This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چطور نویسنده میتواند امکانات بیشتری بدست آورد؟
ادبیات باعث درک امکانهای مختلف هستی میشود. درک همین امکانات است که گستره مقابلمان را وسعت میدهد. یعنی پیشرفت انسان بستگی دارد به درک بیشتر این امکاناتی که ازچشم ما مخفی هستند و ما به وسیله هنر و ادبیات آن را مرئی میکنیم. این امکانات مثل یک موجود زنده خودشان را دائماً از ما مخفی میکنند. چون به ما اعتماد کافی ندارند تا خودشان را به دست ما بسپارند و زمانی که بفهمند ما به آن حد و درجه رسیدهایم که یک گام به جلو برویم و وسعت بیشتری پیدا کنیم و جهانمان را وسعت بیشتری بدهیم، آنوقت است که ناغافل خودشان را نشانمان میدهند و میگویند ببینید، ما قرنهاست که کنار شما بودهایم و انتظار شما را کشیدهایم. کافی بود برای به دست آوردن ما فقط دستتان را دراز میکردید و ما را میگرفتید.
اگر این گسترش و امکانات مختلف و چندبعدی پیدرپی به وجود نمیآمدند، ما در همان گذشته حبس میماندیم. چون باعث وجود امروز و فرداهای محتمل ما آنها هستند. پس ما چارهای جز شناخت بیشتر آنها نداریم. یکی از راههای شناخت خودمان از طریق شناخت نوبهنوی دیگری است و هرچه بیشتر و عمیقتردیگری رابشناسی، در نهایت حدوحدود و امکانات خودت را شناختهای. به همین دلیل است که گفته شده که شناخت هرچیزی به وسیله غیرخودش است؛ یا شناخت هرچیزی به وسیله چیزهای متضاد آن است و تأکید روی شناخت غیراست. یعنی برای اینکه چیزی را بشناسی باید چیزهایی برای سنجش داشته باشی و تاچیزی برای سنجیدن نداشته باشی نمیتوانی بفهمی جایگاه هرچیزی کجاست! چه چیزی خوب است و چه بداست.
مفاهیم وقتی به وجود میآیند که بتوانی چیزی را با چیز دیگری بسنجی. اینگونه است که هرسنجشی ما را به انسان وتعریفی و مفهومی از انسان میرساند و هر تعریفی از انسان و ابعاد تازه او ما را به یکجور ادبیات و سینما و تأتر و... میرساند. یعنی وقتی برداشت شما از دیگری تغییر کرد، بیآنکه بخواهید تعریف شما از خودتان هم تغییر میکند و جهانتان عوض میشود و این تغییر به مرور همه چیز را عوض میکند. اینگونه است که لازمه شناخت خودمان شناخت دیگری است. وقتی سیاهوسفید کنار هم قرارمیگیرند، این امکان به وجود میآید که فهمیده شوند. وقتی تاریکی و نور، معنا و بیمعنایی با هم سنجیده میشوند، آنوقت است که سروکله معانی و مفاهیم تازه پیدا میشود.
#محمدرضا_کاتب
نویسنده رمانهای آفتاب پرست نازنین، بالزنها
@writing_lovers
ادبیات باعث درک امکانهای مختلف هستی میشود. درک همین امکانات است که گستره مقابلمان را وسعت میدهد. یعنی پیشرفت انسان بستگی دارد به درک بیشتر این امکاناتی که ازچشم ما مخفی هستند و ما به وسیله هنر و ادبیات آن را مرئی میکنیم. این امکانات مثل یک موجود زنده خودشان را دائماً از ما مخفی میکنند. چون به ما اعتماد کافی ندارند تا خودشان را به دست ما بسپارند و زمانی که بفهمند ما به آن حد و درجه رسیدهایم که یک گام به جلو برویم و وسعت بیشتری پیدا کنیم و جهانمان را وسعت بیشتری بدهیم، آنوقت است که ناغافل خودشان را نشانمان میدهند و میگویند ببینید، ما قرنهاست که کنار شما بودهایم و انتظار شما را کشیدهایم. کافی بود برای به دست آوردن ما فقط دستتان را دراز میکردید و ما را میگرفتید.
اگر این گسترش و امکانات مختلف و چندبعدی پیدرپی به وجود نمیآمدند، ما در همان گذشته حبس میماندیم. چون باعث وجود امروز و فرداهای محتمل ما آنها هستند. پس ما چارهای جز شناخت بیشتر آنها نداریم. یکی از راههای شناخت خودمان از طریق شناخت نوبهنوی دیگری است و هرچه بیشتر و عمیقتردیگری رابشناسی، در نهایت حدوحدود و امکانات خودت را شناختهای. به همین دلیل است که گفته شده که شناخت هرچیزی به وسیله غیرخودش است؛ یا شناخت هرچیزی به وسیله چیزهای متضاد آن است و تأکید روی شناخت غیراست. یعنی برای اینکه چیزی را بشناسی باید چیزهایی برای سنجش داشته باشی و تاچیزی برای سنجیدن نداشته باشی نمیتوانی بفهمی جایگاه هرچیزی کجاست! چه چیزی خوب است و چه بداست.
مفاهیم وقتی به وجود میآیند که بتوانی چیزی را با چیز دیگری بسنجی. اینگونه است که هرسنجشی ما را به انسان وتعریفی و مفهومی از انسان میرساند و هر تعریفی از انسان و ابعاد تازه او ما را به یکجور ادبیات و سینما و تأتر و... میرساند. یعنی وقتی برداشت شما از دیگری تغییر کرد، بیآنکه بخواهید تعریف شما از خودتان هم تغییر میکند و جهانتان عوض میشود و این تغییر به مرور همه چیز را عوض میکند. اینگونه است که لازمه شناخت خودمان شناخت دیگری است. وقتی سیاهوسفید کنار هم قرارمیگیرند، این امکان به وجود میآید که فهمیده شوند. وقتی تاریکی و نور، معنا و بیمعنایی با هم سنجیده میشوند، آنوقت است که سروکله معانی و مفاهیم تازه پیدا میشود.
#محمدرضا_کاتب
نویسنده رمانهای آفتاب پرست نازنین، بالزنها
@writing_lovers
👍6
راز مری شلی نویسنده فرانکنشتاین
زندگی مری شلی بسیار ترسناکتر از داستان فرانکنشتاین است.
اغلب ترجیح می دهند در مورد آن صحبت نکنند، اما شلی کمی "عجیب و غریب" بود. منظور از «عجیب» این است که او «قلب شوهر مردهاش را به مدت ۳۰ سال در یک کاغذ شعر در کشوی میز تحریرش نگه داشت».
با این حال، کاری که او در طول زندگی شوهرش انجام داد آنقدرها «عجیب» نبود. عاشقانه مری و پرسی شلی با عشق ورزیدن آنها بر سر قبر مادر مری آغاز شد.
پدر مری به او خواندن و نوشتن را از روی مواد نوشتاری که روی سنگ قبر مادرش بود، آموخت. بنابراین "عجیب بودن" شلی از درون خانوادهاش شکل گرفت.
@Writing_lovers
زندگی مری شلی بسیار ترسناکتر از داستان فرانکنشتاین است.
اغلب ترجیح می دهند در مورد آن صحبت نکنند، اما شلی کمی "عجیب و غریب" بود. منظور از «عجیب» این است که او «قلب شوهر مردهاش را به مدت ۳۰ سال در یک کاغذ شعر در کشوی میز تحریرش نگه داشت».
با این حال، کاری که او در طول زندگی شوهرش انجام داد آنقدرها «عجیب» نبود. عاشقانه مری و پرسی شلی با عشق ورزیدن آنها بر سر قبر مادر مری آغاز شد.
پدر مری به او خواندن و نوشتن را از روی مواد نوشتاری که روی سنگ قبر مادرش بود، آموخت. بنابراین "عجیب بودن" شلی از درون خانوادهاش شکل گرفت.
@Writing_lovers
❤5😱3👍2
در هر هنری و همچنین در هر حرفهای، استعداد تقریباً هیچ معنایی ندارد، مهمترین چیز تجربهای است که از طریق فروتنی و تلاش به دست میآید.
پاتریک زوسکیند
📕قصه یک آدمکش
@Writing_lovers
پاتریک زوسکیند
📕قصه یک آدمکش
@Writing_lovers
👍5👏1
چطور توصیف کنیم؟
#زویا_پیرزاد
آنتوان چخوف گفته است در صورت توصیف یک اتاق در ابتدای رمان اگر میخواهیم به عنوان مثال از تفنگ روی دیوار صحبت کنیم، باید این تفنگ مجددا در قسمت دیگری از داستان ظاهر شود. نمی توان آن را به مانند شیئی در موزه توصیف کرد.
اگر در رمانهایم یک آپارتمان شلوغ را، که هم شوفاژ دارد هم شومینه، بخواهم توصیف کنم، میفهمیم که ماجرا در یک خانواده متمول تهرانی میگذرد. مسایل زمانی که به صورت غیرمستقیم بیان میشوند تأثیر بیشتری دارند.
شخصیت ها هم میتوانند در دیالوگها اطلاعاتی از خودشان بدهند. من فکر میکنم که این برای خواننده جالب تر است. دوست ندارم که حوصله خواننده سر برود. به نظر من، این مهم ترین چیز است.
زمانی هم که مینویسم، روند صحنه را میبینم و میخواهم که خواننده نیز آن را ببیند. بی شک این مسأله از آنجا ناشی میشود که نوشتههای من براساس مشاهداتم است. من مشاهده گر خوبی هستم؛ زمانی که با مردم صحبت میکنم یا مثلا در صف بانک ایستاده ام، همه جا را نگاه میکنم و مطمئنا چیزهایی را درمی یابم؛ زمانی که مینویسم، خودم را در صحنه میگذارم.
معتقدم که هر نویسنده آنطور که هست مینویسد. من خودم شخصیت چندان پیچیدهای ندارم و به همین دلیل است که اینطور مینویسم. آنچه را که در ادبیات ایرانی نمی پسندم، این است که شخصیتها به مانند زندگی روزمره حرف نمی زنند. زمانی که من نوشتن را آغاز کردم، کلمات به این شکل به ذهنم می آمد و من فهمیدم که به این شکل نوشتن نزدیک ترم و زبان من همین است.
دیالوگ بسیار مهم است، به ویژه در زبان فارسی که میتواند خیلی زود سنگین شود. نویسندگان ایرانی سعی میکنند به شیوه مستقیم یا غیرمستقیم بنویسند. ولی من تلاشم این است نه به شیوه مستقیم بنویسم و نه غیرمستقیم. تا آنجا که میتوانم سعی میکنم زبان نوشتاری را به زبان گفتاری نزدیک کنم. فکر و خیالم این است که زبان را ساده کنم. به علاوه، زمانی که داستان کوتاه مینویسیم، کلمات باید به زمینه و به روند داستان مربوط باشند.
زویا پیرزاد نویسنده رمانهای طعم گس خرمالو و عادت میکنیم
@Writing_lovers
#زویا_پیرزاد
آنتوان چخوف گفته است در صورت توصیف یک اتاق در ابتدای رمان اگر میخواهیم به عنوان مثال از تفنگ روی دیوار صحبت کنیم، باید این تفنگ مجددا در قسمت دیگری از داستان ظاهر شود. نمی توان آن را به مانند شیئی در موزه توصیف کرد.
اگر در رمانهایم یک آپارتمان شلوغ را، که هم شوفاژ دارد هم شومینه، بخواهم توصیف کنم، میفهمیم که ماجرا در یک خانواده متمول تهرانی میگذرد. مسایل زمانی که به صورت غیرمستقیم بیان میشوند تأثیر بیشتری دارند.
شخصیت ها هم میتوانند در دیالوگها اطلاعاتی از خودشان بدهند. من فکر میکنم که این برای خواننده جالب تر است. دوست ندارم که حوصله خواننده سر برود. به نظر من، این مهم ترین چیز است.
زمانی هم که مینویسم، روند صحنه را میبینم و میخواهم که خواننده نیز آن را ببیند. بی شک این مسأله از آنجا ناشی میشود که نوشتههای من براساس مشاهداتم است. من مشاهده گر خوبی هستم؛ زمانی که با مردم صحبت میکنم یا مثلا در صف بانک ایستاده ام، همه جا را نگاه میکنم و مطمئنا چیزهایی را درمی یابم؛ زمانی که مینویسم، خودم را در صحنه میگذارم.
معتقدم که هر نویسنده آنطور که هست مینویسد. من خودم شخصیت چندان پیچیدهای ندارم و به همین دلیل است که اینطور مینویسم. آنچه را که در ادبیات ایرانی نمی پسندم، این است که شخصیتها به مانند زندگی روزمره حرف نمی زنند. زمانی که من نوشتن را آغاز کردم، کلمات به این شکل به ذهنم می آمد و من فهمیدم که به این شکل نوشتن نزدیک ترم و زبان من همین است.
دیالوگ بسیار مهم است، به ویژه در زبان فارسی که میتواند خیلی زود سنگین شود. نویسندگان ایرانی سعی میکنند به شیوه مستقیم یا غیرمستقیم بنویسند. ولی من تلاشم این است نه به شیوه مستقیم بنویسم و نه غیرمستقیم. تا آنجا که میتوانم سعی میکنم زبان نوشتاری را به زبان گفتاری نزدیک کنم. فکر و خیالم این است که زبان را ساده کنم. به علاوه، زمانی که داستان کوتاه مینویسیم، کلمات باید به زمینه و به روند داستان مربوط باشند.
زویا پیرزاد نویسنده رمانهای طعم گس خرمالو و عادت میکنیم
@Writing_lovers
👍10❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهترین نویسندگان چه کسانی هستند؟
درونگراها بهترین نویسندهها هستند!
این تصور کلیشه ای وجود دارد که نویسندگان درونگرا افرادی تنها و ناسازگار هستند که از تعامل با افراد دیگر خوششان نمیآید.
• اما تحقیقات نشان داده است که درونگراها خلاقیت بیشتری دارند و در نتیجه نویسندگان بهتری هستند.
نکته این است که درونگرایی به فرد زمان بیشتری میدهد تا به تنهایی فکر کند و تنها فکر کردن به جرقه خلاقیت کمک میکند.
پس درونگراها از فرصت استفاده کنند!
@Writing_lovers
درونگراها بهترین نویسندهها هستند!
این تصور کلیشه ای وجود دارد که نویسندگان درونگرا افرادی تنها و ناسازگار هستند که از تعامل با افراد دیگر خوششان نمیآید.
• اما تحقیقات نشان داده است که درونگراها خلاقیت بیشتری دارند و در نتیجه نویسندگان بهتری هستند.
نکته این است که درونگرایی به فرد زمان بیشتری میدهد تا به تنهایی فکر کند و تنها فکر کردن به جرقه خلاقیت کمک میکند.
پس درونگراها از فرصت استفاده کنند!
@Writing_lovers
👍14❤7👏1🎉1
چگونه از شخصیتهای مقوایی دور شویم؟
(۱۰ جنبهای که باید هنگام خلق شخصیتهای داستانی در نظر داشته باشید.)
اگر شخصیت پردازی در کتاب، واضح و پر جنب و جوش نباشد، شخصیتها تأثیری بر مخاطب نمیگذارند. ما دقیقاً به همان روشی که افراد را در زندگی واقعی میشناسیم، درک می کنیم که شخصیتها چه کسانی هستند. هر فکر، ترجیح، انگیزه، عادت، گویش، واژگان، ظاهر، رفتار، جهان بینی، توهم و... میتواند چیزی در مورد آنها به ما بگوید. نکته اصلی این است که نویسنده تصمیم بگیرد که چه چیز و چرا؟ اینها را در یک تصویر به کار برده:
در زیر ۱۰ نکته مهم برای خلق شخصیتهای زنده و جاندار آورده شده است.
۱. دو راه اصلی برای انتقال شخصیت روی کاغذ وجود دارد:
🪶 نمایش دادن: از طریق لرزش صدا، نحوه رفتار... یکی از سریعترین و قدرتمندترین راهها برای انتقال شخصیت این است که به خوانندگان اجازه دهید اعمال و رفتار آنها را خودشان ببینند و تصور خودشان از اینکه چه کسی هستند، داشته باشند.
🪶 توصیف و گفتن : به طور مستقیم یا در دیالوگ شخصیتهای دیگر، به عنوان مثال روایت اغلب نقشی کلیدی در ارائه زمینه و همچنین تعمیق و شفاف سازی داستان و شخصیتها دارد. ترکیب رویکردهای استفاده از داستان سرایی توصیفی برای آشکار کردن شخصیت مهم است:
(۱) داستان خود شخصیت، (۲) داستان شخصیتهای دیگر، (۳) رویکرد روایی.
هرچه ضربات قلممو برای نشان دادن و گفتن دقیقتر باشد، شخصیتهای شما لایه لایه تر و زندهتر خواهند بود.
۲. کنش/انفعال، واکنش و کنش متقابل.
مانند زندگی، ما با کارهایی که آنها میکنند و نمیکنند، یاد میگیریم که شخصیتها چه کسانی هستند.
این چیزی بیش از کنش واقعی داستان است، و شامل طیف گستردهای از نشانههای زیرمتن است که همه ما به طور مداوم فراتر از رویدادها و دیالوگهای بیرونی دریافت میکنیم، از جمله نشانههای غیرکلامی (زبان بدن / حرکات، حالات چهره، رفتار، چشم) و ...
۳. دیالوگها و زیرمتن.
شخصیتهای شما چه می گویند و چه چیز را نمیگویند، چگونه آن را بیان میکنند و واقعاً کلماتشان چه معنایی میتواند داشته باشد؟ اینها راههای قدرتمندی برای نشان دادن شخصیت و وضعیت ذهنی آنهاست.
۴. زندگی درونی.
توجه به آنچه در درون شخصیتها میگذرد! این ناحیهای است که نویسندگان اغلب برای رشد و توسعه مؤثر شخصیت از آن غفلت میکنند.
خوانندگان باید از نحوه درک شخصیتها از رویدادها و تأثیر آنها بر شخصیتها آگاه باشند.
۵. اهمیت واکنش شخصیتهای دیگر.
آگاهانه یا ناخودآگاه، خوانندگان هر سرنخ کوچکی را که نویسنده ارائه میدهد، دریافت میکنند. به این ترتیب خوانندگان را وادار میکنید تا فعالانه در داستانهای شما شرکت کنند. برچسب زدن : "او خودخواه است" ، "او جاه طلب است" فقط منجر به ظاهر شدن شخصیتهای تک بعدی می شود.
۶. سازگاری.
چه اعمال و رفتارهایی را میتوان با ویژگیهای شخصیت، پیشینه، موقعیت، هویت این شخصیت خاص مرتبط کرد؟ اغلب نویسندگان برای حفظ ثبات، از نمودارها و جداول با نوشتههای کاراکترها استفاده میکنند.
۷. کنتراست و تناقضات
چگونه میتوانید از اعمال و رفتار به ظاهر متفاوت شخصیت برای فاش کردن چیزی در مورد آن شخصیت استفاده کنید؟ این جنبههای متناقض برای شکل دادن به شخصیت چند بعدی اهمیت دارد.
۸. خاص بودن.
توصیفهای تعمیمیافته منجر به شخصیتهای مبهم و عمومی میشوند که مانع زنده بودن شخصیت میشوند و با خوانندگان ارتباط برقرار نمیکند. هرچه در انتخاب شخصیتهایتان دقیقتر و متمرکزتر باشید، برای خوانندگان مرتبطتر به نظر میرسند.
۹. اصالت. چه چیزی شخصیت شما را منحصر به فرد میکند؟ چه ایدهها یا روندهای تازهای را در شخصیتپردازیهای خود به ارمغان میآورید تا شخصیتهایی بی اندازه منحصربهفرد خلق کنید.
۱۰. اعتبار. یکی از سخت ترین نقاطی است که به شما کمک خواهد کرد تا به تجربه خود از واکنشها و آنچه ممکن است در افراد دیگر هنگام تجربه احساسات خاص دیده باشید، تکیه کنید. گروههای مشاوره و تستهای شخصیت هم موثر هستند (البته با توجه به سایر نکات بالا)
آرزو می کنیم که شخصیتهای زندهای خلق کنید که مدت ها پس از خواندن کتابتان در ذهن خوانندگان باقی بماند!
@Writing_lovers
(۱۰ جنبهای که باید هنگام خلق شخصیتهای داستانی در نظر داشته باشید.)
اگر شخصیت پردازی در کتاب، واضح و پر جنب و جوش نباشد، شخصیتها تأثیری بر مخاطب نمیگذارند. ما دقیقاً به همان روشی که افراد را در زندگی واقعی میشناسیم، درک می کنیم که شخصیتها چه کسانی هستند. هر فکر، ترجیح، انگیزه، عادت، گویش، واژگان، ظاهر، رفتار، جهان بینی، توهم و... میتواند چیزی در مورد آنها به ما بگوید. نکته اصلی این است که نویسنده تصمیم بگیرد که چه چیز و چرا؟ اینها را در یک تصویر به کار برده:
در زیر ۱۰ نکته مهم برای خلق شخصیتهای زنده و جاندار آورده شده است.
۱. دو راه اصلی برای انتقال شخصیت روی کاغذ وجود دارد:
🪶 نمایش دادن: از طریق لرزش صدا، نحوه رفتار... یکی از سریعترین و قدرتمندترین راهها برای انتقال شخصیت این است که به خوانندگان اجازه دهید اعمال و رفتار آنها را خودشان ببینند و تصور خودشان از اینکه چه کسی هستند، داشته باشند.
🪶 توصیف و گفتن : به طور مستقیم یا در دیالوگ شخصیتهای دیگر، به عنوان مثال روایت اغلب نقشی کلیدی در ارائه زمینه و همچنین تعمیق و شفاف سازی داستان و شخصیتها دارد. ترکیب رویکردهای استفاده از داستان سرایی توصیفی برای آشکار کردن شخصیت مهم است:
(۱) داستان خود شخصیت، (۲) داستان شخصیتهای دیگر، (۳) رویکرد روایی.
هرچه ضربات قلممو برای نشان دادن و گفتن دقیقتر باشد، شخصیتهای شما لایه لایه تر و زندهتر خواهند بود.
۲. کنش/انفعال، واکنش و کنش متقابل.
مانند زندگی، ما با کارهایی که آنها میکنند و نمیکنند، یاد میگیریم که شخصیتها چه کسانی هستند.
این چیزی بیش از کنش واقعی داستان است، و شامل طیف گستردهای از نشانههای زیرمتن است که همه ما به طور مداوم فراتر از رویدادها و دیالوگهای بیرونی دریافت میکنیم، از جمله نشانههای غیرکلامی (زبان بدن / حرکات، حالات چهره، رفتار، چشم) و ...
۳. دیالوگها و زیرمتن.
شخصیتهای شما چه می گویند و چه چیز را نمیگویند، چگونه آن را بیان میکنند و واقعاً کلماتشان چه معنایی میتواند داشته باشد؟ اینها راههای قدرتمندی برای نشان دادن شخصیت و وضعیت ذهنی آنهاست.
۴. زندگی درونی.
توجه به آنچه در درون شخصیتها میگذرد! این ناحیهای است که نویسندگان اغلب برای رشد و توسعه مؤثر شخصیت از آن غفلت میکنند.
خوانندگان باید از نحوه درک شخصیتها از رویدادها و تأثیر آنها بر شخصیتها آگاه باشند.
۵. اهمیت واکنش شخصیتهای دیگر.
آگاهانه یا ناخودآگاه، خوانندگان هر سرنخ کوچکی را که نویسنده ارائه میدهد، دریافت میکنند. به این ترتیب خوانندگان را وادار میکنید تا فعالانه در داستانهای شما شرکت کنند. برچسب زدن : "او خودخواه است" ، "او جاه طلب است" فقط منجر به ظاهر شدن شخصیتهای تک بعدی می شود.
۶. سازگاری.
چه اعمال و رفتارهایی را میتوان با ویژگیهای شخصیت، پیشینه، موقعیت، هویت این شخصیت خاص مرتبط کرد؟ اغلب نویسندگان برای حفظ ثبات، از نمودارها و جداول با نوشتههای کاراکترها استفاده میکنند.
۷. کنتراست و تناقضات
چگونه میتوانید از اعمال و رفتار به ظاهر متفاوت شخصیت برای فاش کردن چیزی در مورد آن شخصیت استفاده کنید؟ این جنبههای متناقض برای شکل دادن به شخصیت چند بعدی اهمیت دارد.
۸. خاص بودن.
توصیفهای تعمیمیافته منجر به شخصیتهای مبهم و عمومی میشوند که مانع زنده بودن شخصیت میشوند و با خوانندگان ارتباط برقرار نمیکند. هرچه در انتخاب شخصیتهایتان دقیقتر و متمرکزتر باشید، برای خوانندگان مرتبطتر به نظر میرسند.
۹. اصالت. چه چیزی شخصیت شما را منحصر به فرد میکند؟ چه ایدهها یا روندهای تازهای را در شخصیتپردازیهای خود به ارمغان میآورید تا شخصیتهایی بی اندازه منحصربهفرد خلق کنید.
۱۰. اعتبار. یکی از سخت ترین نقاطی است که به شما کمک خواهد کرد تا به تجربه خود از واکنشها و آنچه ممکن است در افراد دیگر هنگام تجربه احساسات خاص دیده باشید، تکیه کنید. گروههای مشاوره و تستهای شخصیت هم موثر هستند (البته با توجه به سایر نکات بالا)
آرزو می کنیم که شخصیتهای زندهای خلق کنید که مدت ها پس از خواندن کتابتان در ذهن خوانندگان باقی بماند!
@Writing_lovers
❤4👍4👏1💯1
برای اینکه بفهمید به کدام سمت باید حرکت کنید، گاهی باید بایستید.
کوکو شنل
درستایش توقف در کار و تقلا نکردن بیفایده. ببینید چخوف چه گفته: چون به ایستایی ابدی محکوم بودم، در زندگی هیچ نکردم. ساعتها از پشت پنجره به آسمان و پرندگان و خیابانها خیره شدم. هر چه از پست برایم آمد خواندم و خوابیدم. گاهی از خانه بیرون رفتم و تا نیمه شب در خیابانها پرسه زدم.
@Writing_lovers
کوکو شنل
درستایش توقف در کار و تقلا نکردن بیفایده. ببینید چخوف چه گفته: چون به ایستایی ابدی محکوم بودم، در زندگی هیچ نکردم. ساعتها از پشت پنجره به آسمان و پرندگان و خیابانها خیره شدم. هر چه از پست برایم آمد خواندم و خوابیدم. گاهی از خانه بیرون رفتم و تا نیمه شب در خیابانها پرسه زدم.
@Writing_lovers
❤6👍1
هر بار که به خاطر کسی مینویسی، مهم نیست دلیل خوبی داشته باشی یانه، دروغ می گویی. اشتاین بک یکی از معدود نویسندگان دهه سی است که هنوز هم خوانده میشود زیرا او به خاطر کسی یا چیزی ننوشته است.
© ری بردبری
@Writing_lovers
© ری بردبری
@Writing_lovers
❤5👍3
روزی یک روزنامه نگار از من پرسید :« شما چطور فضاها را این همه خوب توصیف میکنید؟» با تأمل درباره این پرسش متوجه شدم: اگر شما کوچکترین جزییات یک دنیا را طراحی کنید، میدانید چطور آن را بر حسب فضا تولید کنید، چون این جزییات جلوی چشم شماست. یک ژانر ادبی کلاسیک به نام اکفراسیس وجود داشت که عبارت بود از توصیف یک تصویر معین با چنان دقتی که حتی کسانی که هیچ گاه چشمشان به آن نیفتاده بود، به وضوح تجسمش کنند.
جوزف ادیسون در لذت های تخیل نوشته: « کلمات وقتی خوب برگزیده شوند، چنان نیروی عظیمی دارند که توصیف اغلب تصویری زنده تر از رؤیت خود اشیا در اختیار ما میگذارد.»
میگویند وقتی لائوکوئون (مجسمه کاهن آپولون) را در رم پیدا کردند، مردم بلافاصله مجسمه مشهور را از روی توصیف کلامی پلینوس کهن در تاریخ طبیعی شناختند. پس چرا نباید داستانی تعریف کرد که فضا در آن نقش مهمی بازی کند؟ وقتی مؤلف دنیای خاصی را طراحی کرد، کلمات به دنبالش میآید و این کلمات همانی است که آن دنیای خاص لازم دارد. فقط باید استارت زد، بعد داستان روی دو پای خود راه می افتد.
اومبرتو اکو
@Writing_lovers
جوزف ادیسون در لذت های تخیل نوشته: « کلمات وقتی خوب برگزیده شوند، چنان نیروی عظیمی دارند که توصیف اغلب تصویری زنده تر از رؤیت خود اشیا در اختیار ما میگذارد.»
میگویند وقتی لائوکوئون (مجسمه کاهن آپولون) را در رم پیدا کردند، مردم بلافاصله مجسمه مشهور را از روی توصیف کلامی پلینوس کهن در تاریخ طبیعی شناختند. پس چرا نباید داستانی تعریف کرد که فضا در آن نقش مهمی بازی کند؟ وقتی مؤلف دنیای خاصی را طراحی کرد، کلمات به دنبالش میآید و این کلمات همانی است که آن دنیای خاص لازم دارد. فقط باید استارت زد، بعد داستان روی دو پای خود راه می افتد.
اومبرتو اکو
@Writing_lovers
👍11
هدف از نوشتن هشت صفحه اول این است که مطمئن شوید خواننده کتاب را با خواندن آن هشت صفحه، به سمت دیوار پرتاب نمیکند.
© دیوید فاستر والاس
@Writing_lovers
© دیوید فاستر والاس
@Writing_lovers
👍11
این اتفاق میافتد که درخت بد میوه خوبی میدهد و روزگار بد چیزی بیش از بدی را به بار میآورد.
ایوانهو
📕والتر اسکات
✍تمرین نوشتن
درباره این جمله از والتر اسکات؛ یک داستانک، یک خاطره کوتاه یا مقالک بنویسید.
@Writing_lovers
ایوانهو
📕والتر اسکات
✍تمرین نوشتن
درباره این جمله از والتر اسکات؛ یک داستانک، یک خاطره کوتاه یا مقالک بنویسید.
@Writing_lovers
❤5👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تنبل شدهام، خواب آلود شدهام و دوباره درگیر افسردگی. من کار نمیکنم. تمام روز روی صندلی مینشینم و به سقف نگاه میکنم. هیچ چیز جدیدی وجود ندارد و انتظاری هم نمیرود.
چخوف، نامهها، ۱۸۸۷
@Writing_lovers
چخوف، نامهها، ۱۸۸۷
@Writing_lovers
💔9
مهم است که بتوانیم با این واقعیت روبرو شویم که نوشتن گاهی اوقات سخت است... راز این است که حتی اگر گاهی دلیل خاصی برای نوشتن ندارید، وحشت نکنید و به نوشتن ادامه دهید.
© کریل بیکوف
@Writing_lovers
© کریل بیکوف
@Writing_lovers
❤7