تمرین
بیست دقیقه متن را ادامه دهید:
کسی جلویم را میگیرد. حالم را میپرسد. نمیشناسمش. آهسته با قدمهای محتاط و مردد پیش میروم...
از داستان بزرگ بانوی روح من
گلی ترقی
@Writing_lovers
بیست دقیقه متن را ادامه دهید:
کسی جلویم را میگیرد. حالم را میپرسد. نمیشناسمش. آهسته با قدمهای محتاط و مردد پیش میروم...
از داستان بزرگ بانوی روح من
گلی ترقی
@Writing_lovers
👍3❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شخصیت پردازی، از کتاب «۴۵ کهن الگوی شخصیت: الگوهای اسطورهای برای خلق شخصیتهای اصیل»
نویسنده: ویکتوریا لین اشمیت
چطور توقع دارید داستانتان پیش برود در حالی که نیروی پیش برنده به شخصیت، پوچ و تهی است؟ اگر با شخصیت خود مثل کلیشه رفتار کنید، به تنها چیزی که دست خواهید یافت تصوری کلی از شخصیت خواهد بود و چیزی در مورد انگیزهها، اهداف یا ترس هایش برایتان بازگو نخواهد کرد. چطور میتوانید به کشفیات تازه و مهیجی در مورد شخصیت خود دست یابید در حالی که او چیزی غیر از یک کلیشه یا صفحه ای سفید نیست که در ذهن شما نقش بسته است؟ ممکن است نقاط داستانی را داشته باشید، اما آیا به این موضوع اندیشیده اید که شخصیت تان چه واکنشی به موقعیت هایی که این نقاط داستانی به او تحمیل می کند نشان خواهد داد؟ این واکنش، داستانتان را به جلوسوق میدهد.
لحظه ای چشم هایتان را ببندید و تصور کنید که این شخصیت، در همان حین که مشغول پاسخ دادن به سؤالات زیر هستید، در حضور شما حیات می یابد:
چهرہ: صورتش گرد است یا باریک؟ ما با دیدن چهره او میتوانیم چه چیزهایی را در بارۀ گذشته، سن، شغل و طبقه اجتماعی اش متوجه شویم؟
چشم ها: خشن و بیرحم اند یا غمگین و غم زده؟ پوست: پوستش چقدر تیره است؟ پوستش، همانند شخصی نازپرورده، نرم ولطیف است یا همانند یک کارگر، زبر و خشن؟
مو: موهایش بلند، کوتاه، مجعد یا رشته رشته است؟ اکثر مادرانی که نوزاد دارند، صبح ها فاقد زمان کافی برای رسیدن به خودشان هستند بنابراین موهایشان را کوتاه میکنند، مگر اینکه استطاعت استخدام پرستار بچه را داشته باشند.
سن: بهترین سنبرای نشان دادن تلاش و تکاپوی این شخصیت چه سنی است؟ اگر شخصیت شما مادری مطلقه است که وسیله امرار معاش خود را رها کرده تا زمانش را صرف بزرگ کردن بچه هایش کند، بنابراین بهتر است چهل ساله باشد تا بیست ساله زیرا در این صورت از قابلیتهای دراماتیک تری برخوردار خواهد بود.
اندام: آیا زنی چاق است که اندامش نشان از به دنیا آوردن پنج بچه دارد؟ یا همانند ورزشکاری ورزیده، باریک و عضلانی است؟
سبک لباس پوشیدن، مدپرست و شیک است یا در بیست سال پیش سیر میکند؟ آیا نحوه لباس پوشیدنش با سن و سالش همخوانی دارد؟
احساسات شما: آیا این شخصیت را دوست دارید؟ چرا؟ از خودتان بپرسید چرا میخواهید سال آینده را صرف نوشتن این شخصیت کنید. این کار به شما کمک خواهد کرد تا خوانندگانتان را متقاعد کنید که آنها نیز او را دوست داشته باشند.
مکان خصوصیاش: کجا زندگی می کند؟ اتاق خوابش را توصیف کنید. این شخصیترین و مرموزترین اتاق هر خانهای است.
احساس و افکار: نظرش راجع به ظاهرش چیست؟
سرگرمیها: تفریحاتش کداماند؟ و دوستانش از چه قماشی هستند؟ چه چیزهایی را سرگرم کننده می داند؟
بعدازظهر جمعه را کجا سپری می کند؟ تک وتنها در مغازه کتاب فروشی؟ یا در ضیافت ناهاری همراه با دوستانش؟
@Writing_lovers
نویسنده: ویکتوریا لین اشمیت
چطور توقع دارید داستانتان پیش برود در حالی که نیروی پیش برنده به شخصیت، پوچ و تهی است؟ اگر با شخصیت خود مثل کلیشه رفتار کنید، به تنها چیزی که دست خواهید یافت تصوری کلی از شخصیت خواهد بود و چیزی در مورد انگیزهها، اهداف یا ترس هایش برایتان بازگو نخواهد کرد. چطور میتوانید به کشفیات تازه و مهیجی در مورد شخصیت خود دست یابید در حالی که او چیزی غیر از یک کلیشه یا صفحه ای سفید نیست که در ذهن شما نقش بسته است؟ ممکن است نقاط داستانی را داشته باشید، اما آیا به این موضوع اندیشیده اید که شخصیت تان چه واکنشی به موقعیت هایی که این نقاط داستانی به او تحمیل می کند نشان خواهد داد؟ این واکنش، داستانتان را به جلوسوق میدهد.
لحظه ای چشم هایتان را ببندید و تصور کنید که این شخصیت، در همان حین که مشغول پاسخ دادن به سؤالات زیر هستید، در حضور شما حیات می یابد:
چهرہ: صورتش گرد است یا باریک؟ ما با دیدن چهره او میتوانیم چه چیزهایی را در بارۀ گذشته، سن، شغل و طبقه اجتماعی اش متوجه شویم؟
چشم ها: خشن و بیرحم اند یا غمگین و غم زده؟ پوست: پوستش چقدر تیره است؟ پوستش، همانند شخصی نازپرورده، نرم ولطیف است یا همانند یک کارگر، زبر و خشن؟
مو: موهایش بلند، کوتاه، مجعد یا رشته رشته است؟ اکثر مادرانی که نوزاد دارند، صبح ها فاقد زمان کافی برای رسیدن به خودشان هستند بنابراین موهایشان را کوتاه میکنند، مگر اینکه استطاعت استخدام پرستار بچه را داشته باشند.
سن: بهترین سنبرای نشان دادن تلاش و تکاپوی این شخصیت چه سنی است؟ اگر شخصیت شما مادری مطلقه است که وسیله امرار معاش خود را رها کرده تا زمانش را صرف بزرگ کردن بچه هایش کند، بنابراین بهتر است چهل ساله باشد تا بیست ساله زیرا در این صورت از قابلیتهای دراماتیک تری برخوردار خواهد بود.
اندام: آیا زنی چاق است که اندامش نشان از به دنیا آوردن پنج بچه دارد؟ یا همانند ورزشکاری ورزیده، باریک و عضلانی است؟
سبک لباس پوشیدن، مدپرست و شیک است یا در بیست سال پیش سیر میکند؟ آیا نحوه لباس پوشیدنش با سن و سالش همخوانی دارد؟
احساسات شما: آیا این شخصیت را دوست دارید؟ چرا؟ از خودتان بپرسید چرا میخواهید سال آینده را صرف نوشتن این شخصیت کنید. این کار به شما کمک خواهد کرد تا خوانندگانتان را متقاعد کنید که آنها نیز او را دوست داشته باشند.
مکان خصوصیاش: کجا زندگی می کند؟ اتاق خوابش را توصیف کنید. این شخصیترین و مرموزترین اتاق هر خانهای است.
احساس و افکار: نظرش راجع به ظاهرش چیست؟
سرگرمیها: تفریحاتش کداماند؟ و دوستانش از چه قماشی هستند؟ چه چیزهایی را سرگرم کننده می داند؟
بعدازظهر جمعه را کجا سپری می کند؟ تک وتنها در مغازه کتاب فروشی؟ یا در ضیافت ناهاری همراه با دوستانش؟
@Writing_lovers
👍5👏5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همه کتابها این سوال را مطرح میکنند : "چه شکلی است؟" برای شما، یک پسر جوان، در طول جنگ جهانی دوم چگونه بود؟ برای اولین بار در زندگی خود به عنوان یک زن چه احساسی داشتی؟ سیاه یا سفید بودن چگونه است؟ داستانهای شما باید از چگونگی این رازهای کوچک و گاهي پیچیده به ما بگوید.
لويیس ترکل
@Wrtiting_lovers
لويیس ترکل
@Wrtiting_lovers
❤9
ابوتراب خسروی و موانع نوشتن
یکبار ابوتراب خسروی، نویسنده موفق داستانهای کوتاه و رمان، حین نوشتن، دچار دندان درد شدیدی شد و مجبور شد نوشتن را رها کند و به مطب دندان پزشکی برود. در سالن انتظار، او از درد دندان شروع به ورق زدن مجلهای کرد و در همین حین ایدهای برای نوشتن رمان به ذهنش رسید.
سرانجام نویسنده به خانه برگشت و رمانِ موفقِ "رود راوی" را نوشت.
@Wrting_lovers
یکبار ابوتراب خسروی، نویسنده موفق داستانهای کوتاه و رمان، حین نوشتن، دچار دندان درد شدیدی شد و مجبور شد نوشتن را رها کند و به مطب دندان پزشکی برود. در سالن انتظار، او از درد دندان شروع به ورق زدن مجلهای کرد و در همین حین ایدهای برای نوشتن رمان به ذهنش رسید.
سرانجام نویسنده به خانه برگشت و رمانِ موفقِ "رود راوی" را نوشت.
@Wrting_lovers
❤6👍6
مکانهایی دارم که میتوانم برای در آرامش کار کردن، به آنجا بروم. نویسنده در این خلوت، میتواند کارهای متفرقهای انجام دهد که به نویسندگی کمک کند. نگاه کردن به بیرون از پنجره، خواندن یک لغت از لغتنامه، غرق شدن در تخیلات مفید و...
ای بی. وایت
در اهمیت مکانهای الهام بخش
@Writing_lovers
ای بی. وایت
در اهمیت مکانهای الهام بخش
@Writing_lovers
❤4👍1👏1
تمرین
آداب خاص خودتان را توصیف کنید. هر کس در زندگی آدابی دارد تا به محیط زندگیاش معنایی ببخشد که دوست دارد. رفتارهایی مثل به روال گردش و تفریح رفتن، اولین اقدامات پس از بیدار شدن و غیره.
@Writing_lovers
آداب خاص خودتان را توصیف کنید. هر کس در زندگی آدابی دارد تا به محیط زندگیاش معنایی ببخشد که دوست دارد. رفتارهایی مثل به روال گردش و تفریح رفتن، اولین اقدامات پس از بیدار شدن و غیره.
@Writing_lovers
👍8
جورج اورول با مشاغل عجیب و غریب زندگی میکرد.
همه باید قبضها را بپردازند و جورج اورول از این نظر مستثنی نبود. جورج اورول، با نام اصلی اریک بلر، در بیشتر عمر کاری خود، مشاغل مختلفی را به عهده گرفت و در طول مسیر کار کتاب مینوشت. او بهعنوان افسر پلیس در برمه (میانمار کنونی)، معلم مدرسه، کارمند کتابفروشی، خبرنگار برای جنگ جهانی دوم و ویراستار ادبی کار کرد.
نویسنده همچنین به عنوان یک ظرفشور در رستوران و به عنوان کارگر کارخانه کار کرد، اما او این کار را برای اهداف تحقیقاتی انجام داد، زمانی که "زندگی یک ولگرد" را به عنوان اولین کتاب خود نوشت. به هر حال، اریک تصمیم گرفت کتاب را با نام مستعار "جورج اورول" منتشر کند و این نام برای همیشه در تاریخ ماند.
@Writing_lovers
همه باید قبضها را بپردازند و جورج اورول از این نظر مستثنی نبود. جورج اورول، با نام اصلی اریک بلر، در بیشتر عمر کاری خود، مشاغل مختلفی را به عهده گرفت و در طول مسیر کار کتاب مینوشت. او بهعنوان افسر پلیس در برمه (میانمار کنونی)، معلم مدرسه، کارمند کتابفروشی، خبرنگار برای جنگ جهانی دوم و ویراستار ادبی کار کرد.
نویسنده همچنین به عنوان یک ظرفشور در رستوران و به عنوان کارگر کارخانه کار کرد، اما او این کار را برای اهداف تحقیقاتی انجام داد، زمانی که "زندگی یک ولگرد" را به عنوان اولین کتاب خود نوشت. به هر حال، اریک تصمیم گرفت کتاب را با نام مستعار "جورج اورول" منتشر کند و این نام برای همیشه در تاریخ ماند.
@Writing_lovers
❤3👍3
«برای سرگرمی بنویس! اینطوری همیشه میتوانی آن را انجام دهی!» اگر از کار لذت نبرید، این موضوع در کتابهایتان احساس میشود، خواننده دوست دارد انگیزه و حس و حالی را که از صفحات میآید، احساس کند.
استیون کینگ
دفتر و خودکار را بردار و چند دقیقه به شکل آزادانه بنویس. در این روش به خودت اجازه میدهی، فکرهایی بیان شود که ممکن است سانسور شده باشند و یا سرکوب شدهاند.
با حواس پنجگانه همه چیز را شرح بده. چه چیز می شنوی؟ چه چیز می بینی؟ چه بویی میشنوی؟ اگر چیزی حواست را پرت میکند، درباره اش بنویس و ببین دنبالش چه میآید و چه چیز برایت تداعی میشود. مهم این است که نوشتن را ادامه دهی تا صدای ناخودآگاهت را بشنوی. صدایی که در حالت عادی به آن توجهی نداری.
@Writing_lovers
استیون کینگ
دفتر و خودکار را بردار و چند دقیقه به شکل آزادانه بنویس. در این روش به خودت اجازه میدهی، فکرهایی بیان شود که ممکن است سانسور شده باشند و یا سرکوب شدهاند.
با حواس پنجگانه همه چیز را شرح بده. چه چیز می شنوی؟ چه چیز می بینی؟ چه بویی میشنوی؟ اگر چیزی حواست را پرت میکند، درباره اش بنویس و ببین دنبالش چه میآید و چه چیز برایت تداعی میشود. مهم این است که نوشتن را ادامه دهی تا صدای ناخودآگاهت را بشنوی. صدایی که در حالت عادی به آن توجهی نداری.
@Writing_lovers
👍15❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنان بهروز بوچانی
نویسنده کتابِ هیچ دوستی بجز کوهستان
من سالها درقفس بودهام، اما ذهن من همیشه واژهها را خلق میکرد و همین واژهها من را از مرزهای زندان عبور داد.
این واژه ها من را به دنیای بیرون از زندان و به مکانهای ناشناخته رساندهاند. به طور واقعی باور دارم که کلمات بسیار قویتر از نردهها و سیمهای خاردار زندان هستند. اینها فقط شعار نیست، من یک ایدهآلیست نیستم و اینجا خیالپردازی نمیکنم. بلکه این کلمات را بهعنوان انسانی واقعی میگویم که به مدت شش سال بهزور گروگان گرفته شده.
هویت من هویت انسانی است که شش سال پیش با یک قایق فرسوده به جزیرهی کریسمس رسیدم و مأموران ادارەی مهاجرت من را به دفتری فراخواندند. یکی از مأموران گفت که ما شما را به کمپی در جزیرهی مانوس در قلب اقیانوس آرام تبعید میکنیم. به او گفتم که من یک نویسندهام، اما او تنها پوزخندی زد و به مأموران قوی دستور داد که مرا همراه خود ببرند.
من این تصویر را سالهاست که در ذهنم نگاه داشتم. حتی زمانی که این رمان را مینوشتم و حتی همین الان که دارم این سخنرانی را مینویسم. رفتار آنها آشکارا تحقیرآمیز بود! اما زمانی که به جزیره مورد تبعید رسیدم تصویری دیگر در ذهنم خلق کردم؛ تصویر رماننویسی جوان در زندانی دوردست.
کسی که شاهد شگفتآورترین تراژدیهای انسانی بوده. این واژهها به من اجازه میدهد تا امشب در حضور شما ظاهر شوم. سیستمی بود که ما را به اعدادی ریاضی و هویتهایی ماشینی و مکانیکی تقلیل داده بود.
عمیقاً خوشحالم که میبینم این سیستم بسیار پیچیدهی مدرن که همیشه شبیه یک هیولا بر ما ظاهر شده، در برابر قدرت کلمات و ادبیات با خفت زانو زد. این لحظهای زیبا و شگفتآور است.
@Writing_lovers
نویسنده کتابِ هیچ دوستی بجز کوهستان
من سالها درقفس بودهام، اما ذهن من همیشه واژهها را خلق میکرد و همین واژهها من را از مرزهای زندان عبور داد.
این واژه ها من را به دنیای بیرون از زندان و به مکانهای ناشناخته رساندهاند. به طور واقعی باور دارم که کلمات بسیار قویتر از نردهها و سیمهای خاردار زندان هستند. اینها فقط شعار نیست، من یک ایدهآلیست نیستم و اینجا خیالپردازی نمیکنم. بلکه این کلمات را بهعنوان انسانی واقعی میگویم که به مدت شش سال بهزور گروگان گرفته شده.
هویت من هویت انسانی است که شش سال پیش با یک قایق فرسوده به جزیرهی کریسمس رسیدم و مأموران ادارەی مهاجرت من را به دفتری فراخواندند. یکی از مأموران گفت که ما شما را به کمپی در جزیرهی مانوس در قلب اقیانوس آرام تبعید میکنیم. به او گفتم که من یک نویسندهام، اما او تنها پوزخندی زد و به مأموران قوی دستور داد که مرا همراه خود ببرند.
من این تصویر را سالهاست که در ذهنم نگاه داشتم. حتی زمانی که این رمان را مینوشتم و حتی همین الان که دارم این سخنرانی را مینویسم. رفتار آنها آشکارا تحقیرآمیز بود! اما زمانی که به جزیره مورد تبعید رسیدم تصویری دیگر در ذهنم خلق کردم؛ تصویر رماننویسی جوان در زندانی دوردست.
کسی که شاهد شگفتآورترین تراژدیهای انسانی بوده. این واژهها به من اجازه میدهد تا امشب در حضور شما ظاهر شوم. سیستمی بود که ما را به اعدادی ریاضی و هویتهایی ماشینی و مکانیکی تقلیل داده بود.
عمیقاً خوشحالم که میبینم این سیستم بسیار پیچیدهی مدرن که همیشه شبیه یک هیولا بر ما ظاهر شده، در برابر قدرت کلمات و ادبیات با خفت زانو زد. این لحظهای زیبا و شگفتآور است.
@Writing_lovers
👍8🔥2
۶ داستان خواندنی از نویسندگان ایرانی
📖قوها انعکاس فیلها، پیام ناصر
📖احتمالا گم شده ام ، سارا سالار
📖آویشن قشنگ نیست، حامداسماعیلیون
📖آبیتر از گناه، محمد حسینی
📖طعم گس خرمالو، زویا پیرزاد
📖مونالیزای منتشر، شاهرخ گیوا
@Writing_lovers
📖قوها انعکاس فیلها، پیام ناصر
📖احتمالا گم شده ام ، سارا سالار
📖آویشن قشنگ نیست، حامداسماعیلیون
📖آبیتر از گناه، محمد حسینی
📖طعم گس خرمالو، زویا پیرزاد
📖مونالیزای منتشر، شاهرخ گیوا
@Writing_lovers
👌4🙏3👍1
کتابی که زود مشهور شد
نویسندگان مبتدی به سختی میتوانند توجه مخاطبان را به خود جلب کنند.
کتاب «بیگانهای در دهکده» نوشته مارک تواین ممکن بود هرگز مورد توجه قرار نگیرد، اگر منتقدِ ناشناسی، نقدی درخشان بر آن منتشر نمیکرد.
بعدها معلوم شد که این منتقد، خودِ مارک تواین بوده است.
- روشی خلاقانه برای دیده شدن 😇
@Writing_lovers
نویسندگان مبتدی به سختی میتوانند توجه مخاطبان را به خود جلب کنند.
کتاب «بیگانهای در دهکده» نوشته مارک تواین ممکن بود هرگز مورد توجه قرار نگیرد، اگر منتقدِ ناشناسی، نقدی درخشان بر آن منتشر نمیکرد.
بعدها معلوم شد که این منتقد، خودِ مارک تواین بوده است.
- روشی خلاقانه برای دیده شدن 😇
@Writing_lovers
🆒14👍6👏2😁2
بنویس حتی اگر نمیخواهی، حتی اگر چیزی را که به دست میآوری دوست نداشته باشی، حتی اگر چیزی که مینویسی خوب نباشد.
© آگاتا کریستی
از موضوعهای کلی بگریزید و مضمونهایی که زندگی روزانۀ خودتان به شما میدهد، اختیار کنید. از غمها و آرزوهای خویش، از اندیشههایی که به شما روی میآورد و از صمیم دل، سخن بگویید.
@Writing_lovers
© آگاتا کریستی
از موضوعهای کلی بگریزید و مضمونهایی که زندگی روزانۀ خودتان به شما میدهد، اختیار کنید. از غمها و آرزوهای خویش، از اندیشههایی که به شما روی میآورد و از صمیم دل، سخن بگویید.
@Writing_lovers
❤6