ده توصیه درباره نوشتن
#فرخنده_آقایی
برنامه مشخص داشته باشید:
زنی با زنبیل، مجموعه یادداشتهای ۲۰ سال گذشته من است که میشد این یادداشتها را در داستانهای مختلف به کار ببرم اما وقتی ایده کلی کتاب را پیدا کردم، باقی مسیر برایم روشن بود.
موضوعٍ داستان است که در نهایت، تعیین کننده قالب مناسب برای نوشتن است
برای اینکه لحن شخصیتها را دربیاورید، از جامعه و آدمهای جامعه به عنوان الگو استفاده کنید. گاه شده که من ساعتها با شخصیتهای تیپ داستانیام مصاحبه کرده ام تا بتوانم لحن آنها را در قصه ام بسازم.
هنرمندان خلاق و باهوش همیشه جلوتر از جشنوارهها حرکت میکنند. باید ذهنشان را آزاد کنند تا داستانهای متنوع و تاثیرگذار بنویسند.
نویسنده چه بخواهد و چه نخواهد، باید یاد بگیرد که صبور باشد.
درباره آنچه که به درستی میشناسی، بنویس. در داستانهایم درمورد زنانی مینویسم که به ایشان نزدیک شده و حس و حالشان را به خوبی درک کرده ام.
نوشتن ما را در موقعیتهای تازه قرار میدهد.
کلاسهای داستاننویسی کمک میکند که علاقهمندان هم داستانهای خوب بخوانند و هم بتوانند بنویسند.
از عشق و مهربانی در داستان بنویسید: یکی از رنجهای هنرمندان و از جمله نویسندگان در کشورهای عقب افتاده این است که نمیتوانند با طیب خاطر بنویسند و از آن لذت ببرند.
نویسنده رمانهای " از شیطان آموخت و سوزاند" و "جنسیت گمشده"
@writing_lovers
#فرخنده_آقایی
برنامه مشخص داشته باشید:
زنی با زنبیل، مجموعه یادداشتهای ۲۰ سال گذشته من است که میشد این یادداشتها را در داستانهای مختلف به کار ببرم اما وقتی ایده کلی کتاب را پیدا کردم، باقی مسیر برایم روشن بود.
موضوعٍ داستان است که در نهایت، تعیین کننده قالب مناسب برای نوشتن است
برای اینکه لحن شخصیتها را دربیاورید، از جامعه و آدمهای جامعه به عنوان الگو استفاده کنید. گاه شده که من ساعتها با شخصیتهای تیپ داستانیام مصاحبه کرده ام تا بتوانم لحن آنها را در قصه ام بسازم.
هنرمندان خلاق و باهوش همیشه جلوتر از جشنوارهها حرکت میکنند. باید ذهنشان را آزاد کنند تا داستانهای متنوع و تاثیرگذار بنویسند.
نویسنده چه بخواهد و چه نخواهد، باید یاد بگیرد که صبور باشد.
درباره آنچه که به درستی میشناسی، بنویس. در داستانهایم درمورد زنانی مینویسم که به ایشان نزدیک شده و حس و حالشان را به خوبی درک کرده ام.
نوشتن ما را در موقعیتهای تازه قرار میدهد.
کلاسهای داستاننویسی کمک میکند که علاقهمندان هم داستانهای خوب بخوانند و هم بتوانند بنویسند.
از عشق و مهربانی در داستان بنویسید: یکی از رنجهای هنرمندان و از جمله نویسندگان در کشورهای عقب افتاده این است که نمیتوانند با طیب خاطر بنویسند و از آن لذت ببرند.
نویسنده رمانهای " از شیطان آموخت و سوزاند" و "جنسیت گمشده"
@writing_lovers
🔥3👏3
بدون کتاب، توسعه تمدن غیرممکن بود. آنها موتورهای تغییر هستند، پنجرههای جهان یا به قول شاعر: فانوسهای دریایی ساخته شده در اقیانوس زمان. آنها همکار، معلم، جادوگر و بانکدار گنجینههای ذهن هستند.
© آرتور شوپنهاور
@Writing_lovers
© آرتور شوپنهاور
@Writing_lovers
👏9
👍11
فهرست داستانها و رمانهای فارسی که به عنوان یک نویسنده باید خواند:
(بخش اول)
۱. گدا، من و کچل و کیکاوس: #غلامحسین_ساعدی
۲. مسافر، زیر باران، شهر کوچک ما: #احمد_محمود
۳. طوطی مرده همسایه من، مد ومه، خروس، از روزگار رفته حکایت: #ابراهیم_گلستان
۴. سنگر و قمقمههای خالی: #بهرام_صادقی
۵. نماز میت: #رضا_دانشور
۶. اوسنه بابا سبحان : #محمود_دولت_آبادی
۷. پیرهن زرشکی، عدل، بعدازظهر آخر پاییز: #صادق_چوبک
۸. سه قطره خون، داش آکل: #صادق_هدایت
۹. گاو خونی: #جعفر_مدرس_صادقی
۱۰. بچه مردم، جشن فرخنده، شوهرآمریکایی من، مدیر مدرسه: #جلال_آل_احمد
بخش دوم
https://t.me/Writing_lovers/6897
بخش سوم
https://t.me/Writing_lovers/6933
@Writing_lovers
(بخش اول)
۱. گدا، من و کچل و کیکاوس: #غلامحسین_ساعدی
۲. مسافر، زیر باران، شهر کوچک ما: #احمد_محمود
۳. طوطی مرده همسایه من، مد ومه، خروس، از روزگار رفته حکایت: #ابراهیم_گلستان
۴. سنگر و قمقمههای خالی: #بهرام_صادقی
۵. نماز میت: #رضا_دانشور
۶. اوسنه بابا سبحان : #محمود_دولت_آبادی
۷. پیرهن زرشکی، عدل، بعدازظهر آخر پاییز: #صادق_چوبک
۸. سه قطره خون، داش آکل: #صادق_هدایت
۹. گاو خونی: #جعفر_مدرس_صادقی
۱۰. بچه مردم، جشن فرخنده، شوهرآمریکایی من، مدیر مدرسه: #جلال_آل_احمد
بخش دوم
https://t.me/Writing_lovers/6897
بخش سوم
https://t.me/Writing_lovers/6933
@Writing_lovers
👍7
در جوانی از مردم بیشتر از آنچه که میتوانستند میخواستم: پایداری در دوستی، وفاداری در احساسات. اکنون آموخته ام که از آنها کمتر از آنچه میتوانند بدهند مطالبه کنم: نزدیک و ساکت باشم و به احساسات آنها، دوستیشان، اعمال شریف آنها به عنوان یک معجزه واقعی، به عنوان هدیه ای از جانب خداوند، نگاه کنم.
آلبر کامو
📕یادداشتها
@Writing_lovers
آلبر کامو
📕یادداشتها
@Writing_lovers
❤9👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک نویسنده را میتوان از سه منظر ارزیابی کرد: به عنوان یک داستان نویس، به عنوان یک معلم، به عنوان یک شعبده باز. هر سه در یک نویسنده وجود دارد، اما اگر شعبدهباز جلوتر از همه حضور داشته باشد، نویسنده بزرگی خواهد شد.
© ولادیمیر ناباکوف
@Writing_lovers
© ولادیمیر ناباکوف
@Writing_lovers
❤8👍1🥰1
همیشه فکر کنید برای کسی مینویسید که بهتر و باهوشتر از شماست. این از شما دربرابر قراردادها و کلیشهها محافظت میکند.
© مرلین رابینسون
@Writing_lovers
© مرلین رابینسون
@Writing_lovers
👍7❤4👏3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چطور نویسنده میتواند امکانات بیشتری بدست آورد؟
ادبیات باعث درک امکانهای مختلف هستی میشود. درک همین امکانات است که گستره مقابلمان را وسعت میدهد. یعنی پیشرفت انسان بستگی دارد به درک بیشتر این امکاناتی که ازچشم ما مخفی هستند و ما به وسیله هنر و ادبیات آن را مرئی میکنیم. این امکانات مثل یک موجود زنده خودشان را دائماً از ما مخفی میکنند. چون به ما اعتماد کافی ندارند تا خودشان را به دست ما بسپارند و زمانی که بفهمند ما به آن حد و درجه رسیدهایم که یک گام به جلو برویم و وسعت بیشتری پیدا کنیم و جهانمان را وسعت بیشتری بدهیم، آنوقت است که ناغافل خودشان را نشانمان میدهند و میگویند ببینید، ما قرنهاست که کنار شما بودهایم و انتظار شما را کشیدهایم. کافی بود برای به دست آوردن ما فقط دستتان را دراز میکردید و ما را میگرفتید.
اگر این گسترش و امکانات مختلف و چندبعدی پیدرپی به وجود نمیآمدند، ما در همان گذشته حبس میماندیم. چون باعث وجود امروز و فرداهای محتمل ما آنها هستند. پس ما چارهای جز شناخت بیشتر آنها نداریم. یکی از راههای شناخت خودمان از طریق شناخت نوبهنوی دیگری است و هرچه بیشتر و عمیقتردیگری رابشناسی، در نهایت حدوحدود و امکانات خودت را شناختهای. به همین دلیل است که گفته شده که شناخت هرچیزی به وسیله غیرخودش است؛ یا شناخت هرچیزی به وسیله چیزهای متضاد آن است و تأکید روی شناخت غیراست. یعنی برای اینکه چیزی را بشناسی باید چیزهایی برای سنجش داشته باشی و تاچیزی برای سنجیدن نداشته باشی نمیتوانی بفهمی جایگاه هرچیزی کجاست! چه چیزی خوب است و چه بداست.
مفاهیم وقتی به وجود میآیند که بتوانی چیزی را با چیز دیگری بسنجی. اینگونه است که هرسنجشی ما را به انسان وتعریفی و مفهومی از انسان میرساند و هر تعریفی از انسان و ابعاد تازه او ما را به یکجور ادبیات و سینما و تأتر و... میرساند. یعنی وقتی برداشت شما از دیگری تغییر کرد، بیآنکه بخواهید تعریف شما از خودتان هم تغییر میکند و جهانتان عوض میشود و این تغییر به مرور همه چیز را عوض میکند. اینگونه است که لازمه شناخت خودمان شناخت دیگری است. وقتی سیاهوسفید کنار هم قرارمیگیرند، این امکان به وجود میآید که فهمیده شوند. وقتی تاریکی و نور، معنا و بیمعنایی با هم سنجیده میشوند، آنوقت است که سروکله معانی و مفاهیم تازه پیدا میشود.
#محمدرضا_کاتب
نویسنده رمانهای آفتاب پرست نازنین، بالزنها
@writing_lovers
ادبیات باعث درک امکانهای مختلف هستی میشود. درک همین امکانات است که گستره مقابلمان را وسعت میدهد. یعنی پیشرفت انسان بستگی دارد به درک بیشتر این امکاناتی که ازچشم ما مخفی هستند و ما به وسیله هنر و ادبیات آن را مرئی میکنیم. این امکانات مثل یک موجود زنده خودشان را دائماً از ما مخفی میکنند. چون به ما اعتماد کافی ندارند تا خودشان را به دست ما بسپارند و زمانی که بفهمند ما به آن حد و درجه رسیدهایم که یک گام به جلو برویم و وسعت بیشتری پیدا کنیم و جهانمان را وسعت بیشتری بدهیم، آنوقت است که ناغافل خودشان را نشانمان میدهند و میگویند ببینید، ما قرنهاست که کنار شما بودهایم و انتظار شما را کشیدهایم. کافی بود برای به دست آوردن ما فقط دستتان را دراز میکردید و ما را میگرفتید.
اگر این گسترش و امکانات مختلف و چندبعدی پیدرپی به وجود نمیآمدند، ما در همان گذشته حبس میماندیم. چون باعث وجود امروز و فرداهای محتمل ما آنها هستند. پس ما چارهای جز شناخت بیشتر آنها نداریم. یکی از راههای شناخت خودمان از طریق شناخت نوبهنوی دیگری است و هرچه بیشتر و عمیقتردیگری رابشناسی، در نهایت حدوحدود و امکانات خودت را شناختهای. به همین دلیل است که گفته شده که شناخت هرچیزی به وسیله غیرخودش است؛ یا شناخت هرچیزی به وسیله چیزهای متضاد آن است و تأکید روی شناخت غیراست. یعنی برای اینکه چیزی را بشناسی باید چیزهایی برای سنجش داشته باشی و تاچیزی برای سنجیدن نداشته باشی نمیتوانی بفهمی جایگاه هرچیزی کجاست! چه چیزی خوب است و چه بداست.
مفاهیم وقتی به وجود میآیند که بتوانی چیزی را با چیز دیگری بسنجی. اینگونه است که هرسنجشی ما را به انسان وتعریفی و مفهومی از انسان میرساند و هر تعریفی از انسان و ابعاد تازه او ما را به یکجور ادبیات و سینما و تأتر و... میرساند. یعنی وقتی برداشت شما از دیگری تغییر کرد، بیآنکه بخواهید تعریف شما از خودتان هم تغییر میکند و جهانتان عوض میشود و این تغییر به مرور همه چیز را عوض میکند. اینگونه است که لازمه شناخت خودمان شناخت دیگری است. وقتی سیاهوسفید کنار هم قرارمیگیرند، این امکان به وجود میآید که فهمیده شوند. وقتی تاریکی و نور، معنا و بیمعنایی با هم سنجیده میشوند، آنوقت است که سروکله معانی و مفاهیم تازه پیدا میشود.
#محمدرضا_کاتب
نویسنده رمانهای آفتاب پرست نازنین، بالزنها
@writing_lovers
👍6
راز مری شلی نویسنده فرانکنشتاین
زندگی مری شلی بسیار ترسناکتر از داستان فرانکنشتاین است.
اغلب ترجیح می دهند در مورد آن صحبت نکنند، اما شلی کمی "عجیب و غریب" بود. منظور از «عجیب» این است که او «قلب شوهر مردهاش را به مدت ۳۰ سال در یک کاغذ شعر در کشوی میز تحریرش نگه داشت».
با این حال، کاری که او در طول زندگی شوهرش انجام داد آنقدرها «عجیب» نبود. عاشقانه مری و پرسی شلی با عشق ورزیدن آنها بر سر قبر مادر مری آغاز شد.
پدر مری به او خواندن و نوشتن را از روی مواد نوشتاری که روی سنگ قبر مادرش بود، آموخت. بنابراین "عجیب بودن" شلی از درون خانوادهاش شکل گرفت.
@Writing_lovers
زندگی مری شلی بسیار ترسناکتر از داستان فرانکنشتاین است.
اغلب ترجیح می دهند در مورد آن صحبت نکنند، اما شلی کمی "عجیب و غریب" بود. منظور از «عجیب» این است که او «قلب شوهر مردهاش را به مدت ۳۰ سال در یک کاغذ شعر در کشوی میز تحریرش نگه داشت».
با این حال، کاری که او در طول زندگی شوهرش انجام داد آنقدرها «عجیب» نبود. عاشقانه مری و پرسی شلی با عشق ورزیدن آنها بر سر قبر مادر مری آغاز شد.
پدر مری به او خواندن و نوشتن را از روی مواد نوشتاری که روی سنگ قبر مادرش بود، آموخت. بنابراین "عجیب بودن" شلی از درون خانوادهاش شکل گرفت.
@Writing_lovers
❤5😱3👍2
در هر هنری و همچنین در هر حرفهای، استعداد تقریباً هیچ معنایی ندارد، مهمترین چیز تجربهای است که از طریق فروتنی و تلاش به دست میآید.
پاتریک زوسکیند
📕قصه یک آدمکش
@Writing_lovers
پاتریک زوسکیند
📕قصه یک آدمکش
@Writing_lovers
👍5👏1
چطور توصیف کنیم؟
#زویا_پیرزاد
آنتوان چخوف گفته است در صورت توصیف یک اتاق در ابتدای رمان اگر میخواهیم به عنوان مثال از تفنگ روی دیوار صحبت کنیم، باید این تفنگ مجددا در قسمت دیگری از داستان ظاهر شود. نمی توان آن را به مانند شیئی در موزه توصیف کرد.
اگر در رمانهایم یک آپارتمان شلوغ را، که هم شوفاژ دارد هم شومینه، بخواهم توصیف کنم، میفهمیم که ماجرا در یک خانواده متمول تهرانی میگذرد. مسایل زمانی که به صورت غیرمستقیم بیان میشوند تأثیر بیشتری دارند.
شخصیت ها هم میتوانند در دیالوگها اطلاعاتی از خودشان بدهند. من فکر میکنم که این برای خواننده جالب تر است. دوست ندارم که حوصله خواننده سر برود. به نظر من، این مهم ترین چیز است.
زمانی هم که مینویسم، روند صحنه را میبینم و میخواهم که خواننده نیز آن را ببیند. بی شک این مسأله از آنجا ناشی میشود که نوشتههای من براساس مشاهداتم است. من مشاهده گر خوبی هستم؛ زمانی که با مردم صحبت میکنم یا مثلا در صف بانک ایستاده ام، همه جا را نگاه میکنم و مطمئنا چیزهایی را درمی یابم؛ زمانی که مینویسم، خودم را در صحنه میگذارم.
معتقدم که هر نویسنده آنطور که هست مینویسد. من خودم شخصیت چندان پیچیدهای ندارم و به همین دلیل است که اینطور مینویسم. آنچه را که در ادبیات ایرانی نمی پسندم، این است که شخصیتها به مانند زندگی روزمره حرف نمی زنند. زمانی که من نوشتن را آغاز کردم، کلمات به این شکل به ذهنم می آمد و من فهمیدم که به این شکل نوشتن نزدیک ترم و زبان من همین است.
دیالوگ بسیار مهم است، به ویژه در زبان فارسی که میتواند خیلی زود سنگین شود. نویسندگان ایرانی سعی میکنند به شیوه مستقیم یا غیرمستقیم بنویسند. ولی من تلاشم این است نه به شیوه مستقیم بنویسم و نه غیرمستقیم. تا آنجا که میتوانم سعی میکنم زبان نوشتاری را به زبان گفتاری نزدیک کنم. فکر و خیالم این است که زبان را ساده کنم. به علاوه، زمانی که داستان کوتاه مینویسیم، کلمات باید به زمینه و به روند داستان مربوط باشند.
زویا پیرزاد نویسنده رمانهای طعم گس خرمالو و عادت میکنیم
@Writing_lovers
#زویا_پیرزاد
آنتوان چخوف گفته است در صورت توصیف یک اتاق در ابتدای رمان اگر میخواهیم به عنوان مثال از تفنگ روی دیوار صحبت کنیم، باید این تفنگ مجددا در قسمت دیگری از داستان ظاهر شود. نمی توان آن را به مانند شیئی در موزه توصیف کرد.
اگر در رمانهایم یک آپارتمان شلوغ را، که هم شوفاژ دارد هم شومینه، بخواهم توصیف کنم، میفهمیم که ماجرا در یک خانواده متمول تهرانی میگذرد. مسایل زمانی که به صورت غیرمستقیم بیان میشوند تأثیر بیشتری دارند.
شخصیت ها هم میتوانند در دیالوگها اطلاعاتی از خودشان بدهند. من فکر میکنم که این برای خواننده جالب تر است. دوست ندارم که حوصله خواننده سر برود. به نظر من، این مهم ترین چیز است.
زمانی هم که مینویسم، روند صحنه را میبینم و میخواهم که خواننده نیز آن را ببیند. بی شک این مسأله از آنجا ناشی میشود که نوشتههای من براساس مشاهداتم است. من مشاهده گر خوبی هستم؛ زمانی که با مردم صحبت میکنم یا مثلا در صف بانک ایستاده ام، همه جا را نگاه میکنم و مطمئنا چیزهایی را درمی یابم؛ زمانی که مینویسم، خودم را در صحنه میگذارم.
معتقدم که هر نویسنده آنطور که هست مینویسد. من خودم شخصیت چندان پیچیدهای ندارم و به همین دلیل است که اینطور مینویسم. آنچه را که در ادبیات ایرانی نمی پسندم، این است که شخصیتها به مانند زندگی روزمره حرف نمی زنند. زمانی که من نوشتن را آغاز کردم، کلمات به این شکل به ذهنم می آمد و من فهمیدم که به این شکل نوشتن نزدیک ترم و زبان من همین است.
دیالوگ بسیار مهم است، به ویژه در زبان فارسی که میتواند خیلی زود سنگین شود. نویسندگان ایرانی سعی میکنند به شیوه مستقیم یا غیرمستقیم بنویسند. ولی من تلاشم این است نه به شیوه مستقیم بنویسم و نه غیرمستقیم. تا آنجا که میتوانم سعی میکنم زبان نوشتاری را به زبان گفتاری نزدیک کنم. فکر و خیالم این است که زبان را ساده کنم. به علاوه، زمانی که داستان کوتاه مینویسیم، کلمات باید به زمینه و به روند داستان مربوط باشند.
زویا پیرزاد نویسنده رمانهای طعم گس خرمالو و عادت میکنیم
@Writing_lovers
👍10❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهترین نویسندگان چه کسانی هستند؟
درونگراها بهترین نویسندهها هستند!
این تصور کلیشه ای وجود دارد که نویسندگان درونگرا افرادی تنها و ناسازگار هستند که از تعامل با افراد دیگر خوششان نمیآید.
• اما تحقیقات نشان داده است که درونگراها خلاقیت بیشتری دارند و در نتیجه نویسندگان بهتری هستند.
نکته این است که درونگرایی به فرد زمان بیشتری میدهد تا به تنهایی فکر کند و تنها فکر کردن به جرقه خلاقیت کمک میکند.
پس درونگراها از فرصت استفاده کنند!
@Writing_lovers
درونگراها بهترین نویسندهها هستند!
این تصور کلیشه ای وجود دارد که نویسندگان درونگرا افرادی تنها و ناسازگار هستند که از تعامل با افراد دیگر خوششان نمیآید.
• اما تحقیقات نشان داده است که درونگراها خلاقیت بیشتری دارند و در نتیجه نویسندگان بهتری هستند.
نکته این است که درونگرایی به فرد زمان بیشتری میدهد تا به تنهایی فکر کند و تنها فکر کردن به جرقه خلاقیت کمک میکند.
پس درونگراها از فرصت استفاده کنند!
@Writing_lovers
👍14❤7👏1🎉1