کتابی را دوست داشته باشید، این کتاب زندگی شما را آسانتر میکند، دوستانه به شما کمک میکند تا از سردرگمی طوفانی افکار، احساسات و وقایع بربیایید، یادتان میدهد به مردم و خودتان احترام بگذارید، به ذهن و قلب شما عشق به مردم و جهان را الهام میبخشد.
ماکسیم گورکی
@writing_lovers
ماکسیم گورکی
@writing_lovers
👍8❤4
نویسندهها باید بچسبند به نوشتن خاطرات روزانهشان. اگر هیچ سود دیگری نداشته باشد، نوشتن یادداشت روزانه یک تمرین درجه یک است. این روش، ابزاری معجزهگر برای ما نویسندههاست که به وسیله آن، مصالح خام زندگی روزانه را در ساخت روایتهای داستانی به کار میگیریم.
آن ادوارد کانن
@Writing_lovers
آن ادوارد کانن
@Writing_lovers
👍16
گراهام گرین از روند ساختن شخصیتهای رمانهایش مینویسد:
«در ابتدا (او) فقط یک نقطهٔ کوچک است، نقطهای که با چنان شدت و قدرتی به آن خیره میشوم که بعد از یکی دو ساعت چشمهام اشک میافتند و باید متوقف شوم. سپس این نقطه رشد میکند، نزدیکتر میشود، به آرامی و ذره ذره شکل میگیرد. سرانجام اگر همه چیز خوب پیش برود، جان گرفته و حتا مستقل و خودبسنده میشود. خلق و خوی و اراده خودش را دارد و مستقل از من است.»
@writing_lovers
«در ابتدا (او) فقط یک نقطهٔ کوچک است، نقطهای که با چنان شدت و قدرتی به آن خیره میشوم که بعد از یکی دو ساعت چشمهام اشک میافتند و باید متوقف شوم. سپس این نقطه رشد میکند، نزدیکتر میشود، به آرامی و ذره ذره شکل میگیرد. سرانجام اگر همه چیز خوب پیش برود، جان گرفته و حتا مستقل و خودبسنده میشود. خلق و خوی و اراده خودش را دارد و مستقل از من است.»
@writing_lovers
👍7❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جرج برنارد شاو از ۲۵ سالگی گیاهخوار بود و ۹۴ سال عمر کرد.
در ۷۰ سالگی، وقتی یک روزنامه نگار از او پرسید: چه احساسی داری؟ پاسخ داد: عالی، اما دکترها مرا اذیت میکنند. آنها ادعا میکنند اگر گوشت نخورم میمیرم.
در سن ۹۰ سالگی به همان سؤال پاسخ داد: "عالی، دیگر هیچ کس مرا آزار نمیدهد: آن پزشکانی که من را ترساندند که نمیتوانم بدون گوشت زندگی کنم، قبلاً مرده اند."
@writing_lovers
در ۷۰ سالگی، وقتی یک روزنامه نگار از او پرسید: چه احساسی داری؟ پاسخ داد: عالی، اما دکترها مرا اذیت میکنند. آنها ادعا میکنند اگر گوشت نخورم میمیرم.
در سن ۹۰ سالگی به همان سؤال پاسخ داد: "عالی، دیگر هیچ کس مرا آزار نمیدهد: آن پزشکانی که من را ترساندند که نمیتوانم بدون گوشت زندگی کنم، قبلاً مرده اند."
@writing_lovers
🥰7👏3✍2🆒2❤1👍1
تنبلی پاییزی: پاییز داره میگذره بهترین فصل سال و من هنوز هیچ کاری نکردم. باید بجنبم.
خاطرات لئو تولستوی
۲ نوامبر ۱۸۹۴
@writing_lovers
خاطرات لئو تولستوی
۲ نوامبر ۱۸۹۴
@writing_lovers
❤10👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چگونگی خلاص شدن از انسداد نویسندگی!
نیل گیمن
«منتقد درون» را خاموش کن. به او گوش نده. با نادیده گرفتن صدایی که در گوشات زمزمه میکند که ایدهات احمقانه است، به نوشتن ادامه بده.
اگر به این دلیل ناراحتی که اثرت چیز کاملی نیست، حداقل آن را تمام کن. کار را انجام بده و تمامش کن. حتی اگر داستانت یک داستان بد باشد، تمام کردن آن چیزی را به تو یاد میدهد؛ حتی اگر فقط این باشد که «ديگر انجامش ندهی!»
هیچ کس هرگز از آنچه مینویسد راضی نخواهد شد، زیرا ما انسان هستیم. داستانها همیشه در ذهنمان کامل، بی عیب و نقص و همچون سحر و جادو هستند. بعد وقتی به ناچار، آن را روی کاغذ میآوریم و یک کلمه بد بعد از دیگری روی کاغذ میآید، با هر کلمه، «منتقد درونی» به ما می گوید که این ایده چرت و پرت است و بهتر است آن را رها کنیم.
نادیده گرفتن «منقد درونی» تا هنگامی که کارت تمام میشود از مهمترین مراحل انجام کار است. هر کاری می توانی انجام بده تا آن را به پایان برسانی. باور کن، اشتباهات را بعدا میتوان اصلاح کرد.
به یاد داشته باش: اگر یک انسان هستی، هیچ کس انتظار ندارد که سبکی بی عیب و نقص داشته باشی. فقط بنويس، هر داستان تکمیل شده تو را به تبدیل شدن به یک نویسنده نزدیکتر میکند و تو را به عنوان یک نویسنده رشد میدهد.
بسیار راحت است که چیزهای بیرونی را سرزنش کنی. این مسئولیت تو را از بین میبرد و به تو اجازه میدهد فردی غیر از خودت را سرزنش کنی و به نظر میرسد این نوعی خودفریبی است.
بسیار منصفانه است که «انسداد» را ترکیبی از تنبلی، کمال گرایی و گیرکردن اثر بنامیم.
اگر تنبلی است، تنبل بودن را متوقف کن. اگر کمال گرایی است، منتظر کمال نباش. و اگر گیر کرده ای برای لحظه ای نگاه کن که داستانت کجا از ریل خارج شده، جایی که ممکن است اشتباه کرده باشی یا نیاز به یک رویکرد عمیق تر داشته باشی. فکر کن که چه چیزی میتوانی اضافه کنی تا داستان به زندگی برگردد؟ و دوباره بنويس.
نیل گیمن نویسنده علمی تخیلی، رمانهای گرافیکی و کمیک، فیلمنامه فیلم است.
@Writing_lovers
نیل گیمن
«منتقد درون» را خاموش کن. به او گوش نده. با نادیده گرفتن صدایی که در گوشات زمزمه میکند که ایدهات احمقانه است، به نوشتن ادامه بده.
اگر به این دلیل ناراحتی که اثرت چیز کاملی نیست، حداقل آن را تمام کن. کار را انجام بده و تمامش کن. حتی اگر داستانت یک داستان بد باشد، تمام کردن آن چیزی را به تو یاد میدهد؛ حتی اگر فقط این باشد که «ديگر انجامش ندهی!»
هیچ کس هرگز از آنچه مینویسد راضی نخواهد شد، زیرا ما انسان هستیم. داستانها همیشه در ذهنمان کامل، بی عیب و نقص و همچون سحر و جادو هستند. بعد وقتی به ناچار، آن را روی کاغذ میآوریم و یک کلمه بد بعد از دیگری روی کاغذ میآید، با هر کلمه، «منتقد درونی» به ما می گوید که این ایده چرت و پرت است و بهتر است آن را رها کنیم.
نادیده گرفتن «منقد درونی» تا هنگامی که کارت تمام میشود از مهمترین مراحل انجام کار است. هر کاری می توانی انجام بده تا آن را به پایان برسانی. باور کن، اشتباهات را بعدا میتوان اصلاح کرد.
به یاد داشته باش: اگر یک انسان هستی، هیچ کس انتظار ندارد که سبکی بی عیب و نقص داشته باشی. فقط بنويس، هر داستان تکمیل شده تو را به تبدیل شدن به یک نویسنده نزدیکتر میکند و تو را به عنوان یک نویسنده رشد میدهد.
بسیار راحت است که چیزهای بیرونی را سرزنش کنی. این مسئولیت تو را از بین میبرد و به تو اجازه میدهد فردی غیر از خودت را سرزنش کنی و به نظر میرسد این نوعی خودفریبی است.
بسیار منصفانه است که «انسداد» را ترکیبی از تنبلی، کمال گرایی و گیرکردن اثر بنامیم.
اگر تنبلی است، تنبل بودن را متوقف کن. اگر کمال گرایی است، منتظر کمال نباش. و اگر گیر کرده ای برای لحظه ای نگاه کن که داستانت کجا از ریل خارج شده، جایی که ممکن است اشتباه کرده باشی یا نیاز به یک رویکرد عمیق تر داشته باشی. فکر کن که چه چیزی میتوانی اضافه کنی تا داستان به زندگی برگردد؟ و دوباره بنويس.
نیل گیمن نویسنده علمی تخیلی، رمانهای گرافیکی و کمیک، فیلمنامه فیلم است.
@Writing_lovers
❤8👍6
تمرین
این عبارت را در نظر بگیرید: سام مطمئن نبود آیا این علامت خوبی است یا نشانهای از مصیبت، اما میدانست...
با این سرآغاز شروع کنید و ادامه دهید. آزادانه نوشتن به این معنی است که بدون توقف یا فکر کردن زیاد، فقط بنویسید. فقط با شتاب بنویسید. به هرشکلی که کلمات بیرون میآیند. باید حداقل پنج دقیقه به این نحو بنویسید. اما اگر هم میخواهید بیشترش کنید آزادید.
هیچکس کاری به این نوشته ندارد به جز خودتان و شما هم به آن به جز به دید حرف هایی قلمبه سلمبه نگاه نمیکنید. فقط احساس کنید که دارید از عصبانیت و حرارت تند تند چیزهایی را روی کاغذ می آورید.
آنیسا دهقانی
📕قدم به قدم تا نوشتن داستان
@writing_lovers
این عبارت را در نظر بگیرید: سام مطمئن نبود آیا این علامت خوبی است یا نشانهای از مصیبت، اما میدانست...
با این سرآغاز شروع کنید و ادامه دهید. آزادانه نوشتن به این معنی است که بدون توقف یا فکر کردن زیاد، فقط بنویسید. فقط با شتاب بنویسید. به هرشکلی که کلمات بیرون میآیند. باید حداقل پنج دقیقه به این نحو بنویسید. اما اگر هم میخواهید بیشترش کنید آزادید.
هیچکس کاری به این نوشته ندارد به جز خودتان و شما هم به آن به جز به دید حرف هایی قلمبه سلمبه نگاه نمیکنید. فقط احساس کنید که دارید از عصبانیت و حرارت تند تند چیزهایی را روی کاغذ می آورید.
آنیسا دهقانی
📕قدم به قدم تا نوشتن داستان
@writing_lovers
👍5🙏3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤4
فهرست حقایق امروز
جملاتی که در فاصله کارها نوشتم و در واقع فهرست حقایقی است که از سرگذراندهام.
پیانو گوش میدم و از پنجره به بارون نگاه میکنم. انگور ژاپنیها، زیر بارون قرمز و درخشانند.
وقتی اول صبح یک صفحه کتاب میخوانی، متوجه میشوی حرفهای بیشتری برای تعریف کردن داری.
صحبت با خود از آتش درونی روح انسان زبانه میکشد. از کتاب مردی که میخندد. ویکتور هوگو
با یه عالم آهنگ آنگولایی، رقصیدم.
این روزها بیش از هر کاری عاشق نوشتن نامه هستم. بازنویسی داستانم دیروز تمام شد و امروز یکی تازه شروع کردهام.
پرندهای به سمتم حرکت کرد.
قلب باید محافظت شود، صرفاً باید از خودت قدردانی کنی، برای تمام خدماتش.
عمل آفرینش به طرز وحشتناکی عجیب و غریب و غیرقابل توصیف مانند عاشق شدن است: گراهام گرین
ناامیدی را جزئی از مسیر میدانم و از آن حیث به آن امیدوارم.
نویسندگی مهارتی است با بیشترین بازگشت سرمایه چون «نوشتن» نشانه فکر کردن است. از کتاب روزنوشتها، ست گودین. ترجمه مصطفی منبری
دفترچه سفارش داشته باش.
از خودت پذیرایی کن!
متاسفم که اینم نیاز به یادآوری داره ولی صاف بشین
هر روز چندتا سوال از خودت بپرس!
نمیخواهد مسیر "سنتی" را در زندگی دنبال کنی.
مثل وقتی کتابی میخوانی و جمله ای باعث میشود بغضی مدام توی گلویت بالا و پایین برود. جمله ای که عشق فراموش شده یا فقدانی را به یادت میآورد و قلبت به لرزه در میآید و غصه میخزد توی حنجره ات.
بقول لئونارد کوهن اگه خوب گوش بدی چیزی در تو می خواهد شروع شود.
@writing_lovers
جملاتی که در فاصله کارها نوشتم و در واقع فهرست حقایقی است که از سرگذراندهام.
پیانو گوش میدم و از پنجره به بارون نگاه میکنم. انگور ژاپنیها، زیر بارون قرمز و درخشانند.
وقتی اول صبح یک صفحه کتاب میخوانی، متوجه میشوی حرفهای بیشتری برای تعریف کردن داری.
صحبت با خود از آتش درونی روح انسان زبانه میکشد. از کتاب مردی که میخندد. ویکتور هوگو
با یه عالم آهنگ آنگولایی، رقصیدم.
این روزها بیش از هر کاری عاشق نوشتن نامه هستم. بازنویسی داستانم دیروز تمام شد و امروز یکی تازه شروع کردهام.
پرندهای به سمتم حرکت کرد.
قلب باید محافظت شود، صرفاً باید از خودت قدردانی کنی، برای تمام خدماتش.
عمل آفرینش به طرز وحشتناکی عجیب و غریب و غیرقابل توصیف مانند عاشق شدن است: گراهام گرین
ناامیدی را جزئی از مسیر میدانم و از آن حیث به آن امیدوارم.
نویسندگی مهارتی است با بیشترین بازگشت سرمایه چون «نوشتن» نشانه فکر کردن است. از کتاب روزنوشتها، ست گودین. ترجمه مصطفی منبری
دفترچه سفارش داشته باش.
از خودت پذیرایی کن!
متاسفم که اینم نیاز به یادآوری داره ولی صاف بشین
هر روز چندتا سوال از خودت بپرس!
نمیخواهد مسیر "سنتی" را در زندگی دنبال کنی.
مثل وقتی کتابی میخوانی و جمله ای باعث میشود بغضی مدام توی گلویت بالا و پایین برود. جمله ای که عشق فراموش شده یا فقدانی را به یادت میآورد و قلبت به لرزه در میآید و غصه میخزد توی حنجره ات.
بقول لئونارد کوهن اگه خوب گوش بدی چیزی در تو می خواهد شروع شود.
@writing_lovers
❤8👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM