✍ تمرین
فهرستی تهیه کنید از آدمهایی که امروز میبینیدشان. آدمهایی که از هر نظر قابل تبدیل شدن به شخصیتهای یک داستان هستند و ویژگیهای مثبت و دوست داشتنی یا منفی و مورد نفرتی دارند که توجه آدم را به خود جلب میکند.
@Writing_lovers
فهرستی تهیه کنید از آدمهایی که امروز میبینیدشان. آدمهایی که از هر نظر قابل تبدیل شدن به شخصیتهای یک داستان هستند و ویژگیهای مثبت و دوست داشتنی یا منفی و مورد نفرتی دارند که توجه آدم را به خود جلب میکند.
@Writing_lovers
👍13
برای اینکه شخصیت پردازی خوبی داشته باشیم بهتر است داستانهای اول را از تجربههایی که زیست داریم، بپردازیم. داستانی درباره خودمان، پدر، مادر، همسایه، نزدیکان و...
کیهان خانجانی
@Writing_lovers
کیهان خانجانی
@Writing_lovers
❤10
اگر قهرمان داستان بتواند به سادگی به هدف دست پیدا کند دیگر داستانی در کار نخواهد بود همه داستانها به موانع نیاز دارند. موانع داخلی و خارجی که قهرمان داستان را از آنچه میخواهد بازدارد. یک قانون مهم برای نوشتن این است که برای قهرمان داستان هیچ وقت چیزی نباید ساده باشد. آزادانه بنویسید هدف قهرمان داستان چیست و آن را در دو جمله خلاصه کنید سپس به موانعی فکر کنید که ممکن است برای شخصیت داستانتان پیش
بیاید.
امی دیردون
📕الگوهای جهانی داستان
@Writing_lovers
بیاید.
امی دیردون
📕الگوهای جهانی داستان
@Writing_lovers
❤4👍4
به عقیده تئودور ویسنر ماده داستانی را باید اینطور پیدا کرد:« مشخص کن از چه رنج میبری. رنجی جانکاه که نظرت را راجع به زندگی تغییر داده. از چه رنجیدهای چه زمانی و چه کسانی مسبب آن بودهاند؟ مهم نیست رنج تو کوچک یا بزرگ، خیلی شخصی و خصوصی و جز اسرار است یا نه، به محض شناختنش دست به کارشو و سعی کن بر پایه شخصیت ها و اعمالشان داستانی بیافرینی.»
وقتی به دنبال مادهٔ داستانی در کمال صداقت به این پرسش ها پاسخ بده: قلبت از چه شکسته، چهچیزی کم و بیش به روحت آسیب زده، از چه تا حد مرگ میترسی؟ چه چیزی بیش از همه آزارت میدهد یا تو را به وجد میآورد؟ اشک تو کی در میآید ؟ وقت بگذار و در پاسخ دادن به اینها آزاد نویسی کن. به حافظهات مجال بده تا لحظات حساس زندگی ات را بکاود. از نحوه ترکیب لحظههای به ظاهر پراکنده غافل نباش.
باربارا شوپ
📕 اندیشه های نو در رمان نویسی
@Writing_lovers
وقتی به دنبال مادهٔ داستانی در کمال صداقت به این پرسش ها پاسخ بده: قلبت از چه شکسته، چهچیزی کم و بیش به روحت آسیب زده، از چه تا حد مرگ میترسی؟ چه چیزی بیش از همه آزارت میدهد یا تو را به وجد میآورد؟ اشک تو کی در میآید ؟ وقت بگذار و در پاسخ دادن به اینها آزاد نویسی کن. به حافظهات مجال بده تا لحظات حساس زندگی ات را بکاود. از نحوه ترکیب لحظههای به ظاهر پراکنده غافل نباش.
باربارا شوپ
📕 اندیشه های نو در رمان نویسی
@Writing_lovers
👍6👏2
⭕️با شخصیت های منفعل در داستان چه کنیم؟
شخصیت دیگری خلق کنید تا سد راه شخصیت اصلی شود و بین آن دو درگیری پیش بیاید. حتی پرسش و پاسخ دو شخصیت که در یک موضع قرار دارند، باید با تنش همراه باشد. در غیر این صورت صحنهای بی روح و ملال آور شکل میگیرد. راههایی پیدا کنید تا در هر صحنه درگیری و تنش لازم را بین شخصیتها به وجود بیاورید. بهتر است شخصیت در هر صحنه به هدفش نرسد. او در برابر موانع، عکسالعمل نشان میدهد و داستان رو به جلو حرکت میکند.
@Writing_lovers
شخصیت دیگری خلق کنید تا سد راه شخصیت اصلی شود و بین آن دو درگیری پیش بیاید. حتی پرسش و پاسخ دو شخصیت که در یک موضع قرار دارند، باید با تنش همراه باشد. در غیر این صورت صحنهای بی روح و ملال آور شکل میگیرد. راههایی پیدا کنید تا در هر صحنه درگیری و تنش لازم را بین شخصیتها به وجود بیاورید. بهتر است شخصیت در هر صحنه به هدفش نرسد. او در برابر موانع، عکسالعمل نشان میدهد و داستان رو به جلو حرکت میکند.
@Writing_lovers
👍5
کشف یا فرم دادن ؟
میدانم بعضی ازبزرگترین نویسندهها بدون طرح و نقشه رمانشان را شروع میکنند. گلشیری از این دسته بود. میگفت گاهی رمانی را فقط با یک تصویر شروع کرده و همانطور پیش رفته تا کم کم فهمیده شخصیت چه خواهد کرد و کجا خواهد رفت.
اغلب نویسندهها دانستن مسیر رمان را نافی کشفهای خودِ نویسنده در حین نوشتن میدانند و فکر میکنند داشتن طرح، علاقه آنها را به ادامه ماجرا از بین خواهد برد و ذوق نوشتن آنها را کور خواهد کرد.
اما چه باید کرد؟
واقعیت این است که هر کس باید شیوه مناسب خودش را برای نوشتن پیدا کند. به گمان من اما حتی برای نویسندههای بزرگ هم دشوار است که رمانشان را همانطور که پیش میرود به بهترین نحو ممکن شکل بدهند. رسیدن به مناسبترین فرم مستلزم فکر و کار زیاد روی فرم است. اگر نخواهیم کشف و شهود لحظه نوشتن را از دست بدهیم و در عین حال با ندانستن میسرهای رمان و اتفاقات و کارهای شخصیت اصلی در جهتها و مسیرهای نامعلوم، گم شویم بهترین روش تهیه خلاصهای از اتفاقات رمان است.
خلاصه نویسی کاری میکند تا شما شخصیتهای رمانتان را بهتر بشناسید مهمتر از اینها میتواند کاری کند تا با تماشای رمان در شکل کلی، زایدهها و کج و کولگیها و عدم تناسب بخشهای آن را بهتر ببینیم و احیانا با کم و زیاد کردن، شکل درستتر و زیباتری به فرم داستانمان بدهیم و بهترین فرم ممکن را طرحریزی کنیم. دشوار است که این کلیت را دست کاری کنیم تا به تناسب برسد. احیانا مجبور میشویم بخشهایی را حذف، اضافه یا جابجا کنیم. اما برای خلاصه نویسی به چه نکاتی باید توجه کرد؟ درباره آن با شما صحبت خواهم کرد.
حسین سناپور
📕یک شیوه برای رماننویسی
@Writing_lovers
میدانم بعضی ازبزرگترین نویسندهها بدون طرح و نقشه رمانشان را شروع میکنند. گلشیری از این دسته بود. میگفت گاهی رمانی را فقط با یک تصویر شروع کرده و همانطور پیش رفته تا کم کم فهمیده شخصیت چه خواهد کرد و کجا خواهد رفت.
اغلب نویسندهها دانستن مسیر رمان را نافی کشفهای خودِ نویسنده در حین نوشتن میدانند و فکر میکنند داشتن طرح، علاقه آنها را به ادامه ماجرا از بین خواهد برد و ذوق نوشتن آنها را کور خواهد کرد.
اما چه باید کرد؟
واقعیت این است که هر کس باید شیوه مناسب خودش را برای نوشتن پیدا کند. به گمان من اما حتی برای نویسندههای بزرگ هم دشوار است که رمانشان را همانطور که پیش میرود به بهترین نحو ممکن شکل بدهند. رسیدن به مناسبترین فرم مستلزم فکر و کار زیاد روی فرم است. اگر نخواهیم کشف و شهود لحظه نوشتن را از دست بدهیم و در عین حال با ندانستن میسرهای رمان و اتفاقات و کارهای شخصیت اصلی در جهتها و مسیرهای نامعلوم، گم شویم بهترین روش تهیه خلاصهای از اتفاقات رمان است.
خلاصه نویسی کاری میکند تا شما شخصیتهای رمانتان را بهتر بشناسید مهمتر از اینها میتواند کاری کند تا با تماشای رمان در شکل کلی، زایدهها و کج و کولگیها و عدم تناسب بخشهای آن را بهتر ببینیم و احیانا با کم و زیاد کردن، شکل درستتر و زیباتری به فرم داستانمان بدهیم و بهترین فرم ممکن را طرحریزی کنیم. دشوار است که این کلیت را دست کاری کنیم تا به تناسب برسد. احیانا مجبور میشویم بخشهایی را حذف، اضافه یا جابجا کنیم. اما برای خلاصه نویسی به چه نکاتی باید توجه کرد؟ درباره آن با شما صحبت خواهم کرد.
حسین سناپور
📕یک شیوه برای رماننویسی
@Writing_lovers
👍5❤2
چخوف واقعاً دوست نداشت که از او عکس بگیرند، چون در عکسها به شکلهای مختلفی ظاهر میشد که چندان باب میلش نبود.
او درباره یکی از عکسهایی که در استودیوی عکاسی سن پترزبورگ گرفته بود، با طنز نوشت: «فقط آن را به نامزدم نشان نده وگرنه او فکر میکند که من قادر به هیچ گناهی نیستم و از ناراحتی گریه میکند».
@Writing_lovers
او درباره یکی از عکسهایی که در استودیوی عکاسی سن پترزبورگ گرفته بود، با طنز نوشت: «فقط آن را به نامزدم نشان نده وگرنه او فکر میکند که من قادر به هیچ گناهی نیستم و از ناراحتی گریه میکند».
@Writing_lovers
🥰8❤5😍4👍1
تمرین
متن زیر را ادامه دهید و بیست دقیفه بنویسید:
دور از چشمانم از جایی پیدایش شد. دو بافه موی مواج در باد، آستینهای بلوز کرکی قدیمی محکم بسته به دور گردن. وقتی بیدار است دنیا یکسره صورتی میشود مانند درخت گیلاسی که یک شبه شکوفه کند. آهسته خود را به پیچ خیابان میرسانم و منتظر می مانم....
@writing_lovers
متن زیر را ادامه دهید و بیست دقیفه بنویسید:
دور از چشمانم از جایی پیدایش شد. دو بافه موی مواج در باد، آستینهای بلوز کرکی قدیمی محکم بسته به دور گردن. وقتی بیدار است دنیا یکسره صورتی میشود مانند درخت گیلاسی که یک شبه شکوفه کند. آهسته خود را به پیچ خیابان میرسانم و منتظر می مانم....
@writing_lovers
❤6👍2
داستان خود را با دیالوگ شروع نکنید. اگر این خطر را میپذیرید، اولین عبارت مکالمه باید غیرعادی باشد و بتواند توجه خواننده را به خود جلب کند.
ماکسیم گورکی
@Writing_lovers🌳
ماکسیم گورکی
@Writing_lovers🌳
👍6
بیست و هشت اشتباه نویسندگان
نوشته جودی دلتون
این کتاب از جمله الهام بخشترین کتابها درباره نوشتن با ۲۸ جستار و توصیههای مفید درباره نوشتن داستانها است.
@Writing_lovers🌳
نوشته جودی دلتون
این کتاب از جمله الهام بخشترین کتابها درباره نوشتن با ۲۸ جستار و توصیههای مفید درباره نوشتن داستانها است.
@Writing_lovers🌳
❤4👌3👍1
تمرین
متن را ادامه دهید و بیست دقیقه آزادانه بنویسید:
ایستادهام روی صخره به پایین نگاه میکنم آبهای متلاطم را میبینم و طرف راستم شنهایی با ته رنگ قرمز روشن و ارغوانی، به گمانم بیابان باشد. پشت سرم غاری است، میدانم چیز مهمی در آن است...
پاراگراف آغازین داستان کوتاه "صحنههای مجسم"
آن بیتی
@Writing_lovers
متن را ادامه دهید و بیست دقیقه آزادانه بنویسید:
ایستادهام روی صخره به پایین نگاه میکنم آبهای متلاطم را میبینم و طرف راستم شنهایی با ته رنگ قرمز روشن و ارغوانی، به گمانم بیابان باشد. پشت سرم غاری است، میدانم چیز مهمی در آن است...
پاراگراف آغازین داستان کوتاه "صحنههای مجسم"
آن بیتی
@Writing_lovers
👍4❤3
تمام راز این است که در انگیزه، هیجان و در لحظه بنویسید ، همه چیز را بدون فکر کردن بنویسید ، بدون نگرانی در مورد سبک، بدون انتظار برای زمان یا مکان مناسب. من همیشه این کار را انجام دادهام. اولین تکه کاغذی که بهش رسیدم رو گرفتم، روی چهارچوب در، پشت هر میزی و نوشتم، نوشتم، نوشتم... وقتی تحت تاثیر لحظه مینویسی، موفق میشوی تا تک تک تپش قلبت را برسانی. مثل زندگی.
© والت ویتمن
@Writing_lovers
© والت ویتمن
@Writing_lovers
👍5❤4
برگزیدهای از کتابها که به فیلمهای بزرگ تبدیل شدند:
📕 "مسیر سبز"، استیون کینگ
📕 "باشگاه مبارزه"، چاک پالانیوک
📕"ارباب حلقه ها"، جان. آر. تالکین
📕 "مرشد و مارگاریتا"، میخائیل بولگاکف
📕 "انجمن شاعران مرده" ان. اچ کلاین باوم
@Writing_lovers
📕 "مسیر سبز"، استیون کینگ
📕 "باشگاه مبارزه"، چاک پالانیوک
📕"ارباب حلقه ها"، جان. آر. تالکین
📕 "مرشد و مارگاریتا"، میخائیل بولگاکف
📕 "انجمن شاعران مرده" ان. اچ کلاین باوم
@Writing_lovers
👍4🔥3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماجرای اینکه چطور داستایوفسکی خدمتکارش را ترساند!
معاصران داستایوفسکی خاطرنشان میکنند که وقتی داستایوفسکی در نوشتنِ آثارش غرق میشد، حتی غذا خوردن را فراموش میکرد. او تمام روز در اتاق قدم میزد و در لحظات الهامبخشی، خطوط، دیالوگها و طرح کلی رمانهای روانشناسانه و فلسفی آتیاش را با صدای بلند میگفت.
یک بار که در حال نوشتن بخشهایی از رمان جنایت و مکافات بود بلند شد و با وسواس از گوشهای به گوشه دیگر اتاق میرفت و میآمد و درباره نگرش راسکولنیکف نسبت به پیرزن و انگیزه او از قتل صحبت میکرد.
خدمتکارش که به طور ناگهانی گفتگوهای او را با خود شنید، ترسید و از خانه فرار کرد. او به این نتیجه قطعی رسیده بود که داستایوفسکی میخواهد کسی را بکشد.
@Writing_lovers
معاصران داستایوفسکی خاطرنشان میکنند که وقتی داستایوفسکی در نوشتنِ آثارش غرق میشد، حتی غذا خوردن را فراموش میکرد. او تمام روز در اتاق قدم میزد و در لحظات الهامبخشی، خطوط، دیالوگها و طرح کلی رمانهای روانشناسانه و فلسفی آتیاش را با صدای بلند میگفت.
یک بار که در حال نوشتن بخشهایی از رمان جنایت و مکافات بود بلند شد و با وسواس از گوشهای به گوشه دیگر اتاق میرفت و میآمد و درباره نگرش راسکولنیکف نسبت به پیرزن و انگیزه او از قتل صحبت میکرد.
خدمتکارش که به طور ناگهانی گفتگوهای او را با خود شنید، ترسید و از خانه فرار کرد. او به این نتیجه قطعی رسیده بود که داستایوفسکی میخواهد کسی را بکشد.
@Writing_lovers
🔥8✍3💯3😱2👍1🤩1
تمرین
بیست دقیقه متن را ادامه دهید و آزادنویسی کنید:
تکیه داده است کنار پنجره و سعی میکند ایستگاه اتوبوس را ببیند. هر شب ایستگاه واضح و آشکار پیدا بود، اما اکنون تصویر ایستگاه را لرزان و مغشوش میبیند....
از داستان ببینم نبضتان میزند
امین فقیری
@Writing_lovers
بیست دقیقه متن را ادامه دهید و آزادنویسی کنید:
تکیه داده است کنار پنجره و سعی میکند ایستگاه اتوبوس را ببیند. هر شب ایستگاه واضح و آشکار پیدا بود، اما اکنون تصویر ایستگاه را لرزان و مغشوش میبیند....
از داستان ببینم نبضتان میزند
امین فقیری
@Writing_lovers
👍3
داستانهای ایرانی که به فیلم تبدیل شدند:
📕درخت گلابی، گلی ترقی. داریوش مهرجویی
📕پدر آن دیگری، پرینوش صنیعی. یداله صمدی
📕چکمه ، هوشنگ مرادی کرمانی. محمدعلی طالبی
📕دایی جان ناپلئون. ایرج پزشکزاد. ناصر تقوایی
📕شازده احتجاب، هوشنگ گلشیری. بهمن فرمانآرا
📕مهمان مامان، هوشنگ مرادی کرمانی. داریوش مهرجویی
@Writing_lovers
📕درخت گلابی، گلی ترقی. داریوش مهرجویی
📕پدر آن دیگری، پرینوش صنیعی. یداله صمدی
📕چکمه ، هوشنگ مرادی کرمانی. محمدعلی طالبی
📕دایی جان ناپلئون. ایرج پزشکزاد. ناصر تقوایی
📕شازده احتجاب، هوشنگ گلشیری. بهمن فرمانآرا
📕مهمان مامان، هوشنگ مرادی کرمانی. داریوش مهرجویی
@Writing_lovers
❤3