سطرهای اول رمان
اگر نگاهی به شروع رمانهای دین کونتز بیندازید، میبینید او اغلب رمانهایش را با پاراگرافهای یک سطری که در آن، نام شخصیتی هم آمده شروع میکند، اما این پاراگراف در ضمن بیانگر به هم خوردن زندگی عادی هم هست. به این مثالها دقت کنید:
• کاترین سلر' مطمئن بود که هر لحظه لاستیکهای ماشین روی سطح صاف و یخ زده پیاده رو، سر میخورد و کنترل ماشین از دستش در می رود/ «رقص با شیطان».
اپنی دوسون از خواب پرید. صدای چیزی را در اتاق خوابش میشنید که داشت در تاریکی یواشکی حرکت میکرد/ «غروب».
سه شنبه یکی از روزهای شاد کالیفرنیا، روزی آفتابی و امید بخش بود؛ حداقل تا وقتی که هاری لیونه مجبور شد سر ناهار کسی را با تیر بزند./«اشکهای اژدها»
چه چیزی این سطرهای شروع را جذاب کرده است ؟ اول اینکه آنها اسم شخصیتی را ذکر کرده اند. این ویژگی از همان اول جلوه ای واقعی به این سطرها میدهد. نوعی دیگر از این شیوه آن است که سطرها را با ضمایر شروع کنیم: او صدای حرکت در اتاق خوابش شنید.
من از یک چیز در شیوه کار کونتز خیلی خوشم میآید و آن این است که او با آوردن اسامی، بعدی تازه به حقیقت مانندی این سطرها می دهد و این به راحتی ناباوری ما را به حالت تعلیق در میآورد؛ یعنی ما موقتا احساس میکنیم چیزی واقعی است.
نکته جالب دیگری که باید به آن توجه کنیم اتفاقی است که برای شخصیت می افتد یا قرار است بیفتد که با مکانها و اشیا واقعی میشود؛ البته نه هر اتفاقی، بلکه اتفاقی خطرناک و این اتفاق نوعی به هم زدن زندگی عادی است. کاری کنید که خواننده احساس حرکت کند. احساس کند دارد اتفاقی میافتد یا قرار است بیفتد. کاری کنید که از همان اول او چنین احساسی کند.
جیمز اسکات بل
📕طرح و ساختار رمان
@Writing_lovers
اگر نگاهی به شروع رمانهای دین کونتز بیندازید، میبینید او اغلب رمانهایش را با پاراگرافهای یک سطری که در آن، نام شخصیتی هم آمده شروع میکند، اما این پاراگراف در ضمن بیانگر به هم خوردن زندگی عادی هم هست. به این مثالها دقت کنید:
• کاترین سلر' مطمئن بود که هر لحظه لاستیکهای ماشین روی سطح صاف و یخ زده پیاده رو، سر میخورد و کنترل ماشین از دستش در می رود/ «رقص با شیطان».
اپنی دوسون از خواب پرید. صدای چیزی را در اتاق خوابش میشنید که داشت در تاریکی یواشکی حرکت میکرد/ «غروب».
سه شنبه یکی از روزهای شاد کالیفرنیا، روزی آفتابی و امید بخش بود؛ حداقل تا وقتی که هاری لیونه مجبور شد سر ناهار کسی را با تیر بزند./«اشکهای اژدها»
چه چیزی این سطرهای شروع را جذاب کرده است ؟ اول اینکه آنها اسم شخصیتی را ذکر کرده اند. این ویژگی از همان اول جلوه ای واقعی به این سطرها میدهد. نوعی دیگر از این شیوه آن است که سطرها را با ضمایر شروع کنیم: او صدای حرکت در اتاق خوابش شنید.
من از یک چیز در شیوه کار کونتز خیلی خوشم میآید و آن این است که او با آوردن اسامی، بعدی تازه به حقیقت مانندی این سطرها می دهد و این به راحتی ناباوری ما را به حالت تعلیق در میآورد؛ یعنی ما موقتا احساس میکنیم چیزی واقعی است.
نکته جالب دیگری که باید به آن توجه کنیم اتفاقی است که برای شخصیت می افتد یا قرار است بیفتد که با مکانها و اشیا واقعی میشود؛ البته نه هر اتفاقی، بلکه اتفاقی خطرناک و این اتفاق نوعی به هم زدن زندگی عادی است. کاری کنید که خواننده احساس حرکت کند. احساس کند دارد اتفاقی میافتد یا قرار است بیفتد. کاری کنید که از همان اول او چنین احساسی کند.
جیمز اسکات بل
📕طرح و ساختار رمان
@Writing_lovers
👍7❤4👏3👌1
۵ کتاب برای رشد خلاقیت و تفکر خلاق
📖 "کتاب ایده عالی مستدام" - چیپ هیث
📖 "شرکت خلاقبت - اد کتمول
📖 «مثل یک هنرمند بدزد. خاطرات خلاق آستین کلئون
📖 "نابغه تصادفی" - مارک لوی
📖 " کارتهای خلاقیت" - مایکل میچالکو
@Writing_lovers
📖 "کتاب ایده عالی مستدام" - چیپ هیث
📖 "شرکت خلاقبت - اد کتمول
📖 «مثل یک هنرمند بدزد. خاطرات خلاق آستین کلئون
📖 "نابغه تصادفی" - مارک لوی
📖 " کارتهای خلاقیت" - مایکل میچالکو
@Writing_lovers
👍13
حس طنز استثنایی نویسنده
الکساندر دوما یک بار با پزشک گیستال ناهار خورد، پزشک از نویسنده خواست چیزی در تقدیمیه کتابهایش به او بنویسد.
دوما نوشت: "از آنجایی که دکتر گیستال تمام خانوادهها را درمان می کند، بیمارستانها باید بسته شوند." دکتر فریاد زد: "تو زیادی چاپلوسی میکنی!" سپس دوما افزود: «و بجای آن گورستانهای بیشتری بسازید...
@Writing_lovers
الکساندر دوما یک بار با پزشک گیستال ناهار خورد، پزشک از نویسنده خواست چیزی در تقدیمیه کتابهایش به او بنویسد.
دوما نوشت: "از آنجایی که دکتر گیستال تمام خانوادهها را درمان می کند، بیمارستانها باید بسته شوند." دکتر فریاد زد: "تو زیادی چاپلوسی میکنی!" سپس دوما افزود: «و بجای آن گورستانهای بیشتری بسازید...
@Writing_lovers
😁18❤2🥰2
«برای نوشتن آنچه باید بنویسیم، باید ناپدید شویم.»
گاهی به نقل قول، کتابی یا فیلمی برمیخورم که نمیفهمم چرا ولی با من حرف میزنند. چندسال پیش به جمله بالا برخوردم و از آن خیلی خوشم آمد.
فکر میکردم معنای آن این باشد که باید روش خودمان را کنار بگذاریم. ولی اگر ما ناپدید شویم چه کسی داستان را بنویسد. انسانها در سطحی زندگی میکنند و شعرها و داستانهایشان در همان سطح است و امیدوارم روزی برسد کسی به آنها بگوید «عمیق تر کار کن» داستانهای امن و پیش بینی شده ننویسید. داستانهایی که هم برای نویسنده و هم خواننده بی خطرند. نویسنده نوآموز هر چه بیشتر تمرین کند، بیشتر میفهمد که «بله، همین جا بود که متوقف شدم. این جا را باید عمیقتر کنم.» همین که یاد میگیرید به نوشتن اعتماد کنید یاد میگیرید وابستگیتان را به نتیجه فراموش کنید و کنار بگذارید، یعنی یاد میگیرید ناپدید شوید.
شاید دلتان بخواهد داستانهای امن و شیرین بنویسید و در مناطق حفاظت شده باقی بمانید، ولی نوشتن از شما چیز دیگری میخواهد، نوشتن میخواهد آزادتان کند و دست آخر نوری بر زندگی شما و دیگران بتاباند. آزادانه نوشتن یکی از مراحل ناپدید شدن خودتان است؛ رها کردن سانسور درون و گفتن از شرمها، نامرادیها و شکستهاست و کمکتان میکند تا از مسیر شناخته شده بیرون بزنید و به سوی مسیر اصلی نوشتنتان حرکت کنید.
لرن هرینگ
📕نوشتن با تنفس آغاز میشود
@Writing_lovers
گاهی به نقل قول، کتابی یا فیلمی برمیخورم که نمیفهمم چرا ولی با من حرف میزنند. چندسال پیش به جمله بالا برخوردم و از آن خیلی خوشم آمد.
فکر میکردم معنای آن این باشد که باید روش خودمان را کنار بگذاریم. ولی اگر ما ناپدید شویم چه کسی داستان را بنویسد. انسانها در سطحی زندگی میکنند و شعرها و داستانهایشان در همان سطح است و امیدوارم روزی برسد کسی به آنها بگوید «عمیق تر کار کن» داستانهای امن و پیش بینی شده ننویسید. داستانهایی که هم برای نویسنده و هم خواننده بی خطرند. نویسنده نوآموز هر چه بیشتر تمرین کند، بیشتر میفهمد که «بله، همین جا بود که متوقف شدم. این جا را باید عمیقتر کنم.» همین که یاد میگیرید به نوشتن اعتماد کنید یاد میگیرید وابستگیتان را به نتیجه فراموش کنید و کنار بگذارید، یعنی یاد میگیرید ناپدید شوید.
شاید دلتان بخواهد داستانهای امن و شیرین بنویسید و در مناطق حفاظت شده باقی بمانید، ولی نوشتن از شما چیز دیگری میخواهد، نوشتن میخواهد آزادتان کند و دست آخر نوری بر زندگی شما و دیگران بتاباند. آزادانه نوشتن یکی از مراحل ناپدید شدن خودتان است؛ رها کردن سانسور درون و گفتن از شرمها، نامرادیها و شکستهاست و کمکتان میکند تا از مسیر شناخته شده بیرون بزنید و به سوی مسیر اصلی نوشتنتان حرکت کنید.
لرن هرینگ
📕نوشتن با تنفس آغاز میشود
@Writing_lovers
👍11
ابر بارانش گرفتهست
شمیم بهار/صدای یونس تراکمه
@litera9
شنیدنِ بیسانسورِ داستانِ
«ابر بارانش گرفتهست» آقای شمیم بهار،
(انتشار در «اندیشه و هنر» سال ۱۳۴۴) با صدا و لحنِ درخور و درستِ یونس تراکمهاز پادکستهای سایت سرخ و سیاه
شنیدنِ بیسانسورِ داستانِ
«ابر بارانش گرفتهست» آقای شمیم بهار،
(انتشار در «اندیشه و هنر» سال ۱۳۴۴) با صدا و لحنِ درخور و درستِ یونس تراکمهاز پادکستهای سایت سرخ و سیاه
❤3👍2
اگر میخواهید زندگی را درک کنید، پس از باور آنچه میگویند و مینویسند دست بردارید، بلکه مشاهده کنید و احساس کنید.
آنتوان چخوف
@Writing_lovers
آنتوان چخوف
@Writing_lovers
👍11❤2
چند نکته برای وقتی که ناگهان در وسط نوشتن داستان، گیر میافتیم!
🔺تمرکز را از شخصیتی که در حال حاضر درباره آن مینویسید بردارید و روی شخص دیگری تمرکز کنید (درباره شخصیت کم اهمیتتر بنویسید)
🔺 از نوشتن صحنهای که در آن گیر کردهاید، دست بردارید و به سراغ نوشتن صحنه بعدی بروید.
🔺یک صحنه رمانتیک بنویسید.
🔺از دستورات نمایشی برای نوشتن صحنهها استفاده کنید.
🔺از جملات آغازین کتابها استفاده کنید.
🔺کتابهای نویسندگان دیگر را بخوانید.
@Writing_lovers
🔺تمرکز را از شخصیتی که در حال حاضر درباره آن مینویسید بردارید و روی شخص دیگری تمرکز کنید (درباره شخصیت کم اهمیتتر بنویسید)
🔺 از نوشتن صحنهای که در آن گیر کردهاید، دست بردارید و به سراغ نوشتن صحنه بعدی بروید.
🔺یک صحنه رمانتیک بنویسید.
🔺از دستورات نمایشی برای نوشتن صحنهها استفاده کنید.
🔺از جملات آغازین کتابها استفاده کنید.
🔺کتابهای نویسندگان دیگر را بخوانید.
@Writing_lovers
👍4
دفتر زمستونی من. هیچ کلمهای احتکار نمیشه، همه کلمات روی کاغذ میان. کلمات تازه، کلمات قدیمی، کلماتی که به خاطره گره خوردهاند، کلماتی که منتظر کشف شدنند، کلمات خسته و خوابالود، کلمات زخم دار و کلمات عاشق همه اینجا جمع میشن تا بهار بیاد.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
❤10👍3👏1
نگران نباشید که شاید خوب نباشد ؛ فقط تمامش کنید. چه پروژهتان خوب باشد چه نه، آخر کار آدم متفاوتی هستید و این همیشه ارزش انجام دادنش را دارد.
الیزابت گیلبرت
@Writing_lovers
الیزابت گیلبرت
@Writing_lovers
👍16❤1
گاهی وسط نوشتن، دچار تردید میشوید و نمیدانید چه بنویسید، این یعنی شما دارید با یک مسیر فرعی یا انحرافی میجنگید. مسیر فرعی جادهای در داستان است که روی نقشه شما نیست اما ذهن میخواهد آن را به شما پیشنهاد کند. شما میتوانید آن را نادیده بگیرید و لحظات سختی را بگذرانید یا در مسیر فرعی پیش بروید و به همان جایی برسید که معنی اش آزادی است.
پیشنهاد: یک فایل جدید بازکنید یا دفتر یادداشت بردارید و آزادانه طرح چندصحنه بعدی رمانتان را بنویسید طوری که اصلا نمیدانید قرار است صحنه های بعدی رمانتان چی باشد. چشمتان را ببندید و از ذهن نمایشگرتان بخواهیدهر صحنه جانداری را که میخواهد نشانتان دهد. لزومی ندارد زور بزنید. در این حالت شخصیت ها به درخواست آپاراتچی درونتان خودشان داوطلبانه روی صفحه ذهنتان ظاهر میشوند. مدتی این صحنه نمایشی را نگاه کنید و بعد اتفاقاتی را که در این صحنه رخ داده، بنویسید. البته نه مفصل، بلکه در چند خط و طوری که انگار دارید آن ها را خلاصه میکنید.
جیمز اسکات بل
📕طرح و ساختار رمان
@Writing_lovers
پیشنهاد: یک فایل جدید بازکنید یا دفتر یادداشت بردارید و آزادانه طرح چندصحنه بعدی رمانتان را بنویسید طوری که اصلا نمیدانید قرار است صحنه های بعدی رمانتان چی باشد. چشمتان را ببندید و از ذهن نمایشگرتان بخواهیدهر صحنه جانداری را که میخواهد نشانتان دهد. لزومی ندارد زور بزنید. در این حالت شخصیت ها به درخواست آپاراتچی درونتان خودشان داوطلبانه روی صفحه ذهنتان ظاهر میشوند. مدتی این صحنه نمایشی را نگاه کنید و بعد اتفاقاتی را که در این صحنه رخ داده، بنویسید. البته نه مفصل، بلکه در چند خط و طوری که انگار دارید آن ها را خلاصه میکنید.
جیمز اسکات بل
📕طرح و ساختار رمان
@Writing_lovers
👏6👍1
کتاب پرسشها
مایکل کروگروس و رومن شاپلر
با این کتاب، بخش خجالتیِ درونتان را وادار به حرف زدن کنید. این کتاب برای نویسنده خیلی مفیده چون موقع پاسخ دادن به پرسشهاش میتونه حرفهای تازهای درباره خودش بشنوه و چیزهای تازهای کشف کنه.
@Writing_lovers
مایکل کروگروس و رومن شاپلر
با این کتاب، بخش خجالتیِ درونتان را وادار به حرف زدن کنید. این کتاب برای نویسنده خیلی مفیده چون موقع پاسخ دادن به پرسشهاش میتونه حرفهای تازهای درباره خودش بشنوه و چیزهای تازهای کشف کنه.
@Writing_lovers
❤6
نویسندهها بازی قصهسازی تمرین میکنند. من نیز هر روز سؤالی با جمله «چه میشود اگر ...» طرح میکنم، به آن خوب فکر میکنم و دربارهاش مینویسم.
©مارگارت لوک
@Writing_lovers
©مارگارت لوک
@Writing_lovers
❤5🔥1
آغاز مهم است.
من همیشه تعمدا اولین جمله را عجیب و غریب مینویسم تا فضای کشفنشدهای را باز کنم. حداقل اینطوری میتوانم مطمئن باشم اولین نفری هستم که بر این ساحل پا میگذارم. لحظهای را که رمان «درباره جوجهتیغی» را با این جملات شروع کردم خوب به یاد دارم: «دقیقا شبیه به یک جوجه تیغی ساده و گرد است، این حیوان، آنجا، روی میزم.» عملا یک نوشته اتوماتیک بود. هیچ هدف مشخصی نداشتم. قضیه سورپرایز کردن خودم است تا آن عبارات کلیشهای در ادبیات را به کار نبرم. من معتقدم که هنر در کل و ادبیات به طور خاص این شانس را به ما میدهد که محدوده آگاهیمان را به خوبیِ نواحی تجربیاتمان وسعت ببخشیم، تا از قطار در حال حرکت افکار بپریم و خودمان را از شرایط خاصی که باعث زحمتمان شده برهانیم.
پاسخ من به نگرانیها، چالشها، بحرانها و تمام رویدادهای مختلف زندگی، یک پاسخِ نوشتاری است. نه منحصرا اما کمتر پیش میآید که احساس نکنم نیاز است با نوشتن چیزهایی که برایم اتفاق میافتد مقابله کنم. این راه گول نخوردن از سرنوشتی است که برایم مقدر شده. من به قوه تخیل به عنوان نوعی فضای ذهنی فکر میکنم که در آن بعضی نویسندگان راحت و بیدردسر این طرف و آن طرف میروند و کاراکترهای داستانهایشان را ملاقات میکنند و درنتیجه کتابهایشان شبیه گزارشهایی است که از این سرزمین درونی میآید. برای من اما همه چیز در لحظه نوشتن با هم در جمله میآید. داستانهای من از انرژی محض زاده میشوند.
اریک شویار
@Writing_lovers
من همیشه تعمدا اولین جمله را عجیب و غریب مینویسم تا فضای کشفنشدهای را باز کنم. حداقل اینطوری میتوانم مطمئن باشم اولین نفری هستم که بر این ساحل پا میگذارم. لحظهای را که رمان «درباره جوجهتیغی» را با این جملات شروع کردم خوب به یاد دارم: «دقیقا شبیه به یک جوجه تیغی ساده و گرد است، این حیوان، آنجا، روی میزم.» عملا یک نوشته اتوماتیک بود. هیچ هدف مشخصی نداشتم. قضیه سورپرایز کردن خودم است تا آن عبارات کلیشهای در ادبیات را به کار نبرم. من معتقدم که هنر در کل و ادبیات به طور خاص این شانس را به ما میدهد که محدوده آگاهیمان را به خوبیِ نواحی تجربیاتمان وسعت ببخشیم، تا از قطار در حال حرکت افکار بپریم و خودمان را از شرایط خاصی که باعث زحمتمان شده برهانیم.
پاسخ من به نگرانیها، چالشها، بحرانها و تمام رویدادهای مختلف زندگی، یک پاسخِ نوشتاری است. نه منحصرا اما کمتر پیش میآید که احساس نکنم نیاز است با نوشتن چیزهایی که برایم اتفاق میافتد مقابله کنم. این راه گول نخوردن از سرنوشتی است که برایم مقدر شده. من به قوه تخیل به عنوان نوعی فضای ذهنی فکر میکنم که در آن بعضی نویسندگان راحت و بیدردسر این طرف و آن طرف میروند و کاراکترهای داستانهایشان را ملاقات میکنند و درنتیجه کتابهایشان شبیه گزارشهایی است که از این سرزمین درونی میآید. برای من اما همه چیز در لحظه نوشتن با هم در جمله میآید. داستانهای من از انرژی محض زاده میشوند.
اریک شویار
@Writing_lovers
❤8🔥2