این منم اما با نام مستعار داستانم را چاپ کردهام.
این تنها کاری بود که او را به آینده ادبیام مطمئن کنم اما خودم ناامید بودم.
رومن گاری
📕معنای زندگیام
@Writing_lovers
یک بار مردی مرا دعوت کرد تصور میکردم برای همکاری دعوتم کرده ولی به من گفت: این مطالب را بریزید دور، یک معشوقه برای خودتان پیدا کنید و ده سال دیگر سری به من بزنید. رفتاری که مناسب کمک به یک نویسنده جوان نبود. در عوض مالرو مرا با مهر نزد خود پذیرفت و از انتشار کتاب منعم کرد اما این نوید را داد که در آینده نویسنده بزرگی خواهم شد.
این در حالی بود که در آن دوره در جایگاهی نبودم که ناشری بتواند به آینده من امیدی داشته باشد. به غیر از چند داستان کوتاه در نشریات هفتگی هیچ چیز دیگری نتوانسته بودم منتشر کنم و از اینکه نتوانسته بودم راهی برای موفقیت پیدا کنم نزد مادرم احساس شرمندگی میکردم.
وقتی تعطیلات تابستان برگشتم، مادرم گفت: خب بالاخره اسمت را توی روزنامهها میبینم یا نه؟ چه چیز باعث شده کارهایت خوب پیش نروند؟ یادم هست چند داستان کوتاه از کیفم در آوردم از یک نویسنده خانم در معیاد در سپیده دم از او با نام آندره یولیس نام بردهام، و به مادرم گفتم : ببین، این منم اما با نام مستعار داستانم را چاپ کردهام.
این تنها کاری بود که او را به آینده ادبیام مطمئن کنم اما خودم ناامید بودم.
رومن گاری
📕معنای زندگیام
@Writing_lovers
❤5👍2
اگر نمیدانید چه چیز را تماشا کنید به آنچه تبدیل شدهاید، نگاه کنید.
هنری فورد
✍تمرین نوشتن
درباره جمله بالا خاطره، داستانک یا جستاری کوتاه بنویسید.
@Writing_lovers
هنری فورد
✍تمرین نوشتن
درباره جمله بالا خاطره، داستانک یا جستاری کوتاه بنویسید.
@Writing_lovers
🔥3👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM