نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.67K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
احمد محمود از ماجرای نوشتن «رمان مدار صفر درجه» می‌گوید.

اصلاً نمی توانم بگویم یک رمان چه گونه متولد می‌شود. گاهی اوقات جمله‌ای ممکن است موجب پیدایش یک رمان بشود. گاهی صد صفحه مطلب هم، نشود. من یادداشت های زیادی برای خودم برمی‌دارم. این کمد را نگاه کنی پر از یادداشت است. هر کدامشان به دلیلی بوده؛ که ممکن است مأخذ یک داستان باشند، یعنی به اصطلاح جان مایه یک داستان شوند. «مدار صفر درجه» را با خودم قرار گذاشته بودم، موضوعش را هم داشتم، این «یارولی سلمانی» می‌خواستم بیست تا داستان کوتاه پیوسته بنویسم به نام «قصه‌های محمد سلمانی». هدفم این بود. این «محمد سلمانی» را می شناختم. شکل و شمایلش را، خلق و خویش را، کارش را، روابطش را، جامعه اش را، ارتباطاتش را، همه را می شناختم و به نظر من جالب آمده بود. یعنی دیدم که این، ظرفیت داستان شدن دارد. اما نه آن ظرفیتی را که یک دفعه ۵۰۰ صفحه رمان را روی دوشش حمل بکند. دیدم این ظرفیت را دارد که داستانی۱۰،۱۵ صفحه ای بشود. فکر کردم بیست تا داستان کوتاه پیوسته به نام «قصه های محمد سلمانی» و شروع کردم به نوشتن. اولیش را که نوشتم دیدم این آقای یارولی دارد شانه خالی می کند از زیر این بریده بریده. می‌گوید که من ظرفیتم بیش از این حرف هاست که تو فکر کرده ای. من آن نیستم که با بیست تا تکه کوچولو مرا تمام کنی. من آدمی هستم که خیلی کارها می توانم بکنم. رفتم دنبالش و دیدم که این آدم، با آدم هایی توی زندگیش ارتباط دارد، وارد می‌شوند، خود آن ها ظرفیت هایی دارند. شد جان مایه «مدار صفر درجه» و حرکت کردیم و پیش رفتیم.


@Writing_lovers
👍11🥰2
Audio
چطور طرح داستانی قوی بنویسیم؟

یک نکته از هزار درباره طرح داستان

داش آکل صادق هدایت و راهنمای طرح

@Writing_lovers
9
راستی، تا به حال مسافت زیادی را تنها قدم زده ای؟ چه لذت بزرگی است برای یک موجود عذاب کشیده، برای قلب و سر ! منظورم را می فهمی! توانایی لذت بردن از تنهایی، تنها قدم زدن، تنها دراز کشیدن زیر آفتاب! بر مقدار زیادی از فلاکت های گذشته و نیز لذت های گذشته دلالت دارد. در سال های اخیر با شتاب به طرف تنهایی می روم، همان طور که رودخانه ها با شتاب به سویِ دریا سرازیر می شوند.

کافکا


@Writing_lovers
11👍1🔥1🥰1🙏1
برای شروعِ نوشتن، فقط شروع کنید! هیچ میانبری وجود ندارد. برای تنظیم زمان، ساعت کاری‌تان را تعیین کنید. بخوانید، بخوانید و باز بخوانید. خواندن به بهبود زندگی و مهارت‌های نوشتاری شما کمک می‌کند.



© جیمز پترسون


@Writing_lovers
8👌4👍1
شعر، گهواره خودِ زبان است. نخستین سخن و کنشِ آفریده انسان. در شعر است که فلسفه نخستین بار نمود می‌یابد. شعر رسانه‌ای است که ما نخست از راه آن، به طبیعی‌ترین و بدیهی‌ترین شیوه، جهانِ پیرامون و درون خود را درمی‌یابیم.

وقتی زبان، ما را به درون این جریان تجربه نو می‌کشاند، دگرگون می‌شویم. تخیل ما به وسیله شعر برانگیخته می‌شود و این آهسته و آشکار طیف وسیعی از تصورات و تصاویر ذهنی را درون ما می‌پروراند. همین‌ها به تنهایی ما را توانا خواهد کرد تا واقعیت را به شکلی مطمئن فراچنگ آوریم.


کارل یاسپرس

📕تراژدی کافی نیست


@Writing_lovers
11👍1
یک روز، برندان بین، نویسنده ایرلندی به دانشگاه دعوت شد تا در مورد نویسندگی سخنرانی کند. سالن پر از تماشاگران بود.  عده‌ای کنار دیوارها ایستاده بودند و عده‌ای هم در راهروی شلوغ سرپا منتظر بودند.

زمان سخنرانی فرا رسید و سخنران حاضر نشد. نیم ساعت بعد هم حاضر نشد. در حالی که یک ساعتی تاخیر داشت، ژولیده وارد سالن شد و درست از آستانه در گفت: «آنهایی که می خواهید نویسنده شوید، دستتان را بلند کنید.» تقریباً همه دستشان را بالا بردند.

بین پاسخ داد: «خب برو خونه و بنویس، لعنتی» و حضار را ترک کرد.


@Writing_lovers
😁9👍5👏1
من زود بیدار شدم، اتاق را تمیز کردم، چند صفحه یادداشت کردم و می خواهم قهوه بنوشم.


تولستوی

📕 دفتر خاطرات فوریه۱۸۸۹



@Writing_lovers
👍53
روشی برای بیان تجربیات مهم و معنادار


فرض کنیم می‌خواهید مطلب کوتاهی (حدود ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ کلمه‌ ) درباره‌ چیزی بنویسید که برایتان اتفاق افتاده است.

اَدایر لارا می‌گوید: «گسترهٔ چنین قصه‌هایی باید محدود باشد: یک آشپزخانه، یک چرت، یک جراحی عادی.»

وی. اِس. نایپُل می‌گفت: «سوژه‌های بزرگ و درخشان، با درام‌های کوچک به بهترین شکل بازنمایی می‌شوند.»

نمی‌توانید همهٔ چیزهایی را که درباره‌ی وداع با آدم‌ها یاد گرفته‌اید در مطلبی چهارصفحه‌ای بگویید، اما می‌توانید درباره یکی از این وداع‌ها با ما حرف بزنید و بگویید از آن چه یاد گرفته‌اید.

جستاری کوتاه دربدره حقیقتی که ‌می‌تواند بزرگ باشد. وقتی جرّ و بحث سرِ پر کردنِ ماشین ظرف‌شویی را توصیف می‌کنید، از تنش‌های زندگی زناشویی پرده برمی‌دارید. گیاه آوُکادویی که کارِ درخت کریسمس را برایتان می‌کند می‌تواند زندگی تازه‌‌تان در کالیفرنیا را نشان دهد. اگر درباره‌ی روزی حرف می‌زنید که کارگرها برای بردن وسایلتان آمدند، از چیزهای داخلِ جعبه‌ها متوجه قصهٔ طلاقتان می‌شویم.

آن جعبه‌های تودرتویی را که برای بچه‌ها می‌سازند دیده‌اید؟ همان‌ها که از یک جعبه‌ی بزرگ شروع می‌کنید و جعبه‌های کوچک و کوچک‌تر را از آن بیرون می‌آورید. در جستار، برعکس است: از کوچک‌ترین جعبه شروع می‌کنید. از روزی شروع کنید که از پدرتان خواستید نقاشی یادتان بدهد و او هم مدل بی‌جانِ یک لیمو و یک بطری شربتِ نعناع را جلویتان گذاشت تا نقاشی کنید. حالا به سمت موضوع بزرگ‌تر حرکت کنید: روزی که فهمیدید هنرمندید.

هرچه موضوعتان ریزتر باشد، راحت‌تر می‌توانید بگویید چه چیزهایی باید بمانند و چه چیزهایی نباید؛ پیش‌نویس‌های کم‌تری هم باید بنویسید. از طرف دیگر، هر چه موضوعتان کلی‌تر باشد ــ‌«دو سالی که از پدربزرگم مراقبت می‌کردم» یا «تجربه‌های جالبم در عربستان سعودی»‌ــ ناچار می‌شوید بیشتر وراجی کنید و از مطالب کلی‌تر و ذهنی حرف بزنید، مجبورید پیش‌نویس‌های بیشتری هم بنویسید تا قصه‌ای بیابید که بتوانید در چند صفحه‌ کم‌شمار به شکلی اثرگذار تعریفش کنید.

مسئله فقط این نیست که یک جزء را، مثل وقتی که عکسی را در فتوشاپ برش می‌زنیم، قاب بگیریم. مسئله تمرکز بر یک چیز است؛ درست بر همان قصه‌ای که سعی می‌کنید بگویید. نوشتن درباره‌ی زندگیِ خودتان ممکن است شبیه باز کردنِ راه‌آبِ گرفته باشد: آن‌قدر زور می‌زنید و تقلا می‌کنید تا آب راه باریکی باز کنید.

پس لحظه‌ای مهم و معنادار را که تغییرتان داده، پیدا کنید و بعد، راهی برای قاب کردن آن لحظه بیابید. از خاطره‌ای کوچک شروع و‌ به سمت موضوع بزرگتر حرکت کنید.

نویسنده: اَدایر لارا
مترجم: الهام شوشتری‌زاده


@Writing_lovers
👍41
بدون خواندن، آموزش واقعی وجود ندارد، ذوق، کلام، ادراک چندوجهی از چیزها نمی‌تواند وجود داشته باشد. گوته و شکسپیر یک دانشگاه کامل هستند. با خواندن، انسان قرن ها زنده می‌ماند.


ا.ل. هرتسن



@Writing_lovers
6🔥1
عشق واقعی قهوه ای است که صبح در خانه دم می‌کنی. تازه آسیاب شده ترجیحا با دست. قهوه ای که باید کنارش بایستی و فرار نکنی وگرنه طعمش بدتر میشه. باید اطمینان حاصل کنی که سه بار جوش بیاید، سپس یک قاشق آب سرد اضافه کنی، چند دقیقه صبر کنی تا ته نشین شود. قهوه ای که در فنجان مورد علاقه قدیمی خود می‌ریزی و می‌نوشی، هر روز هر جرعه‌اش را احساس می کنی. لذت بردن از هر جرعه

مکس فرای
📕 قهوه

@Writing_lovers
🥰91👍1
کتابی که این روزها ورق می‌زنم :
حقیقت و ادبیات
(ده جستار در شناخت ادبیات)

همینطور کتاب "نزدیک‌ترین چیز به زندگی" نوشته جیمیز وود. هر کتابی که به قلم جیمز وود باشه خوندنیه. قبلا کتاب مفید داستان چگونه کار می‌کند او را در کانال معرفی کردم. یکی از جستارهای کتاب "حقیقت و ادبیات" هم از این نویسنده‌ هست. دوست دارم اگر کسی درباره ادبیات حرف می‌زنه مثل جیمز وود حرف بزنه. مقالات و جستارها و کتابها با نگاه او نوشته بشه: دقیق، خواندنی و تخیل برانگیز.


@Writing_lovers
🔥5👍2
لیست موارد مهم برای نوشتن


۱. گرانبهاترین مرکز توجه، چشم و بینایی شما است.

۲. هنگامی که می نویسید، خود را به یاد بیاورید و شگفت زده شوید.

۳. کار از هسته چشم شروع می‌شود و به سمت جاری شدن به دریای زبان می‌رود.


۴. سعی کنید جریانی را که از قبل در ذهن جریان دارد ترسیم کنید.

۵. گاهی برای دیدن بهتر تصاویر، در ذهن‌تان متوقف شوید.

۶. هر روز نوشتن‌تان را ثبت کنید، و تاریخ آن را صبح علامت بزنید.

۷. از انتقال تجربه و زبان و دانش‌تان نه ترس داشته‌باشید و نه شرم.

۸. بنویس تا دنیا بتواند خودش را دقیقاً در تصویر تو بخواند و ببیند.

۹. به شکوه شخصیت در تنهایی غیرانسانی غم انگیز فکر کنید.

۱۰. بدون فکر کردن، بدون نظم و انضباط، در خالص ترین شکلش، بنویسید، هر چه دیوانه تر، بهتر. موقع نوشتن به موانع ادبی، دستوری و نحوی توجهی نکنید. بعد باید برگردید و مرتبشان کنید.

۱۱. احمق و دیوانه ذهنتان باشید.

۱۲. به همه چیز گوش دهید، سر حرف را باز کنید و گوش دهید..

۱۳. اگر چیزی را احساس کنید، در نهایت شکل خود را پیدا می کند.

۱۴. گاهی در حالت خلسه بر روی جسمی که در مقابل شما قرار دارد تمرکز کنید.

۱۵. نوشتن در دفترچه‌ها و یادداشت‌های تصادفی، برای شما خوشحال کننده خواهد بود.


@Writing_lovers
👍73👏2
آسترید لیندگرن، نویسنده کتاب‌های "برادران شیردل" و  "پی‌پی جوراب بلند" همیشه قلبا یک کودک باقی ماند.  وقتی او به سن پیری رسید و خودش نوه داشت، به همراه مادربزرگ‌های دیگر روی نیمکت نمی‌نشست، بلکه با بچه‌ها بازی می‌کرد و حتی از درختان بالا می‌رفت. وقتی به او گفتند که چنین رفتاری برای یک خانم مسن غیرقابل قبول است، پاسخ داد: "هیچ قانونی پیرزن‌ها را از بالا رفتن از درخت منع نمی‌کند!"



@writing_lovers
18👍1
فاکنر بر این باور بود که غیرممکن است نویسنده‌ای، داستانی کامل و بی‌عیب‌و نقص بنویسد. او می‌گفت اگر بتوانم تمامی آثارم را دوباره بنویسم، آن‌ها را بهتر خواهم نوشت. پس بی‌توجه به منتقد پرسروصدای درون، با نظم و استمرار بنویسید. اولین و مهمترین قدم همین است.




@writing_lovers
👍13
باید یکی دو بار در زندگی از پنجره بیرون پرید

یوناس یوناسن

شخصیت‌های داستان‌هایم را از دنیای واقعی جمع می‌کنم: درباره‌شان می‌خوانم، آدم‌های واقعی را در تلویزیون می‌بینم، ملاقات‌شان می‌کنم و در ذهنم نگه‌شان می‌دارم. بعد در ذهنم به کتاب‌خانه می‌روم و آدم‌ها را انتخاب می‌کنم و بُرشان می‌زنم. برای کتاب "مرد صدساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد" می‌توانستم یک مربی رانندگی بردارم که رانندگی بلد نیست، یا اقتصاددانی که شمردن بلد نیست. به‌جای این‌ها کشیشی را انتخاب کردم که به خدا اعتقاد ندارد.

کتاب را برای شش انتشارات بزرگ سوئد فرستادم. پنج‌تای اول گفتند ممنون اما نه، ممنون. فقط ششمی جواب مثبت داد. بخش عمده‌ای از ادبیات، رواج‌دهنده‌ی ناامیدی و بدبختی و تراژدی است. فکر می‌کنم علت موفقیت من این است که امید را رواج می‌دهم. با کتاب‌های من می‌توانید در خیال‌تان از پنجره بیرون بپرید.

۴۷ سال طول کشید تا مرد صدساله را بنویسم. یک شرکت رسانه‌ای با ۱۰۷ کارمند داشتم و آن‌قدر احمق بودم که فکر می‌کردم مسئولیت تمامش گردن من است، حتی تمام دستگاه‌های کپی شرکت و همه چیز. به شدت خسته شده بودم. بریدم. پس شرکت را فروختم و به مرز ایتالیا-سوئیس نقل مکان کردم. دیدم هیچ هویتی ندارم. فقط گذشته داشتم. حالا یک هویت می‌خواستم و سال‌ها بود که ۱۳۰ صفحه از مرد صدساله را ذخیره کرده بودم. وقتی شروع به تکمیلش کردم متوجه شدم هرقدر نگرانی‌های آلن کارلسون (شخصیت اصلی مرد صدساله) درباره‌ی همه چیز کم می‌شد، من نگران‌تر می‌شدم. دوست نداشتم مثل او باشم. اما هنوز هر وقت نگران می‌شوم او روی شانه‌ام نشسته است و به من می‌گوید «آرام باش». او درمانگر من است.

یوناس یوناسُن:نویسنده‌ کتاب «مرد صدساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد» با ترجمه‌ی فرزانه طاهری در ایران منتشر شده است.

منبع: goft-o-goo.blog.ir


@writing_lovers
👍5🙏1