نوشتن براساس برنامه ریزی و طرح را؛ با آزاد نویسی ترکیب کنید. هرگاه احساس میکنید در نوشتن گیر کردهاید و نمیدانید کجا باید بروید، یک کار عالی آزاد نویسی است. فقط پشت کامپیوترتان بنشینید و هر چه به ذهنتان میرسد بنویسید. این کار شما را از قفل خارج میکند.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
👍3👏3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تمرین
بیست دقیقه متن را ادامه دهید:
وقتی چند قطره درشت باران جلو پاهایش پخش شد، با عجله پلههای چوبی را بالا رفت، قفل در را باز کرد و وارد شد. اتاق تاریک بود اما او به روشنایی احتیاج نداشت. همیشه در تاریکی لولیده بود و از تاریکی خوشش میآمد...
📕داستان چتر| غلامحسین ساعدی
@Writing_lovers
بیست دقیقه متن را ادامه دهید:
وقتی چند قطره درشت باران جلو پاهایش پخش شد، با عجله پلههای چوبی را بالا رفت، قفل در را باز کرد و وارد شد. اتاق تاریک بود اما او به روشنایی احتیاج نداشت. همیشه در تاریکی لولیده بود و از تاریکی خوشش میآمد...
📕داستان چتر| غلامحسین ساعدی
@Writing_lovers
👍6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥4❤2👏2
داستانها چگونه نوشته شدند!
بخشی از کار شما قبل از نوشتن این است که نسبت به کارتان همواره کنجکاو بمانید. کارتان کجاها میرود؟ کجا میتواند برود؟ اگر به شخصیت اصلی گوش بدهم مرا به کجا میبرد؟ اگر این شخصیت اصلی من نباشد چه؟ هر سوال شما را به سؤال بعدی و به سطح عمیقتری میبرد و یک سطح به آن چه میخواهید بگویید نزدیک تر میشوید.
اگر آثار نویسنده ای را بخوانید به سادگی دست کم سه یا چهار سؤال پیدا میکنید که نویسنده تمام عمرش را با آن ها کار کرده است. پیش از نوشتن سؤالاتی را کشف و روشن میکنید که کارتان را تعریف میکند.
دنبال سؤالاتی باشید که شما را از آرامش معمول همیشگیتان که فکر میکنید پاسخ هر سؤالی را میدانید بیرون میآورد. نترسید بگذارید نوشتن شگفتزدهتان کند و کارهای قبلیتان را تغییر دهد. نوشتن در نهایت شما را خواهد یافت و خودش را به شما نشان خواهد داد.
مهم نیست ندانید داستان تان در چه سطحی چهها برای گفتن دارد. به داستانتان اعتماد کنید و در کنارش بایستید. در کنار داستان ایستادن، فقط به ایده اولیه و طرح کلی ختم نمیشود بلکه مایل است بسیار فراتر از توان تصور شما برود.
لرن هرینگ
📕نوشتن با تنفس آغاز میشود
@Writing_lovers
بخشی از کار شما قبل از نوشتن این است که نسبت به کارتان همواره کنجکاو بمانید. کارتان کجاها میرود؟ کجا میتواند برود؟ اگر به شخصیت اصلی گوش بدهم مرا به کجا میبرد؟ اگر این شخصیت اصلی من نباشد چه؟ هر سوال شما را به سؤال بعدی و به سطح عمیقتری میبرد و یک سطح به آن چه میخواهید بگویید نزدیک تر میشوید.
اگر آثار نویسنده ای را بخوانید به سادگی دست کم سه یا چهار سؤال پیدا میکنید که نویسنده تمام عمرش را با آن ها کار کرده است. پیش از نوشتن سؤالاتی را کشف و روشن میکنید که کارتان را تعریف میکند.
دنبال سؤالاتی باشید که شما را از آرامش معمول همیشگیتان که فکر میکنید پاسخ هر سؤالی را میدانید بیرون میآورد. نترسید بگذارید نوشتن شگفتزدهتان کند و کارهای قبلیتان را تغییر دهد. نوشتن در نهایت شما را خواهد یافت و خودش را به شما نشان خواهد داد.
مهم نیست ندانید داستان تان در چه سطحی چهها برای گفتن دارد. به داستانتان اعتماد کنید و در کنارش بایستید. در کنار داستان ایستادن، فقط به ایده اولیه و طرح کلی ختم نمیشود بلکه مایل است بسیار فراتر از توان تصور شما برود.
لرن هرینگ
📕نوشتن با تنفس آغاز میشود
@Writing_lovers
❤3👍3
صبح فوق العاده است. ارزش این را دارد که سحر از خواب بیدار شوی. من عموماً عاشق بیدار شدنم. با این حال، به خواب رفتن کمتر از آن نیست؛ هر دو مثل برگشتن از سفر هستند...
مکس فرای
@Writing_lovers
مکس فرای
@Writing_lovers
❤5🥰3👍1
هر داستان از جوانه شروع میشود ، از زدن یک جرقه. انسان عادی نیز جرقهها را جذب میکند ولی آنها را از دست میدهد اما انسان هنرمند از جرقهها استفاده میکند. گاه سالها طول می کشد تا جوانهای که به ذهن نشسته بارور شود.
نادر ابراهیمی
@Writing_lovers
نادر ابراهیمی
@Writing_lovers
👍3🔥2
Forwarded from 📖کتاب📖نخواهدمُرد
☆روزی فقط یک خط☆
اگه هرروز فقط یک خط درمورد اتفاقات روزانه ای که برامون رخ داده بنویسیم،
در پایان سال کتابی خواهیم داشت که از ابتدا تا انتهای اون رو خودمون نوشتیم.📗
@ketab_nakhahad_mord
اگه هرروز فقط یک خط درمورد اتفاقات روزانه ای که برامون رخ داده بنویسیم،
در پایان سال کتابی خواهیم داشت که از ابتدا تا انتهای اون رو خودمون نوشتیم.📗
@ketab_nakhahad_mord
❤9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توصیف وضعیت
اگر شما وضعیتی را در چند صفحهٔ پیاپی توصیف کنید، آنچه مینویسید برای مخاطب جذاب نخواهد بود.
فرض کنید در آغاز کتاب، نویسنده مینویسد که چگونه یک دختر به جایی می رود و در یک میدان بیپایان پوشیده از برف و طوفان گیر میافتد. دختر تقریباً خسته شده اما همهٔ این توصیفات را در فاصلهای که دختر کلیسا را میبیند، دارید.
نویسنده ادامه میدهد، تکرار میکند که چگونه قهرمان سرما زده شده، گونههایش میسوزند و چگونه در حالی که خسته شده بینیاش از برف پر میشود و این توضیحات در یک دوجین پاراگراف طولانی ادامه پیدا میکند و تنها پس از آن و بعد از چند صفحه است که شخصیت به كلیسا میرسد و خسته و یخزده جلوی در میافتد.
برای این که متوجه شوید داستان از کجا شروع میشود، به این توضیح توجه کنید:
ولادیمیر پس از بهمن در کوهستان، زن جوانی را در آستانهٔ کلیسا میبیند. لباسش خونی و ضعیف است. تصمیم میگیرد به او کمک کند. مهمان با هراس از مرگ، رازی قدیمی را برای او افشا میکند. او شاهد قتل خواهر دوقلوی ولادیمیر بوده. آیا ممکن است این زن دچار توهم شده باشد؟
چگونه این توصیف را بهبود دهیم؟
باید هرچیزی که طرح را به جلو نمیبرد و قهرمان را توسعه نمیدهد، حذف کنیم. در این حالت، نقطه عطف کلیسا است (در حقیقت، داستان باید از آنجا شروع شود).
بگذارید این داستان از قهرمانی شروع شود که روی ایوان کلیسا میافتد و قادر نیست با انگشتان یخ زده به در بکوبد. این فقط چند خط است و تمام اطلاعاتی را که خواننده به آن نیاز دارد، در خود دارد: توصیف وضعیت قهرمان و شرح وضعیت فعلی که منجر به توسعه بیشتر طرح میشود. به شکلی خلاصه و بلافاصله از جایی که عمل از آن شروع میشود. بله، میتوان نشان داد او چگونه راه میرود و هوا چقدر سرد است، اما اگر همهٔ این اطلاعات را در همان پاراگرافهای اول و به شکلی طولانی به مخاطب بدهیم جز سررفتن حوصلهٔ او چه چیزی عایدمان میشود؟!
پل لاگتین
@Writing_lovers
اگر شما وضعیتی را در چند صفحهٔ پیاپی توصیف کنید، آنچه مینویسید برای مخاطب جذاب نخواهد بود.
فرض کنید در آغاز کتاب، نویسنده مینویسد که چگونه یک دختر به جایی می رود و در یک میدان بیپایان پوشیده از برف و طوفان گیر میافتد. دختر تقریباً خسته شده اما همهٔ این توصیفات را در فاصلهای که دختر کلیسا را میبیند، دارید.
نویسنده ادامه میدهد، تکرار میکند که چگونه قهرمان سرما زده شده، گونههایش میسوزند و چگونه در حالی که خسته شده بینیاش از برف پر میشود و این توضیحات در یک دوجین پاراگراف طولانی ادامه پیدا میکند و تنها پس از آن و بعد از چند صفحه است که شخصیت به كلیسا میرسد و خسته و یخزده جلوی در میافتد.
برای این که متوجه شوید داستان از کجا شروع میشود، به این توضیح توجه کنید:
ولادیمیر پس از بهمن در کوهستان، زن جوانی را در آستانهٔ کلیسا میبیند. لباسش خونی و ضعیف است. تصمیم میگیرد به او کمک کند. مهمان با هراس از مرگ، رازی قدیمی را برای او افشا میکند. او شاهد قتل خواهر دوقلوی ولادیمیر بوده. آیا ممکن است این زن دچار توهم شده باشد؟
چگونه این توصیف را بهبود دهیم؟
باید هرچیزی که طرح را به جلو نمیبرد و قهرمان را توسعه نمیدهد، حذف کنیم. در این حالت، نقطه عطف کلیسا است (در حقیقت، داستان باید از آنجا شروع شود).
بگذارید این داستان از قهرمانی شروع شود که روی ایوان کلیسا میافتد و قادر نیست با انگشتان یخ زده به در بکوبد. این فقط چند خط است و تمام اطلاعاتی را که خواننده به آن نیاز دارد، در خود دارد: توصیف وضعیت قهرمان و شرح وضعیت فعلی که منجر به توسعه بیشتر طرح میشود. به شکلی خلاصه و بلافاصله از جایی که عمل از آن شروع میشود. بله، میتوان نشان داد او چگونه راه میرود و هوا چقدر سرد است، اما اگر همهٔ این اطلاعات را در همان پاراگرافهای اول و به شکلی طولانی به مخاطب بدهیم جز سررفتن حوصلهٔ او چه چیزی عایدمان میشود؟!
پل لاگتین
@Writing_lovers
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Science Magazine
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Tim Ferriss is an early-stage tech investor, best-selling author and podcaster.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2❤1
رونویسی کن، رونویسی خوبه برات
😄😊
یک ماجرا درباره عادت نوشتن نویسنده بزرگ
در مدرسه هر روز صبح دانش آموزان به صورت همخوانی کتاب میخواندند. معلم که متوجه شد جک ساکت است، از او توضیح خواست. او پاسخ داد که نمیتواند بخواند و فقط صدای گروه را خراب میکند.
معلم او را پیش مدیر مدرسه فرستاد، اما او جک را با یادداشتی نزد معلم فرستاد که این شاگرد اهل لندن است و میتوان او را از خواندن معاف کرد، اما در عوض جک باید هر روز صبح، در طول ربع ساعتی که دیگران میخواندند، انشا بنویسد. جک توانایی خود را در نوشتن هزار کلمه هر روز صبح، به این مجازات نسبت داد.
ایروینگ استون
بیوگرافی جک لندن
@Writing_lovers
😄😊
یک ماجرا درباره عادت نوشتن نویسنده بزرگ
در مدرسه هر روز صبح دانش آموزان به صورت همخوانی کتاب میخواندند. معلم که متوجه شد جک ساکت است، از او توضیح خواست. او پاسخ داد که نمیتواند بخواند و فقط صدای گروه را خراب میکند.
معلم او را پیش مدیر مدرسه فرستاد، اما او جک را با یادداشتی نزد معلم فرستاد که این شاگرد اهل لندن است و میتوان او را از خواندن معاف کرد، اما در عوض جک باید هر روز صبح، در طول ربع ساعتی که دیگران میخواندند، انشا بنویسد. جک توانایی خود را در نوشتن هزار کلمه هر روز صبح، به این مجازات نسبت داد.
ایروینگ استون
بیوگرافی جک لندن
@Writing_lovers
❤6👍6
کارول اوتس گفته :
خیلی مهم است که تخیل خودتان را به تخیل فردی دیگر تبدیل کنید... این کار باعث تقویت «عینی گرایی» در شما می شود و این گونه آنچه خلق میکنید، جذابیت بیشتری دارد.
نیما یوشیج هم در کتاب حرفهای همسایه میگوید: دو قدرت، به طورمتناوب اما دایمی باید که در شما باشد: خارج شدن از خود و توانستنِ به خود در آمدن. خارج شدن از خود، دیگران و رنجهاشان و فکرهاشان را به شما میشناساند که بدون آن، شما مبتدی خواهید بود و اثر شما ساده و خام و بسیار ابتدایی و بیدوام است. بدون آن، خودپسندیها و جهالت شما میزان قرار خواهد گرفت. به خود در آمدن، مقدمۀ یافتن خلوت است که درونیهای شما با آن، به حد بلوغ میرسند.
تمرین
داستانی از زبان یک خودکار قرمز یا یک عروسک یا یک دزد دریایی بنویس و هر جمله را طوری بنویس که خواننده مجبور به خواندن ادامه آن شود.
@Writing_lovers
خیلی مهم است که تخیل خودتان را به تخیل فردی دیگر تبدیل کنید... این کار باعث تقویت «عینی گرایی» در شما می شود و این گونه آنچه خلق میکنید، جذابیت بیشتری دارد.
نیما یوشیج هم در کتاب حرفهای همسایه میگوید: دو قدرت، به طورمتناوب اما دایمی باید که در شما باشد: خارج شدن از خود و توانستنِ به خود در آمدن. خارج شدن از خود، دیگران و رنجهاشان و فکرهاشان را به شما میشناساند که بدون آن، شما مبتدی خواهید بود و اثر شما ساده و خام و بسیار ابتدایی و بیدوام است. بدون آن، خودپسندیها و جهالت شما میزان قرار خواهد گرفت. به خود در آمدن، مقدمۀ یافتن خلوت است که درونیهای شما با آن، به حد بلوغ میرسند.
تمرین
داستانی از زبان یک خودکار قرمز یا یک عروسک یا یک دزد دریایی بنویس و هر جمله را طوری بنویس که خواننده مجبور به خواندن ادامه آن شود.
@Writing_lovers
👍7
فکر میکنم اگر ۴۰ سال دیگر زندگی میکردم و در آن ۴۰ سال میخواندم، میخواندم و میخواندم و نوشتن را با استعداد یاد میگرفتم، پس از ۴۰ سال از آن توپ بزرگی به شما شلیک میکردم که جهان را میلرزاند.
آنتون چخوف
@Writing_lovers
آنتون چخوف
@Writing_lovers
❤🔥9❤3🔥3👍1
یک بار مارک تواین برای رسیدن به مقصدی سوار قطار شد؛ قطار نیمه شب به شهر مورد نظرش میرسید پس او از ترس خواب ماندن از مامور قطار خواست تا وقتی به مقصد رسیدند او را از خواب بیدار کند و بی توجه به اینکه تا چه اندازه عصبانی است، در ایستگاه مورد نظر پیادهاش کند. صبح تواین در حالی بیدار شد که قطار ایستگاه موردنظر را پشت سر گذاشته بود و او خواب مانده بود. با عصبانیت پیش مامور قطار رفت و به او گفت : چرا بیدارم نکردی؟ مامور قطار که جاخورده بود گفت : ولی قربان آن آقایی که شبانه در ایستگاه پیاده کردم، خیلی عصبانیتر از شما بود.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
😁14
تمرین
بیست دقیقه متن را ادامه دهید:
یک مرتبه سکوتی غریب بر سالن نیم تاریک افتاد، طوری که احساس کردم من و جایی که توش ایستاده بودم، از جا کنده شدیم و در جایی و زمانی دیگر فرو رفتیم. در را آرام فشار دادم. باز شد ...
شمایل تاریک کاخها
حسین سناپور
@Writing_lovers
بیست دقیقه متن را ادامه دهید:
یک مرتبه سکوتی غریب بر سالن نیم تاریک افتاد، طوری که احساس کردم من و جایی که توش ایستاده بودم، از جا کنده شدیم و در جایی و زمانی دیگر فرو رفتیم. در را آرام فشار دادم. باز شد ...
شمایل تاریک کاخها
حسین سناپور
@Writing_lovers
👍8
آموزههای نویسندگی پیتر اشتام
گوش دادن به شخصیت، راهی برای شخصیت پردازی مناسب:
سعی میکنم شخصیتها را تجزیه و تحلیل نکنم. دوست دارم بیشتر حرفهایشان را بشنوم و بفهمم چه میخواهند.
الهامات، شانسِ نوشتن جملات خوب است:
گاهی پیش میآید که کسی ایدهای در ذهنش دارد، سالها آن ایده را در ذهنش نگه میدارد، گاهی وقتها پیش میآید آنها را بنویسد و گاهی هم این اتفاق نمیافتد. اما گاهی جملههایی از آسمان جلوی پایت میافتند و تو اصلا نمیدانی آن جمله از کجا آمده. جمله فقط یک جمله است. نمیدانم داستانی که شروع میشود قرار است به کجا برسد.
نویسندگی یعنی ادامه دادن:
ممکن است ماهها بنشینی و بنویسی ولی در نهایت متنت خوب از آب در نیاید و مجبوری هرچه را که نوشتهای دور بریزی اما به هر حال تو مجبوری همیشه راه خودت را بروی. گاهی داری بیرون قدم میزنی. مجبوری راهت را پیدا کنی. به اطراف نگاه میکنی شاید به راست بروی شاید به چپ. این تصمیم تو است که کدام را انتخاب کنی.
موضوعی جذاب و پر اهمیت:
نقاشان همیشه دوست دارند بدن انسان را نقاشی کنند زیرا مهمترین و جذابترین سوژه از هر نظر است. تو میتوانی حتی یک کفش را نقاشی کنی اما کفش اصلا جذاب نیست. بدنها با هم متفاوت است، عشق هم همین طور است عشقهای متفاوتی در این دنیا وجود دارد که تو هر بار میتوانی به یکی از آنها بپردازی.
آنچه بر نوشتن مؤثر است:
نخستین نویسندهای که در ٢٠ سالگی زمانی که شروع به نوشتن کردم، با او آشنا شدم همینگوی بود. شاید از او تاثیر گرفته باشم اما باید این را هم بگویم که در خانوادهای بزرگ شدم که پدر و مادرم بهشدت میخواندند و مینوشتند، میتوانم بگویم خانهمان «خانه ادبیات بود» و از کودکی با دنیای ادبیات آشنا شدم. خواندن بیشتر !
استفاده نویسنده از فضای مجازی:
زندگی ما به گونهای تخیلی است. دنیای اینترنت، فیسبوک و بسیاری از فضاهای مجازی که زندگی ما را در مرزی میان واقعیت و خیال قرار دادهاند، همان چیزهایی هستند کهمیتوان بهترین بهره را از آن برد: ما چیزهای خیالی زیادی در زندگیمان داریم. دوستانی که ندیدیمشان و تنها در صفحات فیسبوک ما حضور دارند و ما تصوری از آنها نداریم.
@Writing_lovers
گوش دادن به شخصیت، راهی برای شخصیت پردازی مناسب:
سعی میکنم شخصیتها را تجزیه و تحلیل نکنم. دوست دارم بیشتر حرفهایشان را بشنوم و بفهمم چه میخواهند.
الهامات، شانسِ نوشتن جملات خوب است:
گاهی پیش میآید که کسی ایدهای در ذهنش دارد، سالها آن ایده را در ذهنش نگه میدارد، گاهی وقتها پیش میآید آنها را بنویسد و گاهی هم این اتفاق نمیافتد. اما گاهی جملههایی از آسمان جلوی پایت میافتند و تو اصلا نمیدانی آن جمله از کجا آمده. جمله فقط یک جمله است. نمیدانم داستانی که شروع میشود قرار است به کجا برسد.
نویسندگی یعنی ادامه دادن:
ممکن است ماهها بنشینی و بنویسی ولی در نهایت متنت خوب از آب در نیاید و مجبوری هرچه را که نوشتهای دور بریزی اما به هر حال تو مجبوری همیشه راه خودت را بروی. گاهی داری بیرون قدم میزنی. مجبوری راهت را پیدا کنی. به اطراف نگاه میکنی شاید به راست بروی شاید به چپ. این تصمیم تو است که کدام را انتخاب کنی.
موضوعی جذاب و پر اهمیت:
نقاشان همیشه دوست دارند بدن انسان را نقاشی کنند زیرا مهمترین و جذابترین سوژه از هر نظر است. تو میتوانی حتی یک کفش را نقاشی کنی اما کفش اصلا جذاب نیست. بدنها با هم متفاوت است، عشق هم همین طور است عشقهای متفاوتی در این دنیا وجود دارد که تو هر بار میتوانی به یکی از آنها بپردازی.
آنچه بر نوشتن مؤثر است:
نخستین نویسندهای که در ٢٠ سالگی زمانی که شروع به نوشتن کردم، با او آشنا شدم همینگوی بود. شاید از او تاثیر گرفته باشم اما باید این را هم بگویم که در خانوادهای بزرگ شدم که پدر و مادرم بهشدت میخواندند و مینوشتند، میتوانم بگویم خانهمان «خانه ادبیات بود» و از کودکی با دنیای ادبیات آشنا شدم. خواندن بیشتر !
استفاده نویسنده از فضای مجازی:
زندگی ما به گونهای تخیلی است. دنیای اینترنت، فیسبوک و بسیاری از فضاهای مجازی که زندگی ما را در مرزی میان واقعیت و خیال قرار دادهاند، همان چیزهایی هستند کهمیتوان بهترین بهره را از آن برد: ما چیزهای خیالی زیادی در زندگیمان داریم. دوستانی که ندیدیمشان و تنها در صفحات فیسبوک ما حضور دارند و ما تصوری از آنها نداریم.
@Writing_lovers
🙏3👏2👍1