نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.67K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
اگر می‌خواهید زندگی را درک کنید، پس از باور آنچه می‌گویند و می‌نویسند دست بردارید، بلکه مشاهده کنید و احساس کنید.



آنتوان چخوف



@Writing_lovers
👍112
چند نکته برای وقتی که ناگهان در وسط نوشتن داستان، گیر می‌افتیم!


🔺تمرکز را از شخصیتی که در حال حاضر درباره آن می‌نویسید بردارید و روی شخص دیگری تمرکز کنید (درباره شخصیت کم اهمیت‌تر بنویسید)


🔺 از نوشتن صحنه‌ای که در آن گیر کرده‌اید، دست بردارید و به سراغ نوشتن صحنه بعدی بروید.


🔺یک صحنه رمانتیک بنویسید.


🔺از دستورات نمایشی برای نوشتن صحنه‌ها استفاده کنید.


🔺از جملات آغازین کتاب‌ها استفاده کنید.


🔺کتاب‌های نویسندگان دیگر را بخوانید.



@Writing_lovers
👍4
دفتر زمستونی من. هیچ کلمه‌ای احتکار نمیشه، همه کلمات روی کاغذ میان. کلمات تازه، کلمات قدیمی، کلماتی که به خاطره گره خورده‌اند، کلماتی که منتظر کشف شدنند، کلمات خسته و خوابالود، کلمات زخم دار و کلمات عاشق همه اینجا جمع میشن تا بهار بیاد.


@Writing_lovers
10👍3👏1
نگران نباشید که شاید خوب نباشد ؛ فقط تمامش کنید. چه پروژه‌تان خوب باشد چه نه، آخر کار آدم متفاوتی هستید و این همیشه ارزش انجام دادنش را دارد.



الیزابت گیلبرت


@Writing_lovers
👍161
گاهی وسط نوشتن، دچار تردید می‌شوید و نمی‌دانید چه بنویسید، این یعنی شما دارید با یک مسیر فرعی یا انحرافی می‌جنگید. مسیر فرعی جاده‌ای در داستان است که روی نقشه شما نیست اما ذهن می‌خواهد آن را به شما پیشنهاد کند. شما می‌توانید آن را نادیده بگیرید و لحظات سختی را بگذرانید یا در مسیر فرعی پیش بروید و به همان جایی برسید که معنی اش آزادی است.

پیشنهاد: یک فایل جدید بازکنید یا دفتر یادداشت بردارید و آزادانه طرح چندصحنه بعدی رمانتان را بنویسید طوری که اصلا نمی‌دانید قرار است صحنه های بعدی رمانتان چی باشد. چشمتان را ببندید و از ذهن‌ نمایشگرتان بخواهیدهر صحنه جانداری را که می‌خواهد نشانتان دهد. لزومی ندارد زور بزنید. در این حالت شخصیت ها به درخواست آپاراتچی درونتان خودشان داوطلبانه روی صفحه ذهن‌تان ظاهر می‌شوند. مدتی این صحنه‌ نمایشی را نگاه کنید و بعد اتفاقاتی را که در این صحنه رخ داده، بنویسید. البته نه مفصل، بلکه در چند خط و طوری که انگار دارید آن ها را خلاصه می‌کنید.


جیمز اسکات بل

📕طرح و ساختار رمان


@Writing_lovers
👏6👍1
کتاب پرسش‌ها

مایکل کروگروس و رومن شاپلر


با این کتاب، بخش خجالتی‌ِ درونتان را وادار به حرف زدن کنید. این کتاب برای نویسنده خیلی مفیده چون موقع پاسخ دادن به پرسش‌هاش میتونه حرفهای تازه‌ای درباره خودش بشنوه و چیزهای تازه‌ای کشف کنه.


@Writing_lovers
6
نویسنده‌ها بازی قصه‌سازی تمرین می‌کنند. من نیز هر روز سؤالی با جمله «چه می‌شود اگر ...» طرح می‌کنم، به آن خوب فکر می‌کنم و درباره‌اش می‌نویسم.




©مارگارت لوک


@Writing_lovers
5🔥1
اگر کلمه‌ای اضافی است، حتما آن را خط بزنید.


© جورج اورول


@Writing_lovers
👍3
آغاز مهم است.


من همیشه تعمدا اولین جمله را عجیب و غریب می‌نویسم تا فضای کشف‌نشده‌ای را باز کنم. حداقل اینطوری می‌توانم مطمئن باشم اولین نفری هستم که بر این ساحل پا می‌گذارم. لحظه‌ای را که رمان «درباره جوجه‌تیغی» را با این جملات شروع کردم خوب به یاد دارم: «دقیقا شبیه به یک جوجه تیغی ساده و گرد است، این حیوان، آنجا، روی میزم.» عملا یک نوشته اتوماتیک بود. هیچ هدف مشخصی نداشتم. قضیه سورپرایز کردن خودم است تا آن عبارات کلیشه‌ای در ادبیات را به کار نبرم. من معتقدم که هنر در کل و ادبیات به طور خاص این شانس را به ما می‌دهد که محدوده آگاهی‌مان را به خوبیِ نواحی تجربیاتمان وسعت ببخشیم، تا از قطار در حال حرکت افکار بپریم و خودمان را از شرایط خاصی که باعث زحمتمان شده برهانیم.

پاسخ من به نگرانی‌ها، چالش‌ها، بحران‌ها و تمام رویدادهای مختلف زندگی، یک پاسخِ نوشتاری است. نه منحصرا اما کمتر پیش می‌آید که احساس نکنم نیاز است با نوشتن چیزهایی که برایم اتفاق می‌افتد مقابله کنم. این راه گول نخوردن از سرنوشتی است که برایم مقدر شده. من به قوه تخیل به عنوان نوعی فضای ذهنی فکر می‌کنم که در آن بعضی نویسندگان راحت و بی‌دردسر این طرف و آن طرف می‌روند و کاراکترهای داستان‌هایشان را ملاقات می‌کنند و درنتیجه کتاب‌هایشان شبیه گزارش‌هایی است که از این سرزمین درونی می‌آید. برای من اما همه چیز در لحظه نوشتن با هم در جمله می‌آید. داستان‌های من از انرژی محض زاده می‌شوند.


اریک شویار

@Writing_lovers
8🔥2
Forwarded from That's all folks!
بچه‌ها! کتاب رو از زندگی‌تون حذف نکنین. فرهنگ رو حذف نکنین. می‌دونم سخته تو این وضعیت ولی حالا واقعا لزومی نداره کتاب‌های جدید رو بخریم. مثلا من همین امروز کتاب صمد طاهری رو هم خریدم ۳۵ تومن. چون چاپ ۱۴۰۰ئه.
👍193
دوستان نویسنده زیادی را از دست دادم. همه آنها کارشان را به من دادند و از من خواستند که آن را بخوانم و نظرم را بگویم. خب من هم همین کار را کردم.




وونه‌گات


@Writing_lovers
😁97👍3
ابتدا خلق می‌کنید و فقط پس از آن است که احساس می کنید آماده نوشتن هستید. ابتدا خلق می‌کنید و فقط پس از آن متوجه می‌شوید که دارید چه می‌کنید. ابتدا خلق می‌کنید و فقط پس از آن می‌فهمید که نتیجه پروژه شما چیست.


ایرن مونت

@Writing_lovers
👍75
نویسندگان کسانی نیستند که خود را از اضطراب رها کرده باشند. همان‌ها هستند که در حالی که قلبشان می‌تپد و شکمشان به دنبال غذا می چرخد ​​به نوشتن ادامه می‌دهند. آنها یاد می‌گیرند حتی زمانی که ترس سعی می‌کند دست آنها را از صفحه جدا کند، به نوشتن ادامه دهند.



© رالف کیز


@Writing_lovers
11👍4
یک نفر دارد من را می نویسد...
<unknown>
خوانش داستان :
یک نفر دارد من را می‌نویسد
از مجموعه داستانی به همین نام
نویسنده: ندا امین بیطرف
انتشار ۱۴۰۲
خوانش : شادی عزیزی
@Writing_lovers
👍4
به خودتان اجازه بدهید که بنویسید و قلب‌تان صفحات شما را پر می‌کند و به پر کردن زندگی شما هم کمک می‌کند.



جولیا کامرون

📕حق نوشتن


@Writing_lovers
3👍2
داستان‌ها چگونه شروع می‌شوند؟

صمد طاهری


معمولا داستان از یک نطفه شروع می‌شود؛ یعنی چیزی در ذهن من نطفه می‌بندد که ممکن است دیدن یک فیلم، شنیدن یک آواز، هر ماجرا یا صحبتی، حتی یک جمله یا کلمه ساده دلیل شکل‌گیری آن باشد. به هر صورت، همیشه تلنگری هست که باعث می‌شود ایده داستانی در ذهنم نطفه ببندد. در ادامه؛ عادت دارم هفته‌ها در ذهنم روی داستان‌هایم کار کنم. شاید یک یا دو ماه داستان را در ذهنم می‌پرورانم و به نوع روایت و زاویه دید آن فکر می‌کنم. در ذهنم، داستان را از زوایای مختلف بررسی می‌کنم و به اینکه بهترین زاویه دید چه می‌تواند باشد، داستان از زبان چه‌کسی روایت شود تا تاثیرگذاری بیشتری داشته‌ باشد و به خود داستان فکر می‌کنم. بعد از این که درباره داستانم فکر کردم و فکر کردم و فکر کردم، و دور این هسته مرکزی مدام تار تنیده شد و تار تنیده شد و تار تنیده شد، نهایتا زمانی می‌رسد که احساس می‌کنم نطفه اولیه در ذهنم تبدیل به یک داستان شده است؛ آن زمان شروع به نوشتن می‌کنم.

وقتی نوشتن آغاز می‌شود معمولا بیشتر از یک صفحه نمی‌نویسم. شاید یک هفته طول بکشد تا هم به یک صفحه‌ای که نوشته‌ام و هم به ادامه داستان فکر کنم؛ تا دوباره صفحه دیگری بنویسم و این روند را ادامه بدهم. یعنی در داستان‌نویسی، بیشتر از اینکه روی کاغذ کار کنم؛ در ذهنم کار می‌کنم تا نهایتا داستان تمام شود. بعد آن را مدتی کنار می‌گذارم، به کارهای دیگر می‌پردازم تا تقریبا فراموشش کنم. بعد از مدتی آن را به عنوان شخص دیگری می‌خوانم تا ببینم چگونه است و چطور از آب درآمده. گاهی هم اگر دوست و یا کسی باشد، برایش می‌خوانم تا نظر او را درباره داستان بدانم. به‌ هرحال دوباره روی داستان شروع به کار می‌کنم و یک‌بار، دوبار، سه‌بار یا به هر تعداد دفعاتی که نیاز داشته باشد، دست به بازنویسی‌اش می‌زنم. در بازنویسی‌های متعدد است که داستان شکل نهایی‌اش را پیدا می‌کند.


@Writing_lovers
12👍7
نویسنده واقعی از باقی گذاشتن یک صفحه خالی بیزار است. پس اگر یک‌ صفحه سفید دیدید، دریغ نکنید، بنویسید: شاید نتیجه یک داستان عالی باشد.



©بونین

@Writing_lovers
👍83
به شخصیت‌ها فرصت دهید تا خود را بیان کنند. تصور کنید که داستان از قبل وجود دارد و شما باید آن را تعریف کنید، نه اینکه آن را بسازید.



© فیلیپ پولمن


@Writing_lovers
6👍6