بسیاری از چیزهایی که نویسنده خلق میکند، در ناخودآگاه اتفاق میافتد: در اعماق، آخرین کلمه قبل از اینکه اولین سطرها روی کاغذ ظاهر شود، نوشته میشود. ما جزئیات داستان خود را به جای ساختن آنها به خاطر می آوریم.
© گراهام گرین
@Writing_lovers
© گراهام گرین
@Writing_lovers
❤5👍2
قانون یک دهم
در ابتدای نوشتن داستان، همیشه شرایط و قهرمانان خاصی در ذهنم وجود دارد اما ابتدا ایدهها فقط در حوزه خیال است و بعد در روند نوشتن کتاب، به سمت واقعیت گرایش پیدا میکند. آن وقت برای اطمینان از جنبههای واقع گرایانه آن، بیشتر جستجو و فکر میکنم. در مرحله بعد چیزی را که ادبیات نیست از آن حذف میکنم و یا چیزی را که متناسب با متن است مینویسم. ادبیات هم مانند هر فرایند هنری دیگری باید براساس قانون یک دهم انجام شود. یعنی هرچه نوشته میشود ادبیات نیست. انتقال ایدهها و ایجاد معیارها برای خلق ادبیات ضروری است.
خلاقیت به معنای گزینشهای خلاقه است و نوشتن فقط به معنای پر کردن داستان با همان تعداد حادثه که طراحی کردهایم، جایی در نویسندگی ندارد. اصول فنی این حرفه ایجاب میکند که بسیار بیش از آنچه احتمالا استفاده میکنید، بنویسید و آن گاه از میان این حجم انبوه و قابل استفاده، لحظات بکری را که در مورد شخصیت و دنیای قابل باور او حقیقی است، انتخاب کنید. خلاقیت یعنی ده به یک، گاهی حتی بیست به یک. یعنی شما قبل از رسیدن به لحظه زیبای پایانی، ده روش دیگر را امتحان کردهاید و در نهایت بهترین را انتخاب کردهاید.
پیتر ولادیمیر
@Writing_lovers
در ابتدای نوشتن داستان، همیشه شرایط و قهرمانان خاصی در ذهنم وجود دارد اما ابتدا ایدهها فقط در حوزه خیال است و بعد در روند نوشتن کتاب، به سمت واقعیت گرایش پیدا میکند. آن وقت برای اطمینان از جنبههای واقع گرایانه آن، بیشتر جستجو و فکر میکنم. در مرحله بعد چیزی را که ادبیات نیست از آن حذف میکنم و یا چیزی را که متناسب با متن است مینویسم. ادبیات هم مانند هر فرایند هنری دیگری باید براساس قانون یک دهم انجام شود. یعنی هرچه نوشته میشود ادبیات نیست. انتقال ایدهها و ایجاد معیارها برای خلق ادبیات ضروری است.
خلاقیت به معنای گزینشهای خلاقه است و نوشتن فقط به معنای پر کردن داستان با همان تعداد حادثه که طراحی کردهایم، جایی در نویسندگی ندارد. اصول فنی این حرفه ایجاب میکند که بسیار بیش از آنچه احتمالا استفاده میکنید، بنویسید و آن گاه از میان این حجم انبوه و قابل استفاده، لحظات بکری را که در مورد شخصیت و دنیای قابل باور او حقیقی است، انتخاب کنید. خلاقیت یعنی ده به یک، گاهی حتی بیست به یک. یعنی شما قبل از رسیدن به لحظه زیبای پایانی، ده روش دیگر را امتحان کردهاید و در نهایت بهترین را انتخاب کردهاید.
پیتر ولادیمیر
@Writing_lovers
❤4👍1
مکان در داستان
مکانها فقط جایی نیستند که اشخاص داستانی در آن زندگی میکنند، بلکه بخشی از شخصیت است:
به این مثال دقت کنید:
«مادربزرگم آن سالها در یک خانه خصوصی زندگی میکرد. او مرغ و حیوانات دیگری نگهداری میکرد. بوی بد زنندهای که دماغم را میآزرد برای همیشه در خاطرم است. آشپزخانه، لباس، پرده و مبلمان تابستانها بوی دسته گلهای وحشی میداد. هنگامی که خورشید در حال غروب بود، مادربزرگ برای آخرین بار به ملاقات حیوانات میرفت، سپس میخوابید و ساعت ۵ صبح با انرژی تازه برای انجام امور خانه بیدار میشد.
همه چیز در خانه در جای خود قرار داشت. در اتاقهای خواب، تختخوابها مرتب بود و من یک ماشین خیاطی دستی را به یاد می آورم که مادربزرگم با آن پرده یا ملافه میدوخت. برای من، این ماشین به ماشین اسباب بازی میمانست. به یاد می آورم که انبار خانه مادربزرگم پر از ترشی، آب میوه و مربا بود. مادربزرگ هر ساله حداقل صد بطری از هر چیز برای ما تهیه می کرد.»
اگر قصد داشتم در داستان، مادربزرگم را به عنوان یک شخصیت نشان دهم باید خانه و محیط اطراف او را توصیف میکردم. خانه ادامهٔ انسان است و شخصیتپردازی او را تکمیل می کند. در خانه است که سبک زندگی شخصیت داستانت متمرکز است. هر خانه یا آپارتمان بوی خاصی به شخصیت میدهد، هر خانه یا مکان جزئیاتی را نشان میدهد که صاحب آندارد: یک تلویزیون روی دیوار یا یک قفسه بزرگ، مبلمان طراحی خانه حتی ماهی تابه و اجاق گاز همه اینها بیش از توصیف ظاهری و مستقیم یک شخصیت از رفتار و افکار او به ما اطلاع میدهد، اگرچه توصیف ظاهر را هم نباید فراموش کرد.
پل لاگتین
@Writing_lovers
مکانها فقط جایی نیستند که اشخاص داستانی در آن زندگی میکنند، بلکه بخشی از شخصیت است:
به این مثال دقت کنید:
«مادربزرگم آن سالها در یک خانه خصوصی زندگی میکرد. او مرغ و حیوانات دیگری نگهداری میکرد. بوی بد زنندهای که دماغم را میآزرد برای همیشه در خاطرم است. آشپزخانه، لباس، پرده و مبلمان تابستانها بوی دسته گلهای وحشی میداد. هنگامی که خورشید در حال غروب بود، مادربزرگ برای آخرین بار به ملاقات حیوانات میرفت، سپس میخوابید و ساعت ۵ صبح با انرژی تازه برای انجام امور خانه بیدار میشد.
همه چیز در خانه در جای خود قرار داشت. در اتاقهای خواب، تختخوابها مرتب بود و من یک ماشین خیاطی دستی را به یاد می آورم که مادربزرگم با آن پرده یا ملافه میدوخت. برای من، این ماشین به ماشین اسباب بازی میمانست. به یاد می آورم که انبار خانه مادربزرگم پر از ترشی، آب میوه و مربا بود. مادربزرگ هر ساله حداقل صد بطری از هر چیز برای ما تهیه می کرد.»
اگر قصد داشتم در داستان، مادربزرگم را به عنوان یک شخصیت نشان دهم باید خانه و محیط اطراف او را توصیف میکردم. خانه ادامهٔ انسان است و شخصیتپردازی او را تکمیل می کند. در خانه است که سبک زندگی شخصیت داستانت متمرکز است. هر خانه یا آپارتمان بوی خاصی به شخصیت میدهد، هر خانه یا مکان جزئیاتی را نشان میدهد که صاحب آندارد: یک تلویزیون روی دیوار یا یک قفسه بزرگ، مبلمان طراحی خانه حتی ماهی تابه و اجاق گاز همه اینها بیش از توصیف ظاهری و مستقیم یک شخصیت از رفتار و افکار او به ما اطلاع میدهد، اگرچه توصیف ظاهر را هم نباید فراموش کرد.
پل لاگتین
@Writing_lovers
❤14👍4👏1
یک چیز را به من قول بده؛ کاملاً سالم باشی. هیچ چیز بدتر از پد و تزریق و فشار خون بالا نیست و بدترین چیز این است که تندرستی برگشت ناپذیر است و پیش روی شما می تواند مسیرهای طلایی شادی باشد. یک ویژگی مهم که هرکسی که اشعار شما را میخواند مجذوب آن میشود.
آنا آخماتووا
💌نامه به جوزف برادسکی
@Writing_lovers
آنا آخماتووا
💌نامه به جوزف برادسکی
@Writing_lovers
👍6🥰1
نویسنده شدن بسیار آسان است. هیچ مزخرفی وجود ندارد که خواننده مناسبی پیدا نکند. بنابراین، ترسو نباش ... کاغذ را جلوی خود بگذار و یک خودکار بردار و در حالی که افکار خود را برانگیختهای، بنویس در مورد هر چیزی که میخواهی بنویس: در مورد آلو، آب و هوا، اقیانوس، عقربه ساعت، برف سال گذشته... پس از نوشتن، در حالی که هیجان مقدسی در رگهایت احساس میکنی به تحریریه می روی و با پرسیدن: «آقای سردبیر اینجا هستند؟» پر از امید، نوشتهات را تقدیم کن. پس از آن، یک هفته در خانه روی مبل دراز بکش و به سقف خیره شو و غرق در رویاها شو، پس از یک هفته به تحریریه برو و دستنوشتهات را پس بگیر. به دنبال آن، به جاهای دیگر سر بزن. به سراغ ویراستاران... وقتی همه ویراستارها را دیدی و نسخه خطی در جایی پذیرفته نشد، کارَت را خودت به صورت نسخه جداگانه چاپ کن. خوانندگانی وجود خواهد داشت.
آنتوان چخوف
@Writing_lovers
آنتوان چخوف
@Writing_lovers
👍15❤1🔥1🕊1
مهم نیست دقیقا چه کاری انجام می دهید، مهم این است که هر آنچه را که لمس میکنید تغییر شکل دهد، با آنچه قبلا بوده متفاوت شود، به طوری که بخشی از شما در آن باقی بماند.
ری بردبری
📕۴۵۱ درجه فارنهایت
@Writing_lovers
ری بردبری
📕۴۵۱ درجه فارنهایت
@Writing_lovers
❤9👍5
موتورهای حرکتی خود را روشن کنید. بشتابید. لمس کنید لحظاتی را که تخیلات شما با واقعیت درگیر میشود، مرزها و قراردادها را کنار میزند و جلوی چشمان شما تغییر میکند. هرگز نهراسید. هنر مانند قالب و ظرفی است که خودت را در آن میریزی...
جری سالتز
📕 چگونه میتوان هنرمند بود
@Writing_lovers
جری سالتز
📕 چگونه میتوان هنرمند بود
@Writing_lovers
❤7👏2👍1
احمد محمود از ماجرای نوشتن «رمان مدار صفر درجه» میگوید.
اصلاً نمی توانم بگویم یک رمان چه گونه متولد میشود. گاهی اوقات جملهای ممکن است موجب پیدایش یک رمان بشود. گاهی صد صفحه مطلب هم، نشود. من یادداشت های زیادی برای خودم برمیدارم. این کمد را نگاه کنی پر از یادداشت است. هر کدامشان به دلیلی بوده؛ که ممکن است مأخذ یک داستان باشند، یعنی به اصطلاح جان مایه یک داستان شوند. «مدار صفر درجه» را با خودم قرار گذاشته بودم، موضوعش را هم داشتم، این «یارولی سلمانی» میخواستم بیست تا داستان کوتاه پیوسته بنویسم به نام «قصههای محمد سلمانی». هدفم این بود. این «محمد سلمانی» را می شناختم. شکل و شمایلش را، خلق و خویش را، کارش را، روابطش را، جامعه اش را، ارتباطاتش را، همه را می شناختم و به نظر من جالب آمده بود. یعنی دیدم که این، ظرفیت داستان شدن دارد. اما نه آن ظرفیتی را که یک دفعه ۵۰۰ صفحه رمان را روی دوشش حمل بکند. دیدم این ظرفیت را دارد که داستانی۱۰،۱۵ صفحه ای بشود. فکر کردم بیست تا داستان کوتاه پیوسته به نام «قصه های محمد سلمانی» و شروع کردم به نوشتن. اولیش را که نوشتم دیدم این آقای یارولی دارد شانه خالی می کند از زیر این بریده بریده. میگوید که من ظرفیتم بیش از این حرف هاست که تو فکر کرده ای. من آن نیستم که با بیست تا تکه کوچولو مرا تمام کنی. من آدمی هستم که خیلی کارها می توانم بکنم. رفتم دنبالش و دیدم که این آدم، با آدم هایی توی زندگیش ارتباط دارد، وارد میشوند، خود آن ها ظرفیت هایی دارند. شد جان مایه «مدار صفر درجه» و حرکت کردیم و پیش رفتیم.
@Writing_lovers
اصلاً نمی توانم بگویم یک رمان چه گونه متولد میشود. گاهی اوقات جملهای ممکن است موجب پیدایش یک رمان بشود. گاهی صد صفحه مطلب هم، نشود. من یادداشت های زیادی برای خودم برمیدارم. این کمد را نگاه کنی پر از یادداشت است. هر کدامشان به دلیلی بوده؛ که ممکن است مأخذ یک داستان باشند، یعنی به اصطلاح جان مایه یک داستان شوند. «مدار صفر درجه» را با خودم قرار گذاشته بودم، موضوعش را هم داشتم، این «یارولی سلمانی» میخواستم بیست تا داستان کوتاه پیوسته بنویسم به نام «قصههای محمد سلمانی». هدفم این بود. این «محمد سلمانی» را می شناختم. شکل و شمایلش را، خلق و خویش را، کارش را، روابطش را، جامعه اش را، ارتباطاتش را، همه را می شناختم و به نظر من جالب آمده بود. یعنی دیدم که این، ظرفیت داستان شدن دارد. اما نه آن ظرفیتی را که یک دفعه ۵۰۰ صفحه رمان را روی دوشش حمل بکند. دیدم این ظرفیت را دارد که داستانی۱۰،۱۵ صفحه ای بشود. فکر کردم بیست تا داستان کوتاه پیوسته به نام «قصه های محمد سلمانی» و شروع کردم به نوشتن. اولیش را که نوشتم دیدم این آقای یارولی دارد شانه خالی می کند از زیر این بریده بریده. میگوید که من ظرفیتم بیش از این حرف هاست که تو فکر کرده ای. من آن نیستم که با بیست تا تکه کوچولو مرا تمام کنی. من آدمی هستم که خیلی کارها می توانم بکنم. رفتم دنبالش و دیدم که این آدم، با آدم هایی توی زندگیش ارتباط دارد، وارد میشوند، خود آن ها ظرفیت هایی دارند. شد جان مایه «مدار صفر درجه» و حرکت کردیم و پیش رفتیم.
@Writing_lovers
👍11🥰2
Audio
چطور طرح داستانی قوی بنویسیم؟
یک نکته از هزار درباره طرح داستان
داش آکل صادق هدایت و راهنمای طرح
@Writing_lovers
یک نکته از هزار درباره طرح داستان
داش آکل صادق هدایت و راهنمای طرح
@Writing_lovers
❤9
راستی، تا به حال مسافت زیادی را تنها قدم زده ای؟ چه لذت بزرگی است برای یک موجود عذاب کشیده، برای قلب و سر ! منظورم را می فهمی! توانایی لذت بردن از تنهایی، تنها قدم زدن، تنها دراز کشیدن زیر آفتاب! بر مقدار زیادی از فلاکت های گذشته و نیز لذت های گذشته دلالت دارد. در سال های اخیر با شتاب به طرف تنهایی می روم، همان طور که رودخانه ها با شتاب به سویِ دریا سرازیر می شوند.
کافکا
@Writing_lovers
کافکا
@Writing_lovers
❤11👍1🔥1🥰1🙏1
برای شروعِ نوشتن، فقط شروع کنید! هیچ میانبری وجود ندارد. برای تنظیم زمان، ساعت کاریتان را تعیین کنید. بخوانید، بخوانید و باز بخوانید. خواندن به بهبود زندگی و مهارتهای نوشتاری شما کمک میکند.
© جیمز پترسون
@Writing_lovers
© جیمز پترسون
@Writing_lovers
❤8👌4👍1
شعر، گهواره خودِ زبان است. نخستین سخن و کنشِ آفریده انسان. در شعر است که فلسفه نخستین بار نمود مییابد. شعر رسانهای است که ما نخست از راه آن، به طبیعیترین و بدیهیترین شیوه، جهانِ پیرامون و درون خود را درمییابیم.
وقتی زبان، ما را به درون این جریان تجربه نو میکشاند، دگرگون میشویم. تخیل ما به وسیله شعر برانگیخته میشود و این آهسته و آشکار طیف وسیعی از تصورات و تصاویر ذهنی را درون ما میپروراند. همینها به تنهایی ما را توانا خواهد کرد تا واقعیت را به شکلی مطمئن فراچنگ آوریم.
کارل یاسپرس
📕تراژدی کافی نیست
@Writing_lovers
وقتی زبان، ما را به درون این جریان تجربه نو میکشاند، دگرگون میشویم. تخیل ما به وسیله شعر برانگیخته میشود و این آهسته و آشکار طیف وسیعی از تصورات و تصاویر ذهنی را درون ما میپروراند. همینها به تنهایی ما را توانا خواهد کرد تا واقعیت را به شکلی مطمئن فراچنگ آوریم.
کارل یاسپرس
📕تراژدی کافی نیست
@Writing_lovers
❤11👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک روز، برندان بین، نویسنده ایرلندی به دانشگاه دعوت شد تا در مورد نویسندگی سخنرانی کند. سالن پر از تماشاگران بود. عدهای کنار دیوارها ایستاده بودند و عدهای هم در راهروی شلوغ سرپا منتظر بودند.
زمان سخنرانی فرا رسید و سخنران حاضر نشد. نیم ساعت بعد هم حاضر نشد. در حالی که یک ساعتی تاخیر داشت، ژولیده وارد سالن شد و درست از آستانه در گفت: «آنهایی که می خواهید نویسنده شوید، دستتان را بلند کنید.» تقریباً همه دستشان را بالا بردند.
بین پاسخ داد: «خب برو خونه و بنویس، لعنتی» و حضار را ترک کرد.
@Writing_lovers
زمان سخنرانی فرا رسید و سخنران حاضر نشد. نیم ساعت بعد هم حاضر نشد. در حالی که یک ساعتی تاخیر داشت، ژولیده وارد سالن شد و درست از آستانه در گفت: «آنهایی که می خواهید نویسنده شوید، دستتان را بلند کنید.» تقریباً همه دستشان را بالا بردند.
بین پاسخ داد: «خب برو خونه و بنویس، لعنتی» و حضار را ترک کرد.
@Writing_lovers
😁9👍5👏1
من زود بیدار شدم، اتاق را تمیز کردم، چند صفحه یادداشت کردم و می خواهم قهوه بنوشم.
تولستوی
📕 دفتر خاطرات فوریه۱۸۸۹
@Writing_lovers
تولستوی
📕 دفتر خاطرات فوریه۱۸۸۹
@Writing_lovers
👍5❤3
روشی برای بیان تجربیات مهم و معنادار
فرض کنیم میخواهید مطلب کوتاهی (حدود ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ کلمه ) درباره چیزی بنویسید که برایتان اتفاق افتاده است.
اَدایر لارا میگوید: «گسترهٔ چنین قصههایی باید محدود باشد: یک آشپزخانه، یک چرت، یک جراحی عادی.»
وی. اِس. نایپُل میگفت: «سوژههای بزرگ و درخشان، با درامهای کوچک به بهترین شکل بازنمایی میشوند.»
نمیتوانید همهٔ چیزهایی را که دربارهی وداع با آدمها یاد گرفتهاید در مطلبی چهارصفحهای بگویید، اما میتوانید درباره یکی از این وداعها با ما حرف بزنید و بگویید از آن چه یاد گرفتهاید.
جستاری کوتاه دربدره حقیقتی که میتواند بزرگ باشد. وقتی جرّ و بحث سرِ پر کردنِ ماشین ظرفشویی را توصیف میکنید، از تنشهای زندگی زناشویی پرده برمیدارید. گیاه آوُکادویی که کارِ درخت کریسمس را برایتان میکند میتواند زندگی تازهتان در کالیفرنیا را نشان دهد. اگر دربارهی روزی حرف میزنید که کارگرها برای بردن وسایلتان آمدند، از چیزهای داخلِ جعبهها متوجه قصهٔ طلاقتان میشویم.
آن جعبههای تودرتویی را که برای بچهها میسازند دیدهاید؟ همانها که از یک جعبهی بزرگ شروع میکنید و جعبههای کوچک و کوچکتر را از آن بیرون میآورید. در جستار، برعکس است: از کوچکترین جعبه شروع میکنید. از روزی شروع کنید که از پدرتان خواستید نقاشی یادتان بدهد و او هم مدل بیجانِ یک لیمو و یک بطری شربتِ نعناع را جلویتان گذاشت تا نقاشی کنید. حالا به سمت موضوع بزرگتر حرکت کنید: روزی که فهمیدید هنرمندید.
هرچه موضوعتان ریزتر باشد، راحتتر میتوانید بگویید چه چیزهایی باید بمانند و چه چیزهایی نباید؛ پیشنویسهای کمتری هم باید بنویسید. از طرف دیگر، هر چه موضوعتان کلیتر باشد ــ«دو سالی که از پدربزرگم مراقبت میکردم» یا «تجربههای جالبم در عربستان سعودی»ــ ناچار میشوید بیشتر وراجی کنید و از مطالب کلیتر و ذهنی حرف بزنید، مجبورید پیشنویسهای بیشتری هم بنویسید تا قصهای بیابید که بتوانید در چند صفحه کمشمار به شکلی اثرگذار تعریفش کنید.
مسئله فقط این نیست که یک جزء را، مثل وقتی که عکسی را در فتوشاپ برش میزنیم، قاب بگیریم. مسئله تمرکز بر یک چیز است؛ درست بر همان قصهای که سعی میکنید بگویید. نوشتن دربارهی زندگیِ خودتان ممکن است شبیه باز کردنِ راهآبِ گرفته باشد: آنقدر زور میزنید و تقلا میکنید تا آب راه باریکی باز کنید.
پس لحظهای مهم و معنادار را که تغییرتان داده، پیدا کنید و بعد، راهی برای قاب کردن آن لحظه بیابید. از خاطرهای کوچک شروع و به سمت موضوع بزرگتر حرکت کنید.
نویسنده: اَدایر لارا
مترجم: الهام شوشتریزاده
@Writing_lovers
فرض کنیم میخواهید مطلب کوتاهی (حدود ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ کلمه ) درباره چیزی بنویسید که برایتان اتفاق افتاده است.
اَدایر لارا میگوید: «گسترهٔ چنین قصههایی باید محدود باشد: یک آشپزخانه، یک چرت، یک جراحی عادی.»
وی. اِس. نایپُل میگفت: «سوژههای بزرگ و درخشان، با درامهای کوچک به بهترین شکل بازنمایی میشوند.»
نمیتوانید همهٔ چیزهایی را که دربارهی وداع با آدمها یاد گرفتهاید در مطلبی چهارصفحهای بگویید، اما میتوانید درباره یکی از این وداعها با ما حرف بزنید و بگویید از آن چه یاد گرفتهاید.
جستاری کوتاه دربدره حقیقتی که میتواند بزرگ باشد. وقتی جرّ و بحث سرِ پر کردنِ ماشین ظرفشویی را توصیف میکنید، از تنشهای زندگی زناشویی پرده برمیدارید. گیاه آوُکادویی که کارِ درخت کریسمس را برایتان میکند میتواند زندگی تازهتان در کالیفرنیا را نشان دهد. اگر دربارهی روزی حرف میزنید که کارگرها برای بردن وسایلتان آمدند، از چیزهای داخلِ جعبهها متوجه قصهٔ طلاقتان میشویم.
آن جعبههای تودرتویی را که برای بچهها میسازند دیدهاید؟ همانها که از یک جعبهی بزرگ شروع میکنید و جعبههای کوچک و کوچکتر را از آن بیرون میآورید. در جستار، برعکس است: از کوچکترین جعبه شروع میکنید. از روزی شروع کنید که از پدرتان خواستید نقاشی یادتان بدهد و او هم مدل بیجانِ یک لیمو و یک بطری شربتِ نعناع را جلویتان گذاشت تا نقاشی کنید. حالا به سمت موضوع بزرگتر حرکت کنید: روزی که فهمیدید هنرمندید.
هرچه موضوعتان ریزتر باشد، راحتتر میتوانید بگویید چه چیزهایی باید بمانند و چه چیزهایی نباید؛ پیشنویسهای کمتری هم باید بنویسید. از طرف دیگر، هر چه موضوعتان کلیتر باشد ــ«دو سالی که از پدربزرگم مراقبت میکردم» یا «تجربههای جالبم در عربستان سعودی»ــ ناچار میشوید بیشتر وراجی کنید و از مطالب کلیتر و ذهنی حرف بزنید، مجبورید پیشنویسهای بیشتری هم بنویسید تا قصهای بیابید که بتوانید در چند صفحه کمشمار به شکلی اثرگذار تعریفش کنید.
مسئله فقط این نیست که یک جزء را، مثل وقتی که عکسی را در فتوشاپ برش میزنیم، قاب بگیریم. مسئله تمرکز بر یک چیز است؛ درست بر همان قصهای که سعی میکنید بگویید. نوشتن دربارهی زندگیِ خودتان ممکن است شبیه باز کردنِ راهآبِ گرفته باشد: آنقدر زور میزنید و تقلا میکنید تا آب راه باریکی باز کنید.
پس لحظهای مهم و معنادار را که تغییرتان داده، پیدا کنید و بعد، راهی برای قاب کردن آن لحظه بیابید. از خاطرهای کوچک شروع و به سمت موضوع بزرگتر حرکت کنید.
نویسنده: اَدایر لارا
مترجم: الهام شوشتریزاده
@Writing_lovers
👍4❤1
بدون خواندن، آموزش واقعی وجود ندارد، ذوق، کلام، ادراک چندوجهی از چیزها نمیتواند وجود داشته باشد. گوته و شکسپیر یک دانشگاه کامل هستند. با خواندن، انسان قرن ها زنده میماند.
ا.ل. هرتسن
@Writing_lovers
ا.ل. هرتسن
@Writing_lovers
❤6🔥1