معنا همیشه در درون ماست و کتابهایی که میخوانیم فقط یک قلاب هوشمندانه برای بیرون آوردن آن هستند.
مکس فرای
@Writing_lovers
مکس فرای
@Writing_lovers
❤8👍4👏1
دنیای امروز بیشتر افراد را وادار به قضاوتهای سریع و تعیین کردن سیاه و سفید میکند. به نظر من وظیفه کسی که میخواهد داستان نویس شود نتیجهگیری زودهنگام نیست. بلکه گرد آوردن موارد اولیه است. او باید توانایی ذخیره کردن مواد اولیه فراوان را داشته باشد. حافظه انسان محدود است پس باید اطلاعات را پردازش کرد. چه جزییاتی را به خاطر بسپاریم؟ هر چیز جالبی که از دیدنش جا خوردهایم. هر چیزی که با عقل جور در نمیآید. بهتر است چیزی باشد که به راحتی نشود توضیحش داد. چیزی که نوعی تناقض در آن دیده شود و همه را به تعجب وامیدارد. اگر کمی راز آلود و اسرارآمیز باشد که دیگر حرف ندارد. بعد روی آنها برچسبی شامل تاریخ، محل و وضعیت میزنم و ذخیرهشان میکنم.
هاروکی موراکامی
📕داستاننویسی به مثابه شغل
@Writing_lovers
هاروکی موراکامی
📕داستاننویسی به مثابه شغل
@Writing_lovers
👍8👌2
مغز انسان، چیز باشکوهی است. تا لحظهای که برای سخنرانی از جایت بلند می شوی، عالی کار میکند.
مارک تواین
@Writing_lovers
مارک تواین
@Writing_lovers
❤3🔥3
Audio
•در جستجوی زمان از دست رفته
•جلد اول: طرف خانه سوان
•قسمت پنجم: از صفحه ۸۸ تا ۹۵ (شماره صفحات ممکن است در چاپهای مختلف متفاوت باشد)
https://t.me/InSearchOfLostTime
•جلد اول: طرف خانه سوان
•قسمت پنجم: از صفحه ۸۸ تا ۹۵ (شماره صفحات ممکن است در چاپهای مختلف متفاوت باشد)
https://t.me/InSearchOfLostTime
👏4
Audio
•در جستجوی زمان از دست رفته
•طرف خانه سوان
•قسمت نوزدهم: از صفحه ۱۵۵ تا ۱۵۹
https://t.me/InSearchOfLostTime
•طرف خانه سوان
•قسمت نوزدهم: از صفحه ۱۵۵ تا ۱۵۹
https://t.me/InSearchOfLostTime
❤7
نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
•در جستجوی زمان از دست رفته •طرف خانه سوان •قسمت نوزدهم: از صفحه ۱۵۵ تا ۱۵۹ https://t.me/InSearchOfLostTime
📕در این کانال، دو دوست فرهیخته کار بسیار ارزشمندی انجام دادهاند؛ آنها کتاب هفت جلدی "در جستجوی زمان از دست رفته" مارسل پروست را روخوانی کردهاند. دو بخش انتخاب شده، درباره کتابهاست.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
🙏3🥰2👍1
نوشتن براساس برنامه ریزی و طرح را؛ با آزاد نویسی ترکیب کنید. هرگاه احساس میکنید در نوشتن گیر کردهاید و نمیدانید کجا باید بروید، یک کار عالی آزاد نویسی است. فقط پشت کامپیوترتان بنشینید و هر چه به ذهنتان میرسد بنویسید. این کار شما را از قفل خارج میکند.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
👍3👏3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تمرین
بیست دقیقه متن را ادامه دهید:
وقتی چند قطره درشت باران جلو پاهایش پخش شد، با عجله پلههای چوبی را بالا رفت، قفل در را باز کرد و وارد شد. اتاق تاریک بود اما او به روشنایی احتیاج نداشت. همیشه در تاریکی لولیده بود و از تاریکی خوشش میآمد...
📕داستان چتر| غلامحسین ساعدی
@Writing_lovers
بیست دقیقه متن را ادامه دهید:
وقتی چند قطره درشت باران جلو پاهایش پخش شد، با عجله پلههای چوبی را بالا رفت، قفل در را باز کرد و وارد شد. اتاق تاریک بود اما او به روشنایی احتیاج نداشت. همیشه در تاریکی لولیده بود و از تاریکی خوشش میآمد...
📕داستان چتر| غلامحسین ساعدی
@Writing_lovers
👍6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥4❤2👏2
داستانها چگونه نوشته شدند!
بخشی از کار شما قبل از نوشتن این است که نسبت به کارتان همواره کنجکاو بمانید. کارتان کجاها میرود؟ کجا میتواند برود؟ اگر به شخصیت اصلی گوش بدهم مرا به کجا میبرد؟ اگر این شخصیت اصلی من نباشد چه؟ هر سوال شما را به سؤال بعدی و به سطح عمیقتری میبرد و یک سطح به آن چه میخواهید بگویید نزدیک تر میشوید.
اگر آثار نویسنده ای را بخوانید به سادگی دست کم سه یا چهار سؤال پیدا میکنید که نویسنده تمام عمرش را با آن ها کار کرده است. پیش از نوشتن سؤالاتی را کشف و روشن میکنید که کارتان را تعریف میکند.
دنبال سؤالاتی باشید که شما را از آرامش معمول همیشگیتان که فکر میکنید پاسخ هر سؤالی را میدانید بیرون میآورد. نترسید بگذارید نوشتن شگفتزدهتان کند و کارهای قبلیتان را تغییر دهد. نوشتن در نهایت شما را خواهد یافت و خودش را به شما نشان خواهد داد.
مهم نیست ندانید داستان تان در چه سطحی چهها برای گفتن دارد. به داستانتان اعتماد کنید و در کنارش بایستید. در کنار داستان ایستادن، فقط به ایده اولیه و طرح کلی ختم نمیشود بلکه مایل است بسیار فراتر از توان تصور شما برود.
لرن هرینگ
📕نوشتن با تنفس آغاز میشود
@Writing_lovers
بخشی از کار شما قبل از نوشتن این است که نسبت به کارتان همواره کنجکاو بمانید. کارتان کجاها میرود؟ کجا میتواند برود؟ اگر به شخصیت اصلی گوش بدهم مرا به کجا میبرد؟ اگر این شخصیت اصلی من نباشد چه؟ هر سوال شما را به سؤال بعدی و به سطح عمیقتری میبرد و یک سطح به آن چه میخواهید بگویید نزدیک تر میشوید.
اگر آثار نویسنده ای را بخوانید به سادگی دست کم سه یا چهار سؤال پیدا میکنید که نویسنده تمام عمرش را با آن ها کار کرده است. پیش از نوشتن سؤالاتی را کشف و روشن میکنید که کارتان را تعریف میکند.
دنبال سؤالاتی باشید که شما را از آرامش معمول همیشگیتان که فکر میکنید پاسخ هر سؤالی را میدانید بیرون میآورد. نترسید بگذارید نوشتن شگفتزدهتان کند و کارهای قبلیتان را تغییر دهد. نوشتن در نهایت شما را خواهد یافت و خودش را به شما نشان خواهد داد.
مهم نیست ندانید داستان تان در چه سطحی چهها برای گفتن دارد. به داستانتان اعتماد کنید و در کنارش بایستید. در کنار داستان ایستادن، فقط به ایده اولیه و طرح کلی ختم نمیشود بلکه مایل است بسیار فراتر از توان تصور شما برود.
لرن هرینگ
📕نوشتن با تنفس آغاز میشود
@Writing_lovers
❤3👍3
صبح فوق العاده است. ارزش این را دارد که سحر از خواب بیدار شوی. من عموماً عاشق بیدار شدنم. با این حال، به خواب رفتن کمتر از آن نیست؛ هر دو مثل برگشتن از سفر هستند...
مکس فرای
@Writing_lovers
مکس فرای
@Writing_lovers
❤5🥰3👍1
هر داستان از جوانه شروع میشود ، از زدن یک جرقه. انسان عادی نیز جرقهها را جذب میکند ولی آنها را از دست میدهد اما انسان هنرمند از جرقهها استفاده میکند. گاه سالها طول می کشد تا جوانهای که به ذهن نشسته بارور شود.
نادر ابراهیمی
@Writing_lovers
نادر ابراهیمی
@Writing_lovers
👍3🔥2
Forwarded from 📖کتاب📖نخواهدمُرد
☆روزی فقط یک خط☆
اگه هرروز فقط یک خط درمورد اتفاقات روزانه ای که برامون رخ داده بنویسیم،
در پایان سال کتابی خواهیم داشت که از ابتدا تا انتهای اون رو خودمون نوشتیم.📗
@ketab_nakhahad_mord
اگه هرروز فقط یک خط درمورد اتفاقات روزانه ای که برامون رخ داده بنویسیم،
در پایان سال کتابی خواهیم داشت که از ابتدا تا انتهای اون رو خودمون نوشتیم.📗
@ketab_nakhahad_mord
❤9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توصیف وضعیت
اگر شما وضعیتی را در چند صفحهٔ پیاپی توصیف کنید، آنچه مینویسید برای مخاطب جذاب نخواهد بود.
فرض کنید در آغاز کتاب، نویسنده مینویسد که چگونه یک دختر به جایی می رود و در یک میدان بیپایان پوشیده از برف و طوفان گیر میافتد. دختر تقریباً خسته شده اما همهٔ این توصیفات را در فاصلهای که دختر کلیسا را میبیند، دارید.
نویسنده ادامه میدهد، تکرار میکند که چگونه قهرمان سرما زده شده، گونههایش میسوزند و چگونه در حالی که خسته شده بینیاش از برف پر میشود و این توضیحات در یک دوجین پاراگراف طولانی ادامه پیدا میکند و تنها پس از آن و بعد از چند صفحه است که شخصیت به كلیسا میرسد و خسته و یخزده جلوی در میافتد.
برای این که متوجه شوید داستان از کجا شروع میشود، به این توضیح توجه کنید:
ولادیمیر پس از بهمن در کوهستان، زن جوانی را در آستانهٔ کلیسا میبیند. لباسش خونی و ضعیف است. تصمیم میگیرد به او کمک کند. مهمان با هراس از مرگ، رازی قدیمی را برای او افشا میکند. او شاهد قتل خواهر دوقلوی ولادیمیر بوده. آیا ممکن است این زن دچار توهم شده باشد؟
چگونه این توصیف را بهبود دهیم؟
باید هرچیزی که طرح را به جلو نمیبرد و قهرمان را توسعه نمیدهد، حذف کنیم. در این حالت، نقطه عطف کلیسا است (در حقیقت، داستان باید از آنجا شروع شود).
بگذارید این داستان از قهرمانی شروع شود که روی ایوان کلیسا میافتد و قادر نیست با انگشتان یخ زده به در بکوبد. این فقط چند خط است و تمام اطلاعاتی را که خواننده به آن نیاز دارد، در خود دارد: توصیف وضعیت قهرمان و شرح وضعیت فعلی که منجر به توسعه بیشتر طرح میشود. به شکلی خلاصه و بلافاصله از جایی که عمل از آن شروع میشود. بله، میتوان نشان داد او چگونه راه میرود و هوا چقدر سرد است، اما اگر همهٔ این اطلاعات را در همان پاراگرافهای اول و به شکلی طولانی به مخاطب بدهیم جز سررفتن حوصلهٔ او چه چیزی عایدمان میشود؟!
پل لاگتین
@Writing_lovers
اگر شما وضعیتی را در چند صفحهٔ پیاپی توصیف کنید، آنچه مینویسید برای مخاطب جذاب نخواهد بود.
فرض کنید در آغاز کتاب، نویسنده مینویسد که چگونه یک دختر به جایی می رود و در یک میدان بیپایان پوشیده از برف و طوفان گیر میافتد. دختر تقریباً خسته شده اما همهٔ این توصیفات را در فاصلهای که دختر کلیسا را میبیند، دارید.
نویسنده ادامه میدهد، تکرار میکند که چگونه قهرمان سرما زده شده، گونههایش میسوزند و چگونه در حالی که خسته شده بینیاش از برف پر میشود و این توضیحات در یک دوجین پاراگراف طولانی ادامه پیدا میکند و تنها پس از آن و بعد از چند صفحه است که شخصیت به كلیسا میرسد و خسته و یخزده جلوی در میافتد.
برای این که متوجه شوید داستان از کجا شروع میشود، به این توضیح توجه کنید:
ولادیمیر پس از بهمن در کوهستان، زن جوانی را در آستانهٔ کلیسا میبیند. لباسش خونی و ضعیف است. تصمیم میگیرد به او کمک کند. مهمان با هراس از مرگ، رازی قدیمی را برای او افشا میکند. او شاهد قتل خواهر دوقلوی ولادیمیر بوده. آیا ممکن است این زن دچار توهم شده باشد؟
چگونه این توصیف را بهبود دهیم؟
باید هرچیزی که طرح را به جلو نمیبرد و قهرمان را توسعه نمیدهد، حذف کنیم. در این حالت، نقطه عطف کلیسا است (در حقیقت، داستان باید از آنجا شروع شود).
بگذارید این داستان از قهرمانی شروع شود که روی ایوان کلیسا میافتد و قادر نیست با انگشتان یخ زده به در بکوبد. این فقط چند خط است و تمام اطلاعاتی را که خواننده به آن نیاز دارد، در خود دارد: توصیف وضعیت قهرمان و شرح وضعیت فعلی که منجر به توسعه بیشتر طرح میشود. به شکلی خلاصه و بلافاصله از جایی که عمل از آن شروع میشود. بله، میتوان نشان داد او چگونه راه میرود و هوا چقدر سرد است، اما اگر همهٔ این اطلاعات را در همان پاراگرافهای اول و به شکلی طولانی به مخاطب بدهیم جز سررفتن حوصلهٔ او چه چیزی عایدمان میشود؟!
پل لاگتین
@Writing_lovers
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Science Magazine
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Tim Ferriss is an early-stage tech investor, best-selling author and podcaster.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2❤1
رونویسی کن، رونویسی خوبه برات
😄😊
یک ماجرا درباره عادت نوشتن نویسنده بزرگ
در مدرسه هر روز صبح دانش آموزان به صورت همخوانی کتاب میخواندند. معلم که متوجه شد جک ساکت است، از او توضیح خواست. او پاسخ داد که نمیتواند بخواند و فقط صدای گروه را خراب میکند.
معلم او را پیش مدیر مدرسه فرستاد، اما او جک را با یادداشتی نزد معلم فرستاد که این شاگرد اهل لندن است و میتوان او را از خواندن معاف کرد، اما در عوض جک باید هر روز صبح، در طول ربع ساعتی که دیگران میخواندند، انشا بنویسد. جک توانایی خود را در نوشتن هزار کلمه هر روز صبح، به این مجازات نسبت داد.
ایروینگ استون
بیوگرافی جک لندن
@Writing_lovers
😄😊
یک ماجرا درباره عادت نوشتن نویسنده بزرگ
در مدرسه هر روز صبح دانش آموزان به صورت همخوانی کتاب میخواندند. معلم که متوجه شد جک ساکت است، از او توضیح خواست. او پاسخ داد که نمیتواند بخواند و فقط صدای گروه را خراب میکند.
معلم او را پیش مدیر مدرسه فرستاد، اما او جک را با یادداشتی نزد معلم فرستاد که این شاگرد اهل لندن است و میتوان او را از خواندن معاف کرد، اما در عوض جک باید هر روز صبح، در طول ربع ساعتی که دیگران میخواندند، انشا بنویسد. جک توانایی خود را در نوشتن هزار کلمه هر روز صبح، به این مجازات نسبت داد.
ایروینگ استون
بیوگرافی جک لندن
@Writing_lovers
❤6👍6