نقش فعل در متن داستانی
پل لاگتین
آنچه عملکرد یک متن را نشان میدهد، فعل است. ذهن ما به طور پیش فرض، میخواهد چیزهای زیبا را در طرح بگنجاند، اما باید یادمان باشد که حتی اگر بخواهیم چیزی را توصیف کنیم بهتر است در عمل نشان داده شود. اگر شخصی را توصیف میکنید، نگویید که او زحمتکش و نیرومند است، بلکه نشان دهید چگونه او در کار خوداز زورش استفاده میکند.
صفتها بد نیستند اما نقش کمکی را در متن بازی کنند، در واقع این فعلها هستند که باید نقش اصلی را در متن ایفا کنند.
نکته مهم: فعلها یک عمل فعال را نشان میدهند، اگرچه افعال خنثی هم وجود دارد.
افعال خنثی، افعالی هستند که فقط یک شرط کلی را بیان میکنند. مثال: وجود دارد، ظاهر میشود، میپذیرد، تأثیر میگذارد و ...
افعال فعال، عمل كنشگرانه را در داستان بيان میكنند. مانند: ضرب و شتم، کار کردن، لنگ زدن، پرش، شلیک و...
این افعال فعال هستند که برای داستانتان مفید است. آنها حرکت دارند و باعث میشوند متنتان فعالتر شود. کلید موفقیت، عمل و حرکت است و عمل همان فعل است.
@Writing_lovers
پل لاگتین
آنچه عملکرد یک متن را نشان میدهد، فعل است. ذهن ما به طور پیش فرض، میخواهد چیزهای زیبا را در طرح بگنجاند، اما باید یادمان باشد که حتی اگر بخواهیم چیزی را توصیف کنیم بهتر است در عمل نشان داده شود. اگر شخصی را توصیف میکنید، نگویید که او زحمتکش و نیرومند است، بلکه نشان دهید چگونه او در کار خوداز زورش استفاده میکند.
صفتها بد نیستند اما نقش کمکی را در متن بازی کنند، در واقع این فعلها هستند که باید نقش اصلی را در متن ایفا کنند.
نکته مهم: فعلها یک عمل فعال را نشان میدهند، اگرچه افعال خنثی هم وجود دارد.
افعال خنثی، افعالی هستند که فقط یک شرط کلی را بیان میکنند. مثال: وجود دارد، ظاهر میشود، میپذیرد، تأثیر میگذارد و ...
افعال فعال، عمل كنشگرانه را در داستان بيان میكنند. مانند: ضرب و شتم، کار کردن، لنگ زدن، پرش، شلیک و...
این افعال فعال هستند که برای داستانتان مفید است. آنها حرکت دارند و باعث میشوند متنتان فعالتر شود. کلید موفقیت، عمل و حرکت است و عمل همان فعل است.
@Writing_lovers
❤5👍4
مارک تواین یک طنزپرداز عالی بود.
او در اوقات فراغت، تکذیبیههایی در مورد مرگ خود به روزنامههای مختلف مینوشت. چیزی شبیه این پیام " درباره شایعات مرگ من به شدت اغراق شده است." در نهایت سردبیران روزنامهها مجبور شدند واژه «متاسفانه» را به ابتدای این پیامها اضافه کنند.
@writing_lovers
او در اوقات فراغت، تکذیبیههایی در مورد مرگ خود به روزنامههای مختلف مینوشت. چیزی شبیه این پیام " درباره شایعات مرگ من به شدت اغراق شده است." در نهایت سردبیران روزنامهها مجبور شدند واژه «متاسفانه» را به ابتدای این پیامها اضافه کنند.
@writing_lovers
❤10😁2
🔰نکته اصلی نوشتن، در این است که انسان بدون فکر کردن، آزادانه آنچه را از روحش جاری میشود، بنویسد.
آنتوان چخوف
✍تمرین
متن را ادامه دهید و بيست دقیقه آزادانه بنویسید:
رفتم ته اتاق. نشستم زمین و پشت به دیوار دادم. گفتم :«بسه پسر، بسه خسته شدی، بسه» شاید نفهمید رویم به اوست چون نرم میگفتم یا فکر میکرد حرفم تعارف خالی است....
📕از داستان خروس
ابراهیم گلستان
@Writing_lovers
آنتوان چخوف
✍تمرین
متن را ادامه دهید و بيست دقیقه آزادانه بنویسید:
رفتم ته اتاق. نشستم زمین و پشت به دیوار دادم. گفتم :«بسه پسر، بسه خسته شدی، بسه» شاید نفهمید رویم به اوست چون نرم میگفتم یا فکر میکرد حرفم تعارف خالی است....
📕از داستان خروس
ابراهیم گلستان
@Writing_lovers
👍6
شخصیت منحصر به فرد
پل لاگتین
چه چیزی یک شخصیت را خاص میکند؟ ظاهر؟ طنز یا کاریزما؟ شاید پیچیدگیها و هویتش؟ البته همه اینها مهم است، اما آنچه مهمتر است اقدامات او است.
در داستان «جنایت و مکافات» داستایفسکی منحصر به فرد بودن راسکولنیکف به ذهن و روان او ربط دارد، اما اگر او پیرزن را به قتل نمیرساند، شخصیت او کاملا بر ما آشکار میشد؟ شخصیتها با اولین اقداماتشان خودشان را به ما نشان میدهند.
پشت اقدامات شخصیت، اهداف و انگیزههایی وجود دارد که کم کم در داستان برای مخاطب روشن میشود. در واقع شخصیتها به این دلیل منحصر به فرد هستند که آنها به مسائل به شکل خاصی واکنش نشان میدهند و واکنش هر شخصیت بنا به انگیزهها و اهدافش متفاوت است.
نتیجه اینکه اهداف شخصیت بر اساس تجربه و گذشتهٔ او شکل میگیرد و این هدف او را به سمت اقداماتی سوق میدهد و در نهایت او را به كسی كه هست تبدیل میکند.
بنابراین شما دو گزینه برای نحوهٔ خلق یک شخصیت دارید:
۱. کاری کنید تا کاراکتر اقداماتی انجام دهد و پس از آن به دنبال انگیزه و تجربهٔ گذشتهٔ او باشید.
۲. از آن طرف شروع کنید یعنی با توجه به تجربیات گذشتهاش، ببینید که او با چنین تجربیاتی چگونه رفتار خواهد کرد. فقط در این شیوه، شخصیت است که مسیر پیشرفت داستان را تعیین می کند و نه نویسنده، زیرا شکل گیری تجارب او اهدافش را شکل میدهد، و او میداند که تجربیاتش به کجا منتهی میشود.
@Writing_lovers
پل لاگتین
چه چیزی یک شخصیت را خاص میکند؟ ظاهر؟ طنز یا کاریزما؟ شاید پیچیدگیها و هویتش؟ البته همه اینها مهم است، اما آنچه مهمتر است اقدامات او است.
در داستان «جنایت و مکافات» داستایفسکی منحصر به فرد بودن راسکولنیکف به ذهن و روان او ربط دارد، اما اگر او پیرزن را به قتل نمیرساند، شخصیت او کاملا بر ما آشکار میشد؟ شخصیتها با اولین اقداماتشان خودشان را به ما نشان میدهند.
پشت اقدامات شخصیت، اهداف و انگیزههایی وجود دارد که کم کم در داستان برای مخاطب روشن میشود. در واقع شخصیتها به این دلیل منحصر به فرد هستند که آنها به مسائل به شکل خاصی واکنش نشان میدهند و واکنش هر شخصیت بنا به انگیزهها و اهدافش متفاوت است.
نتیجه اینکه اهداف شخصیت بر اساس تجربه و گذشتهٔ او شکل میگیرد و این هدف او را به سمت اقداماتی سوق میدهد و در نهایت او را به كسی كه هست تبدیل میکند.
بنابراین شما دو گزینه برای نحوهٔ خلق یک شخصیت دارید:
۱. کاری کنید تا کاراکتر اقداماتی انجام دهد و پس از آن به دنبال انگیزه و تجربهٔ گذشتهٔ او باشید.
۲. از آن طرف شروع کنید یعنی با توجه به تجربیات گذشتهاش، ببینید که او با چنین تجربیاتی چگونه رفتار خواهد کرد. فقط در این شیوه، شخصیت است که مسیر پیشرفت داستان را تعیین می کند و نه نویسنده، زیرا شکل گیری تجارب او اهدافش را شکل میدهد، و او میداند که تجربیاتش به کجا منتهی میشود.
@Writing_lovers
👍5❤3
من یک نویسنده هستم و تمام آنچه مینویسم شناخت و تلاش ناامید کننده برای درک چیزهایی درباره خودم و دنیایی است که در آن زندگی میکنم. این کاری است که همه باید انجام دهند. نوشتن دربارهٔ چیزهایی که شما به راحتی نمیتوانید آن را بفهمید یا هرگز نخواهید فهمید، گیر کردهاید، متحیرید اما آن را به اشتراک میگذارید. و اگر خوش شانس باشید، میتوانید چیزی یاد بگیرید.
آرتور میلر
@Writing_lovers
آرتور میلر
@Writing_lovers
👍8🔥3
عادت عجیب ناباکوف
نوشتن برای ولادیمیر ناباکوف شبیه یک آیین بود. او بیشتر متنهای خود را روی کارتهای مستطیلی ٣ در ٥ اینچ (٧/٦ در ١٢/٧ سانتی متر) مینوشت که سپس به شکل کتاب صحافی میشد.
• علاوه بر این، ناباکوف فقط روی کارتهای خط دار با گوشههای نوک تیز و همچنین مدادهایی با یک پاک کن در انتها مینوشت. نویسنده از ابزار دیگر استفادهنمیکرد.
@writing_lovers
نوشتن برای ولادیمیر ناباکوف شبیه یک آیین بود. او بیشتر متنهای خود را روی کارتهای مستطیلی ٣ در ٥ اینچ (٧/٦ در ١٢/٧ سانتی متر) مینوشت که سپس به شکل کتاب صحافی میشد.
• علاوه بر این، ناباکوف فقط روی کارتهای خط دار با گوشههای نوک تیز و همچنین مدادهایی با یک پاک کن در انتها مینوشت. نویسنده از ابزار دیگر استفادهنمیکرد.
@writing_lovers
👍6😍3👌2
تمرین
بیست دقیقه متن را ادامه دهید:
کسی جلویم را میگیرد. حالم را میپرسد. نمیشناسمش. آهسته با قدمهای محتاط و مردد پیش میروم...
از داستان بزرگ بانوی روح من
گلی ترقی
@Writing_lovers
بیست دقیقه متن را ادامه دهید:
کسی جلویم را میگیرد. حالم را میپرسد. نمیشناسمش. آهسته با قدمهای محتاط و مردد پیش میروم...
از داستان بزرگ بانوی روح من
گلی ترقی
@Writing_lovers
👍3❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شخصیت پردازی، از کتاب «۴۵ کهن الگوی شخصیت: الگوهای اسطورهای برای خلق شخصیتهای اصیل»
نویسنده: ویکتوریا لین اشمیت
چطور توقع دارید داستانتان پیش برود در حالی که نیروی پیش برنده به شخصیت، پوچ و تهی است؟ اگر با شخصیت خود مثل کلیشه رفتار کنید، به تنها چیزی که دست خواهید یافت تصوری کلی از شخصیت خواهد بود و چیزی در مورد انگیزهها، اهداف یا ترس هایش برایتان بازگو نخواهد کرد. چطور میتوانید به کشفیات تازه و مهیجی در مورد شخصیت خود دست یابید در حالی که او چیزی غیر از یک کلیشه یا صفحه ای سفید نیست که در ذهن شما نقش بسته است؟ ممکن است نقاط داستانی را داشته باشید، اما آیا به این موضوع اندیشیده اید که شخصیت تان چه واکنشی به موقعیت هایی که این نقاط داستانی به او تحمیل می کند نشان خواهد داد؟ این واکنش، داستانتان را به جلوسوق میدهد.
لحظه ای چشم هایتان را ببندید و تصور کنید که این شخصیت، در همان حین که مشغول پاسخ دادن به سؤالات زیر هستید، در حضور شما حیات می یابد:
چهرہ: صورتش گرد است یا باریک؟ ما با دیدن چهره او میتوانیم چه چیزهایی را در بارۀ گذشته، سن، شغل و طبقه اجتماعی اش متوجه شویم؟
چشم ها: خشن و بیرحم اند یا غمگین و غم زده؟ پوست: پوستش چقدر تیره است؟ پوستش، همانند شخصی نازپرورده، نرم ولطیف است یا همانند یک کارگر، زبر و خشن؟
مو: موهایش بلند، کوتاه، مجعد یا رشته رشته است؟ اکثر مادرانی که نوزاد دارند، صبح ها فاقد زمان کافی برای رسیدن به خودشان هستند بنابراین موهایشان را کوتاه میکنند، مگر اینکه استطاعت استخدام پرستار بچه را داشته باشند.
سن: بهترین سنبرای نشان دادن تلاش و تکاپوی این شخصیت چه سنی است؟ اگر شخصیت شما مادری مطلقه است که وسیله امرار معاش خود را رها کرده تا زمانش را صرف بزرگ کردن بچه هایش کند، بنابراین بهتر است چهل ساله باشد تا بیست ساله زیرا در این صورت از قابلیتهای دراماتیک تری برخوردار خواهد بود.
اندام: آیا زنی چاق است که اندامش نشان از به دنیا آوردن پنج بچه دارد؟ یا همانند ورزشکاری ورزیده، باریک و عضلانی است؟
سبک لباس پوشیدن، مدپرست و شیک است یا در بیست سال پیش سیر میکند؟ آیا نحوه لباس پوشیدنش با سن و سالش همخوانی دارد؟
احساسات شما: آیا این شخصیت را دوست دارید؟ چرا؟ از خودتان بپرسید چرا میخواهید سال آینده را صرف نوشتن این شخصیت کنید. این کار به شما کمک خواهد کرد تا خوانندگانتان را متقاعد کنید که آنها نیز او را دوست داشته باشند.
مکان خصوصیاش: کجا زندگی می کند؟ اتاق خوابش را توصیف کنید. این شخصیترین و مرموزترین اتاق هر خانهای است.
احساس و افکار: نظرش راجع به ظاهرش چیست؟
سرگرمیها: تفریحاتش کداماند؟ و دوستانش از چه قماشی هستند؟ چه چیزهایی را سرگرم کننده می داند؟
بعدازظهر جمعه را کجا سپری می کند؟ تک وتنها در مغازه کتاب فروشی؟ یا در ضیافت ناهاری همراه با دوستانش؟
@Writing_lovers
نویسنده: ویکتوریا لین اشمیت
چطور توقع دارید داستانتان پیش برود در حالی که نیروی پیش برنده به شخصیت، پوچ و تهی است؟ اگر با شخصیت خود مثل کلیشه رفتار کنید، به تنها چیزی که دست خواهید یافت تصوری کلی از شخصیت خواهد بود و چیزی در مورد انگیزهها، اهداف یا ترس هایش برایتان بازگو نخواهد کرد. چطور میتوانید به کشفیات تازه و مهیجی در مورد شخصیت خود دست یابید در حالی که او چیزی غیر از یک کلیشه یا صفحه ای سفید نیست که در ذهن شما نقش بسته است؟ ممکن است نقاط داستانی را داشته باشید، اما آیا به این موضوع اندیشیده اید که شخصیت تان چه واکنشی به موقعیت هایی که این نقاط داستانی به او تحمیل می کند نشان خواهد داد؟ این واکنش، داستانتان را به جلوسوق میدهد.
لحظه ای چشم هایتان را ببندید و تصور کنید که این شخصیت، در همان حین که مشغول پاسخ دادن به سؤالات زیر هستید، در حضور شما حیات می یابد:
چهرہ: صورتش گرد است یا باریک؟ ما با دیدن چهره او میتوانیم چه چیزهایی را در بارۀ گذشته، سن، شغل و طبقه اجتماعی اش متوجه شویم؟
چشم ها: خشن و بیرحم اند یا غمگین و غم زده؟ پوست: پوستش چقدر تیره است؟ پوستش، همانند شخصی نازپرورده، نرم ولطیف است یا همانند یک کارگر، زبر و خشن؟
مو: موهایش بلند، کوتاه، مجعد یا رشته رشته است؟ اکثر مادرانی که نوزاد دارند، صبح ها فاقد زمان کافی برای رسیدن به خودشان هستند بنابراین موهایشان را کوتاه میکنند، مگر اینکه استطاعت استخدام پرستار بچه را داشته باشند.
سن: بهترین سنبرای نشان دادن تلاش و تکاپوی این شخصیت چه سنی است؟ اگر شخصیت شما مادری مطلقه است که وسیله امرار معاش خود را رها کرده تا زمانش را صرف بزرگ کردن بچه هایش کند، بنابراین بهتر است چهل ساله باشد تا بیست ساله زیرا در این صورت از قابلیتهای دراماتیک تری برخوردار خواهد بود.
اندام: آیا زنی چاق است که اندامش نشان از به دنیا آوردن پنج بچه دارد؟ یا همانند ورزشکاری ورزیده، باریک و عضلانی است؟
سبک لباس پوشیدن، مدپرست و شیک است یا در بیست سال پیش سیر میکند؟ آیا نحوه لباس پوشیدنش با سن و سالش همخوانی دارد؟
احساسات شما: آیا این شخصیت را دوست دارید؟ چرا؟ از خودتان بپرسید چرا میخواهید سال آینده را صرف نوشتن این شخصیت کنید. این کار به شما کمک خواهد کرد تا خوانندگانتان را متقاعد کنید که آنها نیز او را دوست داشته باشند.
مکان خصوصیاش: کجا زندگی می کند؟ اتاق خوابش را توصیف کنید. این شخصیترین و مرموزترین اتاق هر خانهای است.
احساس و افکار: نظرش راجع به ظاهرش چیست؟
سرگرمیها: تفریحاتش کداماند؟ و دوستانش از چه قماشی هستند؟ چه چیزهایی را سرگرم کننده می داند؟
بعدازظهر جمعه را کجا سپری می کند؟ تک وتنها در مغازه کتاب فروشی؟ یا در ضیافت ناهاری همراه با دوستانش؟
@Writing_lovers
👍5👏5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همه کتابها این سوال را مطرح میکنند : "چه شکلی است؟" برای شما، یک پسر جوان، در طول جنگ جهانی دوم چگونه بود؟ برای اولین بار در زندگی خود به عنوان یک زن چه احساسی داشتی؟ سیاه یا سفید بودن چگونه است؟ داستانهای شما باید از چگونگی این رازهای کوچک و گاهي پیچیده به ما بگوید.
لويیس ترکل
@Wrtiting_lovers
لويیس ترکل
@Wrtiting_lovers
❤9
ابوتراب خسروی و موانع نوشتن
یکبار ابوتراب خسروی، نویسنده موفق داستانهای کوتاه و رمان، حین نوشتن، دچار دندان درد شدیدی شد و مجبور شد نوشتن را رها کند و به مطب دندان پزشکی برود. در سالن انتظار، او از درد دندان شروع به ورق زدن مجلهای کرد و در همین حین ایدهای برای نوشتن رمان به ذهنش رسید.
سرانجام نویسنده به خانه برگشت و رمانِ موفقِ "رود راوی" را نوشت.
@Wrting_lovers
یکبار ابوتراب خسروی، نویسنده موفق داستانهای کوتاه و رمان، حین نوشتن، دچار دندان درد شدیدی شد و مجبور شد نوشتن را رها کند و به مطب دندان پزشکی برود. در سالن انتظار، او از درد دندان شروع به ورق زدن مجلهای کرد و در همین حین ایدهای برای نوشتن رمان به ذهنش رسید.
سرانجام نویسنده به خانه برگشت و رمانِ موفقِ "رود راوی" را نوشت.
@Wrting_lovers
❤6👍6
مکانهایی دارم که میتوانم برای در آرامش کار کردن، به آنجا بروم. نویسنده در این خلوت، میتواند کارهای متفرقهای انجام دهد که به نویسندگی کمک کند. نگاه کردن به بیرون از پنجره، خواندن یک لغت از لغتنامه، غرق شدن در تخیلات مفید و...
ای بی. وایت
در اهمیت مکانهای الهام بخش
@Writing_lovers
ای بی. وایت
در اهمیت مکانهای الهام بخش
@Writing_lovers
❤4👍1👏1
تمرین
آداب خاص خودتان را توصیف کنید. هر کس در زندگی آدابی دارد تا به محیط زندگیاش معنایی ببخشد که دوست دارد. رفتارهایی مثل به روال گردش و تفریح رفتن، اولین اقدامات پس از بیدار شدن و غیره.
@Writing_lovers
آداب خاص خودتان را توصیف کنید. هر کس در زندگی آدابی دارد تا به محیط زندگیاش معنایی ببخشد که دوست دارد. رفتارهایی مثل به روال گردش و تفریح رفتن، اولین اقدامات پس از بیدار شدن و غیره.
@Writing_lovers
👍8
جورج اورول با مشاغل عجیب و غریب زندگی میکرد.
همه باید قبضها را بپردازند و جورج اورول از این نظر مستثنی نبود. جورج اورول، با نام اصلی اریک بلر، در بیشتر عمر کاری خود، مشاغل مختلفی را به عهده گرفت و در طول مسیر کار کتاب مینوشت. او بهعنوان افسر پلیس در برمه (میانمار کنونی)، معلم مدرسه، کارمند کتابفروشی، خبرنگار برای جنگ جهانی دوم و ویراستار ادبی کار کرد.
نویسنده همچنین به عنوان یک ظرفشور در رستوران و به عنوان کارگر کارخانه کار کرد، اما او این کار را برای اهداف تحقیقاتی انجام داد، زمانی که "زندگی یک ولگرد" را به عنوان اولین کتاب خود نوشت. به هر حال، اریک تصمیم گرفت کتاب را با نام مستعار "جورج اورول" منتشر کند و این نام برای همیشه در تاریخ ماند.
@Writing_lovers
همه باید قبضها را بپردازند و جورج اورول از این نظر مستثنی نبود. جورج اورول، با نام اصلی اریک بلر، در بیشتر عمر کاری خود، مشاغل مختلفی را به عهده گرفت و در طول مسیر کار کتاب مینوشت. او بهعنوان افسر پلیس در برمه (میانمار کنونی)، معلم مدرسه، کارمند کتابفروشی، خبرنگار برای جنگ جهانی دوم و ویراستار ادبی کار کرد.
نویسنده همچنین به عنوان یک ظرفشور در رستوران و به عنوان کارگر کارخانه کار کرد، اما او این کار را برای اهداف تحقیقاتی انجام داد، زمانی که "زندگی یک ولگرد" را به عنوان اولین کتاب خود نوشت. به هر حال، اریک تصمیم گرفت کتاب را با نام مستعار "جورج اورول" منتشر کند و این نام برای همیشه در تاریخ ماند.
@Writing_lovers
❤3👍3
«برای سرگرمی بنویس! اینطوری همیشه میتوانی آن را انجام دهی!» اگر از کار لذت نبرید، این موضوع در کتابهایتان احساس میشود، خواننده دوست دارد انگیزه و حس و حالی را که از صفحات میآید، احساس کند.
استیون کینگ
دفتر و خودکار را بردار و چند دقیقه به شکل آزادانه بنویس. در این روش به خودت اجازه میدهی، فکرهایی بیان شود که ممکن است سانسور شده باشند و یا سرکوب شدهاند.
با حواس پنجگانه همه چیز را شرح بده. چه چیز می شنوی؟ چه چیز می بینی؟ چه بویی میشنوی؟ اگر چیزی حواست را پرت میکند، درباره اش بنویس و ببین دنبالش چه میآید و چه چیز برایت تداعی میشود. مهم این است که نوشتن را ادامه دهی تا صدای ناخودآگاهت را بشنوی. صدایی که در حالت عادی به آن توجهی نداری.
@Writing_lovers
استیون کینگ
دفتر و خودکار را بردار و چند دقیقه به شکل آزادانه بنویس. در این روش به خودت اجازه میدهی، فکرهایی بیان شود که ممکن است سانسور شده باشند و یا سرکوب شدهاند.
با حواس پنجگانه همه چیز را شرح بده. چه چیز می شنوی؟ چه چیز می بینی؟ چه بویی میشنوی؟ اگر چیزی حواست را پرت میکند، درباره اش بنویس و ببین دنبالش چه میآید و چه چیز برایت تداعی میشود. مهم این است که نوشتن را ادامه دهی تا صدای ناخودآگاهت را بشنوی. صدایی که در حالت عادی به آن توجهی نداری.
@Writing_lovers
👍15❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنان بهروز بوچانی
نویسنده کتابِ هیچ دوستی بجز کوهستان
من سالها درقفس بودهام، اما ذهن من همیشه واژهها را خلق میکرد و همین واژهها من را از مرزهای زندان عبور داد.
این واژه ها من را به دنیای بیرون از زندان و به مکانهای ناشناخته رساندهاند. به طور واقعی باور دارم که کلمات بسیار قویتر از نردهها و سیمهای خاردار زندان هستند. اینها فقط شعار نیست، من یک ایدهآلیست نیستم و اینجا خیالپردازی نمیکنم. بلکه این کلمات را بهعنوان انسانی واقعی میگویم که به مدت شش سال بهزور گروگان گرفته شده.
هویت من هویت انسانی است که شش سال پیش با یک قایق فرسوده به جزیرهی کریسمس رسیدم و مأموران ادارەی مهاجرت من را به دفتری فراخواندند. یکی از مأموران گفت که ما شما را به کمپی در جزیرهی مانوس در قلب اقیانوس آرام تبعید میکنیم. به او گفتم که من یک نویسندهام، اما او تنها پوزخندی زد و به مأموران قوی دستور داد که مرا همراه خود ببرند.
من این تصویر را سالهاست که در ذهنم نگاه داشتم. حتی زمانی که این رمان را مینوشتم و حتی همین الان که دارم این سخنرانی را مینویسم. رفتار آنها آشکارا تحقیرآمیز بود! اما زمانی که به جزیره مورد تبعید رسیدم تصویری دیگر در ذهنم خلق کردم؛ تصویر رماننویسی جوان در زندانی دوردست.
کسی که شاهد شگفتآورترین تراژدیهای انسانی بوده. این واژهها به من اجازه میدهد تا امشب در حضور شما ظاهر شوم. سیستمی بود که ما را به اعدادی ریاضی و هویتهایی ماشینی و مکانیکی تقلیل داده بود.
عمیقاً خوشحالم که میبینم این سیستم بسیار پیچیدهی مدرن که همیشه شبیه یک هیولا بر ما ظاهر شده، در برابر قدرت کلمات و ادبیات با خفت زانو زد. این لحظهای زیبا و شگفتآور است.
@Writing_lovers
نویسنده کتابِ هیچ دوستی بجز کوهستان
من سالها درقفس بودهام، اما ذهن من همیشه واژهها را خلق میکرد و همین واژهها من را از مرزهای زندان عبور داد.
این واژه ها من را به دنیای بیرون از زندان و به مکانهای ناشناخته رساندهاند. به طور واقعی باور دارم که کلمات بسیار قویتر از نردهها و سیمهای خاردار زندان هستند. اینها فقط شعار نیست، من یک ایدهآلیست نیستم و اینجا خیالپردازی نمیکنم. بلکه این کلمات را بهعنوان انسانی واقعی میگویم که به مدت شش سال بهزور گروگان گرفته شده.
هویت من هویت انسانی است که شش سال پیش با یک قایق فرسوده به جزیرهی کریسمس رسیدم و مأموران ادارەی مهاجرت من را به دفتری فراخواندند. یکی از مأموران گفت که ما شما را به کمپی در جزیرهی مانوس در قلب اقیانوس آرام تبعید میکنیم. به او گفتم که من یک نویسندهام، اما او تنها پوزخندی زد و به مأموران قوی دستور داد که مرا همراه خود ببرند.
من این تصویر را سالهاست که در ذهنم نگاه داشتم. حتی زمانی که این رمان را مینوشتم و حتی همین الان که دارم این سخنرانی را مینویسم. رفتار آنها آشکارا تحقیرآمیز بود! اما زمانی که به جزیره مورد تبعید رسیدم تصویری دیگر در ذهنم خلق کردم؛ تصویر رماننویسی جوان در زندانی دوردست.
کسی که شاهد شگفتآورترین تراژدیهای انسانی بوده. این واژهها به من اجازه میدهد تا امشب در حضور شما ظاهر شوم. سیستمی بود که ما را به اعدادی ریاضی و هویتهایی ماشینی و مکانیکی تقلیل داده بود.
عمیقاً خوشحالم که میبینم این سیستم بسیار پیچیدهی مدرن که همیشه شبیه یک هیولا بر ما ظاهر شده، در برابر قدرت کلمات و ادبیات با خفت زانو زد. این لحظهای زیبا و شگفتآور است.
@Writing_lovers
👍8🔥2
۶ داستان خواندنی از نویسندگان ایرانی
📖قوها انعکاس فیلها، پیام ناصر
📖احتمالا گم شده ام ، سارا سالار
📖آویشن قشنگ نیست، حامداسماعیلیون
📖آبیتر از گناه، محمد حسینی
📖طعم گس خرمالو، زویا پیرزاد
📖مونالیزای منتشر، شاهرخ گیوا
@Writing_lovers
📖قوها انعکاس فیلها، پیام ناصر
📖احتمالا گم شده ام ، سارا سالار
📖آویشن قشنگ نیست، حامداسماعیلیون
📖آبیتر از گناه، محمد حسینی
📖طعم گس خرمالو، زویا پیرزاد
📖مونالیزای منتشر، شاهرخ گیوا
@Writing_lovers
👌4🙏3👍1