نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.67K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
اگر کلمه‌ای اضافی است، حتما آن را خط بزنید.


© جورج اورول


@Writing_lovers
👍3
آغاز مهم است.


من همیشه تعمدا اولین جمله را عجیب و غریب می‌نویسم تا فضای کشف‌نشده‌ای را باز کنم. حداقل اینطوری می‌توانم مطمئن باشم اولین نفری هستم که بر این ساحل پا می‌گذارم. لحظه‌ای را که رمان «درباره جوجه‌تیغی» را با این جملات شروع کردم خوب به یاد دارم: «دقیقا شبیه به یک جوجه تیغی ساده و گرد است، این حیوان، آنجا، روی میزم.» عملا یک نوشته اتوماتیک بود. هیچ هدف مشخصی نداشتم. قضیه سورپرایز کردن خودم است تا آن عبارات کلیشه‌ای در ادبیات را به کار نبرم. من معتقدم که هنر در کل و ادبیات به طور خاص این شانس را به ما می‌دهد که محدوده آگاهی‌مان را به خوبیِ نواحی تجربیاتمان وسعت ببخشیم، تا از قطار در حال حرکت افکار بپریم و خودمان را از شرایط خاصی که باعث زحمتمان شده برهانیم.

پاسخ من به نگرانی‌ها، چالش‌ها، بحران‌ها و تمام رویدادهای مختلف زندگی، یک پاسخِ نوشتاری است. نه منحصرا اما کمتر پیش می‌آید که احساس نکنم نیاز است با نوشتن چیزهایی که برایم اتفاق می‌افتد مقابله کنم. این راه گول نخوردن از سرنوشتی است که برایم مقدر شده. من به قوه تخیل به عنوان نوعی فضای ذهنی فکر می‌کنم که در آن بعضی نویسندگان راحت و بی‌دردسر این طرف و آن طرف می‌روند و کاراکترهای داستان‌هایشان را ملاقات می‌کنند و درنتیجه کتاب‌هایشان شبیه گزارش‌هایی است که از این سرزمین درونی می‌آید. برای من اما همه چیز در لحظه نوشتن با هم در جمله می‌آید. داستان‌های من از انرژی محض زاده می‌شوند.


اریک شویار

@Writing_lovers
8🔥2
Forwarded from That's all folks!
بچه‌ها! کتاب رو از زندگی‌تون حذف نکنین. فرهنگ رو حذف نکنین. می‌دونم سخته تو این وضعیت ولی حالا واقعا لزومی نداره کتاب‌های جدید رو بخریم. مثلا من همین امروز کتاب صمد طاهری رو هم خریدم ۳۵ تومن. چون چاپ ۱۴۰۰ئه.
👍193
دوستان نویسنده زیادی را از دست دادم. همه آنها کارشان را به من دادند و از من خواستند که آن را بخوانم و نظرم را بگویم. خب من هم همین کار را کردم.




وونه‌گات


@Writing_lovers
😁97👍3
ابتدا خلق می‌کنید و فقط پس از آن است که احساس می کنید آماده نوشتن هستید. ابتدا خلق می‌کنید و فقط پس از آن متوجه می‌شوید که دارید چه می‌کنید. ابتدا خلق می‌کنید و فقط پس از آن می‌فهمید که نتیجه پروژه شما چیست.


ایرن مونت

@Writing_lovers
👍75
نویسندگان کسانی نیستند که خود را از اضطراب رها کرده باشند. همان‌ها هستند که در حالی که قلبشان می‌تپد و شکمشان به دنبال غذا می چرخد ​​به نوشتن ادامه می‌دهند. آنها یاد می‌گیرند حتی زمانی که ترس سعی می‌کند دست آنها را از صفحه جدا کند، به نوشتن ادامه دهند.



© رالف کیز


@Writing_lovers
11👍4
یک نفر دارد من را می نویسد...
<unknown>
خوانش داستان :
یک نفر دارد من را می‌نویسد
از مجموعه داستانی به همین نام
نویسنده: ندا امین بیطرف
انتشار ۱۴۰۲
خوانش : شادی عزیزی
@Writing_lovers
👍4
به خودتان اجازه بدهید که بنویسید و قلب‌تان صفحات شما را پر می‌کند و به پر کردن زندگی شما هم کمک می‌کند.



جولیا کامرون

📕حق نوشتن


@Writing_lovers
3👍2
داستان‌ها چگونه شروع می‌شوند؟

صمد طاهری


معمولا داستان از یک نطفه شروع می‌شود؛ یعنی چیزی در ذهن من نطفه می‌بندد که ممکن است دیدن یک فیلم، شنیدن یک آواز، هر ماجرا یا صحبتی، حتی یک جمله یا کلمه ساده دلیل شکل‌گیری آن باشد. به هر صورت، همیشه تلنگری هست که باعث می‌شود ایده داستانی در ذهنم نطفه ببندد. در ادامه؛ عادت دارم هفته‌ها در ذهنم روی داستان‌هایم کار کنم. شاید یک یا دو ماه داستان را در ذهنم می‌پرورانم و به نوع روایت و زاویه دید آن فکر می‌کنم. در ذهنم، داستان را از زوایای مختلف بررسی می‌کنم و به اینکه بهترین زاویه دید چه می‌تواند باشد، داستان از زبان چه‌کسی روایت شود تا تاثیرگذاری بیشتری داشته‌ باشد و به خود داستان فکر می‌کنم. بعد از این که درباره داستانم فکر کردم و فکر کردم و فکر کردم، و دور این هسته مرکزی مدام تار تنیده شد و تار تنیده شد و تار تنیده شد، نهایتا زمانی می‌رسد که احساس می‌کنم نطفه اولیه در ذهنم تبدیل به یک داستان شده است؛ آن زمان شروع به نوشتن می‌کنم.

وقتی نوشتن آغاز می‌شود معمولا بیشتر از یک صفحه نمی‌نویسم. شاید یک هفته طول بکشد تا هم به یک صفحه‌ای که نوشته‌ام و هم به ادامه داستان فکر کنم؛ تا دوباره صفحه دیگری بنویسم و این روند را ادامه بدهم. یعنی در داستان‌نویسی، بیشتر از اینکه روی کاغذ کار کنم؛ در ذهنم کار می‌کنم تا نهایتا داستان تمام شود. بعد آن را مدتی کنار می‌گذارم، به کارهای دیگر می‌پردازم تا تقریبا فراموشش کنم. بعد از مدتی آن را به عنوان شخص دیگری می‌خوانم تا ببینم چگونه است و چطور از آب درآمده. گاهی هم اگر دوست و یا کسی باشد، برایش می‌خوانم تا نظر او را درباره داستان بدانم. به‌ هرحال دوباره روی داستان شروع به کار می‌کنم و یک‌بار، دوبار، سه‌بار یا به هر تعداد دفعاتی که نیاز داشته باشد، دست به بازنویسی‌اش می‌زنم. در بازنویسی‌های متعدد است که داستان شکل نهایی‌اش را پیدا می‌کند.


@Writing_lovers
12👍7
نویسنده واقعی از باقی گذاشتن یک صفحه خالی بیزار است. پس اگر یک‌ صفحه سفید دیدید، دریغ نکنید، بنویسید: شاید نتیجه یک داستان عالی باشد.



©بونین

@Writing_lovers
👍83
به شخصیت‌ها فرصت دهید تا خود را بیان کنند. تصور کنید که داستان از قبل وجود دارد و شما باید آن را تعریف کنید، نه اینکه آن را بسازید.



© فیلیپ پولمن


@Writing_lovers
6👍6
نقدی بر ایدئولوژی فیلم قهرمان و برادران لیلا


آیا دنیایی که این دو فیلم در کنار واقعیت زندگی سخت ما ترسیم می کنند، به چگونه اخلاقیاتی معتقد است؟ همانطور که قبلا اشاره شده، در نهاد فکری این فیلم ها دروغ گویی عادی و حتی لازم جلوه می کند. دسیسۀ دائم علیه حقیقت و عدم احترام به آزادی دیگران تم اصلی و رایج هر دو فیلم است. و آنجا که دروغ کار نمی کند و ماجرا به ابتذال ختم می شود، این احساس به تماشاچی القاء می شود که دروغگو در کارش ماهر نبود وخوب دروغ نگفت. هرگز نقدی بر تقلب و هرزه گری ارائۀ نمی شود. خرد و خردمندی در هر دو فیلم، همیشه ضد قهرمان جلوه می کنند. که در نهایت شکست خورده، بی ربط تصویر می شوند و کنار گذاشته می شوند. هر دو فیلم در انجام، به جایی ختم می شوند که در حقیقت آغاز هر دو فیلم بود. رحیم در فیلم قهرمان، دوباره به زندان باز می گردد. و درفیلم برادران لیلا، منهای فوت پدر، لیلا هنوز در همان خانه است. و برادر کلاشی که از آغاز فیلم در صدد رفتن به خارج بود، با پاسپورت جعلی برادرش راهی خارج می شوند تا دسته گلی به نام ایران و ایرانی بر پیشانی کشوری بیگانه بزند. تاکسی ران به کار خود ادامه می دهد و مستراح شور همان طور طه می کشد. و علیرضا در حالت رقص، همچون هشت سال گذشته ای که در منزل نبوده، شخصیتأ و فردأ منتفی می شود. به جای قانون مداری که مشخصۀ جوامع مدرن، و ایده آل امروز مردم ایران است، هر دو فیلم تمایل به عدالت خیابانی و محاکمات علنی نشان میدهند. که به جای ایجاد امید در تماشاگر به تحقق عادلانۀ حق، وی را مجبور به مشاهدۀ رسوایی می کنند. هیچ یک از اعمال غلط و نا پسندیدۀ کارآکتر ها تنبیه جدی و قانونی نمی شوند. و آفتابِ حقیقت دائم پشت ابر دروغ و ریا سوسو می زند. نه رحیم به خاطر دروغ هایش مدت حبس طولانی تری می گیرد. ویا مجبور به عذر خواهی از سازمان غیر انتفاعی که آنرا بی آبرو کرده می شود. نه آن دیگری که به خاطر کلاه بردای عمومی به بیش از نهصد پراید ثبت نام می کند، در ورشکستگی تاوانی پس می دهد. و نه آنکه پاسپورت جعلی درست می کند. و نه لیلا که سکه های طلای پدرش را می دزدد به جزایی می رسد.....

برای خواندن تمام این مقاله، به سایت زیر مراجعه فرمایید:
https://t.me/negahideegar/3



http://www.writingswithoutborders.com
👍10
هر صحنه معنایی دارد. دلیلی برای هر صحنه وجود دارد. مهم این است که صحنه هدف داشته باشد. مهم است که از آن نتیجه گیری شود تا این صحنه شما را به سمت صحنه بعدی سوق دهد. صحنه پردازی درست، نیمی از راه است.



©جان لوگان


@Writing_lovers
👍3
روال روزانه و نظم کاری چارلز دیکنز


به این دلیل که شنبه و دیروز را در شهر گذراندم، باید تا فردا عصر در دفترم محبوس بنشینم. اخیرا در کار روی کتاب جدیدم غوطه‌ورم و وقتی مشغول یک کتاب هستم، هرگز از صبح تا دو بعد از ظهر از خانه بیرون نمی‌روم.

بعد بنابر عادت ساعت پنج بعدازظهر به پیاده‌روی می‌روم. زمان ناهار، خواب و تمام وقتم به گونه‌ای تقسیم می شود که کارم تا حد امکان آسان و لذت بخش انجام شود. در طول هشت ماهی که در لندن هستم، در چنین مکان‌هایی تا حد امکان به این روال عمل می‌کنم و برای چهار ماه باقی مانده از سال، زمانی که خارج از شهر زندگی می‌کنم و جایی نمی‌روم، به شدت به این عادت پایبندم. مگر مدت زمانی طولانی را که در مزارع قدم می‌زنم.

نمی توان گفت که از دست دادن یک روز یا حتی یک هفته مرا می ترساند، اما می دانم که اگر هر روز زمان نگذارم هرگز نمی توانم برنامه هایم را برآورده کنم، مگر اینکه اجبارا خود را به سخت ترین نظم و انضباط تسلیم کنم.»


از دفتر خاطرات نویسنده


@Writing_lovers
10👍6
با خاطره نویسی شروع کردم

زکریا هاشمی


رمان «طوطی» در قالب خاطره‌نویسی است و به نوعی دارای یک ساختار خاطره‌گونه است. وقتی شروع کردم به نوشتن، بیشتر وقتم به نوشتن می‌گذشت. نوشتن کتاب «طوطی»، سه سال طول کشید و در مدت این سه سال، من سه نسخه نوشتم. و خیلی هم طولانی بود؛ در حدود ۱۵۰۰ صفحه. بعد چقدر از کار را زدم و .... تا این‌که به این شکل درآمد. البته در خلال نوشتن رمان «طوطی» هم داستان‌های کوتاه نوشته‌ام که همان ‌زمان هم چاپ شد. از هیچ نویسنده‌ای تقلید نمی‌کردم. من خاطره نویسی را از زمان دبیرستان شروع کردم. البته در آن زمان، زبانم طور دیگری بود، فکرم شکل دیگری داشت و جور دیگری هم حرف می‌زدم. کتاب خاطراتم کتابی در سه جلد است. وقتی کارمند شدم، تمام روزم به نوشتن می‌گذشت. حتی توی شلوغی، حتی موقع غذا خوردن بچه‌ها که همه شلوغ می‌کردند، من می‌نوشتم و کار خودم را می‌کردم. به طوری که این نوشتن من را بعدها گلستان و فروغ دیده بودند. بعد که گرفتند و خواندند، داد و بی‌داد کردند. گلستان برگشت گفت، گهِ سگ! بنویس! فقط بنویس!

ابراهیم گلستان به من سفارش کرد: هاشمی! سعی کن که به نویسنده های دیگر توجه نکنی! از آن‌ها الگو نگیر! از هیچ کس و به هیچ شکلی و فرمی ایده نگیر! همیشه خودت باش! با احساس خودت کار کن!

یک خانم نویسنده‌ای به من گفته بود که برو دستور زبان مطالعه کن و... گفت؛ نه! بی‌خود می‌گه! همان جور که خودت الان جلو می‌روی، برو جلو! اصلاً دست به روش کارت نزن! این ور، اون ور هم نرو! قلمبه سلمبه هم ننویس! راحت باش! اونی که خودت فکر می‌کنی باش!
خودت باش و با احساس خودت بنویس و جلو برو! من این حرف را به گوش گرفتم و به آن عمل کردم. رمان «چشم باز و گوش باز» را به حالت گزارشی نوشته‌ام. اما در عین حال رمان است. البته هر کسی می‌تواند از منظر خودش با کار همراه شود و پیش برود. در خاطره‌نویسی موارد دیگری هم هست، که خیلی از مواردش در این کار نیست. من یک قسمتی را در این کار گرفته‌ام و با همان هم جلو رفته‌ام. بسیاری از موارد هم بود که من نمی‌توانستم راجع ‌به آن بنویسم. به همین دلیل داستان با آن گروه و حوادثی که آنها دچارش می‌شوند، پیش می‌رود. تقریباً می‌شود گفت که نوعی خاطره‌نویسی است که به رمان هم نزدیک است. سعی کرده‌ام خواننده خسته نشود و با آن پیش برود. تمام سعی من در نوشته‌هایم بر این اساس است و تا آنجایی هم که امکان دارد، سعی کرده‌ام واقعی باشد. گاهی امکان زدن بعضی از حرف‌ها نیست. یعنی نمی‌توانم آن حرفی را که در فیلم می‌زنم را در داستان بگنجانم. یا سانسور می‌شود یا... نمی‌شود دیگر! خیلی تلاش کردم که با همین مضمون فیلم بسازم، خیلی هم محدود شدم. آن‌قدر که از همه چیز بریدم و گفتم: جهنم! من این را به شکل رمان درمی‌آورم. با خودم گفتم. همان جا هم یادداشت‌هایی کردم و از همه‌ جا بازدید کردم و همه این‌ها را به شکل رمان درآوردم و این خاطره را زنده کردم. واقعاً زنده! البته خیلی از این موارد دردآور است و من تا آنجا که امکان داشت، سعی کردم آن را به شکل رمان بنویسم تا خواننده خسته نشود و ادامه دهد.




@Writing_lovers
👍105
بهترین حقایق، حقایق خونینی هستند که از تجربه زندگی خود شما بیرون آمده‌اند.


اروین یالوم


@Writing_lovers
7👍3🔥1
وقتی گفت و گویی بین دو نفر صورت می‌گیرد، در اثنای گفت و گو صدای آدم‌های دیگر هم باید به گوش برسد. این ها داستان را رنگین می کند، داستان را پرداخت می‌دهد. یک نویسنده بی‌تجربه فقط می‌تواند خط داستان را بگیرد و پیش برود، حال آنکه یک نویسنده باتجربه داستان را می‌پردازد، می‌آراید و رنگین می‌کند.

احمد محمود


📕 گفتگو با احمد محمود
لیلی گلستان

@Writing_lovers
👍112👏1
کتاب‌های زمستانی وجود دارد. نه آنهایی که در مورد زمستان هستند، بلکه آنهایی که باعث می‌شوند محیطی دنج از برف بیرون از پنجره برایت به وجود آورند.


نادیا یاسمین



@writing_lovers
👍94💔3