نویسنده نباید به راحتی از کلمه استفاده کند و به تکرار بپردازد؛ او باید ارزش کلمه را حفظ کند زیرا کلمه ناموس نویسنده است.
محمد حسن شهسواری
@writing_lovers🖌
محمد حسن شهسواری
@writing_lovers🖌
مشکل نویسندگان جوان این است که هنگام نوشتن داستان هایشان، به موفقیت یا شکست آن فکر می کنند.
خورخه لوییس بورخس
@Writing_lovers🖌
خورخه لوییس بورخس
@Writing_lovers🖌
🖊تمرین
در ذهنتان یک شخصیت خیالی بسازید و از خودتان و شیوهٔ زندگیتان برای او بنویسید. بعد از سه چهار روز اجازه دهید تا او با شما حرف بزند.
@Writing_lovers🖌
در ذهنتان یک شخصیت خیالی بسازید و از خودتان و شیوهٔ زندگیتان برای او بنویسید. بعد از سه چهار روز اجازه دهید تا او با شما حرف بزند.
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سوار بر دوش غول تاریخ
✍ معصومه حامی دوست
قصهها قامتی فراختر از ما دارند. آنان بزرگ خویشاوند ما هستند. در درازنای تاریخ با ما بودهاند. در دل تاریک تاریخ، مردم به دور آتش قصه نشستهاند. بیسبب نیست که در پناهش آرام میگیریم و با آن حکیمتر میشویم.
نیوتن زمانی گفته بود:« اگر توانستم افقهای دورتر را ببینم، از آن روست که بر دوش غولان ایستادم.» و قصه، همان حکمتی است که در طول تاریخ شکل گرفته و افقهای دورتر را بهما نشان میدهد.
پدرم در شبهای تاریک کودکیمان، زمانی که برق خانهها قطع میشد، برایمان قصههای جور واجور میگفت. او همیشه به ما یادآوری میکرد که همهی آدمها خوب هستند. با خودم میگفتم اگر همه آدمها را خوب بدانیم، خوبی آدمهای خوب رانادیدهگرفتهایم. اکنون میدانم قصههایی که پدر میدانست او را به این وسعت نظر رسانده بود.
قصهها و شعرها آدمها را بزرگ میکند. آنکه نادانی میکند، هنوز به شناخت قصه و شعر راه نیافتهاست و آنانکه قصه میخوانند از رازی آگاهند که دیگران از آن بیخبرند.
اگرچه ممکن است آدمی در دنیای مدرن، تحت تأثیر دو نیروی عقل و علم، تخیل را امری بیفایده بداند اما روزی فرا میرسد که تخیل در قالب شعر و قصه، دوباره به میانمان بازمیگردد. آن وقت آدمی، ملول از بازیچههایش، این دوست دیرینه را بازمیشناسد و درمییابد اینهمان گمگشتهای است که عمری به دنبالش بوده.
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
قصهها قامتی فراختر از ما دارند. آنان بزرگ خویشاوند ما هستند. در درازنای تاریخ با ما بودهاند. در دل تاریک تاریخ، مردم به دور آتش قصه نشستهاند. بیسبب نیست که در پناهش آرام میگیریم و با آن حکیمتر میشویم.
نیوتن زمانی گفته بود:« اگر توانستم افقهای دورتر را ببینم، از آن روست که بر دوش غولان ایستادم.» و قصه، همان حکمتی است که در طول تاریخ شکل گرفته و افقهای دورتر را بهما نشان میدهد.
پدرم در شبهای تاریک کودکیمان، زمانی که برق خانهها قطع میشد، برایمان قصههای جور واجور میگفت. او همیشه به ما یادآوری میکرد که همهی آدمها خوب هستند. با خودم میگفتم اگر همه آدمها را خوب بدانیم، خوبی آدمهای خوب رانادیدهگرفتهایم. اکنون میدانم قصههایی که پدر میدانست او را به این وسعت نظر رسانده بود.
قصهها و شعرها آدمها را بزرگ میکند. آنکه نادانی میکند، هنوز به شناخت قصه و شعر راه نیافتهاست و آنانکه قصه میخوانند از رازی آگاهند که دیگران از آن بیخبرند.
اگرچه ممکن است آدمی در دنیای مدرن، تحت تأثیر دو نیروی عقل و علم، تخیل را امری بیفایده بداند اما روزی فرا میرسد که تخیل در قالب شعر و قصه، دوباره به میانمان بازمیگردد. آن وقت آدمی، ملول از بازیچههایش، این دوست دیرینه را بازمیشناسد و درمییابد اینهمان گمگشتهای است که عمری به دنبالش بوده.
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ـ به نظر شما کسانی که میخواهند نويسنده بشوند، از چه راهی میتوانند به بهترين وجه ذهنشان را پرورش بدهند؟
ـ میتوانند بروند خودشان را دار بزنند! چون خواهند ديد که خوب نوشتن تقريباً از جمله محالات است. بعد قبل از اين که حلقآويز بشوند و بميرند، طنابی را که از آن آويزانند را باید بُريد تا بلکه مجبور شوند همتی کنند و تا آخر عمر هر چه قدر که میتوانند خوب بنويسند. در اين صورت اگر هم چيزی برای نوشتن نداشتند، میتوانند لااقل با همين داستان « بر دار شدنشان » کار نويسندگی را شروع کنند.
همینگوی
@Writing_lovers🖌
ـ میتوانند بروند خودشان را دار بزنند! چون خواهند ديد که خوب نوشتن تقريباً از جمله محالات است. بعد قبل از اين که حلقآويز بشوند و بميرند، طنابی را که از آن آويزانند را باید بُريد تا بلکه مجبور شوند همتی کنند و تا آخر عمر هر چه قدر که میتوانند خوب بنويسند. در اين صورت اگر هم چيزی برای نوشتن نداشتند، میتوانند لااقل با همين داستان « بر دار شدنشان » کار نويسندگی را شروع کنند.
همینگوی
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖊تمرین
چیزی معمولی مثل ساعت یا یک پتو را در نظر بگیرید و هر چه دربارهی آن به ذهنتان میرسد، با جزییات مختلف، در سیصد کلمه بنویسید.
@Writing_lovers🖌
چیزی معمولی مثل ساعت یا یک پتو را در نظر بگیرید و هر چه دربارهی آن به ذهنتان میرسد، با جزییات مختلف، در سیصد کلمه بنویسید.
@Writing_lovers🖌
اتاقی از آن خود
✍ معصومه حامی دوست
ویرجینیا ولف یکی از شرایط کار نویسنده را داشتن اتاقی برای نوشتن میداند. این در حالی است که در زمانهای گذشته، برخورداری از چنین نعمتی، صرفا مختص مردان میشد.
زنانی چون جین آستین یا آگاتا کریستی در نشیمن خانه که محل رفت و آمد آدمها بود و یا بر روی کابینت آشپزخانه شاهکارهایشان را آفریدند.
اگرچه مردان نویسندهای هم بودند که ترجیح میدادند در محلهای پر رفت و آمدی مثل کوپههای قطار یا کافهها بنویسند.
با اینهمه داشتن گوشهای دنج برای نوشتن، در سالهای دور موهبتی بود که همه از آن بهره مند نبودند.
به نظر میرسد یک نویسنده باید برای استفاده از ظرفیتهای نویسندگیاش، همهی مکانها را برای نوشتن بیازماید، روی میز کتابخانهها، درون کافهای شلوغ، در پذیرایی خانه، در قطار، در راهروی پر رفت و آمد مکانی عمومی و ...
شاید این کار در ابتدا طاقت فرسا بنظر بیاید. اما لازم است این نکته را به یاد داشته باشیم که هر کدام از مکانها میتوانند حامل اندیشهی مخصوص به خود باشند و ذهن با قرار گرفتن در آنها تجربیاتش را شکل میدهد.
اگر شما بتوانید گوشهی دنجخودتان را داشته باشید چه بهتر، اما اگر اتاقی برای نوشتن ندارید، خودتان رامحدود به مکانی خاص نکنید، تهدید را به فرصت تبدیل کنید، در میان شلوغی ها هم میتوانید گوشههای دنج خودتان را پیدا کنید؛
به طور مثال من اگرچه در اغلب موارد در اتاقی شلوغ مشغول نوشتن میشوم اما نقشه جهان را روبرویم به دیوار زدهام و گوشه دنج خودم را ساختهام. دیدن آن حس ماجراجوییام را تقویت میکند و برای نوشتن مرا بر سر ذوق میآورد.
بنابراین اهمیتی ندارد که اتاقی از آن خود داشته باشید یانه. این محدودیت را به فال نیک بگیرید. شما میتوانید با جستجو و انتخاب مکانها و موقعیتهای جدید و ویژهی خود، به اندیشههای جدید دست پیدا کنید.
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
ویرجینیا ولف یکی از شرایط کار نویسنده را داشتن اتاقی برای نوشتن میداند. این در حالی است که در زمانهای گذشته، برخورداری از چنین نعمتی، صرفا مختص مردان میشد.
زنانی چون جین آستین یا آگاتا کریستی در نشیمن خانه که محل رفت و آمد آدمها بود و یا بر روی کابینت آشپزخانه شاهکارهایشان را آفریدند.
اگرچه مردان نویسندهای هم بودند که ترجیح میدادند در محلهای پر رفت و آمدی مثل کوپههای قطار یا کافهها بنویسند.
با اینهمه داشتن گوشهای دنج برای نوشتن، در سالهای دور موهبتی بود که همه از آن بهره مند نبودند.
به نظر میرسد یک نویسنده باید برای استفاده از ظرفیتهای نویسندگیاش، همهی مکانها را برای نوشتن بیازماید، روی میز کتابخانهها، درون کافهای شلوغ، در پذیرایی خانه، در قطار، در راهروی پر رفت و آمد مکانی عمومی و ...
شاید این کار در ابتدا طاقت فرسا بنظر بیاید. اما لازم است این نکته را به یاد داشته باشیم که هر کدام از مکانها میتوانند حامل اندیشهی مخصوص به خود باشند و ذهن با قرار گرفتن در آنها تجربیاتش را شکل میدهد.
اگر شما بتوانید گوشهی دنجخودتان را داشته باشید چه بهتر، اما اگر اتاقی برای نوشتن ندارید، خودتان رامحدود به مکانی خاص نکنید، تهدید را به فرصت تبدیل کنید، در میان شلوغی ها هم میتوانید گوشههای دنج خودتان را پیدا کنید؛
به طور مثال من اگرچه در اغلب موارد در اتاقی شلوغ مشغول نوشتن میشوم اما نقشه جهان را روبرویم به دیوار زدهام و گوشه دنج خودم را ساختهام. دیدن آن حس ماجراجوییام را تقویت میکند و برای نوشتن مرا بر سر ذوق میآورد.
بنابراین اهمیتی ندارد که اتاقی از آن خود داشته باشید یانه. این محدودیت را به فال نیک بگیرید. شما میتوانید با جستجو و انتخاب مکانها و موقعیتهای جدید و ویژهی خود، به اندیشههای جدید دست پیدا کنید.
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 آیا واقعاً ادبیات میتواند ذهن یا زندگی ما را دگرگون کند؟
پاسخ «آلن دو باتن»، به این پرسش
مدت ۱:۴۸ دقیقه
@Writing_lovers🖌
پاسخ «آلن دو باتن»، به این پرسش
مدت ۱:۴۸ دقیقه
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#داستانک
📚
مجازات
سنگین ترین مجازاتی که خدایان یونان باستان می توانستند برای سیزیف در نظر بگیرند این بود که تا ابد کار بیهوده ای انجام دهد. سیزیف محکوم شده بود تا تخته سنگی را از شیب تندی بالا ببرد. مدت ها گذشت و سیزیف در تمام این مدت مشغول بالا بردن تخته سنگ از سربالایی تند بود، اما تا به بالای بلندی می رسید؛ تخته سنگ می غلتید و به پایین دره می افتاد. خدایان فراموش کرده بودند که تخته سنگ بر اثر مرور زمان و ضربه، دچار فرسایش می شود. در صد سال اول، لبه های تیزی که دستهای سیزف را بریده و زخمی کرده بود، صاف شد. در پانصد سال بعدی، پستی و بلندی های سنگ به قدری صیقلی شد که سیزف تخته سنگ را قل میداد و بالا می برد. در هزار سال بعد تخته سنگ کوچک و کوچکتر شد و شیب هموارتر.
این روزها، سیزیف ، تکه سنگ ریزی را که روزگاری صخره ای بود، به همراه قرص های مسکن و کارت های اعتباری اش در کیفی می گذارد و با خود می برد. صبح سوار آسانسور می شود و به طبقه ی بیست و هشتم ساختمان دفترش می رود که محل مجازاتش به حساب می آید و بعد از ظهرها دوباره به پایین برمی گردد.
#استفان_لاکنر
کتاب گلوله / ترجمه ی اسدالله امرایی
داستان های کوتاه🖋☕️
@best_stories
@best_stories
📚
مجازات
سنگین ترین مجازاتی که خدایان یونان باستان می توانستند برای سیزیف در نظر بگیرند این بود که تا ابد کار بیهوده ای انجام دهد. سیزیف محکوم شده بود تا تخته سنگی را از شیب تندی بالا ببرد. مدت ها گذشت و سیزیف در تمام این مدت مشغول بالا بردن تخته سنگ از سربالایی تند بود، اما تا به بالای بلندی می رسید؛ تخته سنگ می غلتید و به پایین دره می افتاد. خدایان فراموش کرده بودند که تخته سنگ بر اثر مرور زمان و ضربه، دچار فرسایش می شود. در صد سال اول، لبه های تیزی که دستهای سیزف را بریده و زخمی کرده بود، صاف شد. در پانصد سال بعدی، پستی و بلندی های سنگ به قدری صیقلی شد که سیزف تخته سنگ را قل میداد و بالا می برد. در هزار سال بعد تخته سنگ کوچک و کوچکتر شد و شیب هموارتر.
این روزها، سیزیف ، تکه سنگ ریزی را که روزگاری صخره ای بود، به همراه قرص های مسکن و کارت های اعتباری اش در کیفی می گذارد و با خود می برد. صبح سوار آسانسور می شود و به طبقه ی بیست و هشتم ساختمان دفترش می رود که محل مجازاتش به حساب می آید و بعد از ظهرها دوباره به پایین برمی گردد.
#استفان_لاکنر
کتاب گلوله / ترجمه ی اسدالله امرایی
داستان های کوتاه🖋☕️
@best_stories
@best_stories
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر روز که می نویسی بکوش تا بخش های حذف شده و ناشناختهی وجودت را بیابی و ثبت کنی. این کار شادی و رضایت عمیقی برایت به ارمغان میآورد. باعث میشود تا گمشدهای را بیابی که فراموش کردنش مدتها سرچشمهی آشفتگی و سردرگمیهایت بوده است.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers🖌
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers🖌
از وقتی که خودکار را بر زمین می گذارم تا فردا که دوباره مشغول نوشتن میشوم، جهان و اشیا از حرکت باز میایستند.
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers🖌
معصومه حامی دوست
@Writing_lovers🖌
🥰1