نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.67K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
عشق واقعی قهوه ای است که صبح در خانه دم می‌کنی. تازه آسیاب شده ترجیحا با دست. قهوه ای که باید کنارش بایستی و فرار نکنی وگرنه طعمش بدتر میشه. باید اطمینان حاصل کنی که سه بار جوش بیاید، سپس یک قاشق آب سرد اضافه کنی، چند دقیقه صبر کنی تا ته نشین شود. قهوه ای که در فنجان مورد علاقه قدیمی خود می‌ریزی و می‌نوشی، هر روز هر جرعه‌اش را احساس می کنی. لذت بردن از هر جرعه

مکس فرای
📕 قهوه

@Writing_lovers
🥰91👍1
کتابی که این روزها ورق می‌زنم :
حقیقت و ادبیات
(ده جستار در شناخت ادبیات)

همینطور کتاب "نزدیک‌ترین چیز به زندگی" نوشته جیمیز وود. هر کتابی که به قلم جیمز وود باشه خوندنیه. قبلا کتاب مفید داستان چگونه کار می‌کند او را در کانال معرفی کردم. یکی از جستارهای کتاب "حقیقت و ادبیات" هم از این نویسنده‌ هست. دوست دارم اگر کسی درباره ادبیات حرف می‌زنه مثل جیمز وود حرف بزنه. مقالات و جستارها و کتابها با نگاه او نوشته بشه: دقیق، خواندنی و تخیل برانگیز.


@Writing_lovers
🔥5👍2
لیست موارد مهم برای نوشتن


۱. گرانبهاترین مرکز توجه، چشم و بینایی شما است.

۲. هنگامی که می نویسید، خود را به یاد بیاورید و شگفت زده شوید.

۳. کار از هسته چشم شروع می‌شود و به سمت جاری شدن به دریای زبان می‌رود.


۴. سعی کنید جریانی را که از قبل در ذهن جریان دارد ترسیم کنید.

۵. گاهی برای دیدن بهتر تصاویر، در ذهن‌تان متوقف شوید.

۶. هر روز نوشتن‌تان را ثبت کنید، و تاریخ آن را صبح علامت بزنید.

۷. از انتقال تجربه و زبان و دانش‌تان نه ترس داشته‌باشید و نه شرم.

۸. بنویس تا دنیا بتواند خودش را دقیقاً در تصویر تو بخواند و ببیند.

۹. به شکوه شخصیت در تنهایی غیرانسانی غم انگیز فکر کنید.

۱۰. بدون فکر کردن، بدون نظم و انضباط، در خالص ترین شکلش، بنویسید، هر چه دیوانه تر، بهتر. موقع نوشتن به موانع ادبی، دستوری و نحوی توجهی نکنید. بعد باید برگردید و مرتبشان کنید.

۱۱. احمق و دیوانه ذهنتان باشید.

۱۲. به همه چیز گوش دهید، سر حرف را باز کنید و گوش دهید..

۱۳. اگر چیزی را احساس کنید، در نهایت شکل خود را پیدا می کند.

۱۴. گاهی در حالت خلسه بر روی جسمی که در مقابل شما قرار دارد تمرکز کنید.

۱۵. نوشتن در دفترچه‌ها و یادداشت‌های تصادفی، برای شما خوشحال کننده خواهد بود.


@Writing_lovers
👍73👏2
آسترید لیندگرن، نویسنده کتاب‌های "برادران شیردل" و  "پی‌پی جوراب بلند" همیشه قلبا یک کودک باقی ماند.  وقتی او به سن پیری رسید و خودش نوه داشت، به همراه مادربزرگ‌های دیگر روی نیمکت نمی‌نشست، بلکه با بچه‌ها بازی می‌کرد و حتی از درختان بالا می‌رفت. وقتی به او گفتند که چنین رفتاری برای یک خانم مسن غیرقابل قبول است، پاسخ داد: "هیچ قانونی پیرزن‌ها را از بالا رفتن از درخت منع نمی‌کند!"



@writing_lovers
18👍1
فاکنر بر این باور بود که غیرممکن است نویسنده‌ای، داستانی کامل و بی‌عیب‌و نقص بنویسد. او می‌گفت اگر بتوانم تمامی آثارم را دوباره بنویسم، آن‌ها را بهتر خواهم نوشت. پس بی‌توجه به منتقد پرسروصدای درون، با نظم و استمرار بنویسید. اولین و مهمترین قدم همین است.




@writing_lovers
👍13
باید یکی دو بار در زندگی از پنجره بیرون پرید

یوناس یوناسن

شخصیت‌های داستان‌هایم را از دنیای واقعی جمع می‌کنم: درباره‌شان می‌خوانم، آدم‌های واقعی را در تلویزیون می‌بینم، ملاقات‌شان می‌کنم و در ذهنم نگه‌شان می‌دارم. بعد در ذهنم به کتاب‌خانه می‌روم و آدم‌ها را انتخاب می‌کنم و بُرشان می‌زنم. برای کتاب "مرد صدساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد" می‌توانستم یک مربی رانندگی بردارم که رانندگی بلد نیست، یا اقتصاددانی که شمردن بلد نیست. به‌جای این‌ها کشیشی را انتخاب کردم که به خدا اعتقاد ندارد.

کتاب را برای شش انتشارات بزرگ سوئد فرستادم. پنج‌تای اول گفتند ممنون اما نه، ممنون. فقط ششمی جواب مثبت داد. بخش عمده‌ای از ادبیات، رواج‌دهنده‌ی ناامیدی و بدبختی و تراژدی است. فکر می‌کنم علت موفقیت من این است که امید را رواج می‌دهم. با کتاب‌های من می‌توانید در خیال‌تان از پنجره بیرون بپرید.

۴۷ سال طول کشید تا مرد صدساله را بنویسم. یک شرکت رسانه‌ای با ۱۰۷ کارمند داشتم و آن‌قدر احمق بودم که فکر می‌کردم مسئولیت تمامش گردن من است، حتی تمام دستگاه‌های کپی شرکت و همه چیز. به شدت خسته شده بودم. بریدم. پس شرکت را فروختم و به مرز ایتالیا-سوئیس نقل مکان کردم. دیدم هیچ هویتی ندارم. فقط گذشته داشتم. حالا یک هویت می‌خواستم و سال‌ها بود که ۱۳۰ صفحه از مرد صدساله را ذخیره کرده بودم. وقتی شروع به تکمیلش کردم متوجه شدم هرقدر نگرانی‌های آلن کارلسون (شخصیت اصلی مرد صدساله) درباره‌ی همه چیز کم می‌شد، من نگران‌تر می‌شدم. دوست نداشتم مثل او باشم. اما هنوز هر وقت نگران می‌شوم او روی شانه‌ام نشسته است و به من می‌گوید «آرام باش». او درمانگر من است.

یوناس یوناسُن:نویسنده‌ کتاب «مرد صدساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد» با ترجمه‌ی فرزانه طاهری در ایران منتشر شده است.

منبع: goft-o-goo.blog.ir


@writing_lovers
👍5🙏1
همین قدر ساده

امروز سه هزار واژه نوشتم. نوشته‌­های روزانه ساده و معمولی در دفتر یادداشت روزانه، اساس نویسندگی خلاق است.

یک واژه تازه هم یاد گرفتم.
" سەرکەوتن " به زبان کردی یعنی موفقیت. چه واژه قشنگی! سپاسگزارم از آموزگارم. (:

با ناتان خردمند آشنا شدم. جستجو کنید ببینید کیه!

گل‌های بنفشه‌ پشت پنجره آشپزخانه تازه متولد شدند: بنفشه‌های آفریقایی که پارسال از دوستی به سرپرستی گرفته بودم پس از مدتها بی‌ثمری، گل داده‌اند. (:


ماه گذشته با کتابهای تازه زیادی آشنا شدم. لازم نیست یکباره همه کتابها را بخوانیم. گاهی همین که افتخار آشنایی‌شان را داشته باشیم، اسمشان را زیر لب زمزمه کنیم و از کشف شان شگفت زده شویم یا در حسرتشان بسوزیم و در کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌ها مجنون وار به دنبالشان باشیم و دست روی جلدشان بکشیم، هم خوب است.

بگذارید زیباترین و عاشقانه ترین تلاش‌هایتان برای امروز باشد.


@writing_lovers
👍12🔥1
قرن‌ها پیش این درک ساده وجود داشت که آواز خواندن در سپیده‌دم و غروب به معنای شفای جهان با شادی است. پرندگان هنوز این آیین را به خاطر دارند.


تری ویلیامز


@writing_lovers
9👍1
یکی از مهم‌ترین چیزهایی که باید بدانید این است که خلاقیت شما چه هنگام اوج می‌گیرد. من دریافتم که این زمان برای من، روشنایی صبح است. نه در روشنایی بودن، بلکه پیش از آن‌که روشنایی برسد آنجا بودن. این، به نحوی به من توش و توان می‌دهد و تدارک پا نهادن به فضایی است که فقط می‌توانم آن را غیر دنیوی بخوانم. نوعی آمادگی برای درگیر شدن با فضایی مرموز است.



تونی موریسون

@Writing_lovers
10👍1
دیوید زالای چگونه در خلق داستانش از نوشتن الهام گرفت؟

در پاییز ۲۰۱۲ یک داستان ۳۰ صفحه‌ای برای «گرانتا» نوشتم که نامش «اروپا» بود. در آن زمان نسبت به تمام فرایند داستان‌نویسی احساس دلسردی می‌کردم و این داستان کوچک و ساده، راهی بود برای برگرداندن حس اشتیاقم به نوشتن. در واقع گفتن آنچه می‌خواستم بنویسم خیلی سخت بود پس من مثل اغلب موارد خیلی تصادفی وارد ماجرا شدم تا اراده‌ام را برای نوشتن حفظ کنم.

در بهار ۲۰۱۳ متوجه شدم کارم نتیجه داده چون شوق زیادی برای بیشتر نوشتن داشتم. ایده‌ خاصی را درباره مجموعه داستانی در ذهن داشتم که به گونه‌ای با یکدیگر در ارتباط باشند و دست در دست هم چیزهایی را بیان کنند که هیچ یک از آن‌ها به تنهایی نتوانند آن را ابراز کنند. چنین کتابی به نوعی نقشه یا ساختار یکپارچه نیاز داشت.

و من آن‌قدر قوی نبودم که داستان‌های پخش و پلا را تبدیل به یک اثر متحد، یکپارچه و جدانشدنی کنم. سپس من آن چیز را در غزل وحشتناکی که یک یا دو سال قبل از آن نوشته بودم، پیدا کردم. در طول دلسردی‌ام نسبت به ادبیات داستانی مدتی را به قالب نظم سنتی پرداخته بودم و یکی از بدترین شعرهایی که در آن زمان سرودم، غزلی بود درباره سه عصر بشری. یک روز عصر تصادفا داشتم آن را می‌خواندم و یکی از آن لحظه‌های شفاف و نادر اتفاق افتاد؛ لحظاتی که تمام هنرمندان خلاق برایش سپاس‌گزار هستند. یکی از آن لحظه‌هایی که در آن دری را که هفته‌ها یا ماه‌ها خودتان را به آن می‌کوبیدید، به راحتی و با میل خود به روی شما باز می‌شود.

پس از آن من فقط داستان‌ها را نوشتم. در ابتدا هفت داستان بودند که شاید اشاره‌ای به «شکسپیر» داشتند. بعدها این عدد را به ۹ رساندم. تمام این داستان‌ها به استثنای «اروپا» کاملا مناسب مکانی بودند که در ساختار این کتاب پیدا کرده بودم. این کتاب مجموعه‌ای از مطالب پخش و پلا که با فرصت‌طلبی شکل یک کتاب ساختارمند را به خود گرفته بودند، نبود بلکه فرم یک کتاب را داشت که مطالبی درباره واقعیت را با مفهوم‌پردازی خود منطبق کرده بود.

@Writing_lovers
👍3
Forwarded from یادداشت‌ها
وصیت اول و آخر

امروز(اول خرداد ۹۸) من قدم به ۵۵ سالگی گذاشتم. خبر مهمی نیست؛ اما مهم است که دوستان من بدانند که این مرد ۵۵ ساله، به تعداد کتاب‌هایی که نخوانده است غمگین است؛ به شمار دست‌هایی که نگرفته است، پشیمان است و به عدد مهربانی‌هایی که نکرده است، خاطری آزرده دارد. فریبکاری سپهر تیزرو، او را خام کرد و آینده را چنان فراخ و بلند نمایاند که همه‌چیز را به آن حوالت داد. در خانۀ او کتاب‌هایی است که سال‌ها چشم به دست او دوخته بودند که از قفس کتابخانه بیرون آیند و از روی میز مطالعه بر چشم او بتابند؛ اما او همیشه به آنها وعدۀ فردا داد؛ فردایی که هیچ حُسن و امتیازی بر امروز و دیروز نداشت. اگر امروز از این مرد بسترنشین بپرسند که تنها وصیت تو به جوانان و میان‌سالان و حتی پیران و بیماران چیست، می‌گوید بخوانید و بخوانید و بخوانید. درد ما ندانستن نیست؛ درد ما خودداناپنداری و بی‌اشتهایی به دانستن و خواندن است. کتاب‌، تنها گنج جهان است که نه در زیر خاک، که در جلو چشم ماست و ما آن را نمی‌بینیم.

رضا بابایی
۹۸/۳/۱
👍9🔥2👏2
این فراموش کردن خویشتن است و نه هوشیاری که پیش نیاز نویسندگی است.



کافکا



@Writing_lovers
2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سر فقط برای تزئین نیست، گاهی اوقات لازم است با آن فکر کرد.


مطالعه در اسکارلت. آرتور کانن دویل

@Writing_lovers
6
اگر به لحظه‌ای که می‌نویسید اعتماد کنید، همیشه آنچه را که نیاز دارید برای شما به ارمغان می‌آورد.


خاویر ماریاس



@Writing_lovers
👏52