نوشتن به اندازه کار فیزیکی سخت نیست اما چیزی که در مورد هنر صادق است این است که شما باید در چیزی خوب شوید و سپس بهتر شوید؛ و سختترین کار، حل مسائل با تعداد بینهایت راه حل است.
یودورا ولتی
@Writing_lovers
یودورا ولتی
@Writing_lovers
👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوست دیرینهام
از من خواستهای نامهای برایت بنویسم، این بازی کودکانهی نامه نگاری را دوست داری و ادا اطوار خودت را داری مثلا میگویی باید دست خط خودت باشد و نامه تایپ شده فایدهای ندارد.
پس صبح اول کاری که میکنم، این است که فایل نامه هایی را که تا الان برایت تایپ کرده ام، میبندم و خودکار و کاغذی را برمیدارم و شروع به نوشتن میکنم.
نمیدانم چه برایت بنویسم، تو برعکس منی همیشه حرفی برای گفتن داری، روایتهای طولانی که بلدی با آب و تاب توی نامههایت تعریفشان کنی. قصههایی که هرازچندگاهی با اصول خاص خودت اول چرکنویس و بعد با نظم پاکنویسان میکنی و برایم میفرستی.
نامه های من اما همیشه کوتاه است. پس در حالی که خودکار را روی کاغذ میگذارم و به ذهنم فشار میآورم، تصمیم میگیرم کمی تخیلم را فعال کنم و چیزهایی برایت بنویسم.
مینویسم دوست دیرینهام سالها پیش در روزی پاییزی تو را یافتهام. حالا هم با گذر سالیان این دوستی مستحکم تر شدهاست، چنانکه گاه گمان میکنم این دوستی متعلق به روزگاری دور و باستانی است. روزگاری که من با قلمی از پر برایت مینوشتم، آن را به پای کبوتری میبستم و به سوی تو پرواز میدادم و تو را میبینم که نامه را از پای کبوتر باز میکنی و با بوسهای درآسمان پروازش میدهی. بعد هم در گوشه ای مینشینی و نامهام را میخوانی.
این تنها شیوهی دلخواه نامه نگاری و بیان روایتهایم به تو است. امیدوارم این نامه کوتاه بیان کنندهی عشق و احساس فراوانم به تو دوست دیرینهام باشد.
دوستت دارم
از طرف دوست باستانی تو
@writing_lovers
از من خواستهای نامهای برایت بنویسم، این بازی کودکانهی نامه نگاری را دوست داری و ادا اطوار خودت را داری مثلا میگویی باید دست خط خودت باشد و نامه تایپ شده فایدهای ندارد.
پس صبح اول کاری که میکنم، این است که فایل نامه هایی را که تا الان برایت تایپ کرده ام، میبندم و خودکار و کاغذی را برمیدارم و شروع به نوشتن میکنم.
نمیدانم چه برایت بنویسم، تو برعکس منی همیشه حرفی برای گفتن داری، روایتهای طولانی که بلدی با آب و تاب توی نامههایت تعریفشان کنی. قصههایی که هرازچندگاهی با اصول خاص خودت اول چرکنویس و بعد با نظم پاکنویسان میکنی و برایم میفرستی.
نامه های من اما همیشه کوتاه است. پس در حالی که خودکار را روی کاغذ میگذارم و به ذهنم فشار میآورم، تصمیم میگیرم کمی تخیلم را فعال کنم و چیزهایی برایت بنویسم.
مینویسم دوست دیرینهام سالها پیش در روزی پاییزی تو را یافتهام. حالا هم با گذر سالیان این دوستی مستحکم تر شدهاست، چنانکه گاه گمان میکنم این دوستی متعلق به روزگاری دور و باستانی است. روزگاری که من با قلمی از پر برایت مینوشتم، آن را به پای کبوتری میبستم و به سوی تو پرواز میدادم و تو را میبینم که نامه را از پای کبوتر باز میکنی و با بوسهای درآسمان پروازش میدهی. بعد هم در گوشه ای مینشینی و نامهام را میخوانی.
این تنها شیوهی دلخواه نامه نگاری و بیان روایتهایم به تو است. امیدوارم این نامه کوتاه بیان کنندهی عشق و احساس فراوانم به تو دوست دیرینهام باشد.
دوستت دارم
از طرف دوست باستانی تو
@writing_lovers
❤7👍1
محمد تقی مدرسی و بن بست نوشتن
برای نوشتن هر داستانی، من همیشه از وسیلهای استفاده میکنم که اسمش را گذاشتهام صدای درونی. کشف این صدا برای من هم غیر مترقبه بود. روزی در خیابان «وست وود» لس آنجلس که مجل جمع شدن ایرانیها و مغازههای ایرانی است، صدای یکخانم ایرانی را شنیدم که داشتسر قیمت باقلا با صاحب مغازه چانه میزد. آن قدر این صدا و ریتم و آهنگفارسی برایم مهم بود و بیشتر به زمزمهای شباهت داشت که آدم در مواقع تنهایی و یا وقت هایی که فکر جالبی به ذهنش رسیده برای خودش میکند. هر وقت در نوشتن داستانی به بن بستی برمیخورم و قلم چموش از نوشتن سر پیچی میکند، قسمتی از داستان را بلند بلند برای خودم میخوانم. خواندن پشت سرهم جملات، ریتم مخصوص خودشان را پیدا میکنند و اگر اقبالم بلند باشد، ناگهان صحنهای در ذهنم روشن میشود و دنباله نوشتن داستان را از سر میگیرم.
تقی مدرسی
📕از کتاب گفتگوها، علی دهباشی
@Writing_lovers
برای نوشتن هر داستانی، من همیشه از وسیلهای استفاده میکنم که اسمش را گذاشتهام صدای درونی. کشف این صدا برای من هم غیر مترقبه بود. روزی در خیابان «وست وود» لس آنجلس که مجل جمع شدن ایرانیها و مغازههای ایرانی است، صدای یکخانم ایرانی را شنیدم که داشتسر قیمت باقلا با صاحب مغازه چانه میزد. آن قدر این صدا و ریتم و آهنگفارسی برایم مهم بود و بیشتر به زمزمهای شباهت داشت که آدم در مواقع تنهایی و یا وقت هایی که فکر جالبی به ذهنش رسیده برای خودش میکند. هر وقت در نوشتن داستانی به بن بستی برمیخورم و قلم چموش از نوشتن سر پیچی میکند، قسمتی از داستان را بلند بلند برای خودم میخوانم. خواندن پشت سرهم جملات، ریتم مخصوص خودشان را پیدا میکنند و اگر اقبالم بلند باشد، ناگهان صحنهای در ذهنم روشن میشود و دنباله نوشتن داستان را از سر میگیرم.
تقی مدرسی
📕از کتاب گفتگوها، علی دهباشی
@Writing_lovers
👍8
کارن کوشمن، نویسنده تصنیف لوسی ویپل، گفته که ایدهی این داستان زمانی به سراغش آمد که در کتابخانهی موزهای در حوالی کالیفرنیا کتابی میخواند. او با آمار عجیبی مواجه شد که نود درصد مهاجرانی که در دهه ۵۰ قرن ۱۹ به کالیفرنیا مهاجرت کرده بودند، مرد بودهاند.
این یعنی ده درصد را زنها و کودکان تشکیل میدادند. با خودش فکر کرد:«برای یه دختر زندگی در چنین شرایط سختی و در این منطقه چگونه بوده است؟»
خود کوشمن مهاجرت ناخوشایندی را از کشوری به کشور دیگر در سن دوازده سالگی تجربه کرده بود.
حالا دو ایده داشت که در هم بیامیزد، اول ایدهی دیدگاه بچهای درباره یک لحظه هیجانی در تاریخ و نیز تجربه و احساس خودش زمانی که دختر بچه دوازده سالهای بود و از محیط آشنا و راحت خانه کنده شد. وقتی این ایدهها با هم جفت شدند ، شخصیت لوسی ویپل متولد شد و رمان کوشمن شکل گرفت.
⭕️از ترکیب دو یا چند ایده استفاده کنید.
@Writing_lovers
این یعنی ده درصد را زنها و کودکان تشکیل میدادند. با خودش فکر کرد:«برای یه دختر زندگی در چنین شرایط سختی و در این منطقه چگونه بوده است؟»
خود کوشمن مهاجرت ناخوشایندی را از کشوری به کشور دیگر در سن دوازده سالگی تجربه کرده بود.
حالا دو ایده داشت که در هم بیامیزد، اول ایدهی دیدگاه بچهای درباره یک لحظه هیجانی در تاریخ و نیز تجربه و احساس خودش زمانی که دختر بچه دوازده سالهای بود و از محیط آشنا و راحت خانه کنده شد. وقتی این ایدهها با هم جفت شدند ، شخصیت لوسی ویپل متولد شد و رمان کوشمن شکل گرفت.
⭕️از ترکیب دو یا چند ایده استفاده کنید.
@Writing_lovers
👍5👏2
سه درمان برای مالیخولیا و غم وجود دارد.
شماره یک غذا است. ناهار خوب، کیک و شکلات و ... شماره دو موسیقی است. موسیقی همیشه به من کمک میکند تا فراموش کنم. اندوههای کمی در جهان وجود دارد که موسیقی در برابر آن ناتوان باشد.
- خب، شماره سه؟ مشروب است؟
- اشتباه میکنی. الکل کمکی به خلاص شدن از شر افکار تلخ نمی کند. برعکس. من سینما را ترجیح میدهم. باید تمام روز را با فیلمها بگذرانید و سه یا چهار فیلم پشت سر هم تماشا کنید.
ژان میشل گناسیا
📕باشگاه اصلاح ناپذیران
@writing_lovers
شماره یک غذا است. ناهار خوب، کیک و شکلات و ... شماره دو موسیقی است. موسیقی همیشه به من کمک میکند تا فراموش کنم. اندوههای کمی در جهان وجود دارد که موسیقی در برابر آن ناتوان باشد.
- خب، شماره سه؟ مشروب است؟
- اشتباه میکنی. الکل کمکی به خلاص شدن از شر افکار تلخ نمی کند. برعکس. من سینما را ترجیح میدهم. باید تمام روز را با فیلمها بگذرانید و سه یا چهار فیلم پشت سر هم تماشا کنید.
ژان میشل گناسیا
📕باشگاه اصلاح ناپذیران
@writing_lovers
👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از آب و نان واجبتر برای نویسنده
اَدیر لارا در کتاب "برهنه، مست، نوشتن" میگوید: خاطره نویسی گذشتهتان را به شما بازمیگرداند؛ وقتی رخدادی را روی کاغذ میآورید کمکم از آن فاصله میگیرید؛ نوشتن آن، به رنجهایتان حد و مرز میدهد. این کار حتی خصوصیترین و وحشتناکترین جزئیات زندگیتان را هم به مادهی خام تبدیل میکند. وقتی بدبختیتان را به کاغذ سنجاق میکنید قدرتش را از او میگیرید. شما خاطرات خودتان را در قالبی جدید و زنده روی صفحه کاغذ باز مییابید: خاطراتی مثل اینکه پدر رنگکارتان به خانه میآمد، فین میکرد و رنگهایی را که در طول روز روی هم انباشته شده بودند نشان مادرتان میداد. یا مثلاً اینکه وقتی همگی فقیر بودید اقوامتان با شما زندگی میکردند و یک روز در توالتی تازه چسبکاریشده گیر افتاده بودید و داییها و خالههایتان در میزدند.
علاوه براین نوشتن این جزییات به شما امکان میدهد که خاطراتتان را به دست بگیرید و دگرگونشان کنید. نویسندهها از همین روش استفاده کردهاند.
@Writing_lovers
اَدیر لارا در کتاب "برهنه، مست، نوشتن" میگوید: خاطره نویسی گذشتهتان را به شما بازمیگرداند؛ وقتی رخدادی را روی کاغذ میآورید کمکم از آن فاصله میگیرید؛ نوشتن آن، به رنجهایتان حد و مرز میدهد. این کار حتی خصوصیترین و وحشتناکترین جزئیات زندگیتان را هم به مادهی خام تبدیل میکند. وقتی بدبختیتان را به کاغذ سنجاق میکنید قدرتش را از او میگیرید. شما خاطرات خودتان را در قالبی جدید و زنده روی صفحه کاغذ باز مییابید: خاطراتی مثل اینکه پدر رنگکارتان به خانه میآمد، فین میکرد و رنگهایی را که در طول روز روی هم انباشته شده بودند نشان مادرتان میداد. یا مثلاً اینکه وقتی همگی فقیر بودید اقوامتان با شما زندگی میکردند و یک روز در توالتی تازه چسبکاریشده گیر افتاده بودید و داییها و خالههایتان در میزدند.
علاوه براین نوشتن این جزییات به شما امکان میدهد که خاطراتتان را به دست بگیرید و دگرگونشان کنید. نویسندهها از همین روش استفاده کردهاند.
@Writing_lovers
👍6❤3
برخلاف آنچه همه فکرمیکنند نوشتن عمیق با اندیشه به دست نمیآید، بلکه نوشتن عمیق از بدن ما سرچشمه میگیرد. رابطه دست و بدن.
ما داستانهایمان را همه جا با خودمان حمل میکنیم. آن تجربهها در تن ما مانده و منتظر مایند. بخشی از فرایند نوشتن که اندکی ترسناک است، این است که باید در مناطقی از وجودمان شیرجه بزنیم، بنشینیم و دست را به حرکت درآوریم تا شانس این را بیابیم که به اعماق برسیم و به چیزهایی که عمری از آن پرهیز کردهایم و دوست نداریم؛ نظری بیندازیم.
لرن هرینگ
📕 نوشتن با تنفس آغاز میشود.
@Writing_lovers
ما داستانهایمان را همه جا با خودمان حمل میکنیم. آن تجربهها در تن ما مانده و منتظر مایند. بخشی از فرایند نوشتن که اندکی ترسناک است، این است که باید در مناطقی از وجودمان شیرجه بزنیم، بنشینیم و دست را به حرکت درآوریم تا شانس این را بیابیم که به اعماق برسیم و به چیزهایی که عمری از آن پرهیز کردهایم و دوست نداریم؛ نظری بیندازیم.
لرن هرینگ
📕 نوشتن با تنفس آغاز میشود.
@Writing_lovers
👍4👏3🥰2
صبحها پیش از دست گرفتن هر کاری سه صفحه درباره جریان ذهنتان بنویسید تا بار مسائل روزمره را از ذهنتان بردارید و بتوانید بهجایش افکار خلاقانه داشته باشید.
جولیا کامرون
📕راه هنرمند
@Writing_lovers
جولیا کامرون
📕راه هنرمند
@Writing_lovers
👍10🙏3❤1
سه جستار خواندنی که شایسته توجه شماست!
📖 دیدار اتفاقی با دوست خیالی | آدام گاپنیک
📖 شهر از نو | لارنس جی ویل و توماس جی کامپانلا
📖درد کسی را نمیکشد| جاناتان فرنزن
📎جستارها از بهترین قالبهای نوشتاری برای بیان تجربیات شخصی است و مطالعه آن مخزنی ارزشمند برای توسعه واژگان به حساب میآید.
@writing_lovers
📖 دیدار اتفاقی با دوست خیالی | آدام گاپنیک
📖 شهر از نو | لارنس جی ویل و توماس جی کامپانلا
📖درد کسی را نمیکشد| جاناتان فرنزن
📎جستارها از بهترین قالبهای نوشتاری برای بیان تجربیات شخصی است و مطالعه آن مخزنی ارزشمند برای توسعه واژگان به حساب میآید.
@writing_lovers
👍3❤2
تظاهر نکنید پروست هستید. اگر عباراتی که نوشتهاید خیلی طولانی است، آنها را همانطور که از ذهنتان بیرون میآیند، بنویسید، اما سپس آنها را تقسیم کنید. از تکرار دوباره موضوع نترسید و از آوردن ضمایر و جملات فرعی خودداری کنید.
اومبرتو اکو
@Writing_lovers
اومبرتو اکو
@Writing_lovers
❤5👍2👏2
فرآیند نوشتن یک ابزار قدرتمند برای درک و شناخت خود است. نوشتن مستلزم آن است که نویسنده بداند که خودش کیست؛ او را وادار میکند، شاگرد شود و از طبیعت بشر بیاموزد، به تجربیاتش توجه کند، تا ریشهٔ آنها را بفهمد. نویسنده خودش را در تجربه خالص زندگی فرو میبرد و آن را درون اثر هنری وارد میکند و بدین ترتیب معنای زندگی را خلق میکند.
یوهان بوهلر
@Writing_lovers
یوهان بوهلر
@Writing_lovers
👍5❤4
Audio
❤10👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
دفترچه یادداشت و انفجار ایدهها
چند روزی است که در حال تایپ مطالب دفترچههای یادداشت روزانه ام به ترتیب تاریخیشان هستم. در این یادداشت ها اطلاعات پراکندهای وجود دارد که به مرور از یاد بردهام و خواندنشان برای خودم تازگی دارد. جملات، مفاهیم و ایدههای کوچک و بزرگی که به مرور در آنها یادداشت کردهام و در حکم شمعهای کوچکی هستند که لحظه حالام را گرم و پرنور میکنند.
نوشتن یادداشت ها را در نوجوانی با دیدن مستند لئوناردو داوینچی شروع کردهام. داوینچی در فاصله سالهای ۱۴۵۲ تا ۱۵۱۹ یادداشتهایی به زبان ایتالیایی و به صورت آینهای مینوشت.
در آن سالها کمتر شخصيتی به اندازه او برایم شگفت انگيز بود و از وجوه این شگفتانگیزیاش یکی این بود که به هر کجا که میرفت دفتری با خود بههمراه داشت و هر زمان که ایدهای به ذهنش میرسید یا چیز جالبی میدید آن را در دفترش مینوشت. حتی زمانی تحت تأثیر او بخشی از یادداشت هایم را به صورت آینهای و از چپ به راست، مینوشتم.
دفترچه یادداشت داوینچی صفحاتی بود که در آن فهرست کارهایی را میآورد که در طول روز انجام میداد: کارهایی مانند پیدا کردن یک جمجمه سر متعلق به انسان، خرید کتاب های آناتومی، بررسی پردههای مغزی و تشریح فک سوسمار و حتی کارهای روزانه معمولیتری مانندخرید گچ، کاغذ و مداد سیاه.
و فهرستی از لوازمی را که باید در سفرهایش با خود همراه میداشت: ابزارهایی مانند تیغ، ارهای که با آن استخوان ها را ببرد، گیره و تحقیقات آنتومیاش.
از آنجا که به ضرب المثل های عاميانه بسیار علاقه داشت؛ صفحاتی از دفترچه را به مثال ها و چيستان هایی که میشنید اختصاص میداد. در دوستون، پيش بينی های مربوط به آينده را مینوشت. در زير صفحه، فهرستی از اشياء خانه اش را يادداشت می کرد و در بالای همان صفحه، به اصول پرواز پرندگان می پرداخت و در صفحات بعدی، مطالعات و آزمايش های گستردهاش را درباره خواص آينه ها و علم نورشناسی ترسيم میکرد. به همین خاطر دانشمندان امروزه آن را انفجار ایدهها میدانند.
داوینچی امیدوار بود بتواند این یادداشتها را که مجموعه ای نامنظم از موضوعات گوناگون بود، بعدا در فرصتی مناسب و مطابق با موضوعی که دربرمیگیرد، مرتب کند.
خوب است هر از چندی بخشی از وقتتان را صرف سروسامان دادن و تایپ دفترچههای یادداشتروزانهتان کنید. این کار خیر و برکت زیادی برایتان دارد از جمله اینکه میتواند لحظهحالتان را سرشار کند.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
چند روزی است که در حال تایپ مطالب دفترچههای یادداشت روزانه ام به ترتیب تاریخیشان هستم. در این یادداشت ها اطلاعات پراکندهای وجود دارد که به مرور از یاد بردهام و خواندنشان برای خودم تازگی دارد. جملات، مفاهیم و ایدههای کوچک و بزرگی که به مرور در آنها یادداشت کردهام و در حکم شمعهای کوچکی هستند که لحظه حالام را گرم و پرنور میکنند.
نوشتن یادداشت ها را در نوجوانی با دیدن مستند لئوناردو داوینچی شروع کردهام. داوینچی در فاصله سالهای ۱۴۵۲ تا ۱۵۱۹ یادداشتهایی به زبان ایتالیایی و به صورت آینهای مینوشت.
در آن سالها کمتر شخصيتی به اندازه او برایم شگفت انگيز بود و از وجوه این شگفتانگیزیاش یکی این بود که به هر کجا که میرفت دفتری با خود بههمراه داشت و هر زمان که ایدهای به ذهنش میرسید یا چیز جالبی میدید آن را در دفترش مینوشت. حتی زمانی تحت تأثیر او بخشی از یادداشت هایم را به صورت آینهای و از چپ به راست، مینوشتم.
دفترچه یادداشت داوینچی صفحاتی بود که در آن فهرست کارهایی را میآورد که در طول روز انجام میداد: کارهایی مانند پیدا کردن یک جمجمه سر متعلق به انسان، خرید کتاب های آناتومی، بررسی پردههای مغزی و تشریح فک سوسمار و حتی کارهای روزانه معمولیتری مانندخرید گچ، کاغذ و مداد سیاه.
و فهرستی از لوازمی را که باید در سفرهایش با خود همراه میداشت: ابزارهایی مانند تیغ، ارهای که با آن استخوان ها را ببرد، گیره و تحقیقات آنتومیاش.
از آنجا که به ضرب المثل های عاميانه بسیار علاقه داشت؛ صفحاتی از دفترچه را به مثال ها و چيستان هایی که میشنید اختصاص میداد. در دوستون، پيش بينی های مربوط به آينده را مینوشت. در زير صفحه، فهرستی از اشياء خانه اش را يادداشت می کرد و در بالای همان صفحه، به اصول پرواز پرندگان می پرداخت و در صفحات بعدی، مطالعات و آزمايش های گستردهاش را درباره خواص آينه ها و علم نورشناسی ترسيم میکرد. به همین خاطر دانشمندان امروزه آن را انفجار ایدهها میدانند.
داوینچی امیدوار بود بتواند این یادداشتها را که مجموعه ای نامنظم از موضوعات گوناگون بود، بعدا در فرصتی مناسب و مطابق با موضوعی که دربرمیگیرد، مرتب کند.
خوب است هر از چندی بخشی از وقتتان را صرف سروسامان دادن و تایپ دفترچههای یادداشتروزانهتان کنید. این کار خیر و برکت زیادی برایتان دارد از جمله اینکه میتواند لحظهحالتان را سرشار کند.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
👏8❤2
معنا همیشه در درون ماست و کتابهایی که میخوانیم فقط یک قلاب هوشمندانه برای بیرون آوردن آن هستند.
مکس فرای
@Writing_lovers
مکس فرای
@Writing_lovers
❤8👍4👏1