نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
توصیه شنیدنی میشل سرس فیلسوف فرانسوی

📖📚📕


@Writing_lovers
❤‍🔥42👏2
داستان‌ها چگونه نوشته شدند!


بخشی از کار شما قبل از نوشتن این است که نسبت به کارتان همواره کنجکاو بمانید. کارتان کجاها می‌رود؟ کجا می‌تواند برود؟ اگر به شخصیت اصلی گوش بدهم مرا به کجا می‌برد؟ اگر این شخصیت اصلی من نباشد چه؟ هر سوال شما را به سؤال بعدی و به سطح عمیق‌تری می‌برد و یک سطح به آن چه می‌خواهید بگویید نزدیک تر می‌شوید.


اگر آثار نویسنده ای را بخوانید به سادگی دست کم سه یا چهار سؤال پیدا می‌کنید که نویسنده تمام عمرش را با آن ها کار کرده است. پیش از نوشتن سؤالاتی را کشف و روشن می‌کنید که کارتان را تعریف می‌کند.


دنبال سؤالاتی باشید که شما را از آرامش معمول همیشگی‌تان که فکر می‌کنید پاسخ هر سؤالی را می‌دانید بیرون می‌آورد. نترسید بگذارید نوشتن شگفت‌زده‌تان کند و کارهای قبلی‌تان را تغییر دهد. نوشتن در نهایت شما را خواهد یافت و خودش را به شما نشان خواهد داد.

مهم نیست ندانید داستان تان در چه سطحی چه‌ها برای گفتن دارد. به داستانتان اعتماد کنید و در کنارش بایستید. در کنار داستان ایستادن، فقط به ایده اولیه و طرح کلی ختم نمی‌شود بلکه مایل است بسیار فراتر از توان تصور شما برود.



لرن هرینگ

📕نوشتن با تنفس آغاز می‌شود


@Writing_lovers
3👍3
صبح فوق العاده است. ارزش این را دارد که سحر از خواب بیدار شوی. من عموماً عاشق بیدار شدنم. با این حال، به خواب رفتن کمتر از آن نیست؛ هر دو مثل برگشتن از سفر هستند...


مکس فرای



@Writing_lovers
5🥰3👍1
هر داستان از جوانه شروع می‌شود ، از زدن یک جرقه. انسان عادی نیز جرقه‌ها را جذب می‌کند ولی آن‌ها را از دست می‌دهد اما انسان هنرمند از جرقه‌ها استفاده می‌کند. گاه سالها طول می کشد تا جوانه‌ای که به ذهن نشسته بارور شود.


نادر ابراهیمی


@Writing_lovers
👍3🔥2
☆روزی فقط یک خط☆

اگه هرروز فقط یک خط درمورد اتفاقات روزانه ای که برامون رخ داده بنویسیم،
در پایان سال کتابی خواهیم داشت که از ابتدا تا انتهای اون رو خودمون نوشتیم.📗

@ketab_nakhahad_mord
9
توصیف وضعیت

اگر شما وضعیتی را در چند صفحهٔ پیاپی توصیف کنید، آنچه می‌نویسید برای مخاطب جذاب نخواهد بود.

فرض کنید در آغاز کتاب، نویسنده می‌نویسد که چگونه یک دختر به جایی می رود و در یک میدان بی‌پایان پوشیده از برف و طوفان گیر می‌افتد. دختر تقریباً خسته شده اما همهٔ این توصیفات را در فاصله‌ای که دختر کلیسا را ​​می‌بیند، دارید.

نویسنده ادامه می‌دهد، تکرار می‌کند که چگونه قهرمان سرما زده شده، گونه‌هایش می‌سوزند و چگونه در حالی که خسته شده بینی‌اش از برف پر می‌شود و این توضیحات در یک دوجین پاراگراف طولانی ادامه پیدا می‌کند و تنها پس از آن و بعد از چند صفحه ‌است که شخصیت به كلیسا می‌رسد و خسته و یخ‌زده جلوی در می‌افتد.

برای این که متوجه شوید داستان از کجا شروع می‌شود‌، به این توضیح توجه کنید:

ولادیمیر پس از بهمن در کوهستان، زن جوانی را در آستانهٔ کلیسا می‌بیند. لباسش خونی و ضعیف است. تصمیم می‌گیرد به او کمک کند. مهمان با هراس از مرگ، رازی قدیمی را برای او افشا می‌کند. او شاهد قتل خواهر دوقلوی ولادیمیر بوده. آیا ممکن است این زن دچار توهم شده باشد؟

چگونه این توصیف را بهبود دهیم؟

باید هرچیزی که طرح را به جلو نمی‌برد و قهرمان را توسعه نمی‌د‌هد، حذف کنیم. در این حالت، نقطه عطف کلیسا است (در حقیقت، داستان باید از آنجا شروع شود).

بگذارید این داستان از قهرمانی شروع شود که روی ایوان کلیسا می‌افتد و قادر نیست با انگشتان یخ زده به در بکوبد. این فقط چند خط است و تمام اطلاعاتی را که خواننده به آن نیاز دارد، در خود دارد: توصیف وضعیت قهرمان و شرح وضعیت فعلی که منجر به توسعه بیشتر طرح می‌شود. به شکلی خلاصه و بلافاصله از جایی که عمل از آن شروع می‌شود. بله، می‌توان نشان داد او چگونه راه می‌رود و هوا چقدر سرد است، اما اگر همهٔ این اطلاعات را در همان پاراگراف‌های اول و به شکلی طولانی به مخاطب بدهیم‌ جز سررفتن حوصلهٔ او چه چیزی عایدمان می‌شود؟!


پل لاگتین



@Writing_lovers
👍3
Forwarded from Science Magazine
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🙂 Why you should define your fears instead of your goals:

Tim Ferriss is an early-stage tech investor, best-selling author and podcaster.
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
🙂انتخاب‌های دشوار — که بیش از همه از انجام دادن، پرسیدن و گفتن آن‌ها واهمه داریم — در اکثر موارد دقیقاً همان کاری هستند که باید بکنیم. چطور می‌توانیم بر خودناتوانی چیره شویم و کاری بکنیم؟ تیم فریس ما را تشویق می‌کند تا ترس‌هایمان را، در تمرینی ساده اما قدرتمند به نام «تنظیم ترس» با جزئیات کامل در نظر بیاوریم و بنویسیم. درباره این‌که این تمرین چطور به رشد شما در محیط‌های پراسترس و جدا کردن چیزهای قابل کنترل از چیزهایی که نمی‌توانید کنترل کنید کمک می‌کند بیشتر یاد بگیرید.

☑️ @science_magazine
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍21
رونویسی کن، رونویسی خوبه برات

😄😊

یک ماجرا درباره عادت نوشتن نویسنده بزرگ

در مدرسه هر روز صبح دانش آموزان به صورت همخوانی کتاب می‌خواندند. معلم که متوجه شد جک ساکت است، از او توضیح خواست. او پاسخ داد که نمی‌تواند بخواند و فقط صدای گروه را خراب می‌کند.

معلم او را پیش مدیر مدرسه فرستاد، اما او جک را با یادداشتی نزد معلم فرستاد که این شاگرد اهل لندن است و می‌توان او را از خواندن معاف کرد، اما در عوض جک باید هر روز صبح، در طول ربع ساعتی که دیگران می‌خواندند، انشا بنویسد. جک توانایی خود را در نوشتن هزار کلمه هر روز صبح، به این مجازات نسبت داد.


ایروینگ استون
بیوگرافی جک لندن



@Writing_lovers
6👍6
به نظر من، تنها یک شکل از سقوط انسان وجود دارد؛ از دست دادن هدف.


آین رند

📕اطلس

@Writing_lovers
👍95
کارول اوتس گفته :


خیلی مهم است که تخیل خودتان را به تخیل فردی دیگر تبدیل کنید... این کار باعث تقویت «عینی گرایی» در شما می شود و این گونه آنچه خلق می‌کنید، جذابیت بیشتری دارد.

نیما یوشیج هم در کتاب حرف‌های همسایه می‌گوید: دو قدرت، به طورمتناوب اما دایمی باید که در شما باشد: خارج شدن از خود و توانستنِ به خود در آمدن. خارج شدن از خود، دیگران و رنج‌هاشان و فکرهاشان را به شما می‌شناساند که بدون آن، شما مبتدی خواهید بود و اثر شما ساده و خام و بسیار ابتدایی و بی‌دوام است. بدون آن، خودپسندی‌ها و جهالت شما میزان قرار خواهد گرفت. به خود در آمدن، مقدمۀ یافتن خلوت است که درونی‌های شما با آن، به حد بلوغ می‌رسند.


تمرین

داستانی از زبان یک خودکار قرمز یا یک عروسک یا یک دزد دریایی بنویس و هر جمله را طوری بنویس که خواننده مجبور به خواندن ادامه آن شود.




@Writing_lovers
👍7
فکر می‌کنم اگر ۴۰ سال دیگر زندگی می‌کردم و در آن ۴۰ سال می‌خواندم، می‌خواندم و می‌خواندم و نوشتن را با استعداد یاد می‌گرفتم، پس از ۴۰ سال از آن توپ بزرگی به شما شلیک می‌کردم که جهان را می‌لرزاند.


آنتون چخوف


@Writing_lovers
❤‍🔥93🔥3👍1
یک بار مارک تواین برای رسیدن به مقصدی سوار قطار شد؛ قطار نیمه شب به شهر مورد نظرش می‌رسید پس او از ترس خواب ماندن از مامور قطار خواست تا وقتی به مقصد رسیدند او را از خواب بیدار کند و بی توجه به اینکه تا چه اندازه عصبانی است، در ایستگاه مورد نظر پیاده‌‌‌اش کند. صبح تواین در حالی بیدار شد که قطار ایستگاه موردنظر را پشت سر گذاشته بود و او خواب مانده بود. با عصبانیت پیش مامور قطار رفت و به او گفت : چرا بیدارم نکردی؟ مامور قطار که جا‌خورده بود گفت : ولی قربان آن آقایی که شبانه در ایستگاه پیاده کردم، خیلی عصبانی‌تر از شما بود.




@Writing_lovers
😁14
تمرین


بیست دقیقه متن را ادامه دهید:


یک مرتبه سکوتی غریب بر سالن نیم تاریک افتاد، طوری که احساس کردم من و جایی که توش ایستاده بودم، از جا کنده شدیم و در جایی و زمانی دیگر فرو رفتیم. در را آرام فشار دادم. باز شد ...


شمایل تاریک کاخ‌ها
حسین سناپور


@Writing_lovers
👍8
آموزه‌های نویسندگی پیتر اشتام



گوش دادن به شخصیت، راهی برای شخصیت پردازی مناسب:

سعی می‌کنم شخصیت‌ها را تجزیه و تحلیل نکنم. دوست دارم بیشتر حرف‌های‌شان را بشنوم و بفهمم چه می‌خواهند.


الهامات، شانسِ نوشتن جملات خوب است:

گاهی پیش می‌آید که کسی ایده‌ای در ذهنش دارد، سال‌ها آن ایده را در ذهنش نگه می‌دارد، گاهی وقت‌ها پیش می‌آید آنها را بنویسد و گاهی هم این اتفاق نمی‌افتد. اما گاهی جمله‌هایی از آسمان جلوی پایت می‌افتند و تو اصلا نمی‌دانی آن جمله از کجا آمده. جمله فقط یک جمله است. نمی‌دانم داستانی که شروع می‌شود قرار است به کجا برسد.



نویسندگی یعنی ادامه دادن:

ممکن است ماه‌ها بنشینی و بنویسی ولی در نهایت متنت خوب از آب در نیاید و مجبوری هرچه را که نوشته‌ای دور بریزی اما به هر حال تو مجبوری همیشه راه خودت را بروی. گاهی داری بیرون قدم می‌زنی. مجبوری راهت را پیدا کنی. به اطراف نگاه می‌کنی شاید به راست بروی شاید به چپ. این تصمیم تو است که کدام را انتخاب کنی.


موضوعی جذاب و پر اهمیت:

نقاشان همیشه دوست دارند بدن انسان را نقاشی کنند زیرا مهم‌ترین و جذاب‌ترین سوژه از هر نظر است. تو می‌توانی حتی یک کفش را نقاشی کنی اما کفش اصلا جذاب نیست. بدن‌ها با هم متفاوت است، عشق هم همین طور است عشق‌های متفاوتی در این دنیا وجود دارد که تو هر بار می‌توانی به یکی از آنها بپردازی.

آنچه بر نوشتن مؤثر است:

نخستین نویسنده‌ای که در ٢٠ سالگی زمانی که شروع به نوشتن کردم، با او آشنا شدم همینگوی بود. شاید از او تاثیر گرفته باشم اما باید این را هم بگویم که در خانواده‌ای بزرگ شدم که پدر و مادرم به‌شدت می‌خواندند و می‌نوشتند، می‌توانم بگویم خانه‌مان «خانه ادبیات بود» و از کودکی با دنیای ادبیات آشنا شدم. خواندن بیشتر !


استفاده نویسنده از فضای مجازی:


زندگی ما به گونه‌ای تخیلی است. دنیای اینترنت، ‌فیس‌بوک و بسیاری از فضاهای مجازی که زندگی ما را در مرزی میان واقعیت و خیال قرار داده‌اند، همان چیزهایی هستند که‌می‌توان بهترین بهره را از آن برد: ما چیزهای خیالی زیادی در زندگی‌مان داریم. دوستانی که ندیدیم‌شان و تنها در صفحات فیس‌بوک ما حضور دارند و ما تصوری از آنها نداریم.


@Writing_lovers
🙏3👏2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍2
نامه به دوست نویسنده‌ام


سلام

امیدوارم خوب و سرحال باشی. برنامه نوشتن‌ات چطور پیش می‌رود؟ آیا هر روز به پاییز سال بعد فکر می‌کنی، زمانی که قرار است کتابت در دستانت باشد؟ امروز چطور بود؟ زود گذشت یا کند؟ شاد بودی یا ابرهای نازک غم هم آمدند؟ چیز تازه‌ای کشف کردی؟ برایت یک چیزی نوشته‌ام؛ مثل یک شعر

از من محافظت کن، قلم من،
مرا در روزهای جفا نگه دار،
در ایام دلسردی و هیجان
در روز‌های غم

وقتی اقیانوس‌ خشم بالا می آید
و امواج خروشان نفرت دورم را می‌گیرد
و زمانی که ابرها رعد و برق و بارانی در خود ندارند
خاطره‌ام را ایمن نگه دار قلم من

در شلوغی و هرج و مرج شهرها
در اضطراب و تلخی کشت و کشتار
در کسالت‌های خسته کننده،
قلبم را ایمن نگه دار قلم من

ای نور جادویی روح...
ای شعله شک برانگیز
زخم ها
حافظه‌ام را خراب کرده
امید؛ میل و خواب و خاطره‌ام را
ایمن نگهدار قلم من

شاید اگر مخاطب این نامه نبودی، این شعرگونه شکل نمی‌گرفت. حیف بود نه؟کلمات نوازشگر و حمایت کننده اش آدم را تسلا می‌دهد. چندتای دیگر هم نوشتم اما فقط دست به سرو گوش همین یکی کشیدم. انگار این نازپرورده تر بود. (:
شما که اهل نوشتنی حتما می‌دانی بعضی شعرها و نوشته ها هستند که آدم آن‌ها را نمی‌سازد بلکه آنها هستند که دقایقی ارزشمند برای شاعر و نویسنده رقم می‌زنند. به این شعر ایمان دارم چون شکنندگی آدم را می‌پذیرد و می‌بخشد. به همین خاطر ستایشش می‌کنم و نقص‌هایش را می‌بخشم.

امروز داستانی از منیروادین بیروتی خواندم. به نام آفتاب زمهریر. یک داستان ضد جنگ بود. فرم جالبی داشت و با خودم فکر کردم چه می‌شود که اسم نویسنده‌‌ای را کمتر می‌شنویم و کمتر از او می‌خوانیم و به نتایج تازه ای رسیدم. بعد یک فایل صوتی درباره اش ضبط کردم. یک فایل هم درباره امنیت. همگی‌مان لحظاتی را تجربه می‌کنیم که در آن احساس امنیت نداریم و یادمان می‌رود، به جهان اطمینان کنیم و لازم است هر روز این را به خودمان یادآوری کنیم که زمین و جاذبه‌اش مثال روشنی است تا به جهان اطمینان کنیم. این فایل‌های صوتی را برای خودم پر می‌کنم سعی می‌کنم نظرم را با کلمات حتی اشتباه بیان کنم، تپق بزنم اما بیشتر حرف بزنم. فکر کن اگر همه آدمها تاریخی شخصی شان را ثبت کنند چقدر امکانات آگاهی، گسترش بیشتری پیدا می‌کند.

اخیرا تجربه جالبی داشتم. یک سفر کوتاه به ماسوله. بارها رفته‌ام و این بار قشنگ ترین لحظه‌اش برایم زمانی بود که یه گله گوسفند با صدای نشاط بخش و بی پایان زنگوله‌ها از کنارم رد شدند. تاحالا ماسوله رفته‌ای؟ بعضی از زمان‌هاش خیلی اسطوره‌ای است. همه آن را نمی بینند بعضی‌ها فقط معماریش را می‌بینند، بعضی بازارش را. اما ماسوله ای در شکاف زمان وجود دارد که بعضی وقتها خودش را نشان میدهد.

وقتی رسیدم ماسوله تازه غروب شده بود و باران نم‌نم می‌بارید و مه پایین آمده بود. چراغ رنگی خانه‌‌ها یکی یکی روشن می‌شدند. یک مِه اسرارآمیز روی رودخانه با صدای شرشر دلنشینش را گرفته بود. ما به آن می‌گوییم شُورَم: مه خیس. خیلی اسرارآمیز و اسطوره‌ای بود.  بخشی که انگار از زمان و مکان جداست. یکساعتی ماندم و چای و کلوچه مخصوص ماسوله خوردم و وقتی برمی‌گشتم مه آرام آرام جمع شد و هوا دیگر صاف شده بود. بنظر یک سفر جادویی بود. می‌دانی غرضم از گفتن همه اینها سهیم شدن حس خوبم با تو بود و اینکه چقدر نوشتن از ساده‌ترین تجربیات می‌تواند به نزدیکی و صمیمیت میان دوستان کمک کند. ممنونم که مخاطب حرفهایم بودی. من به تو و توانایی‌هایت ایمان دارم و می‌دانم بعضی از آدم‌ها هستند که از زمان خودشان جلوترند و از جنس آینده‌اند و تو از آن دسته هستی. بی‌اندازه مشتاق خبر تمام شدن کتابت هستم.

خدانگهدارت دوست نویسنده من🫡

@Writing_lovers
4👍4