نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.67K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
گوته، نویسنده فاوست، فقط در فضاهای بسته‌ کار می‌کرد و سعی داشت هوای تازه به فضای کارش نفوذ نکند. او سرانجام در اثر سرماخوردگی درگذشت و آخرین جمله‌ای که این متفکر معروف بر زبان آورد این بود: "لطفا پنجره را ببندید!"




@Writing_lovers
😁9👍41🔥1🕊1
در صورتی می‌توانید خلاقیت بیشتری داشته باشید که بیشتر از آن استفاده کنید. هر چه بیشتر خرج کنید، بیشتر دارید.


© مایا آنجلو



@Writing_lovers
10👍1
چه دانش آموزی باشید که یک داستان کوتاه می‌نویسد یا نویسنده‌ای با هفت رمان منتشر شده، وقتی کار جدیدی را شروع می‌کنیم، همه تازه کار هستیم.




توبیاس ولف



@Writing_lovers
👍11
دوما یک شخصیت ادبی را فقط برای افزایش حق‌التالیفش خلق کرد!

زمانی که الکساندر دوما « سه تفنگدار » را در قالب رمان پاورقی برای روزنامه‌ها نوشت، قرار شد ناشر در ازای خط به خط اثر به او پول پرداخت کند.

دوما برای افزایش حق‌التالیفش، خدمتکاری به نام گریمو را اختراع کرد که به همه سؤالات با « بله» یا «خیر » و کلمات تک هجایی پاسخ می‌داد.

او دنباله کتاب را با عنوان «بیست سال بعد» نوشت و گریمو در آن کمی پرحرفتر شده بود.


@Writing_lovers
😁6👍2
تا جایی که می‌توانید آزادانه و سریع بنویسید و همه را روی کاغذ بیاورید. تا زمانی که کار تمام نشده، هرگز ویرایش یا بازنویسی نکنید. معمولاً نویسنده برای اجتناب از نوشتن از فرایند ویرایش استفاده می‌کند. با این کار جریان را قطع می‌کند و ریتم نوشتن را مختل می‌کند، که عامل اساسی ارتباط با ناخودآگاه است.


© جان اشتاین بک


@Writing_lovers
👍7
تا زمانی که «من» وارد داستان نشود، داستانی هم نخواهد بود که وجودمان را به لرزه دربیاورد. ما تکه‌ای از «من»های آقای هدایت را در داستان‌هایش داریم، تکه‌هایی از آل‌احمد را در داستان‌های کوتاهش، تکه‌های بسیار بی‌نظیر از زندگی مدرن اروپایی را در کارهای آقای گلستان داریم و داستان‌های بورژوایی خانم مهشید امیرشاهی. ساعدی هم، «من» خودش را دارد و «من»اش در داستان‌ها می‌آید. در آن تصویر، جهان داستانی اصلی را پیدا می‌کنیم. زویا پیرزاد یک برش از دهه‌های ۵۰،۶۰ را از خوزستان برای ما تعریف می‌کند که برای اولین‌بار در آن، یک زن فکر می‌کند. زنی که مادر است. تا پیش از این تنها زنی که می‌تواند برای داستان‌های ما مطرح باشد، شاید زنی است که در «زنی که مردش را گم کرد» هدایت حضور می‌یابد.

شهریار مندنی‌پور در داستان‌هایش با زبان کار را می‌کند و شیفتگان خودش را دارد. یا ابوتراب خسروی، که وجه دراماتیک داستانش بیشتر است، به‌خوبی جهان را ترسیم کرده و با همه مردم ارتباط برقرار می‌کند. بعد بازی مهسا محب‌علی را تماشا می‌کنیم. زمانی که زویا داستانش را می‌نویسد، مهسا محب‌علی در وان دراز کشیده است. او در «عاشقیت در پاورقی»، فرم را به کمک می‌گیرد و پرده‌هایی از زندگی ما را نشان می‌دهد. در زمانی که کشور در جنگ است. یعنی بدون اینکه از جنگ اسم برده شود وارد داستان می‌شود، چون برای داستان خواندن، باید آگاهی داشت. یعنی به‌سمت بیان این نوع رابطه می‌رود که اتفاقاً درست درآمده و جهانش را درست می‌سازد. همین اتفاق در کتاب اول امیرحسین خورشیدفر می‌افتد. همین‌طور در کتاب «باغ ملی» کوروش اسدی این اتفاق می‌افتد. کتابی پر از تنهایی. من به جهانی که داستان در مقابل جهان واقعی می‌سازد، فکر می‌کنم.

نویسنده‌ای به‌نام اسماعیل فصیح می‌آید که شیوه نوشتنش و داستان‌گویی‌اش بسیار متفاوت از خیلی‌های دیگر است. می‌آید و در «زمستان ۶۳» ما با رابطه‌های دیگر آشنا می‌شویم. رابطه‌هایی که به‌شدت می‌ماند و دقیقاً حساب‌شده از آن جهان زمینی به جهان داستان می‌رود. من از جهان داستانی صحبت می‌کنم که موازی جهان وجود دارد.

نویسندهٔ امروز ما، تجربه‌های زندگی ساده خودش را به‌شکل داستانی بیان نمی‌کند. داستان‌نویس جدید و امروز ما انگار این را تجربه نکرده است. برای همین، در مسابقات می‌بینی، بچه‌ها خیلی از داستان‌ها را در مورد پدر و مادرشان نوشته‌اند یا در مورد دوست‌شان نوشته‌اند و هیچ خبری از فوت‌وفنی که در تجربه به‌دست می‌آید نیست. یزدانی‌خرم یک تصویر در کتاب آخرش دارد، طرف که با کفش کتانی‌اش در خیابانی پُر از خون راه می‌رود احساس می‌کند کف پایش خونی می‌شود و کفشش دارد خون را به داخل می‌کشد. این اولین‌بار است که چنین چیزی را می‌خوانم و خیلی هم می‌چسبد، اما چند تا آدم داستانی با این شغل با این نگاه به آینده ساخته می‌شوند؟ اصلاً نگاه نمی‌کنند در شهری که زندگی می‌کنند آدم‌ها چه شکلی هستند. عکس می‌گیرد که در مترو همه خوابیده‌اند. یا مثلا خاطرات محمدعلی فروغی تعریف می‌کند: «امروز در مغازه فلانی، کتاب لاروس را که در مورد نجوم و ستاره فلان نوشته شده است، مطالعه کردم.» ستاره فلان به چه دردش می‌خورده؟ اما می‌نویسدش.



#علی_خدایی

نویسنده  مجموعه داستان‌های تمام زمستان مرا گرم کن و از میان شیشه از میان مه



@Writing_lovers
👍7👏2
نیازی نیست همه چیز را بخوانید، فقط باید چیزهایی را بخوانید که به سوالاتی که در روح شما ایجاد می‌شود، پاسخ می‌دهد.



لئو تولستوی


@Writing_lovers
👍10
دو هزار کلمه در سه ساعت هر روز صبح می‌نوشتم. تا زمانی که کتاب تمام نشد، چیزی را تغییر ندادم و ویرایش نکردم. اگر به نوشته‌های روزهای قبل نگاه می‌کردم، منصرف می شدم.




© یان فلمینگ



@Writing_lovers
👍121
صحنه پردازی


همه چیز در ذهن کامل‌تر است. به محض اینکه یک صحنه خاص را برای نوشتن انتخاب کردید، کلمات را یکی پس از دیگری بنویسید، می‌بینید که اوضاع بدتر می‌شود اما راه دیگری وجود ندارد، به خودتان اجازه بدهید نسخه بدی از صحنه را ضبط کنید. اما بعدا برگردید و برطرفش کنید و در بازنویسی از صفحات پرینت بگیرید و با مداد قرمز در دست آن را بخوانید موقع بازنویسی بصری فکر کنید. صرفا اتفاق‌ها را ننویسید، درباره آنچه می‌بینید بنویسید. نکته بسیار مهم‌تر تجسم صحنه از همه جنبه‌های آن است. یعنی در پردازش صحنه‌ها بوها و صداها، طعم‌ها و حس‌ها همان قدر مهم اند که ظاهر اشیاء!


رابرت کورمر

@Writing_lovers
👍2👏21
من عاشق کتاب هستم: هر کدام از آنها به نظرم معجزه می‌آیند و نویسنده جادوگر است، نمی‌توانم درباره کتاب‌ها صحبت کنم مگر با هیجان و با شور و شوق.



ماکسیم گورکی


@Writing_lovers
14
تخیل چیزی نیست مگر زمانی که انسان با استفاده از تمام شجاعت و نیروی خود شروع به تبدیل آن به آفرینش کند.



© ماریا مونته




@Writing_lovers
8
زمستان بود، من داشتم از گرسنگی می‌مردم، سعی می‌کردم نویسنده شوم. سه چهار روز بود که چیزی نخورده بودم. بالاخره گفتم: برای خودم یک بسته پاپ کورن می‌خرم. خدای من. خیلی وقت بود که نخورده بودم و واقعا لذت بخش بود. هر دانه‌اش مثل یک استیک بود! جویدم و ذرت بو داده داخل معده خالی ام افتاد. و شکمم گفت: "متشکرم! متشکرم! ! متشکرم!" من در بهشت ​​بودم و بعد دو نفر من را دیدند: "لعنتی!" یکی به دیگری گفت: "این چی بود- دیدی چطور پاپ کورن میخوره؟ وحشتناکه!" پس نذاشتند از باقی‌مانده پاپ کورن لذت ببرم. تعجب کردم که منظورش از گفتن وحشتناک چیه؟ احساس خوب بهشتی داشتم. شاید کمی کثیف بودم... مردم همیشه می تونند سرگرمی شما را با گفتن چیزی خراب کنند."

چارلز بوکوفسکی



@Writing_lovers
13👍7💔2🎉1😍1
متن شما‌ نوشته نشده است؟ این خودش موضوع فوق العاده‌ای است! درباره‌اش بنویس!

روزی چهل بار در عرض اتاق قدم زدم، روی زمین دراز کشیدم، به پهلو چرخیدم، طرف دیگر. بلند شدم، پشت میز نشستم و از این نوشتم چطور نمی‌توانم بنویسم، چطور کلمات مثل دانه‌های شن از انگشتانم می‌گذرند، انگار به من تعلق ندارند،‌ چگونه روی صندلی به خودم پیچ می‌خورم و  چطور نمی‌توانم متن را به دنیا بیاورم.

توضیح دهید دقیقاً چطور متن شما نوشته نشده است؟ کجا هستید؟ الان چه خبر است؟ چه چیزی مانع نوشتن شما است؟ سر و صدا؟ درباره اش بنویسید. یا صدای بلند مردم نمی‌گذارد؟ آنها راجع به چه صحبت می‌کنند؟ گفتگوی ‌شان را بنویسید. به اطراف‌تان نگاهی بیندازید، آنها را توصیف کنید، چگونه لباس پوشیده‌اند، چگونه ظاهر شده‌اند. به نظر شما روحیه‌شان چطور است؟ چه می‌شنوید؟ هوا چطور است؟ درباره‌اش بنویسید. درباره  هر آنچه مانع نوشتن شما می‌شود بنویسید. آنچه نوشته‌اید را بخوانید و به سراغ موضوع مورد نظر بروید.


رادمیلا هاکوا


@Writing_lovers
8👍4
چه خوب و چه بد، همیشه باید بنویسید. اگر بنویسید به کار عادت می کنید و اگر ننویسید فریفته می‌شوید و کارهای احمقانه انجام می‌دهید.



© لئو تولستوی



@Writing_lovers
👍6
اگر راهی برای خروج از شرایط نمی‌بینید، غیرمنطقی عمل کنید. این راه خروج خواهد بود.

«کوکو» شنل


این راه‌حل گاهی در نوشتن هم جواب می‌دهد. امروز یک داستان غیر منطقی نوشتم و از این ببعد داستان‌های غیرمنطقی بیشتری خواهم نوشت.



@Writing_lovers
6👏5👍2
ده توصیه درباره نوشتن

#فرخنده_آقایی


برنامه مشخص داشته باشید:
زنی با زنبیل، مجموعه یادداشت‌های ۲۰ سال گذشته من است که می‌شد این یادداشت‌ها را در داستان‌های مختلف به کار ببرم اما وقتی ایده کلی کتاب را پیدا کردم، باقی مسیر برایم روشن بود.


موضوعٍ داستان است که در نهایت، تعیین کننده قالب مناسب برای نوشتن است

برای اینکه لحن شخصیت‌ها را دربیاورید، از جامعه و آدم‌های جامعه به عنوان الگو استفاده کنید. گاه شده که من ساعت‌ها با شخصیت‌های تیپ داستانی‌ام مصاحبه کرده ام تا بتوانم لحن آنها را در قصه ام بسازم.


هنرمندان خلاق و باهوش همیشه جلوتر از جشنواره‌ها حرکت می‌کنند. باید ذهنشان را آزاد کنند تا داستان‌های متنوع و تاثیرگذار بنویسند.

نویسنده چه بخواهد و چه نخواهد، باید یاد بگیرد که صبور باشد.

درباره آنچه که به درستی می‌شناسی، بنویس. در داستان‌هایم درمورد زنانی می‌نویسم که به ایشان نزدیک شده و حس و حالشان را به خوبی درک کرده ام.

نوشتن‌ ما را در موقعیت‌های تازه قرار می‌دهد.

کلاس‌های داستان‌نویسی کمک می‌کند که علاقه‌مندان هم داستانهای خوب بخوانند و هم بتوانند بنویسند.

از عشق و مهربانی در داستان بنویسید: یکی از رنج‌های هنرمندان و از جمله نویسندگان در کشورهای عقب افتاده این است که نمی‌توانند با طیب خاطر بنویسند و از آن لذت ببرند.



نویسنده رمان‌های " از شیطان آموخت و سوزاند" و "جنسیت گمشده"

@writing_lovers
🔥3👏3