نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.67K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
وقتی عاشق می‌شوی، چنان ثروتی در خودت کشف می‌کنی، آنقدر لطافت و محبت که حتی نمی‌توانی باور کنی که بلد هستی اینطور عشق بورزی.




آنتوان چخوف


@Writing_lovers
12🔥1
وقتی برنامه نوشتن مشخص‌شد، می‌توانید مشغول به کار شوید: یک روز خوب شما شروع به نوشتن می‌کنید.اولین چیزی که اتفاق می‌افتد چیست؟وقتی شروع به نوشتن می‌کنید،ناگهان میلی باورنکردنی در خودتان می‌یابید که مدادتان را بتراشید یا محل کارتان را تمیز کنید. بالاخره دلیلی،بهانه‌ای خواهید یافت که ننویسید. نوشتن یک کار تجربی است، یک فراینداست که به کسب مهارت و هماهنگی نیاز دارد. مثل:شنا کسی با افتادن به میان آب،شنا یاد نمی‌گیرد‌.


سیدفیلد

📕چگونه فیلمنامه بنویسیم؟

@Writing_lovers
7💯5👍1
من فقط به این دلیل می‌نویسم که آتش عاطفه در من شعله ور است. اگر این کار را نمی کردم، نمی ‌توانستم آرامش پیدا کنم.

© با جین



@Writing_lovers
12👍2
«یه چیزی هست که اسمش رو گذاشته‌ام «وای خدا، نه». منظور گِرَن پیش‌نویس‌های اولیۀ کتاب‌ها است. حین تکمیل هر فصل، نسخه‌ای از آن را به همسرش می‌داد تا بخواند، او هم هربار به‌ناچار، بعد از خواندن مطلبی ۵۰۰۰ کلمه‌ای آکنده از پراکنده‌گویی، با عبارتی با مضمون «وای خدا، نه» پاسخ می‌داد. «سر و صورتت منقبض می‌شه، برافروخته می‌شی، از نوشته‌ات دفاع می‌کنی، بعد یه جورهایی شرمنده راهت رو می‌کشی و می‌ری. بعدش یه نگاهی به نوشته‌ات می‌اندازی و با خودت میگی ای بابا، آره، راست می‌گه. باید این‌همه رو ازش کم کنم»

روشش مرا به یاد نقل‌قولی از مایکل لوئیس، نویسندۀ مانیبال و رکود بزرگ، می‌اندازد. لوئیس یک‌بار روند نوشتن خودش را فرایندی «عرق‌ریزان و بدون ظرافت و زیبایی» خوانده بود و برای مصاحبه‌گر فاش کرده بود که شاید برای هر فصل ۲۰ پیش‌نویس مختلف می‌نویسد.

گرن ابروهایش را از زیر عینک گِردش بالا برد: «چیزی که خیلی جالبه اینه که هنر واقعی همینه. چون اگه کارهای مایکل لوئیس رو خونده باشی، به نظرم- سهل و آسون‌ترین نویسنده‌س، چون خیلی رَوون می‌نویسه. تعداد بازنویسی‌های من …». صدایش آهسته شد و به فکر فرورفت. «منظورم اینه که ۲۰ تا پیش‌نویس برای یه فصل از نظر من کم هم هست».


جان هندریکسون

«The Painstaking Journey to a David Grann Book»

وب‌سایت آتلانتیک ۲۵ آوریل ۲۰۲۳ |
ترجمان ۱۱ آذر ۱۴۰۲


@Writing_lovers
3
کتابفروشی جایی‌است که ده‌ها هزار نویسنده، مرده‌ و زنده، کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. اما کتاب‌ها ساکت و خاموش‌اند. آن‌ها در سکوت خودشان باقی می‌مانند تا کسی بیاید‌ و آن‌ها‌ را ورق بزند. فقط درصورتی که من زمان کافی برای‌انجام این‌کار داشته‌ باشم، آن‌‌ها داستان‌هایشان‌ را خونسردانه با جزئیات تعریف می‌کنند.

وُن پیونگ‌سون

📕بادام

@Writing_lovers
👍122🥰1
آیا آماده هستی که به نوشتن ادامه دهی، ده‌ها بار یک‌ مطلب را بازنویسی کنی، در حالی که می‌دانی شاید هیچ کس هرگز چیزی را که نوشته‌ای چاپ نکند؟


سلینجر

🎞فیلم «for ruin»


@Writing_lovers
9👍6
از میان داستان‌های ایرانی، دایی‌جان ناپلئون ایرج‌ پزشکزاد، معروف‌ترین کتاب در بین مخاطبان‌عرب‌زبان‌است. چندترجمه معروف از کتاب وجود‌دارد و فیلمی هم از روی آن ساخته شده که سبب‌ رواج تکیه‌کلام‌های دایی‌جان ناپلئون و محبوبیت هرچه بیشترش در میان آنان شده است.



@writing_lovers
👍16
کتاب‌ها نوشته نمی‌شوند، بازنویسی می‌شوند. از جمله مال خودت. این یکی از سخت‌ترین چیزهایی است که باید آن را پذیرفت، مخصوصاً وقتی که پس از بار هفتم، هنوز موفق به انجام آن نشده‌ای.




© مایکل کرایتون



@Writing_lovers
7👍3
وقتی همینگوی در دفتر روزنامه استار به کار مشغول شد گردانندگان روزنامه، برگ کاغذی را جلو رویش گذاشتند که اصول نویسندگی را به اختصار شرح می‌داد:

• جمله‌های کوتاه بنویسید.

• بند اول مطلب را کوتاه بنویسید.

• از آوردن صفات، به خصوص صفات مبالغه آمیز و پرطمطراق، مثل شکوهمند، درخشان، عظیم، مجلل و جز اینها خودداری کنید.

• و نگرش مثبت داشته باشید.

همینگوی بعدها، در ۱۹۴۰، به روزنامه نگار جوانی گفت که اینها قواعدی است که من در کار نوشتن به کار بسته ام و هیچگاه آنها را فراموش نکرده ام. و افزود، هر فردی، چنانچه از استعدادی برخوردار باشد و درباره چیزی که می‌خواهد قلم بزند صادقانه تلاش کند، با رعایت این قواعد هرگز شکست نمی‌خورد.


ارنست میلر همینگوی

📕بهترین داستان‌های کوتاه
مقدمه: احمد گلشیری

@Writing_lovers
👍8👏1
اگر می‌خواهی دنیا را تغییر دهی، یک خودکار بردار و بنویس.



© مارتین لوتر


@Writing_lovers
9🥰2👍1
سطرهای اول رمان


اگر نگاهی به شروع رمانهای دین کونتز بیندازید، می‌بینید او اغلب رمانهایش را با پاراگراف‌های یک سطری که در آن، نام شخصیتی هم آمده شروع می‌کند، اما این پاراگراف در ضمن بیانگر به هم خوردن زندگی عادی هم هست. به این مثال‌ها دقت کنید:

• کاترین سلر' مطمئن بود که هر لحظه لاستیک‌های ماشین روی سطح صاف و یخ زده پیاده رو، سر می‌خورد و کنترل ماشین از دستش در می رود/ «رقص با شیطان».

اپنی دوسون از خواب پرید. صدای چیزی را در اتاق خوابش می‌شنید که داشت در تاریکی یواشکی حرکت می‌کرد/ «غروب».

سه شنبه یکی از روزهای شاد کالیفرنیا، روزی آفتابی و امید بخش بود؛ حداقل تا وقتی که هاری لیونه مجبور شد سر ناهار کسی را با تیر بزند./«اشکهای اژدها»

چه چیزی این سطرهای شروع را جذاب کرده است ؟ اول اینکه آنها اسم شخصیتی را ذکر کرده اند. این ویژگی از همان اول جلوه ای واقعی به این سطرها می‌دهد. نوعی دیگر از این شیوه آن است که سطرها را با ضمایر شروع کنیم: او صدای حرکت در اتاق خوابش شنید.

من از یک چیز در شیوه کار کونتز خیلی خوشم می‌آید و آن این است که او با آوردن اسامی، بعدی تازه به حقیقت مانندی این سطرها می دهد و این به راحتی ناباوری ما را به حالت تعلیق در می‌آورد؛ یعنی ما موقتا احساس می‌کنیم چیزی واقعی است.

نکته جالب دیگری که باید به آن توجه کنیم اتفاقی است که برای شخصیت می افتد یا قرار است بیفتد که با مکان‌ها و اشیا واقعی می‌شود؛ البته نه هر اتفاقی، بلکه اتفاقی خطرناک و این اتفاق نوعی به هم زدن زندگی عادی است. کاری کنید که خواننده احساس حرکت کند. احساس کند دارد اتفاقی می‌افتد یا قرار است بیفتد. کاری کنید که از همان اول او چنین احساسی کند.


جیمز اسکات بل

📕طرح و ساختار رمان


@Writing_lovers
👍74👏3👌1
۵ کتاب برای رشد خلاقیت و تفکر خلاق


📖 "کتاب ایده عالی مستدام" - چیپ هیث

📖 "شرکت خلاقبت - اد کتمول

📖 «مثل یک هنرمند بدزد. خاطرات خلاق آستین کلئون

📖 "نابغه تصادفی" - مارک لوی


📖 " کارت‌های خلاقیت" - مایکل میچالکو



@Writing_lovers
👍13
حس طنز استثنایی نویسنده

الکساندر دوما یک بار با پزشک گیستال ناهار خورد، پزشک از نویسنده خواست چیزی در تقدیمیه کتابهایش به او بنویسد.


دوما نوشت: "از آنجایی که دکتر گیستال تمام خانواده‌ها را درمان می کند، بیمارستان‌ها باید بسته شوند." دکتر فریاد زد: "تو زیادی چاپلوسی می‌کنی!" سپس دوما افزود: «و بجای آن گورستان‌های بیشتری بسازید...



@Writing_lovers
😁182🥰2
اتاق کار مارسل پروست
5
«برای نوشتن آنچه باید بنویسیم، باید ناپدید شویم.»

گاهی به نقل قول، کتابی یا فیلمی برمی‌خورم که نمی‌فهمم چرا ولی با من حرف می‌زنند. چندسال پیش به جمله بالا برخوردم و از آن خیلی خوشم آمد.

فکر می‌کردم معنای آن این باشد که باید روش خودمان را کنار بگذاریم. ولی اگر ما ناپدید شویم چه کسی داستان را بنویسد. انسان‌ها در سطحی زندگی می‌کنند و شعرها و داستان‌هایشان در همان سطح است و امیدوارم روزی برسد کسی به آنها بگوید «عمیق تر کار کن» داستان‌های امن و پیش بینی شده ننویسید. داستان‌هایی که هم برای نویسنده و هم خواننده بی خطرند. نویسنده نوآموز هر چه بیشتر تمرین کند، بیشتر می‌فهمد که «بله، همین جا بود که متوقف شدم. این جا را باید عمیق‌تر کنم.» همین که یاد می‌گیرید به نوشتن اعتماد کنید یاد می‌گیرید وابستگی‌تان را به نتیجه فراموش کنید و کنار بگذارید، یعنی یاد می‌گیرید ناپدید شوید.
شاید دلتان بخواهد داستانهای امن و شیرین بنویسید و در مناطق حفاظت شده باقی بمانید، ولی نوشتن از شما چیز دیگری می‌خواهد، نوشتن می‌خواهد آزادتان کند و دست آخر نوری بر زندگی شما و دیگران بتاباند. آزادانه نوشتن یکی از مراحل ناپدید شدن خودتان است؛ رها کردن سانسور درون و گفتن از شرم‌ها، نامرادی‌ها و شکست‌هاست و کمکتان می‌کند تا از مسیر شناخته شده بیرون بزنید و به سوی مسیر اصلی نوشتن‌تان حرکت کنید.


    لرن هرینگ
📕نوشتن با تنفس آغاز می‌شود


@Writing_lovers
👍11
ابر بارانش گرفته‌ست
شمیم بهار/صدای یونس تراکمه
@litera9
شنیدنِ بی‌سانسورِ داستانِ
«ابر بارانش گرفته‌ست»‌ آقای شمیم بهار،
(انتشار در «اندیشه و هنر» سال ۱۳۴۴) با صدا و لحنِ درخور و درستِ یونس تراکمه‌از پادکست‌های سایت سرخ و سیاه
3👍2