بنیاد ادبی داستانگرد
یک تمرین خوب مارگارت آتوود ترجمه مجتبی حسینیون t.m: @dastan_gard https://instagram.com/dastan_gard?igshid=YmMyMTA2M2Y
بچهها توصیه میکنم عناصر داستانی رو از کتابها و منابع درست، یاد بگیرید. این حرفه شماست و لازمه که جزییات دقیقش رو بدونید. مسلما در هر منبع خطاهایی وجود داره که ممکنه باعث بشه سواد شما در سطح باقی بمونه. به اطلاعات ناکافی بسنده نکنید، منابع بیشتری ببینید، به تفاوتهای ریز و کارآمد عناصر داستان دقت کنید و با جستجوگری بیشتری به دنبال یادگیری باشید. به طور مثال به اختلافی که بین سه تا اصطلاح مهم در بحث عناصر داستانی یعنی " زاویه دید"، "راوی" و " منظر" وجود داره، دقت کنید و ببینید چطور سه موضوع گسترده و مهمِ عناصر داستان در این فایل آموزنده به یک مبحث تقلیل داده شده و جزییات پراهمیت نادیده گرفته شده. یادگیری دنیای عناصر داستان با همه جزییات و ظرایفش خیلی خیلی اهمیت داره؛ چون همین باعث تفاوت داستانهای خوب و تاثیرگذار از بد میشه.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
👍10🔥3
یک بوسه میتواند زندگی یک فرد را خراب کند
حداقل این چیزی بود که اسکار وایلد گفته است.
از قضا، بوسههای متعدد طرفدارانش از سراسر جهان باعث تخریب سنگ قبر نویسنده شد.
سپس تصمیم گرفتند برای حفظ بنای یادبود، آن را با یک گنبد شیشهای محافظ احاطه کنند.
@Writing_lovers
حداقل این چیزی بود که اسکار وایلد گفته است.
از قضا، بوسههای متعدد طرفدارانش از سراسر جهان باعث تخریب سنگ قبر نویسنده شد.
سپس تصمیم گرفتند برای حفظ بنای یادبود، آن را با یک گنبد شیشهای محافظ احاطه کنند.
@Writing_lovers
👍9❤2❤🔥1
صحنه پردازی درست، نیمی از راه است و نکته بسیار مهم، تجسم صحنه از همه جنبههای آن است. یعنی در پردازش صحنهها بوها و صداها همان قدر مهم اند که ظاهر اشیاء! طعمها و حس ها هم به همین اندازه موثر هستند.
©جان لوگان
@Writing_lovers
©جان لوگان
@Writing_lovers
👍6❤5
عبارات کلیشهای را کنار بگذارید:
"با سرعت رعد و برق، فکری به سرش هجوم آورد..."،
"شانه هایش را بالا انداخت..."
"عرق سردی از پشتش جاری شد"
"نفسش گرفت،" عصبانی شد...». حتی ننویسید: "بوسید"، بلکه خود بوسه را به تصویر بکشید. ننویسید: "گریه کرد"، بلکه آن تغییرات را در چهره، در اعمالی که منظره "گریه" را برای ما ترسیم میکند، نشان دهید. همیشه نقاشی کنید، گزارش پلیس ننویسید.
© الکساندر کوپرین
#مهره_هفتم
@Writing_lovers
"با سرعت رعد و برق، فکری به سرش هجوم آورد..."،
"شانه هایش را بالا انداخت..."
"عرق سردی از پشتش جاری شد"
"نفسش گرفت،" عصبانی شد...». حتی ننویسید: "بوسید"، بلکه خود بوسه را به تصویر بکشید. ننویسید: "گریه کرد"، بلکه آن تغییرات را در چهره، در اعمالی که منظره "گریه" را برای ما ترسیم میکند، نشان دهید. همیشه نقاشی کنید، گزارش پلیس ننویسید.
© الکساندر کوپرین
#مهره_هفتم
@Writing_lovers
👍14❤4👏2😍1
👍12❤4
استاد گفت: "ببین منظر روایت چیه؟ راوی کیه؟ به اول شخص میخوای بنویسی؟ به سوم شخص محدود؟ به سوم شخص نامحدود، دانای کل، دوم شخص هم داریم. توی بعضی داستانها و بیشتر رمانها چند جور منظر روایت داریم. اینا رو میشه هم از کتابهای تئوری و آموزشی، هم از خود رمانها و داستان کوتاههای خوب یاد گرفت.
بعد که اینا رو یادگرفتی اگه خواستی داستان بنویسی حس بگیر بیا تو صحنه. یهو نیا تو صحنه. ببین چی میخوای بگی، چطور میخوای بگی. اونوقت اگه دیدی نمیتونی ننویسیش یه خلاصه ازش دربیار، اصلا پلات مایهدست میده. اگه پلات میده، مضمون قابل عرض هم میده اونوقت بنویس. منظورم اینه که حس بگیر بیا توی صحنه و خونسرد باش."
اندرزها را همیشه گوش میدادم. گاهی عمل میکردم، گاهی نمیکردم اما همیشه گوش میدادم. مثلا همین خلاصه برداشتن و یادداشت کردن را هم گوش دادم هم عمل کردم. اول پلات را خلاصه نویسی میکنم. شنیده ام خارجیهااول خلاصه رمان را از نویسنده میخواهند اگر مناسب بود اصل رمان را میخوانند. حالا داستان خلاصه اش زیاد نیست، نیم صفحه بلکه چند خط یادداشت.
این همان شیوه است که استاد گفت حس بگیر بیا توی صحنه. در همین خلاصه برداشتن است که دستت میآید قهرمان قصه کیست و چه میخواهد.
اصلا گاهی با یک مصداق متوجه میشوی قهرمان کنشگر نیست و تازه آن وقت حواست را جمع میکنی به ایدهای فکر کنی که موضوع آن موجب کنشگری بشود یا قهرمانی پیدا کنی که کنشگر باشد. اگر به اول شخص بنویسی یک چیزهاو مواردی را از دست میدهی، اگر به سوم شخص یا دوم شخص بنویسی یک چیزهای دیگری از دست میدهی، باید ببینی کدام منظر روایت، کدام راوی، کدام زاویه دید مناسب این مضمون است و امکان بیشتری به تو میدهد.
مثلا باور پذیر کردن قصه با اول شخص مفرد خیلی راحتتر از سوم شخص است، چرا؟ چون مخاطب فرض میگیرد راوی این وقایع را دیده، حتما، یا دارد تخیل میکند اما سوم شخص نمیتواند خیالبافی کند. مثلا هالکبری فین به اول شخص نبود و به سوم شخص بود هاک نمیتوانست اینقدر خیالبافی کند....
#اصغر_عبدالهی
📕 قصهها از کجا میآیند
@Writing_lovers
بعد که اینا رو یادگرفتی اگه خواستی داستان بنویسی حس بگیر بیا تو صحنه. یهو نیا تو صحنه. ببین چی میخوای بگی، چطور میخوای بگی. اونوقت اگه دیدی نمیتونی ننویسیش یه خلاصه ازش دربیار، اصلا پلات مایهدست میده. اگه پلات میده، مضمون قابل عرض هم میده اونوقت بنویس. منظورم اینه که حس بگیر بیا توی صحنه و خونسرد باش."
اندرزها را همیشه گوش میدادم. گاهی عمل میکردم، گاهی نمیکردم اما همیشه گوش میدادم. مثلا همین خلاصه برداشتن و یادداشت کردن را هم گوش دادم هم عمل کردم. اول پلات را خلاصه نویسی میکنم. شنیده ام خارجیهااول خلاصه رمان را از نویسنده میخواهند اگر مناسب بود اصل رمان را میخوانند. حالا داستان خلاصه اش زیاد نیست، نیم صفحه بلکه چند خط یادداشت.
این همان شیوه است که استاد گفت حس بگیر بیا توی صحنه. در همین خلاصه برداشتن است که دستت میآید قهرمان قصه کیست و چه میخواهد.
اصلا گاهی با یک مصداق متوجه میشوی قهرمان کنشگر نیست و تازه آن وقت حواست را جمع میکنی به ایدهای فکر کنی که موضوع آن موجب کنشگری بشود یا قهرمانی پیدا کنی که کنشگر باشد. اگر به اول شخص بنویسی یک چیزهاو مواردی را از دست میدهی، اگر به سوم شخص یا دوم شخص بنویسی یک چیزهای دیگری از دست میدهی، باید ببینی کدام منظر روایت، کدام راوی، کدام زاویه دید مناسب این مضمون است و امکان بیشتری به تو میدهد.
مثلا باور پذیر کردن قصه با اول شخص مفرد خیلی راحتتر از سوم شخص است، چرا؟ چون مخاطب فرض میگیرد راوی این وقایع را دیده، حتما، یا دارد تخیل میکند اما سوم شخص نمیتواند خیالبافی کند. مثلا هالکبری فین به اول شخص نبود و به سوم شخص بود هاک نمیتوانست اینقدر خیالبافی کند....
#اصغر_عبدالهی
📕 قصهها از کجا میآیند
@Writing_lovers
👍9❤5
تمام هدف نوشتن این است که اگر دوستش داشته باشید، زمانی برای نوشتن پیدا خواهید کرد.
© شیموس هینی
@Writing_lovers
© شیموس هینی
@Writing_lovers
❤11👍3
اگر آنچه را که صادقانه فکر میکنید، احساس میکنید و به آن علاقه دارید بنویسید... دیگران هم به آن علاقهمند خواهند شد.
©کورت ونهگات
@Writing_lovers
©کورت ونهگات
@Writing_lovers
👍9❤2🔥2🕊1😍1
قانونهای نویسنده
آن انرایت
۱. برای نوشتن یک کتاب، در واقع باید یک کتاب بنویسید. یک خودکار مفید خواهد بود، تایپ کردن هم بد نیست. فقط صفحه را با کلمات پر کنید.
۲. فقط نویسندگان بد فکر میکنند آنچه نوشتهاند واقعا خوب است.
۳. همانجوری که دوست دارید، بنویسید. داستانها از کلمات روی صفحات تشکیل میشوند.
.
۴. در مرحله بعد سعی کنید در مورد آنچه مینویسید و انتخاب کلمات، دقیق باشید.
۵. به یاد داشته باشید که بعد از نوشتن به چگونه گفتن و ساختار کارتان خوب فکر کنید.
۶. داستانهای معروف را به هدف یادگیری ساختار مطالعه کنید و داستانتان را بازنویسی کنید.
@Writing_lovers
آن انرایت
۱. برای نوشتن یک کتاب، در واقع باید یک کتاب بنویسید. یک خودکار مفید خواهد بود، تایپ کردن هم بد نیست. فقط صفحه را با کلمات پر کنید.
۲. فقط نویسندگان بد فکر میکنند آنچه نوشتهاند واقعا خوب است.
۳. همانجوری که دوست دارید، بنویسید. داستانها از کلمات روی صفحات تشکیل میشوند.
.
۴. در مرحله بعد سعی کنید در مورد آنچه مینویسید و انتخاب کلمات، دقیق باشید.
۵. به یاد داشته باشید که بعد از نوشتن به چگونه گفتن و ساختار کارتان خوب فکر کنید.
۶. داستانهای معروف را به هدف یادگیری ساختار مطالعه کنید و داستانتان را بازنویسی کنید.
@Writing_lovers
👍8❤3
گابریل گارسیا مارکز به دلایل خانوادگی تحصیلاتش را ترک کرد
وقتی او دوباره به دانشگاه برگشت، معلوم شد باید از یک دوره پایین تر شروع کند. پس مارکز تصمیم گرفت از خواندن رشته وکالت انصراف دهد. وقتی این موضوع را به پدرش گفت اضافه کرد که قصد دارد نویسنده شود.
پدرش به شدت عصبانی شد و جمله ای را به زبان آورد که در خانواده تبدیل به افسانه شد: "در نهایت کاغذ میخوری!"
سالها بعد رمان "صد سال تنهایی" بلافاصله به عنوان شاهکار ادبیات آمریکای لاتین شناخته شد، بدون اینکه نویسنده کاغذ بخورد!
@Writing_lovers
وقتی او دوباره به دانشگاه برگشت، معلوم شد باید از یک دوره پایین تر شروع کند. پس مارکز تصمیم گرفت از خواندن رشته وکالت انصراف دهد. وقتی این موضوع را به پدرش گفت اضافه کرد که قصد دارد نویسنده شود.
پدرش به شدت عصبانی شد و جمله ای را به زبان آورد که در خانواده تبدیل به افسانه شد: "در نهایت کاغذ میخوری!"
سالها بعد رمان "صد سال تنهایی" بلافاصله به عنوان شاهکار ادبیات آمریکای لاتین شناخته شد، بدون اینکه نویسنده کاغذ بخورد!
@Writing_lovers
❤17👍4🔥1
👍9❤1
همواره شعر مرا در کام خود فرو کشیده است
و من گاه شادی خود را
به او دادهام
و گاه با غم خود
دهان گرسنه او را سیر کردهام
ولی کام او بی پایان است
و هستی من برای پر کردن آن
کافی نیست
#بیژن_جلالی
@Writing_lovers
و من گاه شادی خود را
به او دادهام
و گاه با غم خود
دهان گرسنه او را سیر کردهام
ولی کام او بی پایان است
و هستی من برای پر کردن آن
کافی نیست
#بیژن_جلالی
@Writing_lovers
❤🔥5👍3🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هیچ چیز مثل گردگیری از کتابها آدم را به مطالعه و خواندن ترغیب نمیکند. قفسههای کتابخانه را مرتب کردم و یکی از قفسهها را به کتابهایی اختصاص دادم که میخواهم دوباره بخوانمشان:
مثنوی مولوی سه جلد، تاریخ خیال، جادوگران و ساحران، مقالات بورخس و اکو، یاداشتهای والتر بنیامین، شعرهای مارگارت اتوود و داستان های ویرجینیا ولف، اولدوز و کلاغها صمدبهرنگی.
امروز کتاب " حرفهای عجیب غریبی که مشتریها توی کتابفروشی میزنند" نوشته جن کمبل را از سر کنجکاوی خریدم. پرسشها و اظهانظرهای غیرمعمولی که کتابفروشها از مشتریان کتابخوانشان شنیدهاند. خاطراتی که عجیب و غریب و گاه هم آشنا و خندهدار هست. مثلا این یکی:
مشتری در حال خواندن کتابی است که از قفسه برداشته، مکث میکند و بالای یکی از صفحات را تا میزند و کتاب را دوباره در قفسه میگذارد.
کتاب فروش: ببخشید، چه کار میکنید؟
مشتری: داشتم فصل اول رو میخوندم ولی با دوستم قرار ناهار دارم، واسه همین صفحه رو علامت زدم تا فردا که اومدم بقیهاش رو بخونم.
یا این یکی که خیلی شایع هست:
مشتری : ببخشید. عنوان و نویسنده و موضوع کتابی رو که دنبالش هستم یادم نیستش، ولی میدونم دوتا کلمه توی عنوانش بود...
کتابفروش: خب چه کلمههایی بودن؟
مشتری : یادم نمیاد لطفا بهم استرس وارد نکنید. یکی "چیز" بود و اون یکی هم "چیز"
کتابفروش : چیز و چیز ... چیزی به ذهنم نمیرسه!
مشتری: نمیشه همین رو جستجو کنید...
این روزها بیشتر وقتم صرف خواندن آثار نویسندگان تازهکار و خوشذوق کانال نویسندگی و نوشتن شد. داستانهایی که برای دوره "نقد و بازخورد" ارسال شده بود و بالاخره دیروز آخرین جلسه سال ۱۴۰۲ هم برگزار شد. خوبی این جلسات این است که به نویسندگان جوان منظری میدهد تا با نقاط قوت و خطاهایش آشنا شوند و بتوانند آثار بعدیشان را با تسلط بیشتری بنویسند. در عین حال فرصت گرانبهایی است برای گپ و گفت از جهان کتابها و داستانها که من همیشه از این بخش بیشتر کیف میکنم.
علاوه براین امسال ۶ نفر از هنرجویانم در دوره نویسندگی، کتاب داستانشان را با کیفیت قابل قبول و خوبی چاپ کردند. هنرجویانی که شاهد رشد و خودباوری قدم به قدمشان تا چاپ کتاب بودم و این برای من از هر تجربهای با ارزشتر بود.
@Writing_lovers
مثنوی مولوی سه جلد، تاریخ خیال، جادوگران و ساحران، مقالات بورخس و اکو، یاداشتهای والتر بنیامین، شعرهای مارگارت اتوود و داستان های ویرجینیا ولف، اولدوز و کلاغها صمدبهرنگی.
امروز کتاب " حرفهای عجیب غریبی که مشتریها توی کتابفروشی میزنند" نوشته جن کمبل را از سر کنجکاوی خریدم. پرسشها و اظهانظرهای غیرمعمولی که کتابفروشها از مشتریان کتابخوانشان شنیدهاند. خاطراتی که عجیب و غریب و گاه هم آشنا و خندهدار هست. مثلا این یکی:
مشتری در حال خواندن کتابی است که از قفسه برداشته، مکث میکند و بالای یکی از صفحات را تا میزند و کتاب را دوباره در قفسه میگذارد.
کتاب فروش: ببخشید، چه کار میکنید؟
مشتری: داشتم فصل اول رو میخوندم ولی با دوستم قرار ناهار دارم، واسه همین صفحه رو علامت زدم تا فردا که اومدم بقیهاش رو بخونم.
یا این یکی که خیلی شایع هست:
مشتری : ببخشید. عنوان و نویسنده و موضوع کتابی رو که دنبالش هستم یادم نیستش، ولی میدونم دوتا کلمه توی عنوانش بود...
کتابفروش: خب چه کلمههایی بودن؟
مشتری : یادم نمیاد لطفا بهم استرس وارد نکنید. یکی "چیز" بود و اون یکی هم "چیز"
کتابفروش : چیز و چیز ... چیزی به ذهنم نمیرسه!
مشتری: نمیشه همین رو جستجو کنید...
این روزها بیشتر وقتم صرف خواندن آثار نویسندگان تازهکار و خوشذوق کانال نویسندگی و نوشتن شد. داستانهایی که برای دوره "نقد و بازخورد" ارسال شده بود و بالاخره دیروز آخرین جلسه سال ۱۴۰۲ هم برگزار شد. خوبی این جلسات این است که به نویسندگان جوان منظری میدهد تا با نقاط قوت و خطاهایش آشنا شوند و بتوانند آثار بعدیشان را با تسلط بیشتری بنویسند. در عین حال فرصت گرانبهایی است برای گپ و گفت از جهان کتابها و داستانها که من همیشه از این بخش بیشتر کیف میکنم.
علاوه براین امسال ۶ نفر از هنرجویانم در دوره نویسندگی، کتاب داستانشان را با کیفیت قابل قبول و خوبی چاپ کردند. هنرجویانی که شاهد رشد و خودباوری قدم به قدمشان تا چاپ کتاب بودم و این برای من از هر تجربهای با ارزشتر بود.
@Writing_lovers
👍4👏3❤2
آیا ارنست همینگوی واقعاً توصیه میکرد "مست بنویس و هوشیار ویرایش کن"؟
این دستور برای مدت طولانی در اینترنت دست به دست می شد و همینگوی واقعاً اهل نوشیدنی بود. فقط او هرگز الکل را با نوشتن ترکیب نکرد.
در مصاحبه ای از او پرسیده شد که آیا درست است که او هر روز صبح یک پارچ مارتینی با خود میبرد تا در حین کار بنوشد؟ همینگوی پاسخ داد که هنگام نوشتن همیشه کاملا هوشیار بوده است.
او گفت: « یاعیسی مسیح! آیا تا به حال شنیده اید که کسی در حین کار مست شود؟ شاید به فکر فاکنر باشید. او گاهی اوقات مشروب مینوشد و من می توانم درست در میان صفحات حدس بزنم که در کدام جمله اولین نوشیدنی خود را نوشیده. علاوه بر این، چه کسی بیش از یک مارتینی در یک زمان مینوشد؟»
@Writing_lovers
این دستور برای مدت طولانی در اینترنت دست به دست می شد و همینگوی واقعاً اهل نوشیدنی بود. فقط او هرگز الکل را با نوشتن ترکیب نکرد.
در مصاحبه ای از او پرسیده شد که آیا درست است که او هر روز صبح یک پارچ مارتینی با خود میبرد تا در حین کار بنوشد؟ همینگوی پاسخ داد که هنگام نوشتن همیشه کاملا هوشیار بوده است.
او گفت: « یاعیسی مسیح! آیا تا به حال شنیده اید که کسی در حین کار مست شود؟ شاید به فکر فاکنر باشید. او گاهی اوقات مشروب مینوشد و من می توانم درست در میان صفحات حدس بزنم که در کدام جمله اولین نوشیدنی خود را نوشیده. علاوه بر این، چه کسی بیش از یک مارتینی در یک زمان مینوشد؟»
@Writing_lovers
❤5