جان اشتاینبک دوران سختی را در مدرسه سپری کرد.
به این دلیل که خواندن و نوشتن را به خوبی میدانست و زمانی که همکلاسیهای نویسنده آینده، تازه داشتند این کار را یاد میگرفتند، او باید در سکوت به درسهای تکراری گوش میداد.
خیلی زود مادرش شوکه شد. با نگاهی به دفترچههای مشق پسرش، گزیده هایی از کتابهای مختلف پیدا کرد. معلوم شد که جان داستایوفسکی، فلوبر، میلتون را خوانده است و بخشهایی از آن را در دفترش یادداشت میکرد.
پس از این کشف، به شوهرش گفت: " نمیدانم او چه چیزی از آب درخواهد آمد - یک نابغه یا یک مقلد." پدر جان از او حمایت میکرد و معتقد بود که با گذشت زمان پسرش به خود می آید.
@Writing_lovers
به این دلیل که خواندن و نوشتن را به خوبی میدانست و زمانی که همکلاسیهای نویسنده آینده، تازه داشتند این کار را یاد میگرفتند، او باید در سکوت به درسهای تکراری گوش میداد.
خیلی زود مادرش شوکه شد. با نگاهی به دفترچههای مشق پسرش، گزیده هایی از کتابهای مختلف پیدا کرد. معلوم شد که جان داستایوفسکی، فلوبر، میلتون را خوانده است و بخشهایی از آن را در دفترش یادداشت میکرد.
پس از این کشف، به شوهرش گفت: " نمیدانم او چه چیزی از آب درخواهد آمد - یک نابغه یا یک مقلد." پدر جان از او حمایت میکرد و معتقد بود که با گذشت زمان پسرش به خود می آید.
@Writing_lovers
👍5❤4🕊1
شروعهای نادرست را تجربه کنید، آزمون و خطا کنید، نوشته هایتان را بررسی و اصلاح کنید، با عدم اطمینان و ناامیدی کنار بیایید، و باز هم آن کار سخت و یکنواخت را انجام دهید، منظورم صاف نشستن پشت میز است، تا آمادهی حضور در رویداد اصلی شوید.
ویلیام پدن
@Writing_lovers
ویلیام پدن
@Writing_lovers
❤11🕊5👏2
Forwarded from سرزمین کتابها
خوابیدن، تنبلی، در خود فرورفتن، خواندن، آشپزی کردن، دوچرخهسواری و یک کتاب سخت و پر از سنگلاخ.
این تجویزِ من است.
یادداشتهای روزانه
ویرجینیا وولف
این تجویزِ من است.
یادداشتهای روزانه
ویرجینیا وولف
❤9👍5🕊1
هر روز مینویسم. هیچ وقت منتظر الهام نمینشینم؛ کار مداوم هر روزه. درباره موضوعی که مرا به خود جلب کرده، فکر میکنم، شکل و فرم آن را تا حدودی مشخص میکنم و بعد شروع میکنم به نوشتن. این فکر کردن درباره موضوع ممکن است یک ماه ذهن مرا به خودش مشغول کند.
#علی_اشرف_درویشیان
@Writing_lovers
#علی_اشرف_درویشیان
@Writing_lovers
❤11🕊1
ده قانون برای نویسنده
مایکل مورپورگو
۱. برای من ضروری است که مدام ایدههایم را به روز کنم. این بدان معنی است که من باید تا حد امکان زندگی متنوعی داشته باشم، به طوری که آنتنهای من به سمت بیرون هدایت شوند.
۲. تد هیوز چنین توصیهای به من کرد و معجزه میکند: لحظهها، برداشتهای زودگذر، دیالوگهای شنیده شده، آنچه شگفت زدهتان میکند، غمها و شادی هایتان را بنویسید.
۳. برای من، داستان، تلفیقی از وقایع واقعی، احتمالات تاریخی و خاطرات خودم است که از آنها برای ایجاد ترکیبهای هیجان انگیز استفاده میکنم.
۴. دوره کامل کردن و به بلوغ رساندن ایده، بسیار مهم است.
۵.هنگامی که اسکلت داستان آماده شد، شروع به صحبت در مورد آن میکنم، بیشتر با همسرم، تا واکنش او را ببینم.
۶. وقتی جلوی یک صفحه خالی مینشینم که از بیتابی آتش گرفتهام. و داستانم را طوری مینویسم که دارم آن را برای بهترین دوستم یا یکی از نوههایم تعریف میکنم.
۷. وقتی یک فصل را طراحی کردم (خیلی ریز مینویسم تا مجبور نباشم صفحه را ورق بزنم و بتوانم به همه بخشها کلی نگاه کنم)، همسرم آن را تایپ میکند و پرینت میگیرد و گاهی اوقات نظرات خودش را اضافه میکند.
۸. وقتی عمیقاً در داستانی غوطه ور میشوم و در حین نوشتن در آن زندگی میکنم، صادقانه بگویم نمیدانم بعد از آن قرار است چه اتفاقی بیفتد. سعی میکنم چیزی را دیکته نکنم و نقش خدا را بازی نکنم.
۹. به محض اینکه اولین پیشنویس تمام شد، کتابم را با صدای بلند برای خودم میخوانم. نحوه صدای آن بسیار مهم است.
۱۰. در هر ویرایشی هر چقدر هم که با ظرافت انجام شود، ابتدا با عصبانیت واکنش نشان میدهم اما بعد آرام میشوم و به کار ادامه میدهم و یک سال بعد کتاب جدیدی در دستانم است.
@Writing_lovers
مایکل مورپورگو
۱. برای من ضروری است که مدام ایدههایم را به روز کنم. این بدان معنی است که من باید تا حد امکان زندگی متنوعی داشته باشم، به طوری که آنتنهای من به سمت بیرون هدایت شوند.
۲. تد هیوز چنین توصیهای به من کرد و معجزه میکند: لحظهها، برداشتهای زودگذر، دیالوگهای شنیده شده، آنچه شگفت زدهتان میکند، غمها و شادی هایتان را بنویسید.
۳. برای من، داستان، تلفیقی از وقایع واقعی، احتمالات تاریخی و خاطرات خودم است که از آنها برای ایجاد ترکیبهای هیجان انگیز استفاده میکنم.
۴. دوره کامل کردن و به بلوغ رساندن ایده، بسیار مهم است.
۵.هنگامی که اسکلت داستان آماده شد، شروع به صحبت در مورد آن میکنم، بیشتر با همسرم، تا واکنش او را ببینم.
۶. وقتی جلوی یک صفحه خالی مینشینم که از بیتابی آتش گرفتهام. و داستانم را طوری مینویسم که دارم آن را برای بهترین دوستم یا یکی از نوههایم تعریف میکنم.
۷. وقتی یک فصل را طراحی کردم (خیلی ریز مینویسم تا مجبور نباشم صفحه را ورق بزنم و بتوانم به همه بخشها کلی نگاه کنم)، همسرم آن را تایپ میکند و پرینت میگیرد و گاهی اوقات نظرات خودش را اضافه میکند.
۸. وقتی عمیقاً در داستانی غوطه ور میشوم و در حین نوشتن در آن زندگی میکنم، صادقانه بگویم نمیدانم بعد از آن قرار است چه اتفاقی بیفتد. سعی میکنم چیزی را دیکته نکنم و نقش خدا را بازی نکنم.
۹. به محض اینکه اولین پیشنویس تمام شد، کتابم را با صدای بلند برای خودم میخوانم. نحوه صدای آن بسیار مهم است.
۱۰. در هر ویرایشی هر چقدر هم که با ظرافت انجام شود، ابتدا با عصبانیت واکنش نشان میدهم اما بعد آرام میشوم و به کار ادامه میدهم و یک سال بعد کتاب جدیدی در دستانم است.
@Writing_lovers
👍8❤1🕊1
مفاخر ادبیات کلاسیک جهان
ادبیات بریتانیا به خاطر نویسندگان زن مشهور است. جین آستین، خواهران برونته، آگاتا کریستی و... این لیست همچنان ادامه دارد.
در عین حال، نویسندگان زن به نفع عموم خوانندگان که نسبت به قلم خانمها چندان مطمئن نبودند با نام مستعار مطلب مینوشتند.
خواهران برونته اولین آثار خود را با نامهای مستعار منتشر کردند: نامهای مردانه صدادار.
نامهای مستعار خوشبختانه فراموش شدهاند، اما خواهران برونته و رمانهایشان هنوز هم مورد علاقه خوانندگان هستند.
@Writing_lovers
ادبیات بریتانیا به خاطر نویسندگان زن مشهور است. جین آستین، خواهران برونته، آگاتا کریستی و... این لیست همچنان ادامه دارد.
در عین حال، نویسندگان زن به نفع عموم خوانندگان که نسبت به قلم خانمها چندان مطمئن نبودند با نام مستعار مطلب مینوشتند.
خواهران برونته اولین آثار خود را با نامهای مستعار منتشر کردند: نامهای مردانه صدادار.
نامهای مستعار خوشبختانه فراموش شدهاند، اما خواهران برونته و رمانهایشان هنوز هم مورد علاقه خوانندگان هستند.
@Writing_lovers
👍10❤1👏1🕊1
هر نویسنده بزرگ و اصیل، متناسب با عظمت و اصالت خود، باید به طور مستقل سبکی را بیافریند که به او لذت بدهد.
© ویلیام وردزورث
@Writing_lovers
© ویلیام وردزورث
@Writing_lovers
👍7🕊1