سادهترین و بهترین راهکار برای برطرف کردن مشکلات نوشتهات، رو آوردن به آزادنویسی است. بگذار ناخودآگاهت به مسئله پاسخ دهد. بگذار شخصیت ها با تو سخن بگویند و از رازشان پرده بردارند.
حتی وقتی که نوشتههایت بیمعنا یا پوچ به نظر میرسند، از نوشتن دست برندار. این گونه پوچیها بیشتر زادهٔ چیزهای پیش بینی ناپذیرند و به اندیشهای کاملا تازه راه میگشایند. به رؤیاهایت هم بیتوجه نباش. چه بسا تصاویری که این رؤیاها میآفرینند و پیوندهای عجیبی که میان چیزها برقرار میکنند بازتابی از ضمیر ناخودآگاهت باشد. پس اگر از وجودشان آگاه شوی، معمولا به بصیرتی یا حتی به راهحل پیچیده رفع پارهای از مشکلات که کلافهات کردهاند، دست خواهی یافت. نوشتههایت را ماجراجویی در نظر بگیر: بشکاف، حفر کن و به کلمات بیشتر دقت کن!
باربارا شوپ
📕اندیشههای نو در رماننویسی
@Writing_lovers
حتی وقتی که نوشتههایت بیمعنا یا پوچ به نظر میرسند، از نوشتن دست برندار. این گونه پوچیها بیشتر زادهٔ چیزهای پیش بینی ناپذیرند و به اندیشهای کاملا تازه راه میگشایند. به رؤیاهایت هم بیتوجه نباش. چه بسا تصاویری که این رؤیاها میآفرینند و پیوندهای عجیبی که میان چیزها برقرار میکنند بازتابی از ضمیر ناخودآگاهت باشد. پس اگر از وجودشان آگاه شوی، معمولا به بصیرتی یا حتی به راهحل پیچیده رفع پارهای از مشکلات که کلافهات کردهاند، دست خواهی یافت. نوشتههایت را ماجراجویی در نظر بگیر: بشکاف، حفر کن و به کلمات بیشتر دقت کن!
باربارا شوپ
📕اندیشههای نو در رماننویسی
@Writing_lovers
👍5👏2
تو تنها کسی هستی که می توانم با او صحبت کنم، در مورد سایه ابر، در مورد آواز فکر و اینکه وقتی امروز سر کار رفتم و به صورت یک گل آفتابگردان بلند بالا نگاه کردم، او به من لبخند زد، با تمام دانه هایش.
ولادیمیر ناباکوف
💌نامه به ورا
@Writing_lovers
ولادیمیر ناباکوف
💌نامه به ورا
@Writing_lovers
🕊6❤2😍2👍1
حتما لازم نیست داستانی برای نوشتن داشته باشید. مسائل روز یا هر موضوع دیگر را مایهی نوشتن کنید. اما حتما بنویسید. نویسنده ای که میخواست این انضباط در نوشتن را از دست ندهد یک شب صدها بار در دفترش نوشت: «چیزی برای نوشتن ندارم.»
مهدی میرکیایی
📕بیایید داستان بنویسیم
@Writing_lovers
مهدی میرکیایی
📕بیایید داستان بنویسیم
@Writing_lovers
👏9❤1👍1🔥1
معنا همیشه در درون ماست و کتابهایی که میخوانیم فقط قلاب هوشمندانهای هستند که آن را به سطح میآورند.
مکس فرای
@Writing_lovers
مکس فرای
@Writing_lovers
👍10❤1👏1
خوب نوشتن به سه چیز نیاز دارد: خواندن بهترین نویسندگان، تماشای بهترین سخنرانان و تمرین سخت برای تقویت سبک خود.
© بن جانسون
@Writing_lovers
© بن جانسون
@Writing_lovers
❤9👍4🕊1
آندره موروا مینویسد:«تورگینف به مرد جوانی که میل دارد به نوشتن بپردازد و از او راهنمایی میخواهد مینویسد: اگر مطالعهٔ چهره انسانها و زندگی دیگران بیش از بیان احساسات و افکار شخصی تان برای شما جالب است، اگر توصیف درست و دقیق محیط خارج نه تنها یک انسان، بلکه یک شیء معمولی برای شما جالب تر است اگر با ظرافت و حرارت آنچه را از ظاهر این شیء یا آن شخص حس میکنید بازگو مینمایید، این بدان معناست که شما نویسنده ای عین گرا هستید و میتوانید نگارش یک داستان یا یک رمان را شروع کنید...
یک هنرمند باید به همه چیز حتی خودش به عنوان یک موضوع مطالعه نگاه کند. نویسنده نباید بگذارد که زیر فشار غم خرد شود.باید همه آنان را به خدمت بگیرد. اگر دچار یک بدبختی شده اید بنشینید و بنویسید که فلان و بهمان مصیبت رسیده است و من فلان و بهمان احساس را دارم. رنج و ملال سپری میشود اما آن صفحه کاغذ عالی، باقی میماند. این ورق گاهی میتواند هستهٔ اثری بزرگ و هنرمندانه شود زیرا حقیقتی است که از گوشت زنده برداشته شده است. همه اهل هنر کم و بیش تیره روزند هنرمند خوشبخت وجود خارجی ندارد زیرا آسایش قادر به خلق چیزی نیست.»
محمد حنیف
📕مراحل خلق داستان
@Writing_lovers
یک هنرمند باید به همه چیز حتی خودش به عنوان یک موضوع مطالعه نگاه کند. نویسنده نباید بگذارد که زیر فشار غم خرد شود.باید همه آنان را به خدمت بگیرد. اگر دچار یک بدبختی شده اید بنشینید و بنویسید که فلان و بهمان مصیبت رسیده است و من فلان و بهمان احساس را دارم. رنج و ملال سپری میشود اما آن صفحه کاغذ عالی، باقی میماند. این ورق گاهی میتواند هستهٔ اثری بزرگ و هنرمندانه شود زیرا حقیقتی است که از گوشت زنده برداشته شده است. همه اهل هنر کم و بیش تیره روزند هنرمند خوشبخت وجود خارجی ندارد زیرا آسایش قادر به خلق چیزی نیست.»
محمد حنیف
📕مراحل خلق داستان
@Writing_lovers
👏3👍2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پنج کتاب درباره ادبیات که ارزش خواندن دارد:
📖در باب ادبیات | داستان نویسی و نقد ادبی. جوزف هیلیس میلر
📖 این هنر شعر | شش سخنرانی از خورخه لوییس بورخس
📖 تخیل فرهیخته | شش گفتار رادیویی از نورتروپ فرای
📖ادبیات چیست؟ | ماریو بارگاس یوسا
📖 شش یادداشت برای هزاره بعدی| ایتالو کالوینو
@writing_lovers
📖در باب ادبیات | داستان نویسی و نقد ادبی. جوزف هیلیس میلر
📖 این هنر شعر | شش سخنرانی از خورخه لوییس بورخس
📖 تخیل فرهیخته | شش گفتار رادیویی از نورتروپ فرای
📖ادبیات چیست؟ | ماریو بارگاس یوسا
📖 شش یادداشت برای هزاره بعدی| ایتالو کالوینو
@writing_lovers
❤3
به نظر می رسد زمان بازخوانی فرا رسیده، هر صفحه پر از معانی عمیق است⛵️
هر پرندهای حق پرواز دارد، آزادی جوهر همه است، بنابراین هر چیزی که آن را محدود میکند باید از بین برود، چه سنتها، خرافات یا هر محدودیت دیگری به هر شکلی.
ریچارد باخ
📕مرغ دریایی جاناتان لیوینگستون
@Writing_lovers
هر پرندهای حق پرواز دارد، آزادی جوهر همه است، بنابراین هر چیزی که آن را محدود میکند باید از بین برود، چه سنتها، خرافات یا هر محدودیت دیگری به هر شکلی.
ریچارد باخ
📕مرغ دریایی جاناتان لیوینگستون
@Writing_lovers
❤9👍5
بسیاری از چیزهایی که نویسنده خلق میکند، در ناخودآگاه اتفاق میافتد: در اعماق، آخرین کلمه قبل از اینکه اولین سطرها روی کاغذ ظاهر شود، نوشته میشود. ما جزئیات داستان خود را به جای ساختن آنها به خاطر می آوریم.
© گراهام گرین
@Writing_lovers
© گراهام گرین
@Writing_lovers
❤5👍2
قانون یک دهم
در ابتدای نوشتن داستان، همیشه شرایط و قهرمانان خاصی در ذهنم وجود دارد اما ابتدا ایدهها فقط در حوزه خیال است و بعد در روند نوشتن کتاب، به سمت واقعیت گرایش پیدا میکند. آن وقت برای اطمینان از جنبههای واقع گرایانه آن، بیشتر جستجو و فکر میکنم. در مرحله بعد چیزی را که ادبیات نیست از آن حذف میکنم و یا چیزی را که متناسب با متن است مینویسم. ادبیات هم مانند هر فرایند هنری دیگری باید براساس قانون یک دهم انجام شود. یعنی هرچه نوشته میشود ادبیات نیست. انتقال ایدهها و ایجاد معیارها برای خلق ادبیات ضروری است.
خلاقیت به معنای گزینشهای خلاقه است و نوشتن فقط به معنای پر کردن داستان با همان تعداد حادثه که طراحی کردهایم، جایی در نویسندگی ندارد. اصول فنی این حرفه ایجاب میکند که بسیار بیش از آنچه احتمالا استفاده میکنید، بنویسید و آن گاه از میان این حجم انبوه و قابل استفاده، لحظات بکری را که در مورد شخصیت و دنیای قابل باور او حقیقی است، انتخاب کنید. خلاقیت یعنی ده به یک، گاهی حتی بیست به یک. یعنی شما قبل از رسیدن به لحظه زیبای پایانی، ده روش دیگر را امتحان کردهاید و در نهایت بهترین را انتخاب کردهاید.
پیتر ولادیمیر
@Writing_lovers
در ابتدای نوشتن داستان، همیشه شرایط و قهرمانان خاصی در ذهنم وجود دارد اما ابتدا ایدهها فقط در حوزه خیال است و بعد در روند نوشتن کتاب، به سمت واقعیت گرایش پیدا میکند. آن وقت برای اطمینان از جنبههای واقع گرایانه آن، بیشتر جستجو و فکر میکنم. در مرحله بعد چیزی را که ادبیات نیست از آن حذف میکنم و یا چیزی را که متناسب با متن است مینویسم. ادبیات هم مانند هر فرایند هنری دیگری باید براساس قانون یک دهم انجام شود. یعنی هرچه نوشته میشود ادبیات نیست. انتقال ایدهها و ایجاد معیارها برای خلق ادبیات ضروری است.
خلاقیت به معنای گزینشهای خلاقه است و نوشتن فقط به معنای پر کردن داستان با همان تعداد حادثه که طراحی کردهایم، جایی در نویسندگی ندارد. اصول فنی این حرفه ایجاب میکند که بسیار بیش از آنچه احتمالا استفاده میکنید، بنویسید و آن گاه از میان این حجم انبوه و قابل استفاده، لحظات بکری را که در مورد شخصیت و دنیای قابل باور او حقیقی است، انتخاب کنید. خلاقیت یعنی ده به یک، گاهی حتی بیست به یک. یعنی شما قبل از رسیدن به لحظه زیبای پایانی، ده روش دیگر را امتحان کردهاید و در نهایت بهترین را انتخاب کردهاید.
پیتر ولادیمیر
@Writing_lovers
❤4👍1
مکان در داستان
مکانها فقط جایی نیستند که اشخاص داستانی در آن زندگی میکنند، بلکه بخشی از شخصیت است:
به این مثال دقت کنید:
«مادربزرگم آن سالها در یک خانه خصوصی زندگی میکرد. او مرغ و حیوانات دیگری نگهداری میکرد. بوی بد زنندهای که دماغم را میآزرد برای همیشه در خاطرم است. آشپزخانه، لباس، پرده و مبلمان تابستانها بوی دسته گلهای وحشی میداد. هنگامی که خورشید در حال غروب بود، مادربزرگ برای آخرین بار به ملاقات حیوانات میرفت، سپس میخوابید و ساعت ۵ صبح با انرژی تازه برای انجام امور خانه بیدار میشد.
همه چیز در خانه در جای خود قرار داشت. در اتاقهای خواب، تختخوابها مرتب بود و من یک ماشین خیاطی دستی را به یاد می آورم که مادربزرگم با آن پرده یا ملافه میدوخت. برای من، این ماشین به ماشین اسباب بازی میمانست. به یاد می آورم که انبار خانه مادربزرگم پر از ترشی، آب میوه و مربا بود. مادربزرگ هر ساله حداقل صد بطری از هر چیز برای ما تهیه می کرد.»
اگر قصد داشتم در داستان، مادربزرگم را به عنوان یک شخصیت نشان دهم باید خانه و محیط اطراف او را توصیف میکردم. خانه ادامهٔ انسان است و شخصیتپردازی او را تکمیل می کند. در خانه است که سبک زندگی شخصیت داستانت متمرکز است. هر خانه یا آپارتمان بوی خاصی به شخصیت میدهد، هر خانه یا مکان جزئیاتی را نشان میدهد که صاحب آندارد: یک تلویزیون روی دیوار یا یک قفسه بزرگ، مبلمان طراحی خانه حتی ماهی تابه و اجاق گاز همه اینها بیش از توصیف ظاهری و مستقیم یک شخصیت از رفتار و افکار او به ما اطلاع میدهد، اگرچه توصیف ظاهر را هم نباید فراموش کرد.
پل لاگتین
@Writing_lovers
مکانها فقط جایی نیستند که اشخاص داستانی در آن زندگی میکنند، بلکه بخشی از شخصیت است:
به این مثال دقت کنید:
«مادربزرگم آن سالها در یک خانه خصوصی زندگی میکرد. او مرغ و حیوانات دیگری نگهداری میکرد. بوی بد زنندهای که دماغم را میآزرد برای همیشه در خاطرم است. آشپزخانه، لباس، پرده و مبلمان تابستانها بوی دسته گلهای وحشی میداد. هنگامی که خورشید در حال غروب بود، مادربزرگ برای آخرین بار به ملاقات حیوانات میرفت، سپس میخوابید و ساعت ۵ صبح با انرژی تازه برای انجام امور خانه بیدار میشد.
همه چیز در خانه در جای خود قرار داشت. در اتاقهای خواب، تختخوابها مرتب بود و من یک ماشین خیاطی دستی را به یاد می آورم که مادربزرگم با آن پرده یا ملافه میدوخت. برای من، این ماشین به ماشین اسباب بازی میمانست. به یاد می آورم که انبار خانه مادربزرگم پر از ترشی، آب میوه و مربا بود. مادربزرگ هر ساله حداقل صد بطری از هر چیز برای ما تهیه می کرد.»
اگر قصد داشتم در داستان، مادربزرگم را به عنوان یک شخصیت نشان دهم باید خانه و محیط اطراف او را توصیف میکردم. خانه ادامهٔ انسان است و شخصیتپردازی او را تکمیل می کند. در خانه است که سبک زندگی شخصیت داستانت متمرکز است. هر خانه یا آپارتمان بوی خاصی به شخصیت میدهد، هر خانه یا مکان جزئیاتی را نشان میدهد که صاحب آندارد: یک تلویزیون روی دیوار یا یک قفسه بزرگ، مبلمان طراحی خانه حتی ماهی تابه و اجاق گاز همه اینها بیش از توصیف ظاهری و مستقیم یک شخصیت از رفتار و افکار او به ما اطلاع میدهد، اگرچه توصیف ظاهر را هم نباید فراموش کرد.
پل لاگتین
@Writing_lovers
❤14👍4👏1
یک چیز را به من قول بده؛ کاملاً سالم باشی. هیچ چیز بدتر از پد و تزریق و فشار خون بالا نیست و بدترین چیز این است که تندرستی برگشت ناپذیر است و پیش روی شما می تواند مسیرهای طلایی شادی باشد. یک ویژگی مهم که هرکسی که اشعار شما را میخواند مجذوب آن میشود.
آنا آخماتووا
💌نامه به جوزف برادسکی
@Writing_lovers
آنا آخماتووا
💌نامه به جوزف برادسکی
@Writing_lovers
👍6🥰1
نویسنده شدن بسیار آسان است. هیچ مزخرفی وجود ندارد که خواننده مناسبی پیدا نکند. بنابراین، ترسو نباش ... کاغذ را جلوی خود بگذار و یک خودکار بردار و در حالی که افکار خود را برانگیختهای، بنویس در مورد هر چیزی که میخواهی بنویس: در مورد آلو، آب و هوا، اقیانوس، عقربه ساعت، برف سال گذشته... پس از نوشتن، در حالی که هیجان مقدسی در رگهایت احساس میکنی به تحریریه می روی و با پرسیدن: «آقای سردبیر اینجا هستند؟» پر از امید، نوشتهات را تقدیم کن. پس از آن، یک هفته در خانه روی مبل دراز بکش و به سقف خیره شو و غرق در رویاها شو، پس از یک هفته به تحریریه برو و دستنوشتهات را پس بگیر. به دنبال آن، به جاهای دیگر سر بزن. به سراغ ویراستاران... وقتی همه ویراستارها را دیدی و نسخه خطی در جایی پذیرفته نشد، کارَت را خودت به صورت نسخه جداگانه چاپ کن. خوانندگانی وجود خواهد داشت.
آنتوان چخوف
@Writing_lovers
آنتوان چخوف
@Writing_lovers
👍15❤1🔥1🕊1
مهم نیست دقیقا چه کاری انجام می دهید، مهم این است که هر آنچه را که لمس میکنید تغییر شکل دهد، با آنچه قبلا بوده متفاوت شود، به طوری که بخشی از شما در آن باقی بماند.
ری بردبری
📕۴۵۱ درجه فارنهایت
@Writing_lovers
ری بردبری
📕۴۵۱ درجه فارنهایت
@Writing_lovers
❤9👍5
موتورهای حرکتی خود را روشن کنید. بشتابید. لمس کنید لحظاتی را که تخیلات شما با واقعیت درگیر میشود، مرزها و قراردادها را کنار میزند و جلوی چشمان شما تغییر میکند. هرگز نهراسید. هنر مانند قالب و ظرفی است که خودت را در آن میریزی...
جری سالتز
📕 چگونه میتوان هنرمند بود
@Writing_lovers
جری سالتز
📕 چگونه میتوان هنرمند بود
@Writing_lovers
❤7👏2👍1
احمد محمود از ماجرای نوشتن «رمان مدار صفر درجه» میگوید.
اصلاً نمی توانم بگویم یک رمان چه گونه متولد میشود. گاهی اوقات جملهای ممکن است موجب پیدایش یک رمان بشود. گاهی صد صفحه مطلب هم، نشود. من یادداشت های زیادی برای خودم برمیدارم. این کمد را نگاه کنی پر از یادداشت است. هر کدامشان به دلیلی بوده؛ که ممکن است مأخذ یک داستان باشند، یعنی به اصطلاح جان مایه یک داستان شوند. «مدار صفر درجه» را با خودم قرار گذاشته بودم، موضوعش را هم داشتم، این «یارولی سلمانی» میخواستم بیست تا داستان کوتاه پیوسته بنویسم به نام «قصههای محمد سلمانی». هدفم این بود. این «محمد سلمانی» را می شناختم. شکل و شمایلش را، خلق و خویش را، کارش را، روابطش را، جامعه اش را، ارتباطاتش را، همه را می شناختم و به نظر من جالب آمده بود. یعنی دیدم که این، ظرفیت داستان شدن دارد. اما نه آن ظرفیتی را که یک دفعه ۵۰۰ صفحه رمان را روی دوشش حمل بکند. دیدم این ظرفیت را دارد که داستانی۱۰،۱۵ صفحه ای بشود. فکر کردم بیست تا داستان کوتاه پیوسته به نام «قصه های محمد سلمانی» و شروع کردم به نوشتن. اولیش را که نوشتم دیدم این آقای یارولی دارد شانه خالی می کند از زیر این بریده بریده. میگوید که من ظرفیتم بیش از این حرف هاست که تو فکر کرده ای. من آن نیستم که با بیست تا تکه کوچولو مرا تمام کنی. من آدمی هستم که خیلی کارها می توانم بکنم. رفتم دنبالش و دیدم که این آدم، با آدم هایی توی زندگیش ارتباط دارد، وارد میشوند، خود آن ها ظرفیت هایی دارند. شد جان مایه «مدار صفر درجه» و حرکت کردیم و پیش رفتیم.
@Writing_lovers
اصلاً نمی توانم بگویم یک رمان چه گونه متولد میشود. گاهی اوقات جملهای ممکن است موجب پیدایش یک رمان بشود. گاهی صد صفحه مطلب هم، نشود. من یادداشت های زیادی برای خودم برمیدارم. این کمد را نگاه کنی پر از یادداشت است. هر کدامشان به دلیلی بوده؛ که ممکن است مأخذ یک داستان باشند، یعنی به اصطلاح جان مایه یک داستان شوند. «مدار صفر درجه» را با خودم قرار گذاشته بودم، موضوعش را هم داشتم، این «یارولی سلمانی» میخواستم بیست تا داستان کوتاه پیوسته بنویسم به نام «قصههای محمد سلمانی». هدفم این بود. این «محمد سلمانی» را می شناختم. شکل و شمایلش را، خلق و خویش را، کارش را، روابطش را، جامعه اش را، ارتباطاتش را، همه را می شناختم و به نظر من جالب آمده بود. یعنی دیدم که این، ظرفیت داستان شدن دارد. اما نه آن ظرفیتی را که یک دفعه ۵۰۰ صفحه رمان را روی دوشش حمل بکند. دیدم این ظرفیت را دارد که داستانی۱۰،۱۵ صفحه ای بشود. فکر کردم بیست تا داستان کوتاه پیوسته به نام «قصه های محمد سلمانی» و شروع کردم به نوشتن. اولیش را که نوشتم دیدم این آقای یارولی دارد شانه خالی می کند از زیر این بریده بریده. میگوید که من ظرفیتم بیش از این حرف هاست که تو فکر کرده ای. من آن نیستم که با بیست تا تکه کوچولو مرا تمام کنی. من آدمی هستم که خیلی کارها می توانم بکنم. رفتم دنبالش و دیدم که این آدم، با آدم هایی توی زندگیش ارتباط دارد، وارد میشوند، خود آن ها ظرفیت هایی دارند. شد جان مایه «مدار صفر درجه» و حرکت کردیم و پیش رفتیم.
@Writing_lovers
👍11🥰2