نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
Forwarded from Science Magazine
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🙂 Why you should define your fears instead of your goals:

Tim Ferriss is an early-stage tech investor, best-selling author and podcaster.
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
🙂انتخاب‌های دشوار — که بیش از همه از انجام دادن، پرسیدن و گفتن آن‌ها واهمه داریم — در اکثر موارد دقیقاً همان کاری هستند که باید بکنیم. چطور می‌توانیم بر خودناتوانی چیره شویم و کاری بکنیم؟ تیم فریس ما را تشویق می‌کند تا ترس‌هایمان را، در تمرینی ساده اما قدرتمند به نام «تنظیم ترس» با جزئیات کامل در نظر بیاوریم و بنویسیم. درباره این‌که این تمرین چطور به رشد شما در محیط‌های پراسترس و جدا کردن چیزهای قابل کنترل از چیزهایی که نمی‌توانید کنترل کنید کمک می‌کند بیشتر یاد بگیرید.

☑️ @science_magazine
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍21
رونویسی کن، رونویسی خوبه برات

😄😊

یک ماجرا درباره عادت نوشتن نویسنده بزرگ

در مدرسه هر روز صبح دانش آموزان به صورت همخوانی کتاب می‌خواندند. معلم که متوجه شد جک ساکت است، از او توضیح خواست. او پاسخ داد که نمی‌تواند بخواند و فقط صدای گروه را خراب می‌کند.

معلم او را پیش مدیر مدرسه فرستاد، اما او جک را با یادداشتی نزد معلم فرستاد که این شاگرد اهل لندن است و می‌توان او را از خواندن معاف کرد، اما در عوض جک باید هر روز صبح، در طول ربع ساعتی که دیگران می‌خواندند، انشا بنویسد. جک توانایی خود را در نوشتن هزار کلمه هر روز صبح، به این مجازات نسبت داد.


ایروینگ استون
بیوگرافی جک لندن



@Writing_lovers
6👍6
به نظر من، تنها یک شکل از سقوط انسان وجود دارد؛ از دست دادن هدف.


آین رند

📕اطلس

@Writing_lovers
👍95
کارول اوتس گفته :


خیلی مهم است که تخیل خودتان را به تخیل فردی دیگر تبدیل کنید... این کار باعث تقویت «عینی گرایی» در شما می شود و این گونه آنچه خلق می‌کنید، جذابیت بیشتری دارد.

نیما یوشیج هم در کتاب حرف‌های همسایه می‌گوید: دو قدرت، به طورمتناوب اما دایمی باید که در شما باشد: خارج شدن از خود و توانستنِ به خود در آمدن. خارج شدن از خود، دیگران و رنج‌هاشان و فکرهاشان را به شما می‌شناساند که بدون آن، شما مبتدی خواهید بود و اثر شما ساده و خام و بسیار ابتدایی و بی‌دوام است. بدون آن، خودپسندی‌ها و جهالت شما میزان قرار خواهد گرفت. به خود در آمدن، مقدمۀ یافتن خلوت است که درونی‌های شما با آن، به حد بلوغ می‌رسند.


تمرین

داستانی از زبان یک خودکار قرمز یا یک عروسک یا یک دزد دریایی بنویس و هر جمله را طوری بنویس که خواننده مجبور به خواندن ادامه آن شود.




@Writing_lovers
👍7
فکر می‌کنم اگر ۴۰ سال دیگر زندگی می‌کردم و در آن ۴۰ سال می‌خواندم، می‌خواندم و می‌خواندم و نوشتن را با استعداد یاد می‌گرفتم، پس از ۴۰ سال از آن توپ بزرگی به شما شلیک می‌کردم که جهان را می‌لرزاند.


آنتون چخوف


@Writing_lovers
❤‍🔥93🔥3👍1
یک بار مارک تواین برای رسیدن به مقصدی سوار قطار شد؛ قطار نیمه شب به شهر مورد نظرش می‌رسید پس او از ترس خواب ماندن از مامور قطار خواست تا وقتی به مقصد رسیدند او را از خواب بیدار کند و بی توجه به اینکه تا چه اندازه عصبانی است، در ایستگاه مورد نظر پیاده‌‌‌اش کند. صبح تواین در حالی بیدار شد که قطار ایستگاه موردنظر را پشت سر گذاشته بود و او خواب مانده بود. با عصبانیت پیش مامور قطار رفت و به او گفت : چرا بیدارم نکردی؟ مامور قطار که جا‌خورده بود گفت : ولی قربان آن آقایی که شبانه در ایستگاه پیاده کردم، خیلی عصبانی‌تر از شما بود.




@Writing_lovers
😁14
تمرین


بیست دقیقه متن را ادامه دهید:


یک مرتبه سکوتی غریب بر سالن نیم تاریک افتاد، طوری که احساس کردم من و جایی که توش ایستاده بودم، از جا کنده شدیم و در جایی و زمانی دیگر فرو رفتیم. در را آرام فشار دادم. باز شد ...


شمایل تاریک کاخ‌ها
حسین سناپور


@Writing_lovers
👍8
آموزه‌های نویسندگی پیتر اشتام



گوش دادن به شخصیت، راهی برای شخصیت پردازی مناسب:

سعی می‌کنم شخصیت‌ها را تجزیه و تحلیل نکنم. دوست دارم بیشتر حرف‌های‌شان را بشنوم و بفهمم چه می‌خواهند.


الهامات، شانسِ نوشتن جملات خوب است:

گاهی پیش می‌آید که کسی ایده‌ای در ذهنش دارد، سال‌ها آن ایده را در ذهنش نگه می‌دارد، گاهی وقت‌ها پیش می‌آید آنها را بنویسد و گاهی هم این اتفاق نمی‌افتد. اما گاهی جمله‌هایی از آسمان جلوی پایت می‌افتند و تو اصلا نمی‌دانی آن جمله از کجا آمده. جمله فقط یک جمله است. نمی‌دانم داستانی که شروع می‌شود قرار است به کجا برسد.



نویسندگی یعنی ادامه دادن:

ممکن است ماه‌ها بنشینی و بنویسی ولی در نهایت متنت خوب از آب در نیاید و مجبوری هرچه را که نوشته‌ای دور بریزی اما به هر حال تو مجبوری همیشه راه خودت را بروی. گاهی داری بیرون قدم می‌زنی. مجبوری راهت را پیدا کنی. به اطراف نگاه می‌کنی شاید به راست بروی شاید به چپ. این تصمیم تو است که کدام را انتخاب کنی.


موضوعی جذاب و پر اهمیت:

نقاشان همیشه دوست دارند بدن انسان را نقاشی کنند زیرا مهم‌ترین و جذاب‌ترین سوژه از هر نظر است. تو می‌توانی حتی یک کفش را نقاشی کنی اما کفش اصلا جذاب نیست. بدن‌ها با هم متفاوت است، عشق هم همین طور است عشق‌های متفاوتی در این دنیا وجود دارد که تو هر بار می‌توانی به یکی از آنها بپردازی.

آنچه بر نوشتن مؤثر است:

نخستین نویسنده‌ای که در ٢٠ سالگی زمانی که شروع به نوشتن کردم، با او آشنا شدم همینگوی بود. شاید از او تاثیر گرفته باشم اما باید این را هم بگویم که در خانواده‌ای بزرگ شدم که پدر و مادرم به‌شدت می‌خواندند و می‌نوشتند، می‌توانم بگویم خانه‌مان «خانه ادبیات بود» و از کودکی با دنیای ادبیات آشنا شدم. خواندن بیشتر !


استفاده نویسنده از فضای مجازی:


زندگی ما به گونه‌ای تخیلی است. دنیای اینترنت، ‌فیس‌بوک و بسیاری از فضاهای مجازی که زندگی ما را در مرزی میان واقعیت و خیال قرار داده‌اند، همان چیزهایی هستند که‌می‌توان بهترین بهره را از آن برد: ما چیزهای خیالی زیادی در زندگی‌مان داریم. دوستانی که ندیدیم‌شان و تنها در صفحات فیس‌بوک ما حضور دارند و ما تصوری از آنها نداریم.


@Writing_lovers
🙏3👏2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍2
نامه به دوست نویسنده‌ام


سلام

امیدوارم خوب و سرحال باشی. برنامه نوشتن‌ات چطور پیش می‌رود؟ آیا هر روز به پاییز سال بعد فکر می‌کنی، زمانی که قرار است کتابت در دستانت باشد؟ امروز چطور بود؟ زود گذشت یا کند؟ شاد بودی یا ابرهای نازک غم هم آمدند؟ چیز تازه‌ای کشف کردی؟ برایت یک چیزی نوشته‌ام؛ مثل یک شعر

از من محافظت کن، قلم من،
مرا در روزهای جفا نگه دار،
در ایام دلسردی و هیجان
در روز‌های غم

وقتی اقیانوس‌ خشم بالا می آید
و امواج خروشان نفرت دورم را می‌گیرد
و زمانی که ابرها رعد و برق و بارانی در خود ندارند
خاطره‌ام را ایمن نگه دار قلم من

در شلوغی و هرج و مرج شهرها
در اضطراب و تلخی کشت و کشتار
در کسالت‌های خسته کننده،
قلبم را ایمن نگه دار قلم من

ای نور جادویی روح...
ای شعله شک برانگیز
زخم ها
حافظه‌ام را خراب کرده
امید؛ میل و خواب و خاطره‌ام را
ایمن نگهدار قلم من

شاید اگر مخاطب این نامه نبودی، این شعرگونه شکل نمی‌گرفت. حیف بود نه؟کلمات نوازشگر و حمایت کننده اش آدم را تسلا می‌دهد. چندتای دیگر هم نوشتم اما فقط دست به سرو گوش همین یکی کشیدم. انگار این نازپرورده تر بود. (:
شما که اهل نوشتنی حتما می‌دانی بعضی شعرها و نوشته ها هستند که آدم آن‌ها را نمی‌سازد بلکه آنها هستند که دقایقی ارزشمند برای شاعر و نویسنده رقم می‌زنند. به این شعر ایمان دارم چون شکنندگی آدم را می‌پذیرد و می‌بخشد. به همین خاطر ستایشش می‌کنم و نقص‌هایش را می‌بخشم.

امروز داستانی از منیروادین بیروتی خواندم. به نام آفتاب زمهریر. یک داستان ضد جنگ بود. فرم جالبی داشت و با خودم فکر کردم چه می‌شود که اسم نویسنده‌‌ای را کمتر می‌شنویم و کمتر از او می‌خوانیم و به نتایج تازه ای رسیدم. بعد یک فایل صوتی درباره اش ضبط کردم. یک فایل هم درباره امنیت. همگی‌مان لحظاتی را تجربه می‌کنیم که در آن احساس امنیت نداریم و یادمان می‌رود، به جهان اطمینان کنیم و لازم است هر روز این را به خودمان یادآوری کنیم که زمین و جاذبه‌اش مثال روشنی است تا به جهان اطمینان کنیم. این فایل‌های صوتی را برای خودم پر می‌کنم سعی می‌کنم نظرم را با کلمات حتی اشتباه بیان کنم، تپق بزنم اما بیشتر حرف بزنم. فکر کن اگر همه آدمها تاریخی شخصی شان را ثبت کنند چقدر امکانات آگاهی، گسترش بیشتری پیدا می‌کند.

اخیرا تجربه جالبی داشتم. یک سفر کوتاه به ماسوله. بارها رفته‌ام و این بار قشنگ ترین لحظه‌اش برایم زمانی بود که یه گله گوسفند با صدای نشاط بخش و بی پایان زنگوله‌ها از کنارم رد شدند. تاحالا ماسوله رفته‌ای؟ بعضی از زمان‌هاش خیلی اسطوره‌ای است. همه آن را نمی بینند بعضی‌ها فقط معماریش را می‌بینند، بعضی بازارش را. اما ماسوله ای در شکاف زمان وجود دارد که بعضی وقتها خودش را نشان میدهد.

وقتی رسیدم ماسوله تازه غروب شده بود و باران نم‌نم می‌بارید و مه پایین آمده بود. چراغ رنگی خانه‌‌ها یکی یکی روشن می‌شدند. یک مِه اسرارآمیز روی رودخانه با صدای شرشر دلنشینش را گرفته بود. ما به آن می‌گوییم شُورَم: مه خیس. خیلی اسرارآمیز و اسطوره‌ای بود.  بخشی که انگار از زمان و مکان جداست. یکساعتی ماندم و چای و کلوچه مخصوص ماسوله خوردم و وقتی برمی‌گشتم مه آرام آرام جمع شد و هوا دیگر صاف شده بود. بنظر یک سفر جادویی بود. می‌دانی غرضم از گفتن همه اینها سهیم شدن حس خوبم با تو بود و اینکه چقدر نوشتن از ساده‌ترین تجربیات می‌تواند به نزدیکی و صمیمیت میان دوستان کمک کند. ممنونم که مخاطب حرفهایم بودی. من به تو و توانایی‌هایت ایمان دارم و می‌دانم بعضی از آدم‌ها هستند که از زمان خودشان جلوترند و از جنس آینده‌اند و تو از آن دسته هستی. بی‌اندازه مشتاق خبر تمام شدن کتابت هستم.

خدانگهدارت دوست نویسنده من🫡

@Writing_lovers
4👍4
🖊  یادداشت هایی درباره نوشتن داستان

قاسم کشکولی

بسیاری اوقات پیش می آید داستان کوتاهی را شروع میکنم، اما نمی توانیم جمعش کنیم.  نتیجه راضی‌مان نمی‌کند و نهایتا  نیمه کاره رهایش می کنیم و چه بسیار مواقع داستان به گمانمان همه چیزش درست است اما همانی نیست که در ذهن داشته ایم .گاه حتی  چاپش می کنیم و ابدا نمی دانیم داستانمان ناقص است. و وقتی می فهمیم ، که  خواننده با نخواندن ، آن را پس می زند.
نهایتا آن اتفاقی که مد نظرمان بوده رخ نمی‌دهد. هنوز خیلی چیزها را نگفته ایم و  مطرح نکرده ایم ، که احساس می کنیم دیگر چیزی نمی توانیم به آن اضافه کنیم .و یا اینکه خود متن دیگر نمی خواهد ادامه دهد.نوشتن را پس می زند.

یکی از دلایل عمده این انسداد ، " زبان " است.  خب ، مگر ادبیات چیزی جز زبان است؟ وقتی ساختمانی دارم که پی و پایه و دیوار و سقف و کف و بام و آجر و ملات و همه چیزش کلمه است ، پر واضح است که ، باید مشکل را در زبان جستجو کنیم.  زبان داستانمان که اشتباه باشد ، داستان از اساس به مشکل خواهد خورد . این طبیعی است . نکته اینجاست که زبان داستان کوتاه با زبان رمان فرق دارد. زبان داستان کوتاه انقباضی ، و زبان رمان انبساطی است.

داستان کوتاه ، میل عجیبی به جمع شدن دارد. به شدت به ضربه کاری آخر داستان دلبسته است.درست هم هست. چرا که اگر آن ضربه کاری  نباشد  داستان کوتاه از دست رفته،  و ما دیگر چیزی نداریم و وقتی نویسنده ای از زبان انبساطی ، که زبان رمان است،  برای نوشتن داستان کوتاهش استفاده می کند از بنیاد انگاره ی غلطی گرفته است .چرا که زبان انبساطی میل به باز شدن دارد. هی دلش میخواهد کش بیاید. این ذاتش است. ضربه نهایی را پس میزند و آن را به آینده موکول می کند. چون از پیشاب فارغ شده و حالا با دوستش نشسته و دوست ندارد گفتگویش تمام شود. بر روی زیبایی شناسی "لذت اطناب" استوار است.بر خلاف داستان کوتاه که بر روی زیبایی شناسی " لذت ایجاز " استوار است. پس وقتی رمانی، و یا داستان کوتاهی حین نوشتن به بن بست می رسد ابتدا باید ببینیم چه زبانی برای آن انتخاب کرده ایم.( ادامه دارد )

@ghasemkashkooli
 
👍42👏2
هانس کریستین اندرسن به ظاهر خود توجهی نمی‌کرد و خیلی راحت لباس می‌پوشید. شنل قدیمی و فرسوده او در سراسر کپنهاگ شناخته شده بود. یک روز وقتی در خیابان‌های کپنهاگ قدم می‌زد، رهگذری از او پرسید:
"شما به این شی رقت انگیز روی سرتان کلاه می‌گویید؟"

قصه‌گوی بزرگ با آرامش از رهگذر پرسید:
- و تو به این شی رقت انگیز زیر کلاهت سر می‌گویی‌؟


@Writing_lovers
😁186👍1
هر صحنه داستانی، باید حداقل یا ترجیحا بیشتر از یکی از این موارد را داشته باشد:


۱. مخاطب را درباره آنچه اتفاق می‌افتد کنجکاو کند. ( نه سردرگم)

۲. سوالات جالبی برانگیزد.

۳. تلنگری به احساسات بزند.


قوانین صحنه پردازی در داستان‌ را یاد بگیرید. یکی از کتابها درباره صحنه پردازی، کتاب «صحنه‌پردازی در رمان» اثر «ریموند آبستفلد» است.



@Writing_lovers
👍9
کتابی مناسب و مفید برای یادگیری نثرنویسی

مقالات مولانا
ویرایش متن: جعفر مدرس صادقی


@Writing_lovers
5🔥3👍2
نویسنده مشهور فرانسوی آنوره دو بالزاک فقط در تاریکی کار می‌کرد، بنابراین حتی در طول روز پرده‌ها را می‌کشید و شمع روشن می‌کرد.

بالزاک هنگام شروع کار بر روی یک اثر جدید، خود را به مدت یک یا دو ماه در اتاقی حبس می‌کرد و دریچه‌ها را محکم می‌بست تا نوری از آنها عبور نکند. او هر روز به مدت ۱۸ ساعت زیر نور شمع می‌نوشت.




@Writing_lovers
❤‍🔥5👍4😱4👏3
چیزی که نویسنده‌ را می‌ترساند، ویراستار جهنمی درونی او است: غولی که روی دوش شما می‌نشیند و دایم می‌گوید: «مزخرفه. اینو غلط نوشتی. چرا اینو این طوری می‌گی؟ به اندازه ی کافی اطلاعات نداری. هرچی تا حالا نوشتی آشغاله.» هرچند ممکن است به نظر دشوار بیاید، اما اصلا  به این غول کوچک اعتنا نکنید. به ویژه در آن زمانی که دارید پیش‌نویس اول را می‌نویسید. همین ویراستار درونی، بعدها دوست شما می‌شود، به این شرط که افسار خوبی به او بزنید. اما تا زمانی که دارید نخستین پیش‌نویس داستان را می‌نویسید دشمن شماست. او فقط زمانی آرام می‌نشیند که شما را از نوشتن داستان منصرف کند.

حقه‌ای که باید سوار کنید این است که به نق‌زدن‌هایش گوش نکنید و کارتان را ادامه دهید. به خودتان اجازه بدهید نویسنده‌ی بدی باشید، تا زمانی که پیش‌نویس اول را تمام کنید. اگر تسلیم نق ‌و‌ نوق‌های این غول شوید و بخواهید صفحه ی اول داستان را آن قدر باز‌نویسی کنید تا عالی بشود، در نهایت میزتان پر از داستان‌های نیمه تمام می‌شود. توصیه می‌کنم حداقل سه پیش‌نویس از داستانتان بنویسید که هر کدام نسخه‌ای از کل داستان باشد: از آغاز تا پایان.


مارگارت لوک

@Writing_lovers
👍9🔥21
تمرین


از عقایدتان درباره حیوانات خانگی بنویسید، نظرات مثبت و منفی‌تان درباره آنها و نگهداری‌شان، خاطره‌ای از این موضوع را به یاد بیاورید و بنویسید. جزییات را در نظر بگیرید؛ از مکان‌ها، رنگ‌ها و حواس پنچ‌گانه‌ خود در متن بگویید.





@Writing_lovers
👍9