تابوها و دلیل نوشتن
#فریبا_وفی
تأکیدم به نویسندگان این است که از تجربههای زیستی خودشان بنویسند، یعنی دستکم از تجربههای زیستی خودشان شروع بکنند. و بعد در پروسهی نوشتن، همهی اینها تبدیل میشود به داستان. در واقع انگار که ما از خاطرهنویسی، از تجربه، از قطعه ادبی، از همهی اینها شروع میکنیم و در یک مسیر طولانی میرسیم به جایی که دیگر داستان است. برای همین هم فکر میکنم در کنار نوشتن، خواندن هم خیلی مهم است. ما داستانهای موفق ایرانی و خارجی را انتخاب میکنیم که به موازات هم پیش بروند، هم نوشتن و هم خواندن.
من سالها بود که این نیاز را حس میکردم؛ نیاز به خودبیانگری، نیاز به نوشتن. برایم هم خیلی اهمیت نداشت که آدمها حتما بتوانند داستان بنویسند. به نظر من اگر میشد به آنها کمک کرد که حداقل داستان زندگی خودشان را، و به عبارتی جهان خودشان را ترسم بکنند، به نظر من کار مهمی است. و بعد که این کار را کردم، در حقیقت انگیزهام قوت بیشتری گرفت چون تاثیر آن را به عینه دیدم. برای اینکه خیلی چیزها گفته نشده و الان انگار زمانش هست که نوشته شود؛ انگار همه میخواهند واقعا خودشان را بنویسند.
نمیتوانیم به خودمان سفارش بدهیم که فلان رمان را بنویسیم. در حقیقت خیلی ربطی به تصمیم و ارادهی ما ندارد. یک مجموعهی عوامل است که باعث میشود رمانی نوشته شود. هر چقدر رماننویس یا نویسنده حساسیت بیشتری در این زمینه داشته باشد، احتمالا بیشتر هم مسائلی در این رابطه را جذب خواهد کرد. بنابراین شاید منجر شود به یک نوشتن یک رمان، و شاید هم نشود.
همیشه یک سری تابوهایی هست که در جامعه ما وجود دارد؛ یک سری تابوهایی که مقرر شده از آنها نباید صحبت کنیم. مهم اینکه یک سری از آنها هم هست که مال خودمان است. بنابراین هر اثری که چاپ میشود یک جوری ابتر هست در این رابطه، برای اینکه از سانسورهای درونی خودمان میگذرد. هر چه باشد سانسور درونی خودمان هم نمودی است از سانسور بیرونی. بنابراین من به شخصه، اگر بخواهم از تجربه شخصی خودم بگویم، قبل از حتی منتشر شدن کتابم، ناگزیر آن را سانسور میکنم.
راستش دلیل نوشتنهای ما همه چیز میتواند باشد، یعنی مجموعهای از عوامل است. اگر هم در رمان به آنها پرداخته میشود، به صراحت و به شکل مستقیم پرداخته نمیشود. در واقع رمان حوزهی کارش این نیست که مستقیم بگوید. یعنی رسانهای نیست یا مثلا روزنامه نیست که خیلی مستقیم بخواهد این کار را بکند. در واقع شما باید خیلی غیرمستقیم از زندگی و رنج کلی آدمها بگویید، یا مثلا بیشتر از دغدغههای کلی آدمها حرف میزنید، تا اینکه بخواهید یک روز یک کشور را بگویید.
فریبا وفی نویسنده رمانهای "ترلان" و "پرنده من"
@Writing_lovers
#فریبا_وفی
تأکیدم به نویسندگان این است که از تجربههای زیستی خودشان بنویسند، یعنی دستکم از تجربههای زیستی خودشان شروع بکنند. و بعد در پروسهی نوشتن، همهی اینها تبدیل میشود به داستان. در واقع انگار که ما از خاطرهنویسی، از تجربه، از قطعه ادبی، از همهی اینها شروع میکنیم و در یک مسیر طولانی میرسیم به جایی که دیگر داستان است. برای همین هم فکر میکنم در کنار نوشتن، خواندن هم خیلی مهم است. ما داستانهای موفق ایرانی و خارجی را انتخاب میکنیم که به موازات هم پیش بروند، هم نوشتن و هم خواندن.
من سالها بود که این نیاز را حس میکردم؛ نیاز به خودبیانگری، نیاز به نوشتن. برایم هم خیلی اهمیت نداشت که آدمها حتما بتوانند داستان بنویسند. به نظر من اگر میشد به آنها کمک کرد که حداقل داستان زندگی خودشان را، و به عبارتی جهان خودشان را ترسم بکنند، به نظر من کار مهمی است. و بعد که این کار را کردم، در حقیقت انگیزهام قوت بیشتری گرفت چون تاثیر آن را به عینه دیدم. برای اینکه خیلی چیزها گفته نشده و الان انگار زمانش هست که نوشته شود؛ انگار همه میخواهند واقعا خودشان را بنویسند.
نمیتوانیم به خودمان سفارش بدهیم که فلان رمان را بنویسیم. در حقیقت خیلی ربطی به تصمیم و ارادهی ما ندارد. یک مجموعهی عوامل است که باعث میشود رمانی نوشته شود. هر چقدر رماننویس یا نویسنده حساسیت بیشتری در این زمینه داشته باشد، احتمالا بیشتر هم مسائلی در این رابطه را جذب خواهد کرد. بنابراین شاید منجر شود به یک نوشتن یک رمان، و شاید هم نشود.
همیشه یک سری تابوهایی هست که در جامعه ما وجود دارد؛ یک سری تابوهایی که مقرر شده از آنها نباید صحبت کنیم. مهم اینکه یک سری از آنها هم هست که مال خودمان است. بنابراین هر اثری که چاپ میشود یک جوری ابتر هست در این رابطه، برای اینکه از سانسورهای درونی خودمان میگذرد. هر چه باشد سانسور درونی خودمان هم نمودی است از سانسور بیرونی. بنابراین من به شخصه، اگر بخواهم از تجربه شخصی خودم بگویم، قبل از حتی منتشر شدن کتابم، ناگزیر آن را سانسور میکنم.
راستش دلیل نوشتنهای ما همه چیز میتواند باشد، یعنی مجموعهای از عوامل است. اگر هم در رمان به آنها پرداخته میشود، به صراحت و به شکل مستقیم پرداخته نمیشود. در واقع رمان حوزهی کارش این نیست که مستقیم بگوید. یعنی رسانهای نیست یا مثلا روزنامه نیست که خیلی مستقیم بخواهد این کار را بکند. در واقع شما باید خیلی غیرمستقیم از زندگی و رنج کلی آدمها بگویید، یا مثلا بیشتر از دغدغههای کلی آدمها حرف میزنید، تا اینکه بخواهید یک روز یک کشور را بگویید.
فریبا وفی نویسنده رمانهای "ترلان" و "پرنده من"
@Writing_lovers
🔥8👍3❤🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر مجبور باشم فقط یک پیام را انتخاب کنم که بیشتر میخواهم به شما منتقل کنم، آن این است: احساسات، شما را نمیکشند، اما سرکوب آنها میتواند.
باربارا شر
📕در مورد چه چیزی رویاپردازی کنیم.
از آنها به نفع نوشتن استفاده کنید.
@Writing_lovers
باربارا شر
📕در مورد چه چیزی رویاپردازی کنیم.
از آنها به نفع نوشتن استفاده کنید.
@Writing_lovers
❤9👍1
وقتی مسیری شاد را دنبال میکنید، درهایی باز میشوند که حتی به وجود آنها باور نداشتید، جایی که دری برای دیگران نیست.
جوزف کمبل
✍تمرین نوشتن
تجربیاتتان را درباره جمله جوزف کمبل، در قالب خاطره، جستار یا داستان کوتاه بنویسید.
@Writing_lovers
جوزف کمبل
✍تمرین نوشتن
تجربیاتتان را درباره جمله جوزف کمبل، در قالب خاطره، جستار یا داستان کوتاه بنویسید.
@Writing_lovers
❤7😍1
توصیههای نویسندگی
#مهدی_یزدانی_خرم
من معمولاً یک سال یک سالونیم برای رمانم پژوهش میکنم. یادداشت برمیدارم، عکس میبینم. فرایند نوشته شدنشان معمولاً چند ماه است. آن چند ماه را روزی نه ساعت، ده ساعت، گاهی دوازده ساعت، کار میکنم. روزی به طور متوسط شش ساعت، هفت ساعت مینویسم. یعنی تمام چیزها را میچینم، فرم را به دست میآورم، بعد شروع میکنم به نوشتن. بعد از پایان نوشتن هم ویرایشش شروع میشود که آن هم زیاد وقت نمیگیرد.
به طور قطع نوشتن آدم و آداب خاصی میخواهد. نویسنده آدمی است که سعی میکند، در مقابل شر دنیا بایستد تا جهان خود را عَِلَم کند، کسی که از مرگ و فناپذیری خود آگاه است. به خاطر همین از این امر بسیار رنج میبرد. بنابراین مینویسد تا بتواند مرگ روحی خود را به تعویق بیندازد.
و مهمترین امر داشتن دانش برای نوشتن حرفهای است. مثل هر حرفه دیگری، نویسندگی هم یک حرفه است که نیازمند آموزش تجربهاندوزی است. نوشتن به طور حرفهای آموزش خاص خودش را میخواهد. در غیر این صورت هر کسی میتواند از اتفاقات و تجربههای خود یادداشت بردارد.
نکتهای که همه نویسندگان قدیمی به ما یاد دادند، نگاه دقیق به پیرامون است. علاوه بر آن خواندن، دیدن، گوش کردن و ... . ما نباید خودمان را از تماشای نقاشیها، گوش دادن به موسیقی، نگاه کردن فیلم و مهمتر از همه خواندن متون مختلف محروم کنیم.
نویسندههایی هستند که خیلی دوستشان دارم و تاثیر هم ممکن است ازشان گرفته باشم. نویسندهی محبوبم بیشک داستایوسکی هست. داستایوسکی نباشد انگار خیلی چیزها نیست در جهان. بعد اومبرتو اکو، سِلین، روژه مارتن دوگار، …. گونتر گراس به شدت، ویلیام فاکنر … اینها نویسندههایی هستند که خیلی دوستشان دارم و خیلی میخوانمشان. در سنت رمان فرانسوی، فلوبر برایم نویسندهی مهمی هست. تو ایرانیها، براهنی در صدر است، با فاصله. تا حدود زیادی احمد محمود، جعفر مدرس صادقی و ابراهیم گلستان. زولا نویسندهی تکرارنشدنی هست و پروست. دو بار در جستوجوی زمان از دست رفته را دقیق خواندهام و خیلی دوستش دارم. علایقم خیلی متنوع هست. خواندن دربارهی تاریخ و زیباییشناسی مسیحی چه در نقاشی و چه ادبیات برایم خیلی جذاب هست. همین طور زیباییشناسی اسلامی و رسالههای عرفای مسیحی قرون اولیه مسیحیت را دوست دارم.
به نظرم علاقهمندان به داستاننویسی، از طرفی باید نوشتن را به صورت روشمند یاد بگیرند؛ زیرا نویسندگی یک فن است. از طرفی غریزی نوشتن، نویسنده را هرز میدهد و تلفات غریزینویسی زیاد است. باید علاقهمندان سعی کنند تا جایی که میتوانند چارچوبها و ساختارهای کلی داستاننویسی را یاد بگیرند. پس از آن میتوانند آن را بشکنند و به سبک بیان خودشان برسند.
نویسنده رمانهای "خون خورده" و "من منچستر یونایتد را دوست دارم"
@Writing_lovers
#مهدی_یزدانی_خرم
من معمولاً یک سال یک سالونیم برای رمانم پژوهش میکنم. یادداشت برمیدارم، عکس میبینم. فرایند نوشته شدنشان معمولاً چند ماه است. آن چند ماه را روزی نه ساعت، ده ساعت، گاهی دوازده ساعت، کار میکنم. روزی به طور متوسط شش ساعت، هفت ساعت مینویسم. یعنی تمام چیزها را میچینم، فرم را به دست میآورم، بعد شروع میکنم به نوشتن. بعد از پایان نوشتن هم ویرایشش شروع میشود که آن هم زیاد وقت نمیگیرد.
به طور قطع نوشتن آدم و آداب خاصی میخواهد. نویسنده آدمی است که سعی میکند، در مقابل شر دنیا بایستد تا جهان خود را عَِلَم کند، کسی که از مرگ و فناپذیری خود آگاه است. به خاطر همین از این امر بسیار رنج میبرد. بنابراین مینویسد تا بتواند مرگ روحی خود را به تعویق بیندازد.
و مهمترین امر داشتن دانش برای نوشتن حرفهای است. مثل هر حرفه دیگری، نویسندگی هم یک حرفه است که نیازمند آموزش تجربهاندوزی است. نوشتن به طور حرفهای آموزش خاص خودش را میخواهد. در غیر این صورت هر کسی میتواند از اتفاقات و تجربههای خود یادداشت بردارد.
نکتهای که همه نویسندگان قدیمی به ما یاد دادند، نگاه دقیق به پیرامون است. علاوه بر آن خواندن، دیدن، گوش کردن و ... . ما نباید خودمان را از تماشای نقاشیها، گوش دادن به موسیقی، نگاه کردن فیلم و مهمتر از همه خواندن متون مختلف محروم کنیم.
نویسندههایی هستند که خیلی دوستشان دارم و تاثیر هم ممکن است ازشان گرفته باشم. نویسندهی محبوبم بیشک داستایوسکی هست. داستایوسکی نباشد انگار خیلی چیزها نیست در جهان. بعد اومبرتو اکو، سِلین، روژه مارتن دوگار، …. گونتر گراس به شدت، ویلیام فاکنر … اینها نویسندههایی هستند که خیلی دوستشان دارم و خیلی میخوانمشان. در سنت رمان فرانسوی، فلوبر برایم نویسندهی مهمی هست. تو ایرانیها، براهنی در صدر است، با فاصله. تا حدود زیادی احمد محمود، جعفر مدرس صادقی و ابراهیم گلستان. زولا نویسندهی تکرارنشدنی هست و پروست. دو بار در جستوجوی زمان از دست رفته را دقیق خواندهام و خیلی دوستش دارم. علایقم خیلی متنوع هست. خواندن دربارهی تاریخ و زیباییشناسی مسیحی چه در نقاشی و چه ادبیات برایم خیلی جذاب هست. همین طور زیباییشناسی اسلامی و رسالههای عرفای مسیحی قرون اولیه مسیحیت را دوست دارم.
به نظرم علاقهمندان به داستاننویسی، از طرفی باید نوشتن را به صورت روشمند یاد بگیرند؛ زیرا نویسندگی یک فن است. از طرفی غریزی نوشتن، نویسنده را هرز میدهد و تلفات غریزینویسی زیاد است. باید علاقهمندان سعی کنند تا جایی که میتوانند چارچوبها و ساختارهای کلی داستاننویسی را یاد بگیرند. پس از آن میتوانند آن را بشکنند و به سبک بیان خودشان برسند.
نویسنده رمانهای "خون خورده" و "من منچستر یونایتد را دوست دارم"
@Writing_lovers
👍8❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«...من یک ویژگی مشخص دارم: من کار میکنم و وقتی در نوشتن گیر میکنم، به بهترین کار فکر میکنم. مثلا وقتی متوجه میشوم که خوب نمینویسم یا در بن بست قرار دارم، یک کتاب آسان، یک رمان یا چیزی را برمی دارم و معمولاً به محض اینکه کمی مطالعه می کنم، همه سختی ها از بین میرود و من آماده برای نوشتن دوباره میشوم. یعنی باید همزمان دو جریان فکری از سرم بگذرد. شاید یک فعالیت سبکتر، مانند ریسندگی یا چنانچه بافتن در میان زنان رایج است، این کار به ثبات ذهن کمک میکند، از حرکت افکار جلوگیری میکند، و بنابراین اجازه میدهد جریان عمیقتر بدون مانع جریان یابد. من همیشه وقتی می شنوم که مردم می گویند "یک کار را در یک زمان انجام دهید" میخندم. در تمام عمرم ده ها کار را همزمان انجام داده ام....»
والتر اسکات
@Writing_lovers
والتر اسکات
@Writing_lovers
👍10
هرگز فراموش نکن که سهم من تنهایی است و از کسانی که مرا دوست دارند التماس میکنم که تنهایی من را نیز دوست داشته باشند.
راینر ماریا ریلکه
✉️ نامهها
@Writing_lovers
راینر ماریا ریلکه
✉️ نامهها
@Writing_lovers
❤7👍2🕊1💯1
گاهی اوقات قلب بهتر و دورتر از چشم میبیند.
هکتور مالو
📕بیخانمان
✍تمرین نوشتن
درباره جمله بالا بنویسید. نقطهنظرتان را در قالب خاطره، داستانک یا جستار شکل داده و سعی کنید آن را با کلمات گسترش دهید.
@Writing_lovers
هکتور مالو
📕بیخانمان
✍تمرین نوشتن
درباره جمله بالا بنویسید. نقطهنظرتان را در قالب خاطره، داستانک یا جستار شکل داده و سعی کنید آن را با کلمات گسترش دهید.
@Writing_lovers
👍4🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خواندن شعر همیشه مرا دل و جرات میبخشد.
ویلیام جیمز
🌱یک شعر از الیزابت براونینگ
چگونه دوست دارمت؟
بگذار روشهایم را بشمرم
دوستت دارم
به ژرفا و پهنا و بلندایی
که روحم را توان رسیدن به آن هست
آنگاه که سرشار از حسی ناپیدا
به نهایت بودن
و کمال زیبایی هستم
دوستت دارم
به اندازه خاموشترین نیاز هر روز
به آفتاب و نور شمع
@Writing_lovers
ویلیام جیمز
🌱یک شعر از الیزابت براونینگ
چگونه دوست دارمت؟
بگذار روشهایم را بشمرم
دوستت دارم
به ژرفا و پهنا و بلندایی
که روحم را توان رسیدن به آن هست
آنگاه که سرشار از حسی ناپیدا
به نهایت بودن
و کمال زیبایی هستم
دوستت دارم
به اندازه خاموشترین نیاز هر روز
به آفتاب و نور شمع
@Writing_lovers
❤7🔥2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ادبیاتی که صرفا براساس ذائقه خواننده پیش میرود، ادبیات تحقیر شدهای است. هدف من ناامید کردن انتظارات سنتی و الهام بخشیدن به انتظارات جدید است.
©النا فرانته
@Writing_lovers
©النا فرانته
@Writing_lovers
🔥5👍1
لپتومانیک فردی است که کتاب میدزدد.
یکی از مشهورترین کتاب شناسان، استفان بلومبرگ است که بیش از ۲۳۰۰۰ کتاب کمیاب را از ۲۶۸ کتابخانه دزدید. او برای تکمیل مجموعه خود، به دزدیدن معادل ۲۰ میلیون دلار کتاب پرداخت.
بلومبرگ از روشهای مختلفی استفاده میکرد: گاهی اوقات از طریق سیستم تهویه و گاه حتی از چاه آسانسور به کتابخانه راه پیدا میکرد.
🙃😄😱
@Writing_lovers
یکی از مشهورترین کتاب شناسان، استفان بلومبرگ است که بیش از ۲۳۰۰۰ کتاب کمیاب را از ۲۶۸ کتابخانه دزدید. او برای تکمیل مجموعه خود، به دزدیدن معادل ۲۰ میلیون دلار کتاب پرداخت.
بلومبرگ از روشهای مختلفی استفاده میکرد: گاهی اوقات از طریق سیستم تهویه و گاه حتی از چاه آسانسور به کتابخانه راه پیدا میکرد.
🙃😄😱
@Writing_lovers
😱4⚡2👍2
کلمات بمب و گلوله نیستند، آنها میتوانند هدیههای کوچک پرمعنایی باشند.
فیلیپ راث
✍تمرین نوشتن
درباره جمله بالا از میان تجربیات و اندیشههایتان متنی در قالبِ جستار، داستانکوتاه یا خاطره بنویسید.
@Writing_lovers
فیلیپ راث
✍تمرین نوشتن
درباره جمله بالا از میان تجربیات و اندیشههایتان متنی در قالبِ جستار، داستانکوتاه یا خاطره بنویسید.
@Writing_lovers
👍5🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نویسنده با یک ویژگی عجیب متمایز میشود: توانایی به خاطر آوردن واضح چیزی که هرگز برای او اتفاق نیفتاده است. این حافظه تمام احساسات مشخصه یک شخص است و وقتی آن را باز میکنید، میبینید، میشنوید، بو میکنید، لمس میکنید ، چنانکه گویی در واقعیت رخ داده است و وقتی این اتفاق میافتد، شخصیتها طوری صحبت میکنند که انگار آدمهای واقعی هستند، دردشان را احساس میکنید و به شوخیهایشان میخندید و اگر مریض باشی یا از ته دل بخندی، خواننده هم مریض میشود و میخندد. جایی که شما گریه کردید گریه میکند، از خشم شما خشمگین میشود و از شادی شما میدرخشد. اگر خالصانه بنویسی بازی را بُردهای چون صداقت نویسنده تنها راه رسیدن او به روح خواننده است.
بوریس واسیلی
📕اسبها در حال پروازند
@Writing_lovers
بوریس واسیلی
📕اسبها در حال پروازند
@Writing_lovers
❤8👍1😍1
من مشتاقانه میخواهم به مدت پنج سال در جایی پنهان شوم و خودم را با کار جدی مشغول کنم.
آنتوان چخوف
📕خاطرات
@Writing_lovers
آنتوان چخوف
📕خاطرات
@Writing_lovers
❤12👍1